"تریتا پارسی" یکی از بنیانگذاران و معاون اجرایی موسسه "کوئینسی" آمریکا توافق اخیر در حال شکل گیری بین ایران و آمریکا با تلاش میانجیگران منطقه ای را یک دستاورد قابل توجه می داند که هم ترامپ و هم تصمیم گیران در تهران باید بسیار مراقب باشند تا در یکی دو ماه آینده و پیش از رسیدن به یک توافق جامع نهایی، با خرابکاری مخالفان ناکام نماند.
به گزارش عصرایران، این تحلیلگر در مقاله ای که در وبگاه اندیشکده کوئینسی منتشر شده، نوشته است:
من دیروز نوشتم که ایالات متحده و ایران در آستانه توافق هستند. به نظر میرسد ترامپ چند ساعت پیش با یک پست غیرمعمول و منظم در شبکه اجتماعی خود - از نظر دستوری منسجم، از نظر دیپلماتیک سنجیده و به ویژه عاری از نمایشهای معمول یا تحقیرهای تشریفاتی طرف مقابل - این موضوع را تایید کرد.
این خویشتنداری او مهم است. برخلاف اعلامیههای قبلی او در مورد پیشرفتهای خیالی، این بیانیه لحن یک سیگنال دیپلماتیک جدی را به جای بیانضباطی سیاسی داشت. علاوه بر این، زمانبندی آن به نظر میرسید که از ملاحظات بازار یا نمایشهای داخلی جدا باشد. منابع خود من در تهران نیز تایید میکنند که یک پیشرفت بزرگ حاصل شده است، اگرچه همچنان به تایید نهایی بستگی دارد - دقیقا همانطور که ترامپ اشاره کرد.
پس همه اینها به چه معناست؟ ما واقعا در مورد خطوط کلی توافق چه میدانیم؟ نقش بازیگران منطقهای در دستیابی به این موفقیت چقدر مهم بود و چه چیزی غیبت تقریبا کامل اروپا در این فرآیند را توضیح میدهد؟ اگر این توافق صرفا یک تفاهمنامه است، آسیبپذیریهای اصلی در حالی که مذاکرات وارد مرحله دوم میشوند، در کجا قرار دارند؟
علاوه بر این، آیا ترامپ میتواند با موفقیت این توافق را در داخل کشور خود بقبولاند؟ اسرائیل چه گامهایی میتواند - و احتمالا - برای خرابکاری در این توافق بردارد؟ و اگر توافق نهایی حاصل شود، شکست استراتژیک اسرائیل چقدر عمیق خواهد بود؟
اجازه دهید به این سوالات یکی یکی بپردازم.
اول از همه، جزئیات کامل هنوز مشخص نیست. اما طبق گزارش "امواج مدیا" که بخش زیادی از آن را من به طور مستقل تایید کردهام - این توافق مستلزم توقف کامل درگیریها، از جمله در لبنان؛ آزادسازی تدریجی داراییهای مسدود شده ایران؛ و پایان دادن به وضعیت "محاصره اندر محاصره" آمریکا و ایران در تنگه هرمز است.
ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز تحت نظارت مشترک ایران و عمان از سر گرفته خواهد شد. پس از اجرایی شدن این اقدامات، طرفین 30 روز دیگر فرصت خواهند داشت تا برای توافق نهایی مذاکره کنند. انتظار میرود که این توافق مرحله دوم هم به مساله هستهای و هم به وضعیت بلندمدت تنگه هرمز بپردازد.
با این حال، به نظر میرسد که پیشرفت قابل توجهی در پرونده هستهای حاصل شده است و تا آنجا که من میدانم، اصول کلی برای حل آن تا حد زیادی مورد توافق قرار گرفته است.
در اصل، این توافق، وضعیت را به جایی که قرار بود پس از اعلام آتشبس اولیه باشد، بازمیگرداند. از ابتدا، قرار بود آتشبس در محدوده منطقهای باشد و لبنان را نیز شامل شود. هرگز قرار نبود "محاصره دریایی آمریکا علیه ایران" وجود داشته باشد - طرحی پوچ که توسط بنیاد موسوم به دفاع از دموکراسیها (FDD) ابداع شده بود و فقط به تضعیف موقعیت استراتژیک آمریکا کمک میکرد.
همچنین قرار نبود ترافیک تجاری از طریق تنگه هرمز مختل شود. عناصر واقعا جدید در این تفاهم اولیه، کاهش محدود تحریمها برای تهران و تعهد رسمی برای حل مساله هستهای ظرف 30 روز آینده است.
با این حال، اگرچه رسیدن به این نقطه بدون شک قابل توجه است، اما تا زمانی که توافق نهایی حاصل نشود، هنوز هیچ توافق واقعی وجود ندارد. و این فرصت 30 روزه، هرچند کوتاه، اما فرصت کافی برای خرابکاران از هر طرف برای خرابکاری در این روند فراهم میکند.
حمایت منطقهای - و این واقعیت که ترامپ این توافق را تنها پس از صحبت با طیف وسیعی از رهبران کلیدی منطقهای، از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین، علاوه بر تماس جداگانه با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، اعلام کرد - بسیار قابل توجه است.
این موضع منطقهای به ترامپ درجهای از مصونیت سیاسی در واشنگتن میدهد. در مواجهه با اتهامات اجتنابناپذیر از سوی تندروها مبنی بر اینکه این توافق به معنای شکست یا خیانت به اسرائیل است، او میتواند به حمایت گسترده منطقهای به عنوان مدرکی دال بر اینکه شرکای اصلی آمریکا در خاورمیانه دیپلماسی را به تشدید تنش ترجیح میدهند، اشاره کند.
در واقع، در مقایسه با توافق هستهای سال 2015 پرزیدنت اوباما (برجام)، تعامل منطقهای پیرامون توافق ترامپ به طور عینی عمیقتر، گستردهتر و از نظر سیاسی مهمتر است. توافق اوباما با وجود مقاومت اسرائیل، عربستان سعودی و امارات مذاکره و منعقد شد. اما به نظر میرسد توافق ترامپ با حمایت فعال منطقهای در حال شکلگیری است. با این وجود، غیبت تقریبا کامل اروپا از این روند قابل توجه است – هرچنداین غیبت اصلا مساله ساز نبوده و نخواهد بود. در حال حاضر، تضعیف موقعیت دیپلماتیک اروپا در دیپلماسی اصلی خاورمیانه چنان عادی شده است که حذف آن به سختی قابل توجه است.
با این حال، با توجه به وحشت عمومی که اکنون جنگطلبان واشنگتن و محافل طرفدار اسرائیل را در برگرفته، 30 روز آینده احتمالا از نظر سیاسی برای ترامپ بیرحمانه خواهد بود. بنیاد موسوم به "دفاع از دموکراسی ها" در حال حاضر آشکارا به او حمله میکند. لابی "آیپک" در حال تقویت قانونگذارانی است که این توافق را محکوم میکنند. مشاور رضاپهلوی، ترامپ را به "تسلیم کامل" متهم کرده است. بسیاری از همان متحدانی که با اشتیاق از تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ استقبال کردند، اکنون به خاطر انتخاب دیپلماسی به جای تشدید دائمی تنش، از او رویگردان شدهاند.
با این حال، سیاستمداران ارشد اسرائیلی ممکن است رویکرد محتاطانهتری را انتخاب کنند. آنها به جای رویارویی مستقیم با ترامپ، احتمالا اجازه میدهند که نمایندگانشان در واشنگتن، نبرد عمومی را به نمایندگی از آنها پیش ببرند.
انتخابات اسرائیل نزدیک است و ترامپ همچنان در بین رایدهندگان اسرائیلی بسیار محبوب است، در حالی که نتانیاهو تاکنون نتوانسته محبوبیت جنگ ایران را به یک مزیت انتخاباتی قاطع تبدیل کند. بنابراین، یک درگیری عمومی مستقیم با ترامپ بر سر این توافق میتواند از نظر سیاسی برای نتانیاهو خطرناک باشد. اگر ترامپ تحریک شود، میتواند صرفا با ابراز حمایت از یکی از رقبای نتانیاهو، آسیب قابل توجهی به او وارد کند.
ترامپ ممکن است چند روز پیش، زمانی که به خبرنگاران گفت که از "میزان محبوبیت 99 درصدی" در اسرائیل برخوردار است و میتواند خودش برای نخستوزیری در آنجا نامزد شود، به این پویایی اشاره کرده باشد. در ظاهر، این مانند یک قسمت دیگر از جسارت خاص ترامپ به نظر میرسید. اما در واقع، ممکن است هشداری صریح به نتانیاهو و تشکیلات سیاسی اسرائیل بوده باشد که ترامپ میتواند بسیار بیشتر از حد تصورشان ، به آنها آسیب برساند.
با این حال، شکی نیست که اگر توافق نهایی حاصل شود - و هر توافق پایداری تقریبا مطمئنا مستلزم کاهش قابل توجه، اگر نه کامل، تحریمهای ایران خواهد بود - یک شکست استراتژیک ویرانگر برای تل آویو خواهد بود.
دو جنگ اخیر اسرائیل ( و آمریکا) علیه ایران طی یک سال گذشته، به طور متناقضی، وضعیت بازدارندگی ایران را تقویت کرده، ناتوانی اسرائیل در مقابله با ایران بدون حمایت نظامی گسترده آمریکا را آشکار کرده و خسارات غیرقابل محاسبهای به جایگاه جهانی و هاله برتری نظامی آمریکا وارد کرده است.
در واقع، اثر تجمعی این جنگ ها ممکن است آنقدر شدید باشد که پیگیری برتری جهانی بلامنازع آمریکا دیگر یک گزینه واقعبینانه نباشد. در عین حال، حمایت از اسرائیل در داخل ایالات متحده تقریبا در تمام گروههای جمعیتی به جز رایدهندگان مسنتر جمهوریخواه به طور چشمگیری کاهش یافته است.
از همه مهم تر، کاهش تحریمها اقتصاد ایران را از دههها محدودیت آزاد میکند و به تدریج توازن قدرت منطقهای را از اسرائیل و چشمانداز آن برای "اسرائیل بزرگ" دور میکند. دقیقا به همین دلیل، اسرائیل تقریبا مطمئنا تمام تلاش خود را - در پشت صحنه - برای خرابکاری در توافق قبل از اینکه غیرقابل برگشت شود، انجام خواهد داد.
اما اسرائیل تنها تهدید برای این توافق نیست. هم واشنگتن و هم تهران باید نظم و انضباط فوقالعادهای را اعمال کنند تا اطمینان حاصل شود که روایتهای رقابتی آنها از پیروزی، اردوگاه مخالفان تندرو را در کشور دیگر تقویت نمیکند. در طول مذاکرات، ترامپ به طرز چشمگیری حساسیت کمی نسبت به اینکه چگونه پستهای تحریکآمیز او در رسانههای اجتماعی، توانایی تهران برای مصالحه را پیچیده میکند، نشان داده است. ایران اکنون باید از تکرار همان اشتباه اجتناب کند. روایت پیروزی عمومی در تهران میتواند به راحتی ظرفیت سیاسی ترامپ برای اجرای توافق در داخل کشور را تضعیف کند.
توییت اخیر سخنگوی وزارت امور خارجه ایران که نتیجه جنگ ترامپ را با تلاشهای ناموفق روم برای مطیع کردن امپراتوری ساسانی پارس مقایسه کرد، نمونهای از این موارد است. صرف نظر از جذابیت داخلی آن در ایران، چنین لفاظیهایی خطر تشدید مخالفت در واشنگتن را دقیقا در لحظهای که بیشترین نیاز به خویشتنداری و ابهام استراتژیک وجود دارد، به همراه دارد.
در نهایت، برای موفقیت مذاکرات مرحله دوم - و برای اینکه هرگونه توافقی پایدار باشد - هر دو طرف باید بتوانند ادعای پیروزی کنند.