فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۴۴۹۹۹
تاریخ انتشار: ۱۲:۱۸ - ۰۸-۱۲-۱۴۰۴
کد ۱۱۴۴۹۹۹
انتشار: ۱۲:۱۸ - ۰۸-۱۲-۱۴۰۴

مروری بر کتاب "مصایب آشپزی برای دیکتاتورها"/ از کباب خوری صدام تا پرهیز کاسترو از گوشت

مروری بر کتاب "مصایب آشپزی برای دیکتاتورها"/ از کباب خوری صدام تا پرهیز کاسترو از گوشت
اینکه دیکتاتورها را از دریچه رژیم غذایی‌ و عادات خورد و خوراک‌شان ببینیم، ایده و فکر بکری است که از مخیلۀ روزنامه نگار لهستانی-ویتولد شابوفسکی- تراویده

عصر ایران؛ مهدی مالمیر- در باب اخلاق و روان‌شناسی دیکتاتورها بسیار نوشته و گفته‌اند اما اینکه دیکتاتورها را از دریچه رژیم غذایی‌شان و عادات خورد و خوراک‌شان ببینیم، ایده و فکر بکری است که از مخیلۀ روزنامه‌نگار لهستانی-ویتولد شابوفسکی- تراویده است.

روزنامه‌نگاری که هم در حوزه ژورنالیسم تحصیل کرده و هم در رشته علوم سیاسی. 

خودش هم سابقه کار به عنوان کمک آشپز و سرآشپز در رستوران های  مختلف داشته و این تجربیات سبب شده کتابی بنویسد خوش‌خوان با موضوع رابطه دیکتاتورها باغذا و آشپزخانه و آشپزهای‌شان.

برای این کار هم به عراق رخت سفر بسته و هم کوله‌بار سفرش را برای پیدا کردن آشپز -پول بوت- رهبر خمرهای سرخ به کامبوج بسته و سفری هم به آمریکای لاتین داشته تا پایِ حرف آشپز فیدل کاسترو بنشیند.

کتاب افزون بر اطلاعات بامزه و جالب در باب رژیم غذایی دیکتاتورها، نوعی درس روزنامه‌نگاری تحقیقی هم به شمار می‌رود.

اینکه آشپزهای دیکتاتورهای سرنگون شده را با هزار جور ترفند و ارتباط پیدا کنی و مجاب به رازهای مگو کنی، خود نشان از کار‌بلدی نویسنده و روزنامه‌نگار لهستانی است.

کتاب با گفتگو با  آشپز صدام حسین آغاز می‌شود. اینکه صدام هر وقت می خواست مهربانی‌یی به اطرافیانش نشان دهد، آنها را به کبابی که خود تهیه می‌دید، میهمان می کرد. البته  کبابی که ابتدا توسط آشپز جوری تهیه شده بود که فقط زحمت کباب کردن و باد زدنش بر عهده صدام می‌افتاد.

صدام اگر می دید غذایی که آشپز برایش سرو کرده چندان باب طبع نیست، پول مواد اولیه و غذا را از آشپز می‌گرفت و...

روزنامه نگار لهستانی با آشپز فیدل کاسترو هم گفت‌وگو کرده. آشپزی که هنوز به فیدل پس  از مرگش احترام می‌گذارد.  فیدل به گفته آشپز چندان شکم‌باره نبود و روی چراغ های سفری، اسپاگتی‌های خوشمزه‌ای می‌پخت. خیلی اهل گوشت نبود و مردم را به خوردن لبنیات دعوت می‌کرد.

تمام مدت حکومت کاسترو را می شود در لطیفه‌ای که مردم در باب وضع خوراک‌شان ساخته بودند دریافت: در اوان کار بر روی قفس حیوانات باغ وحش نوشته شده بود: لطفا به حیوانات غذا ندهید. وقتی که تحر‌یم‌ها شروع شد، روی قفس حیوانات نوشتند لطفا غدای حیوانات را نخورید.آخری‌ها هم که شوروی کمک‌هایش را به عمو فیدل قطع کرده بود، نوشتند: لطفا حیوانات را نخورید!

با آشپز "ایدی امین" دیکتاتور اوگاندا هم به گفت‌و‌گو نشسته این روزنامه‌نگار لهستانی .

شایعه‌ای بود که آیدی امین گوشت آدم می‌خورد اما آشپز او اين شایعه را محکم رد می‌کند و چنین چیزی را تهمت می‌دانست. 

 به گفته وزیر بهداشت ایدی امین البته برخی اوقات خود ایدی امین با جنازه‌های دشمنانش خلوت می‌کرد و انگار نوعی آیین باستانی را که با خون دشمنان برگزار می‌شود با پیکر دشمنانش انجام می‌داد اما این که گوشت‌شان را به نیش می‌کشید دروغ است.

گفتگو با آشپز پول بوت هم خالی از نکته نیست. آدمی که میلیون میلیون انسان را به دره هلاک انداخت و آواره کرد، بر میز غذا آدمی مهربان بود و از میان سوپ‌ها، سوپِ گوشت مار را ترجیح می‌داد و شاید مصداق این ضرب‌المثل فارسی که آن‌قدر مار خورده بود  تبدیل به افعی شده بود.

با سر آشپز آشپزخانه- انور خوجه- هم دیدار داشت. آشپز او را فردی کنس و خسیس می‌دانست که از بیماری دیابت در رنج بود و باید غذای رژیمی برایش فراهم می‌شد و ..

پیوند آشپزها با دیکتاتورها اگر کارشان را خوب بلد بودند، رابطه‌ای دوستانه بود. نوعی نگاه مادرانه در لابه‌لای حرف‌های آشپزهای دیکتاتورها دیده می‌شود. آدم هایی که ناگزیرند برای کسی هر روز غذا بپزند، گونه‌ای مهر و محبت در دل‌شان خانه می کند که دست‌کم در این گفت‌و‌شنودها انکار پذیر نیست.

آشپزخانه دیکتاتورها همواره جایی است جدا از آشپزخانه عموم مردم.  زمانی که مردم از بی غذایی رنج می‌بردند، مثلا در آشپزخانه صدام حسین چند نوع غذا سرو می‌شد و  غذاهای باقی‌مانده را کسی نمی‌توانست دست بزند. زیرا که این غذا فقط مخصوص صدام حسین بود و برای کس دیگری تدارک دیده نشده بود.

خیلی از آشپزها از آشپزی برای دیکتاتورها راضی بودند. اکثرشان پول خوبی دریافت می‌کردند و وضع خورد و خوراک‌شان از بقیه مردم عادی بهتر بود.

در حین مطالعه کتاب می‌شود به انواع اقسام غذاهای مختلف از فرهنگ‌های مختلف هم پی برد، چگونگی پخت آنها و دستور پخت آنها خالی از لطف و نکته نیست

دیکتاتورها همواره آشپزخانۀ  رو به راهی داشته‌اند و شاید یکی از دلایل نادیده گرفتن رنج و شکنج مردم عادی همین آشپزخانه‌ها با سرآشپزان درجه یک بوده است.

در حالی که در کامبوج مردم به خوردن موش صحرایی و ساقه گیاه افتاده بودند، در شرایطی که مردم عراق شکم گرسنه بر زمین می گذاشتند،  دیکتاتورها گه‌گاه خودشان دستور می دادند  فلان گوشت را تا چه حد کباب کنند یا   از پودینگ تهیه شده راضی نبودند.

  شاید اگر چند روزی آشپزخانه‌شان شبیه مردم عادی می‌شد، توجه بیشتری به مردم‌شان پیدا می‌کردند و برای حفظ خودشان هم که شده، به اوضاع کشورشان سر و سامان بیشتری می‌دادند.

  "مصائب آشپزی برای دیکتاتورها" با ترجمه "زینب کاظم‌خواه" کتابی است خواندنی و نشر پارسه روانه بازار کتاب کرده است. (مترجم کتاب از روزنامه‌نگاران سرشناس حوزۀ فرهنگ و هنر است

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
نظرسنجی
فرجام آتش بس 14 روزه؟