فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۰۵۶۶
تاریخ انتشار: ۲۰:۲۲ - ۲۷-۱۲-۱۴۰۴
کد ۱۱۵۰۵۶۶
انتشار: ۲۰:۲۲ - ۲۷-۱۲-۱۴۰۴

تحلیل تایم از جنگ ترامپ علیه ایران: جرج بوش لااقل ظواهر را حفظ می کرد

تحلیل تایم از جنگ ترامپ علیه ایران: جرج بوش لااقل ظواهر را حفظ می کرد
این آشفتگی در اهداف جنگی دولت ترامپ نشان می‌دهد که اساساً دلایل اهمیتی ندارند. آمریکا هر زمان و هرجا که بخواهد، حمله خواهد کرد. پیامد این رویکرد در واکنش کشورهایی که همواره از متحدان واشنگتن محسوب می‌شدند، به‌وضوح دیده می‌شود.

بابی گوش
تایم

در بهار سال ۲۰۰۳، زمانی که در بغداد بودم، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، جورج دبلیو بوش، بر عرشه ناو «یواس‌اس آبراهام لینکلن» ایستاد و اعلام کرد: «ماموریت انجام شد.» در همان حال، شهر در اطرافم در آتش می‌سوخت و نخستین نشانه‌های شورشی که سال‌ها عراق را دربر گرفت، شکل می‌گرفت. ما که در صحنه حضور داشتیم، می‌دانستیم که مأموریت به هیچ‌وجه به پایان نرسیده است. با این حال، آن پیروزمندگرایی ناخوشایند بوش، از منطق سیاسی قابل‌درکی برخوردار بود: او می‌خواست به مردم کشورش و جهان نشان دهد که این فداکاری‌ها،چه از منابع مالی آمریکا و چه از خون عراقی‌ها، ارزشش را داشته است.

همان صحنه به یادم آمد وقتی دونالد ترامپ در ۱۰ مارس، با نوعی شعف آشکار، از غرق کردن ۴۶ شناور نیروی دریایی ایران توسط ارتش آمریکا سخن گفت، به‌جای آن‌که آن‌ها را به اسارت بگیرد. او به نقل از فرماندهانش گفت: «غرق کردنشان سرگرم‌کننده‌تر است... آن‌ها بیشتر دوست دارند غرقشان کنند.» سرگرم‌کننده.

رئیس‌جمهور ایالات متحده، نابودی یک نیروی دریایی و کشته شدن ملوانان را «سرگرمی» توصیف می‌کند. جمله «ماموریت انجام شد» بوش، هرچند از نظر سیاسی حسابگرانه و از نظر واقعیت نادرست بود، اما آنچه ترامپ نشان می‌دهد، ماهیتی کاملاً متفاوت دارد: نشانه‌ای برای تمام کشورها-چه متحد، چه رقیب و چه دیگران-از اینکه آمریکا به قدرتی بی‌اعتنا و حتی نیهیلیستی بدل شده است.

بیش از پنج سال از عراق در دوران اشغال آمریکا گزارش تهیه کردم. از نزدیک دیدم که چگونه این جنگ، جایگاه ایالات متحده را نه‌تنها در جهان عرب، بلکه در سطح جهانی تضعیف کرد. خود حمله مورد مناقشه بود؛ اشغال به نمادی از غرور افراطی تبدیل شد؛ و ناکامی در یافتن سلاح‌های کشتار جمعی، تردیدهای موجه را به بی‌اعتمادی دائمی بدل کرد. بوش بابت همه این‌ها هزینه سنگینی در عرصه دیپلماتیک پرداخت.

بوش پیش از حمله به عراق، ماه‌ها در سازمان ملل برای توجیه اقدام خود تلاش کرد، متحدان را لابی کرد و کوشید حداقلی از مشروعیت را حتی اگر ظاهری ایجاد کند. او ائتلافی هرچند ضعیف از «مشتاقان» تشکیل داد. او و تیمش آگاه بودند که قدرت آمریکا تنها به توان نظامی آن وابسته نیست، بلکه به اعتبار اخلاقی آن نیز بستگی دارد و زمانی که این اعتبار آسیب دید، دست‌کم وانمود می‌کردند که اهمیت دارد. خود بوش بابت رسوایی زندان ابوغریب و بی‌حرمتی به قرآن توسط یک سرباز آمریکایی عذرخواهی کرد. هیچ‌یک از اعضای کابینه‌اش قواعد درگیری را «احمقانه» نخواندند و هیچ ژنرالی کشتن نیروهای دشمن را «سرگرم‌کننده» توصیف نکرد.

اما ترامپ حتی از همین ظواهر نیز عبور کرده است. او جنگ علیه ایران را در ۲۸ فوریه، بدون اعلام رسمی از سوی کنگره، بدون ارائه توجیه عمومی منسجم و بدون اطلاع به بسیاری از متحدان آمریکا آغاز کرد. این یک‌جانبه‌گرایی آشکار، نشان داد که رئیس‌جمهور آمریکا هیچ علاقه‌ای به سازوکارهای حقوقی، هنجارها و ساختارهای بین‌المللی که نسل‌ها از رهبران آمریکا برای ایجاد آن تلاش کرده بودند، ندارد.

دلایلی که دولت ترامپ برای آغاز جنگ ارائه داده، تقریباً هر روز تغییر کرده است: برنامه هسته‌ای ایران؟ موشک‌های بالستیک؟ حمایت از نیروهای نیابتی؟ تهدید فوری علیه نیروهای آمریکایی؟ ظاهراً همه این‌ها، بسته به اینکه چه کسی و در چه زمانی سخن می‌گوید. وزیر دفاع، پیت هگست، یک توضیح ارائه داد؛ وزیر خارجه، مارکو روبیو، توضیحی دیگر که با اولی در تضاد بود. 

ارزیابی سال گذشته «آژانس اطلاعات دفاعی» آمریکا نشان می‌داد ایران در حال تولید سلاح هسته‌ای نیست و تا سال ۲۰۳۵ نیز توانایی ساخت موشک‌های قاره‌پیما را نخواهد داشت. با این حال، ترامپ در سخنرانی وضعیت کشور، تنها چند روز پیش از حملات نظامی، مدعی شد ایران «به‌زودی» می‌تواند به خاک آمریکا موشک شلیک کند. در حالی که دولت بوش برای توجیه جنگ عراق، دست‌کم به یک روایت واحد حتی اگر ساختگی پایبند بود: سلاح‌های کشتار جمعی.

این آشفتگی در اهداف جنگی دولت ترامپ نشان می‌دهد که اساساً دلایل اهمیتی ندارند. آمریکا هر زمان و هرجا که بخواهد، حمله خواهد کرد. پیامد این رویکرد در واکنش کشورهایی که همواره از متحدان واشنگتن محسوب می‌شدند، به‌وضوح دیده می‌شود.

برای مثال، هند: دهلی‌نو سال‌هاست سیاست «خودمختاری راهبردی» را دنبال می‌کند، توازن میان روابط با آمریکا و پیوندهای تاریخی با کشورهایی مانند ایران. در ۲۵ فوریه، ناو ایرانی «آیریس دنا» در رزمایش دریایی بزرگی به میزبانی نیروی دریایی هند در بندر ویساکاپاتنام شرکت کرد. تنها ۹ روز بعد، یک زیردریایی آمریکایی با اژدر مارک ۴۸ این کشتی را در آب‌های بین‌المللی در نزدیکی سریلانکا هدف قرار داد. ۸۷ جسد از آب بیرون کشیده شد. ظاهراً واشنگتن هیچ اطلاعی به دولت هند نداده بود.

واکنش هند قابل‌توجه بود: آرون پراکاش، دریاسالار بازنشسته، این اقدام را «بی‌معنا و تحریک‌آمیز» توصیف کرد. برهما چلانی، تحلیلگر راهبردی، نوشت که آمریکا عملاً محیط دریایی هند را به «منطقه جنگی» تبدیل کرده است. راهول گاندی، رهبر مخالفان، نخست‌وزیر نارندرا مودی را به تسلیم استقلال راهبردی هند متهم کرد. مودی، که روابط نزدیکی با ترامپ داشت، برای روزها سکوت اختیار کرد. از نگاه دهلی‌نو، این رفتار آمریکا نوعی تحقیر بود.

کشورهای عربی خلیج فارس نیز دچار نگرانی مشابهی هستند. دولت‌های عربستان، امارات، قطر، کویت، بحرین و عمان پیش از آغاز حملات از سوی واشنگتن مطلع نشده بودند. حتی وزیر دفاع ایتالیا که در دبی حضور داشت، هیچ هشدار قبلی دریافت نکرد. ترکی الفیصل، رئیس پیشین اطلاعات عربستان، صریحاً گفت: «این جنگ نتانیاهو است.» عربستان از طریق کانال‌های دیپلماتیک پنهان، در تلاش برای مهار پیامدهای بحران است، نشانه‌ای از آن‌که این کشورها خود را شریک نمی‌دانند، بلکه در حال مدیریت بحرانی هستند که به آن‌ها تحمیل شده است.

در شرق آسیا نیز نگرانی‌ها عمیق است. تنها سه ماه پیش، آمریکا راهبرد امنیت ملی خود را منتشر و منطقه هند-اقیانوس آرام را میدان اصلی رقابت معرفی کرده بود. اما اکنون، ناوگروه «آبراهام لینکلن» و چندین ناوشکن از اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل شده‌اند. همچنین احتمال انتقال سامانه‌های دفاع موشکی پاتریوت از کره جنوبی مطرح شده، اقدامی که با اعتراض سئول روبه‌رو شده است. مقامات تایوان نیز نگران‌اند.

چین در سکوت نظاره‌گر است. هر هفته‌ای که آمریکا در خاورمیانه درگیر باشد، فرصتی برای پکن است تا بدون مزاحمت، موقعیت خود را در اقیانوس آرام تقویت کند.

تفاوت میان بوش و ترامپ، شدت آسیب را افزایش می‌دهد. زمانی که بوش به افغانستان حمله کرد، هنوز بسیاری در جهان باور داشتند که نیت آمریکا در نهایت خیرخواهانه است حتی اگر اشتباه کند. این باور در جنگ عراق تضعیف شد. اما ترامپ در جهانی وارد جنگ شده که پیشاپیش اعتماد خود به آمریکا را از دست داده است.

در بُعد اقتصادی نیز شرایط وخیم‌تر است. ترامپ عملاً باعث بسته شدن تنگه هرمز شده،مسیر عبور یک‌پنجم نفت و گاز جهان. قیمت نفت از ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده؛ قیمت بنزین در آمریکا ۱۷ درصد افزایش یافته؛ تولید گاز قطر متوقف شده؛ و قیمت گاز در اروپا تقریباً دو برابر شده است. یکی از اقتصاددانان پیشین صندوق بین‌المللی پول این وضعیت را «سناریوی کابوس» توصیف کرده است.

بانک‌های مرکزی جهان با شوک تورمی مواجه‌اند،شوکى که بیشترین فشار را بر کشورهای فقیر وارد می‌کند؛ کشورهایی که نه نقشی در این جنگ دارند و نه توان مقابله با پیامدهای آن را. ترامپ این موضوع را بی‌اهمیت دانسته و افزایش قیمت نفت را «هزینه‌ای بسیار ناچیز» توصیف کرده است.

عراقی‌هایی که در سال‌های تاریک پس از اشغال می‌شناختم، می‌گفتند آمریکا با «سلاح‌های خوب و برنامه‌های بد» به کشورشان آمده است. آن‌ها میان تخریب عمدی و تخریب ناشی از بی‌احتیاطی تمایز قائل بودند.

اکنون تردید دارم که جهان هنوز بتواند چنین تمایزی قائل شود. وقتی رئیس‌جمهوری، غرق کردن کشتی‌ها را «سرگرمی» می‌نامد، وقتی متحدان غافلگیر و دوستان تحقیر می‌شوند، وقتی دلایل جنگ مدام تغییر می‌کند و اقتصاد جهانی به لرزه درمی‌آید،دیگر پرسش این نیست که تخریب عمدی است یا تصادفی؛ بلکه این است که آیا هنوز کسی در جهان باور دارد که قدرت آمریکا با مسئولیت همراه است یا نه؟!

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: تایم ، ترامپ ، جنگ
ارسال به دوستان