فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۲۳۴۷
تاریخ انتشار: ۱۳:۴۹ - ۰۷-۰۱-۱۴۰۵
کد ۱۱۵۲۳۴۷
انتشار: ۱۳:۴۹ - ۰۷-۰۱-۱۴۰۵

ایرانِ تازه‌ای که از پسِ این جنگ برمی‌کشد

ایرانِ تازه‌ای که از پسِ این جنگ برمی‌کشد
فردای روزی که از این جنگ با همۀ صدمات و خسارات آن بیرون آییم، ایرانیان و جهانیان به تماشای ایرانی تازه خواهند نشست که نشان داده می توان تن نداد و راهی دیگر پیمود...

عصر ایران؛ احسان اقبال سعید- جنگ و بیداد عبرانی و گاوچرانی علیه ملت ایران به فصل های رو به پایان خود رسیده است.

 پیش‌تر وقتی سرزمین ما در درازنای تاریخ آماج حملات قدرت‌های بزرگ قرار می‌گرفت، عموماً ویرانی بود و پایان حاکمیت‌ها و جداسری و البته مقاومتی که با اندکی اغماض حتی به سه روز هم نمی‌رسید. 

به گاه جنگ جهانی اول، قدرت‌های بزرگ بی اذن و بی اجازه و حتی بدون آنکه ما مداخله مستقیمی در جریان جنگ داشته باشیم خاک کشور ما رو اشغال کردند، آلمان ها هم در کنار آنها به کار اطلاعاتی و خرابکاری و به تشیجع و تسلیح بخشی از عشایر ایران برای اقدام بر علیه متفقین پرداختند. انگلستان و دولت روسیه تزاری هم به طور مستقیم خاک کشور ما را اشغال کردند. 

پیامد آن، ضعیف شدن نهال انقلاب مشروطه ما، ضعف اقتصادی مفرط و دامن زده شدن به جدا سری‌هایی نسبت به مرکز بود که اطراف و اکناف ایران رو آماج خود قرار دادند: از شیخ خزعل در خوزستان تا خوانین محلی در زابلستان یا اقبال السلطنه ماکویی در آن سوی ایران و دیگر و دیگر و دیگرو از همه این‌ها بدتر به مخاطه افتادن نهال مشروطه‌.

برای اولین بار در آسیا ملتی برای به دست آوردن حقوق حق خود و برای به دست آوردن آزادی و آزادگی در پرتو ملیت و دیانت به پاخاسته بود و آن دحالت و اشغال و جنگ چنان نهال به خون دل غرس شده را به باد خزان دچار کرد و انجام کار، یک کودتا و دیکتاتوری عجیب با ترجیح و توجیه امنیت بود که سرنوشتی دیگر را رقم زد. 

فرجام نخست در جنگ جهانی اول شاید همان کودتای سوم  اسفند یک هزار و دویست و نود و نه بود که هم مشروطه را به حاشیه راند و هم دهان آزادگان را سرب اندود کرد و همه امکان‌ها و ظرفیت هایی را که بعد از مشروطیت برای ملت ما به دست آمده بود به محاق  برد و از آن سو و امکان باور به یک امر ملی در مقابل هجوم بیگانه را به شدت تضعیف کرد.

کار به جایی می رسد که وقتی سید ضیاءالدین طباطبایی -روزنامه‌نویس روزنامه رعد و همراه رضاشاه در کودتا - در مجلسی با این عتاب و خطاب مواجه می‌شود که تو انگلیسی هستی  پاسخ می دهد: بله انگلیسی هستم چون بدون رضایت خواست و حمایت انگلستان در این کشور هیچ کاری نمی شود انجام داد! 

این نکته مهمی است و یادآور حکایت ذهنیت یک نسل از دیوان سالاران و شوربختانه حتی مردمان ما نسبت به توان اعمال اراده ملی در مقابل خواست قدرت های بزرگ است.

جنگ جهانی دوم هم عملا د شرایطی بر کشور ما تحمیل می شود که حاکمیت ایران بی طرفی مطلق خود را اعلام کرده اما باز، بازی‌های ابرقدرت‌ها صرفا در جهتو منافع نامشروع خودشان بی اعتنا به خواست و اراده ملت ایران و حتی زمام‌داران وقت ایران اعمال می‌شود با بهانه‌هایی مثل حضور مستشارهای آلمانی در ایران یا اینکه ایرانی‌ها سمپاتی و علاقه ویژه‌ای به سمت آلمان دارند و اینها سبب می‌شود انگلستان و اتحاد شوروی در سوم شهریور یک هزار و سیصد و بیست دست به اشغال ایران ما بزنند و بعد   ایالات متحده آمریکا اضافه شود و این سومی البته وقتی فروغی ذکاءالملک از سر ناچاری اعلام می کند ایران دیگر بی طرف نیست و به متفقین پیوسته است.

 حاصل حضور میهمانان ناخوانده و اشغال این سرزمین فروپاشی ارتش جوان ایران است با مقاومتی کمتر از سه روز و غرق شدن ناوگان دریایی   و پیامد آن هم تورم افسارگسیخته که بر مردم ما تحمیل می شود.

غم افزون است که بدانیم داروهایی را که پیش از جنگ وزارت بهداری ما برای آبله کوبی و برای مایه کوبی مردمان ما سفارش داده بود در بندر و روی کشتی به سود سربازان انگلستان در برمه و هندوستان ضبط می کنند و می برند و دولت ایران را وامی دارند اسکناس فارغ از منطق اقتصادی و برای مصارف متفقین چاپ کنند و در اختیار شان قرار دهند و نتیجه آن تحمیل تورم است بر گرده رعیت بی نوای ممالک محروسه که حالا ممالک مخروبه بود.

دول اشغالگردر آمدن و رفتن دولت ها نهایت مداخله را دارند و حتی کنفرانس پیروزی را بدون اطلاع دولت ایران در تهران تشکیل می دهند. 

  غم انگیز است که حتی شاه جوان ایران را به حضور نمی‌پذیرند و فقط استالین آن هم در محل سفارت شوروی شاه ایران را می پذیرد.

 استقلال ما لگدکوب می شود و نمایندگان مجلس را دستچین می کنند و این فاجعه تا آستانه تجزیه کشور ما هم پیش می رود.

  فرقه دموکرات در آذربایجان جز در پناه این اشغال و سرنیزه ارتش سرخ چگونه می توانست آن دوره را در آذربایجان به وجود بیاورد و جمهوری قاضی محمد در مهاباد هم همچین داستانی است و  اگر حرکت های خودجوش بومی بودند چرا تا ارتش های اشغالگر ایران را ترک می کنند این‌ها هم مثل برف در مرداد آب می‌شوند؟!

 حالا بیایم و به این روزها نگاهی بیفکنیم: برای نخستین بار این گمان نقش بر آب شد که وقتی ابرقدرتی علیه کشوری بیرون آن منظومه نیست اقدام نظامی می کند فروپاشی در کوتاه ترین مدت رقم خواهد خورد وهمه اساس‌ها از میان خواهد رفت و طرحی نو درافکنده خواهد شد. اما قریب یک ماه  از این بیداد عبرانی،گاوچرانی علیه ملت ایران گذشته و آن فروپاشی رخ نداده است.

نه که ویرانی و تخریب رخ نداد و با ترور ن مقامات و فرماندهان را نستادند اما ناآرامی اجتماعی به وقوع نپیوست و پیش بینی شان تحقق نیافت.  

جنگ ها کمی دیرتر و کمی زودتر پایانی خواهد داشت، اما   دستاوردها و البته آثاری بر جای خواهد گذاشت که تا سال های سال این جغرافیا را و ایران را تحت تاثیر خود  قرار خواهد داد و برخی از این قرار خواهند بود: 

 ابتدا کشورهای همسایه جنوبی ما در خلیج فارس علی رغم همه نواها از برادری و گفتن حسن همجواری و دست دادن ها و لبخند زدن ها برای سال های سال کاری می کردند که عملا مخدوش کردن منافع ملی ما از حیث اقتصادی و مهم تر از ان از نگاه امنیتی بود.

به شمول پایگاه دادن به نیروهای آمریکایی برای حضور درازمدت لجستیک و فیزیکی که هم امکان شنود های اطلاعاتی و هم امکان اقدام مشخص ضد امنیتی بر علیه ما را به وجود می آورد و تاکید می کردند این ها پیمان های دوجانبه است و بر علیه ایران نیست! 

می دانستند و می دانستیم حقیقت جز این است و تمام این ها بر علیه ملت ایران و حاکمیت ما اتفاق افتاده بود. این جنگ اما نشان داد که ایران جسارت هدف قرار دادن این پایگاه ها را دارد، امنیت خود این کشورها در این هدف قرار گرفتن ها مورد خدشه و آسیب قرار خواهد گرفت و بدتر از آن ایالات متحده آمریکا عزم و از آن مهم تر امکانی برای دفاع از این ها ندارد‌.

در کنار اهدایهواپیمای طلاکوب به رئیس جمهوری آمریکا و درواقع به سلطان ایالات متحده رقص شمشیر کردند، جام قهوه به هم زدند و بسیار کارهای دیگر.

 خریدهای غیرلازم انجام دادند و هزینه ها کردند تا بگویند آمریکا کنار ماست اما روز واقعه منطق حقیقی قدرت و البته قوت ایران نشان داد ایالات متحده برای کسی جز اسرائیل به سبب پیوندهای دیرپای اقتصادی با کلونی های یهودی در ایالات متحده و دنباله های تمدنی یکدیگر بودن، قدم از قدم بر نخواهد داشت و این حضور ماکتی نمادین و صرفا نمایشی ایالات متحده هم عزم اراده و امکان ایران را برای پاسخ گویی و برای هدف قرار دادن و مستهلک کردن آن ها از میان نخواهد برد.

 دقت کنید در دعوای فیل ها، خرگوش هایی که اندازۀ   خود را ندانند لاجرم آسیب خواهند دید. 

  این کشورها بعد از این جنگ خواهد دانست که بزرگتر این منطقه و کشور اثرگذاری با اراده درون زا ایران است و هیچ توسعه ای و هیچ امنیتی بدون نظر مثبت و مساعد و رعایت حریم ایران عملا اتفاق نخواهد افتاد.

 اشتباهی که اوکراینی‌ها در قبال روسیه مرتکب شدند و فراموش کردند همسایه قدرت بزرگی به نام روسیه اند و مصالح او و حریم او را باید رعایت کنند.

این ترتیبات جدید دست بازتری را به ایران خواهد داد و هر توسعه اقتصادی و هر رفت و آمد و انتقال انرژی بدون رضایت ایران امکان وقوع نخواهد یافت.

 البته رفتار این کشورها تغییر چندانی نخواهد کرد و باز هم قراردادهای درازمدت تر با آمریکا خواهند بست و پول های بیشتر خرج خواهند کرد و احتمالا برای گسترش سبد امنیت شان روس ها و چینی ها را هم در قرارداد های تجاری و انرژی بیشتر لحاظ و سهیم خواهند کرد چون انتخاب و امکانی جز این ندارند و هرگز نخواستند باور کنند امنیت فقط از درون یک کشور برمی آید و نمی شود آن را خرید و قاعدتا بعد از جنگ ناچار و ناگزیر از پذیرش سیادت ایران و رعایت مصالح آن خواهند بود.

 دوم همکاری های درازمدت ایران با چین است. کشوری که بلاتردید قدرت آتیه جهان خواهد بود و همین امروز اقتصادی دارد که هم مولد است و هم ظرفیت سرمایه گذاری دارد و هم امکان برای کارهای بلندمدت.

درست است که ما در قرار نگرفتن در محور غرب   همپوشانی هایی با چین داشتیم اما چینی‌ها هم ارتباطات وثیق اقتصادی با غرب دارند و اساسا سرمایه هراسان و ترسوست.

  دو مانع در این سال ها باعث می شد سرمایه تکنولوژی و صنعت چینی ها به کشور ما به طور گسترده سرریز و سرازیر نشود: یکی اینکه چینی ها همیشه می گفتند شما باید مشکلات تان را با غرب در قالب برجام یا هر توافق دیگری حل کنید تا امکان همکاری های دراز دامن با چین به میان بیاید.

  یعنی تصور اینکه یک کشور غیر ابرقدرت بتواند جز با توافق و جز با تفاهم یا گردن نهادن مشکل خود را با ایالات متحده یا منظومه غرب حل کند در ذهنیت چینی ها هم شاید چندان جا نیفتاده بود اما حالا ایران بی برجام و بدون هیچ توافقی و بدون گردن نهادن و از طریق نشان دادن قدرت و دفاع از خود  و استراتژی های نظامی امنیتی طولانی مدت توانسته این ذهنیت را برای چینی ها خلق کند که قدرت مستقر طولانی مدت معناساز در منطقه است و این کلید بر زمین آمدن توافق بیست و پنج ساله و بیشتر از آن خواهد شد و طبیعتا می تواند در زمینه توسعه در داخل کشور ما و تولید و توزیع ثروت نقش بسیار مهمی داشته باشد و یکی از گلوگاه های آغاز روند پرواز اقتصادی در ایران باشد.

نکته مهم دیگر در رابطه با چین این است که بخش بزرگی از کارگزاران و دیوان سالاران باور عمیق و قلبی به  رابطه با شرق نداشتند و اگر هم شیفته غرب نبودند اما قایل به این دیدگاه بودند که سرانجام باید به هر ترتیب با هر تن دادنی، تنش را به پایان برد و به مسیر توسعه غربی بازگشت.

 شرایط جدید اما نشان داد دو رودخانه موازی به هم نخواهند رسید و حتی کاهش تنش‌ها هم به یک رابطه معناداری که ما از آن بسیار منتفع شویم نخواهد انجامید.

  دست آخر اینکه این دفاع ملی و میهنی و قدرتی که نیروهای مسلح در برابر یک ابرقدرت نشان دادند و پیوستگی ملی ما و درجه ای از تمدن و مدنیت که نشان دادیم آتیه حکمرانی در ایران را چابک تر و جوان تر و متناسب با ظرفیت ها و البته پیچیدگی های یک کشور کهن در خاورمیانه ای تازه خواهد کرد.

خاورمیانه‌ای که معمارآن نه افکار کیسینجر است و نه پایان تاریخ فوکویاما و نه البته منسفیلد و برنارد لوئیس.

با همۀ دشواری‌ها و خسارت‌ها گاه  در تهدیدات، فرصت‌هایی هست که چه بسا در خود فرصت‌ها نباشند.

برچسب ها: اعراب ، ایران ، جنگ
ارسال به دوستان
نظرسنجی
فرجام آتش بس 14 روزه؟