عصر ایران - تا روز سیام جنگ، به مانند روزهای گذشته اهالی فرهنگ و هنر به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران واکنش نشان دادند و مطالبی هم درباره میهن دوستی منتشر کردند.
محمود دولتآبادی، نویسنده پیشکسوت، در واکنش به تجاوز وحشیانه امریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران و زمزمههایی مبنی بر حمله نظامی، گفت:
پیش از این درباره احتمال چنین جنگی صحبت کردهام و هنوز هم چنین نظری دارم: حفظ تمامیت ارضی ایران و صلح با عزت.
به این جهت امیدوارم سرباز بیگانه پا بر خاک کشور ما نگذارد! پاینده ایران!/ ایسنا
مستانه مهاجر، تهیهکننده سینما یک استوری منتشر کرد و خطاب به ترامپ نوشت:
سر نام تنگه هرمز با هیچکس شوخی نداریم، اسمش تنگه هرمز ایران پهناور است و تمام
هادی حجازیفر، بازیگر و کارگردان سینما و تلویزیون در واکنش به حمله اسرائیلیآمریکایی به ایران نوشت:
من در وحشتِ چشمهای معصوم کودکان میناب قفل شدهام؛ در نجات و بازماندگی حلمایِ کوچک تبریز و صدالبته تنهایی ابدی و آوار آلودش؛ یا آن کودک هفتساله کرجی نجاتیافته از انفجار که بیتاب و ترسیده است و سراغ مادرش را میگیرد و امدادگر چارهای جز دروغ گفتن به او ندارد.
من در ترسهای ابدی کودکان ایران از این همه انفجار و بمب قفل شدهام. من در اندوهِ خیس و انتظارِ دریایی پدرها، مادرها، همسران و فرزندان دنانشینهایِ غریب و سفیدپوش قفل شدهام.
من به اندازه هزارسال در این چند روز اندوه تلنبار کردهام. مگر اینهمه بیرحمی و جنایت از این پلیدترین و فاسدترین آدمهای جزیرهنشین! چیز عجیبی است؟ من پر از مرثیهام برای تمام آن جانهای پاک و شجاعی که برای دفاع از ذره ذره ایرانم تکه تکه شدهاند.
این روزها «موقعیت مهدی»، مجنون و خیبر را بسیار مرور میکنم. اندوهِ باکری در جزیره مجنون را. آن تجسم بلامنازعِ تنها ماندن ولی تا آخر ایستادن. من پر از گریهام. اما این همه پرچم که در اهتزازِ حماسهاند فریاد میزنند که اکنون زمان سوگ نیست.
هرچند شاید خیلیها «خسرو» باشند نه باکری! اما یقین دارم و به گواهِ تاریخ و به چشم میبینم باکریهای پیر و جوان را که در هیاهوی آتش و خون، مردانه؛ مومن و سلحشورانه ایستادهاند و برای اقامه یک نماز پیروزی دیگر در «خرمشهرها» بیتابند.
جواد عزتی، بازیگر سینما، در واکنش به حملات دشمن صهیونی به وطنمان سکانسی از فیلم باشو غریبه کوچک را استوری کرد و نوشت:
ایران سرزمین ما است
ما از یک آب و خاک هستیم
ما فرزندان ایران هستیم
امین زندگانی، بازیگر سینما و تلویزیون، در واکنش به احتمال حمله زمینی دشمن آمریکایی-صهیونی نوشت:
ما ز گهواره تا گور پای ایرانیم ...ما وارثان هزاران ساله تاریخ ایرانیم. پایتان خاک ما را لمس نمیکند جز برای فرار؛ هوس خاکمان را یا به گور میبرید یا در فرارتان از وحشت ما به غارها و بادیههای بیتاریخ و فرهنگتان دیگر به آن فکر نمیکنید.
ما وارثان خون جنگجویان تمدن هزارانسالۀ ایرانیم...
محمدرضا مقدسیان، مجری و منتقد، درباره نقش هنر در شرایط جنگی گفت:
خط قرمز ما هنرمندان باید ایران باشد؛ فقط ایران. رسالت مهم ما در این روزها روشنگری و ارائه تحلیل درست به جامعه است.
این روزها که عزیزانی را از دست میدهیم، به کشورمان خسارتهایی وارد شده و برخی هموطنان خانه و کاشانهشان را از دست دادهاند، این آسیبها تنها با همدلی، همراهی و ایجاد یک عزم ملی بهبود پیدا میکند.
برای گذار آسانتر از این شرایط سخت، مبنای کار همه ما در حوزههای مختلفی چون موسیقی و ادبیات باید حفظ و تقویت وحدت ملی و وطندوستی باشد. ما میتوانیم با خلق آثار هنری، حس انسانی و نوعدوستی را تقویت کنیم تا آثارمان موجب امیدآفرینی شود و یأس و ناامیدی را کمرنگ کند./ صبا
فرزین محدث بازیگر در یادداشتی نوشت:
بزرگمردان ایران نامدار میمانند و خونشان از خاکهای این سرزمین دفاع خواهد کرد و خونخواه این خونهای پاک، خود این سرزمین است؛ سرزمینی که فرزنداناش را هرگز فراموش نمیکند. این سرزمین فراموشکار نیست و نامهای نیک و بد را به خاطر خواهد سپرد و خائنین به وطن، بینامتر از نامشان میمانند.
حتی اگر تلاش کنند که خود را همزبان و همکیش نشان دهند، یا چهرهای دیگر از خود بروز دهند، باید بدانند که خاک این سرزمین نامهای بیوطن را در یادش نگه میدارد تا بیآبروتر از گذشته شوند. کشورهای تازهاسمیافته با هر تلاشی هم نخواهند توانست این نام را از تاریخ حذف کنند، حتی با شعار نجاتبخش و نجاتدهنده بودن؛ که نجاتدهنده، خونخوار و درندهخو نیست.
رویش، آسایش، استواری، فرهنگسازی و تمدنسازی از این خاک بوده است. این سرزمین خودش نجاتدهنده بوده و هست؛ پس نیازی به نجاتبخش از برونمرزهایش ندارد. ایران خودش منشا نجات و رهاییبخش اقوام دیگر بوده و هست./ صبا
حامد بهداد از استوری چند روز پیش خود عقب نشست و این پیام را در صفحه مجازیاش منتشر کرد:
به مهدی جوادی
پرسیدی کدام مردم؟ میگویم همه مردم.
از دیدن رنج هموطنانم میرنجم. هر کس که باشد. از گریه مادری که جوانش به تازگی کشته شده گریهام میگیرد. از مسخره کردن رزمندهای که دست و پایش را پای لانچر از دست داده، قلبم مچاله میشود.
از بمب خوردن بیمارستانهای شهرم و جا به جا کردن نوزادهای سرزمین آتش میگیرم.
من از این جنگ که به میهنم وارد شده بیزارم. مهدی جان نوشتههایم را تضعیف هیچ کس برداشت نکن. ایران خط قرمز من و از همه چیز مهمتر است.
محمد معتمدی، خواننده، در یادداشتی برای وطن نوشت:
آنچه امروز در معرض تجاوز قرار گرفته، نه تنها تمامیت ارضی، بلکه تمامیت تمدنی، تمامیت فرهنگی و تمامیت وجودی و هویتی ایران است.
در تمام مدت عمر همه ما، و حتی شاید در ۵۰۰ سال اخیر، روزها و هفتههایی مهمتر و سرنوشت سازتر از این روزها برای ایران وجود نداشته است.
نترسیم، چرا که ایران محکمتر و استوارتر از آن است که با نسیمی بلرزد و خدا هم فرمان داده که لا تخافو و لا تحزنو.
فقط محکم و شفاف، کنار وطنمان بایستیم. این صفحه از کتاب تاریخ ایران، به تک تک ما چشم دوخته. نامش را بلند صدا بزنیم و از متجاوز و حامیانش تبری بجوییم.
مالک سراج، بازیگر سینما و تلویزیون:
برای این دشمن خونخوار، اصلا مهم نیست که شما چه گرایش سیاسی یا فرهنگی داشته باشید یا این که منتقد مدیریت خرد و کلان کشور باشی؛ برای او فقط منافع خودش و از بین بردن مقاومت مردم مهم است.
منتقد مدیریت و حتی مسائل کلان کشور بودن یک بحث است و نجات کشور از دست تجاوز بیگانه یک موضوع دیگر. اصلا اگر شما خاک و وطنی نداشته باشی که نمیتوانی درباره نظام سیاسی صحبت کنی و منتقد بودن هم معنا ندارد.
فرض کنید در سال ۵۷، انقلابی صورت نگرفته بود و الان «جمهوری اسلامی» هم نبود، اگر این تجاوز صورت میگرفت، من باز هم برای دفاع از وطن تلاش میکردم.
سرودۀ ناصر آقایی پیشکسوت بازیگری سینما، تئاتر و تلویزیون:
هرگز به زیر بار ظلمنباید رفت
هرگز ستیز ظلمروا بر کسی نباید داشت
نص صریح آیۀ قرآن
ای عاشق کلام خدا
هرجا رسید از کف دشمن شقاوتی
دل از خروش خشم تقابل جدا مکن
جان در کمند سرکش دشمن رها مکن
نص صریح آیۀ قرآن
سر سورۀ کلام خدا
پیشوای ماست
یوسف حاتمیکیا، کارگردان: ما را روایت خواهند کرد که این روزها کجا ایستادهایم
یوسف حاتمیکیا، کارگردان سینما با انتشار ویدئویی از نادر ابراهیمی که حضورش را در دفاع مقدس روایت میکند، گفت:«ما را روایت خواهند کرد که این روزها کجا ایستادهایم»

هیئت رئیسه خانه سینما و انجمنهای صنفی سینمای ایران با انتشار بیانیهای با تاکید بر اهمیت دفاع از وطن نوشتند:
وطن فقط یک واژه نیست. حسیست که در قلب همه مردم ایران ریشه دارد. خانواده بزرگ سینمای ایران از چهرههای شناختهشده تا آنهایی که کمتر دیده شدهاند، همگی با این خاک، با این نام، با «ایران» پیوندی ناگسستنی دارند.
این روزها، در میانه جنگی که با نام «کمک به مردم» آغاز شد اما خیلی زود چهره واقعیاش را نشان داد -جایی که با گستاخی از «مرگ ایران» سخن گفته میشود- دیگر نمیتوان سکوت کرد.
مردم، بیش از همیشه به کنار هم بودن نیاز دارند. به دیدنِ همراهی. به حس کردنِ اینکه تنها نیستند. هنرمندان، همیشه صدای مردم بودهاند. امروز، زمان آن است که این صدا، واضحتر از همیشه شنیده شود.
فرقی ندارد چه فکر میکنیم چه انتقاداتی داریم یا چه مسیری را انتخاب کردهایم، وقتی پای ایران در میان است، باید کنار هم بایستیم. امروز، زمانِ روشن کردن مرزهاست. مرز میان عشق به وطن و آنچه از آن عبور میکند.
مجید مجیدی، کارگردان سینما پس از دیدار با یکی از خانوادههای شهدای جنگ رمضان نوشت:
توفیق پیدا کردم که با جمعی از دوستان به دیدار خانواده شهید رفتیم. این خانواده سه شهید بهنام فاطمه مصطفی و مرتضی تقديم انقلاب و جنگ حاضر کردند...
جالب اینکه خود محل سكونت این خانواده هم مورد هجوم وحشیانه آمریکا و اسراییل قرار گرفته. پدر و مادر این شهیدان همانند کوه استوار و مقاوم بودند. دوستی خواست مرثیهای بخواند پدر شهیدان آقای سارنگ گفت الان وقت خواندن مرثیه نیست الان وقت خواندن حماسه است، گفت: من در فراق فرزندانم هیچ اشکی نریختم و بیتابی نکردم تا روحیه مردم تضعیف نشود و دشمن شاد نشود الان باید حماسه بخوانیم چرا که رزمندگان ما در جبههها در حال حماسه هستند و در پایان گفت گریههای ما بماند به وقت پیروزی آنوقت اشک خواهیم ریخت اشک شوق از پیروزی با اشکهای فراق عزیزانمان آمیخته شود.
آری سلاح واقعی ما این است ایمان و ایثار چیزی که دشمن فهمی از آن را ندارد و مگر میشود چنین ملتی را شکست داد.
سیدعلی صالحی، شاعر، در شعری با نام «جنگ میناب» نوشت:
مینابا، مینابای من
دختران هفت دریا
چرا به سیاره گل سرخ آمدید
اینجا شیطان در تاریکی
سکوت و سرنوشت شما را
تصرف کرده است.
شیطانِ شبْپرست خبر ندارد
با نخستین تیغ آفتاب
شما با تن هزار پاره خود
از خلیج فارس برمیخیزید
و خواب را در چشم نهنگِ کور
حرام خواهید کرد./ایسنا
سارا حاتمی، بازیگر سینما:
وطن خود به تمام معنا یعنی ایستادن. یا در میان شعلههایش میایستی و سر برمیافرازی، یا در سایهاش ماندهای و عظمتِ نامش تا همیشه بر شانههایت خواهد ماند. وطن تا ابد خواهد ماند. قلبم را به خاک پاک میهنم خواهم سپرد تا جانم با هر نفس از بوی خاکش تازه گردد.
سیدمحمود رضوی، تهیهکننده سینما در «ایکس» نوشت:
مردم دنیا متعجبند که حمله به ایران، عکس تمام جنگهای مشابه بحران پناهندگی از ایرانیان ایجاد نکرده! اونها نفهمیدن وقتی جنگل آتیش میگیره، درختها فرار نمیکنند.
مردم ایران ریشه در خاک دارند، میایستند، میسوزند اما خانه را رها نمیکنند.

منوچهر هادی، کارگردان در واکنش به حملات وحشیانه اخیر دشمن به خاک ایران:
آنچه در واقع اهمیت دارد، خاک وطن است؛ یعنی از همه چیز مهمتر حفظ خاک و میهن ماست. ما ایرانی هستیم و اجازه نمیدهیم به کشورمان تعرض شود. هر فردی در هر کجای دنیا، نخست باید وطن خود را دوست بدارد و به هیچ دیوانهای اجازه ندهد که به آن تجاوز کند.
وطن ناموس هر کسی است و کسی که مدعی غیرت و شرف است، ناموس خود را گرامی میدارد و از آن محافظت میکند. وطن مانند خانواده است و مشکل هر خانواده، در درون آن خانواده حل میشود. در کشور ما نیز اگر مشکلی وجود دارد، اگر اختلاف سلیقهای هست، باید در درون خود آن را حل کنیم.
گمان میکنم هر ایرانی که ذرهای به وطن خود وفادار باشد، قطعاً با سخنان من موافق است و همین نقطهنظر را دارد. هر یک ایرانی که شهید میشود دل ما را به درد میآورد./مهر
آزیتا موگویی، کارگردان و تهیهکننده سینما در پاسخ به وطنفروشان:
دیشب جنگندهها در پایینترین ارتفاع در تهران و چند شهر دیگر پرواز میکردن، رسانههای اونوری میگن هدف فقط اماکن نظامی و انتظامی هست.
اما هلالاحمر و آتشنشانی به عنوان نهادهای بینالمللی امدادرسانی، مناطق مسکونی و جان و مال مردم در این بیستو چند روز از دست رفته.

سیدکاظم احمدزاده، مجری:
همانطور که پدر و مادر خط قرمز هر انسان هستند، وطن نیز باید چنین جایگاهی داشته باشد.
امروز برای همه روشن شده که هیچکس خارج از این مرزها نمیتواند برای ملت ایران تصمیم بگیرد، حد و مرز تعیین کند یا تکلیف مشخص کند.
دشمن با ایران، با جمهوری اسلامی و با ملتی طرف است که ریشه در فرهنگ عاشورا دارد؛ فرهنگی که میگوید «اگر بکشیم پیروزیم و اگر کشته شویم نیز پیروزیم»/ صبا
امین غفاری، نوازنده ویولن و رهبر ارکستر خلیج فارس درباره حال و هوای متفاوت سال جدید و هم زمانی با جنگ رمضان نوشت:
وطنم، این روزها، آسمانت نه با آواز چکاوکهای بهاری، که با مرثیهای حماسی لبریز شده است. امروز موسیقی ما، طنین با شکوه ایستادگی است. اگرچه چشمان تاریخ از ضجههای جانسوز مادران میناب خون میگرید، اما همین نالهها امروز به نغمهای بدل شده که الهام بخش هزاران سمفونی و مرثیه است.
در این سال، سفره ما بوی غیرت گرفته، غیرتی که از گلوی استوار کوههای البرز و زاگرس فریاد میشود. در روزهایی که تجاوز دشمن، پنجه بر چهره خورشیدی ایران کشیده، ما از خاکستر خویش دگربار بر میخیزیم، تا ثابت کنیم ایران سرزمین باربدها و آرشهاست. سرزمینی که هر نغمه آن رویشی بیپایان است.
ایرانِ من! ای زخمی نبردهای نابرابر، سربلند بمان که فرزندانت اجازه نخواهند داد وجبی از این خاک اهورایی، زیر قدمهای بیگانگان برود. بر بلندای عالم نامت را فریاد خواهند زد و از قداست فرهنگ متعالی و ابدیات نواها خواهند نواخت.
چو ایران مباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
زنده باد ایران، جاودان باد شکوه این مرز پرگهر
مهوش وقاری، بازیگر:
چیزی که امروز بیش از همه آزاردهنده است، قضاوتهای بیرحمانهای است که نسبت به هنرمندان میشود. وقتی ما اینترنت نداریم چطور میتوانیم پُست بگذاریم.
امیدوارم هرچه زودتر این شرایط به پایان برسد و مردم ما به آرامش برسند.
آرزوی همه ما صلح، امنیت و فرصتی برای نفس کشیدن است.
نیوشا ضیغمی، بازیگر سینما در نامهای به دبیرکل سازمان ملل متحد نوشت:
از زمان آغاز تجاوز غیرقانونی ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به تمامیت ارضی ایران بیش از ۲۳۰ کودک بیگناه به شهادت رسیده و ۱۱۴ بنای تاریخی ثبتشده یا در فهرست موقت یونسکو آسیب جدی دیدهاند.
این اقدامات نه تنها جنایت جنگی بلکه جنایت علیه بشریت است و مسئولیت کیفری فردی و دولتی متجاوزان را به دنبال دارد.
عالیجناب؛ تجاوز غیرقانونی به ایران را به عنوان تهدید علیه صلح و امنیت بینالمللی محکوم و بر اساس فصل هفتم منشور، اقدامات فوری بازدارنده اتخاذ نمایید.
آقای گوترش؛ سکوت یا تأخیر در برابر این جنایات آشکار نه تنها نقض تعهدات حقوقی سازمان ملل متحد بلکه خیانت به اصول انسانی و منشور سازمان است.
جواد نوروزبیگی، تهیهکننده سینما:
عضو افتخاری هلالاحمر هستم و اعلام آمادگی برای انجام هرکاری را دارم / در حال تدارک هستیم در خانه سینما، که هر کارگردانی که تمایل دارد یک قسمت مجموعهای که در نظر گرفتیم برای جنگ رمضان را بسازد.
پدرام کریمی، مجری و نویسنده:
این روزها که ما در مهمترین برهه تاریخی کشور عزیزمان ایران قرار داریم، هر کسی با اندک رصد و تحلیل از شرایط پیرامونی دریافته است که این تجاوز وحشیانه آمریکایی -صهیونیستی نه فقط با هدف ضربه به جمهوری اسلامی بلکه با نیت شوم نابودی ایران و ایرانی طرحریزی شده است.
حضور میلیونی مردم آگاه و باهوش ایران در میادین شهرها با همه ی خطرات و احتمالات از این روست؛ به نحوی که در این بیست و چند روز جنگ لحظهای این سنگر خالی و ارادهای سست نشده و چه بسا نیروهای نظامی ما به پشتوانه همین حضور مردمی بود که حالا ابتکار عمل را در جنگ به دست گرفتهاند و در مقایسه با اوایل جنگ رمضان با انگیزهای دو چندان دشمن را مایوس و ناکام کردهاند.
اما از زیباییهای این حضور موثر مردمی، پای کار آمدن طیف ها و قشرهای مختلف مردم بود. هر کسی در هر سطح و جایگاه و توان و بضاعتی سعی دارد مشارکتی در این دفاع و مقاومت ملی داشته باشد و در این میان هنرمندان نیز سهمی را به خود اختصاص داده اند؛ در حد یک پیام یا انتشار قطعه شعری یا حضور شبانه در میادین شهر یا اثر موسیقیایی … و حتی در کسوت نیروهای امدادی و خدماتی که بعضا عکس و گزارشی از آنها منتشر می شود.
اگر چه انتظار میرود این حضور پر رنگ تر و موثر تر اتفاق بیفتد، نباید فراموش کرد در چنین شرایطی تا زمان عبور از موقعیت ابتدایی و ثبات نسبی توجهات بیشتر به سمت اخبار جنگ است و کمتر به اقدامات این چنینی و انگیزشی اشاره میشود. از یاد نبریم اگر پای ایران وسط باشد هر کس نام ایران در شناسنامه دارد جان وسط میگذارد. /ایرنا
عباس رافعی، کارگردان:
تفکر اشغالگری رژیم غاصب، دنیا را به سمت یک جنگ صلیبی و آخر زمانی هدایت میکند. اکنون که سیاستمداران و مردان میدان تحت فشار برای انتخاب مسیرهای متفاوت برای غلبه بر این هجوم قرار گرفتهاند، فقط یک تصمیم میهندوستانه میتواند ایران را نجات دهد، باید همزمان ترفندهای سیاسی و دیپلماتیک را برای جلوگیری از تسخیر قریبالوقوع جزایر ایران بکار برد و اجازه ندهیم یک وجب از خاک میهن عزیزمان زیر چکمه بیگانگان لگد مال شود.
اگر ایران را دوست داریم تا زمان باقی است، منافع ملی را بر منافع فردی و حزبی ترجیح دهیم و به تمامیت ارضی ایران بیاندیشیم./ایسنا
شهرزاد عبدالمجید، بازیگر سینما و تلویزیون نوشت:
وطنپرستی در آنجاست که معنای واقعی خودش را نشان میدهد؛ زنان و مردان، پیر و جوان، دانشمند و هنرمند، معلم و کارمند، همه و همه در این میدان با توانایی خود میایستند.
ایران ما همچون درختی ریشهدار و عمیق میایستد و به رشد خود ادامه میدهد و جنگ فقط طوفانی است که شاخههایش را می لرزاند. صحبت از وطن که میشود بندبند وجود و قلبم برایش میتپد و ذره ذره از خاکش را در قلب و چشمانم حفظ میکنم.
فریبا نادری، بازیگر سینما پاسخ به شوخی ترامپ درباره تغییر نام تنگه هرمز در یک استوری نوشت: این را همه بلند تکرار کنید: شوخی با تنگه هرمز هم خط قرمز محسوب میشه.

امیر مهدی ژوله در یادداشتی برای «فرهیختگان» دلنوشتهای برای روزهای جنگ منتشر کرد:
دخترم موشک و پهباد و پرت شدن پدر و مادرت از موج انفجار را دیدی، باقی دنیا همین کثافت است، به عروسک بازیت برس بابا.
من از نگاه تو به مادرت که «باز داره صدا میاد» قلبم میلرزد. دختر ده ساله چرا باید فرق صدای پدافند و موشک و پهپاد را تمییز بدهد؟ چرا من باید بلد باشم که با کدامشان بغض میکند، با کدام گریه؟
من از جنگ میترسم. من از صدای موشک و پهپاد و پدافند و بغض و اشک و ترس دخترکانمان میترسم. من میترسم فکر کنم به ترس بچههای میناب بین دو موشکی که توی سرشان خورد، من میترسم فکر کنم به حال مادری که جنگ را با تکهکردن پارهتنش آغاز کردند. من از جنگ میترسم، من تصویر آن سرباز دست و پا داده خیره به روبرو از جلوی چشمم نمیرود، کی بودی تو پسر، چهآشنایی. فامیلی، دوستی، کجا باهم بودیم دردت به سرم عزیز.
دخترم جنگ بد است.جنگ بدترین چیز این عالم بد است. جنگ همه چیز را میکشد. جنگ تنوع را از بین میبرد، میانه را نابود میکند، تعقل را به گوشه میراند. جنگ حرف حساب را زایل میکند. شعور را پشت شعار دفن میکند.
جنگ اقتصاد را عقب میاندازد، اخلاق را عقب میاندازد، آزادی را عقب میاندازد جنگ آدمی را از ادمیت عقب میاندازد.
دخترم در خانهمان را سفت ببند. پشت در را بینداز. کسی در زد حرفهایش را گوش نکن، دستهایش را ببین که خونآلود نباشد، دندانهایش را ببین که تیز کرده نباشد.
دخترم همیشه آرزو کردم هیچ بچهای هیچوقت گریه نکند، نه از فقر، نه از یتیمی، نه از جنگ و نه از هیچچیز دیگر. دیدی بچهها امسال چقدر گریه کردند. از درد فقر، از درد پدران و مادران به خاک افتاده، پدرها و مادرها چه به روزشان آمد از بچههای نازنینی که به خاک دادند ...بگردم برایتان پارههای تن من.
ببخشید دخترم، وطن یعنی هیچ کدام از این اتفاقها نباید میافتاد.
ببخشید که نتوانستیم جلوی هیچ کدام را بگیریم، ببخشید ما را، ببخشید.
پرویز پرستویی، بازیگر در واکنش به هجمه برخی وطنفروشان به موضعگیری این بازیگر در برابر جنایت علیه کودکان میناب نوشت:
به احترام مردم شریف ایران که از نهم اسفند بجای خانه، کوچه و خیابانها و میادین را به عنوان خط مقدم انتخاب کردند، من هم حاضر نیستم به دیوانگان و متجاوزین به کودکان و کودکخواران و کودک کُشان اجازه بدهم برایم تصمیم بگیرند و اولین قدمشان به شهادت رساندن ۱۶۸ کودک دبستانی میناب، شهدای ناوچه دنا، کودکان و مردم شریف باشد...
جانم فدای وطن
جانم فدای ایران
جانم فدای مردم
الان فقط به حفظ خاک میهنم فکر میکنم
مطالبات را به بعد میسپارم
من خودم در نیازمندی به بینیازی رسیدم
ولی حق مردم ایران است که خوب زندگی کنند
به امید بهروزی و پیروزی روز افزون برای ملت شریف ایران
تمام...
سعید سهیلی، کارگردان سینما:
سالهاست منوتو و بیبیسی میخواهند وطنفروشی را ارزان کنند / باب وطنفروشی باید بسته شود.
ذرهای شک نکنید که ما پیروز این جنگ هستیم/ خدای ما از آمریکا بزرگتر است.
اصغر نعیمی، کارگردان درباره پدر رزمندهاش نوشت:
بچه که بودم گاهی از پدرم دلخور میشدم که چرا خانه نیست به جای ما جبهه را انتخاب کرده. اما بعدها وقتی بزرگتر شدم به او حسودیم میشد، وقتی در مسیر زندگی و انتخابهای آن فهمیدم چقدر سخت است عقیده داشتن و هزینه دادن بابت این عقیده، وقتی فهمیدم آرمان یعنی چه و توانستم دشواری آرمانخواهی و پایمردی بر سر آن را درک کنم. وقتی دریافتم "انسان دشواری وظیفه است."
الان هم نمیدانم چرا دارم درباره او مینویسم، فقط این را میدانم که پیوند عمیق نسل آنها، این نسل قهرمانان، با مفهوم وطن و با معنای حقیقی عشق، ایمان و انسان مرا شدیدا متاثر میکند.
من پدرم را نگاه کردم که پشت به من ایستاده و به افق که همچنان پر از دود و غبار جنگ و انفجار بود نگاه میکرد. من دیدم که شانههای لاغر و نحیف پدرم میلرزد و صدای محمد نوری هنوز میآمد که میخواند: ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود، خونِ دلها خوردهایم، خونِ دلها خوردهایم...
واکنش ایرج طهماسب به جنایات آمریکا و اسرائیل در میهنمان:
اندوه چونان عظیم
که گریه در برابرش حقیر
به تحیر ماندهام
کمند امیرسلیمانی، بازیگر برای این روزهای وطن نوشت:
این روزها قلبم سنگینتر از همیشه میتپد. هر صدای انفجار، هر خبر، انگار تکهای از جانم را با خودش میبرد. وطن فقط یک تکه خاک نیست؛ خاطرههایمان است، خندههایمان است، آدمهایی است که دوستشان داریم.
حالا دیدن اینکه این همه زیبایی زیر سایهی جنگ و ویرانی دارد کمرنگ میشود، چیزی نیست که بشود راحت از کنارش گذشت. دردناک است که آدم احساس کند جایی که همیشه پناهش بوده، دیگر امن نیست. دردناک است که آیندهای که در ذهنمان ساخته بودیم، حالا لرزان و نامطمئن شده.
اما با تمام این درد، هنوز چیزی در دلم خاموش نشده... امید. امید به اینکه این روزهای تاریک تمام میشوند، امید به اینکه دوباره آرامش برمیگردد، امید به اینکه وطنم دوباره نفس میکشد.
من ناراحتم... خیلی بیشتر از چیزی که بشود در کلمات جا داد. اما هنوز به فردایی فکر میکنم که در آن، صدای زندگی جای صدای جنگ را میگیرد.
فریدون عموزادهخلیلی، نویسنده و روزنامهنگار نوشت:
وطن را دیروز من در تصویر دفتر نقاشی تو دیدم. در دفتر نقاشی تو مهنا یا حلما یا هانیه یا زهرا... دفتر را میان خاکهای مدرسه ویرانتان در میان تل خاک و آجر و آهن دیدم، کنار کولهپشتیهای صورتی و آبی و سبز، دفترت میان خاکها ورق میخورد، باد ورقش میزد و باد بود که آن صفحه را آورد. خانهای را کشیده بودی با در و پنجرهای سبز. خانه روی شیروانیاش پرچم سه رنگ داشت.
جلوی در، شبح کسی بود، شاید پسری شبیه میکاییل که در چارچوب در، برای کسی دست تکان میداد؛ برای مادرش؟ برای تو؟ یا برای همه ما
حتی وطن برای من، یعنی همین دختری که دارد اینجا در این ویدئوی ۱۶ ثانیهای تاب میخورد. اگر چه باورم نمیشود...
حالا فکر میکنم وطن یعنی تو. یعنی تو که جلوی چشمهای من، جلوی چشمهای ما روی تخت دراز کشیدهای، آرام، فروتن، بیتوقع، مستغنی... با پیکری بی دست و بی پا. که تشییع دست و پایت را خودت خاموش به تماشا نشستهای. یادآور داستان حلاج، که خونِ دو دست بریدهاش را بر چهره مالید تا مپندارند زردی چهرهاش از ترس است./ ایرنا
الناز ملک، بازیگر سینما در یادداشتی برای وطن نوشت:
من، به عنوان فرزندِ این خاک، عمیقاً خود را مسئولِ حال و آینده آن میدانم. دردِ کودکانِ میناب، ترس حلما دختر تبریز و رنجِ هر انسانِ این سرزمین، پژواکِ صدایِ وجدانِ من است. قلبم برایِ وطنم به درد میآید. نگرانی از مسیرِ پیشِ رو، حقیقتی است که نمیتوان نادیدهاش گرفت. اما در کنارِ این نگرانی، عشق عمیق به این خاک و ایمان راسخ به قدرتِتاب آوری مردمم، انگیزه من است.
ما مردم علیرغم همه ناملایمات، با تمامِ توان و صداقت، در کنارِ هم ایستادهایم. تعهدِ ما، تا پایِ جان، برایِ سربلندی و آرامشِ این وطن است. ما با عشق به وطن و همبستگیِ بیدریغ، آیندهای را خواهیم ساخت که شایسته شکوفاییِ نسلهایِ آینده باشد.
شهره سلطانی، بازیگران تئاتر، سینما و تلویزیون درباره شهدای مظلوم میناب و حفظ وطن دوستی ایرانیان نوشت:
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم، اینکه میگویم ما منظورم گسترهای است به اندازه جغرافیای وطن، زمینی که در تب و آه و خون میسوزد اکنون...
و من چگونه اشک نریزم برای مردمم برای خاکی که یک وجبش مباد در زیرپوتینهای بیگانه بیفتد، که برای ماندن هر ذرهاش جانها و پیکرها روی زمین افتادهاست. گواهش چیست؟ همین زخمهایی که نشمردهایم!
این روزها این شعر قیصر امینپور دغدغه زبانم است: از بیمارستان تهران تا هلالاحمر شیراز از میدان نقش جهان تا مدرسه میناب، چو گلدان خالی، لب پنجره، پر از خاطرات ترک خوردهایم
اما با تمام این ضجه و دود بلند بلند زار میزنیم و برای وطن میخوانیم: سراپا اگر زرد و پژمردهایم، ولی دل به پاییز نسپردهایم /مهر
عزتالله رمضانیفر، بازیگر سینما و تلویزیون، در یادداشتی برای وطن نوشت:
ایران من، وطنِ زخم خورده من، با تمامِ وجود و عشق، تو را در آغوش میگیریم و زخمهایت را با همبستگی مردم قهرمان کشورمان التیام خواهیم بخشید.
ابوالحسن داوودی، کارگردان سینما در واکنش به شرایط این روزهای کشور، نوشت:
«وطن» بـــرای مـــن مفهومش «خانـــــه» است، خانهای به وسعت یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار و صد و نود کیلومترمربع ... «خانه»ای به نام «ایران» که بدون آن مفهوم «عشق»، «خانواده»، «امنیت» و در یک کلمه، «تمامی زندگی» برایم بیمعناست.
«ایران» و بندهای ناگسستنیام به آن، تنها دکترین غیرقابل تغییری است که هماره و همیشه در همه طول و عرض زندگیام، بوده و تا لحظه مرگ نیز خواهد ماند.
«زادبوم» من، «ایران» ما، از جنگی تحمیل شده و ناعادلانه، سخت زخمی است. برای ایران مان، برای رهاییاش از این ورطه هولناک، شفا آرزو میکنم.
آرزو میکنم «وطن» به عنوان بزرگترین دارایی و عشق مان، به عنوان گرمترین آغوشی که هزاران سال هر مصیبتی را از سر گذرانده و بر رویمان گشوده مانده - نه زمین سوخته- که همچنان یکپارچه و آباد، سرافراز و مهربان، برایمان بماند. برای همه ایرانیانی که دل در گرو «وطن» دارند. برای ما و نسلهای بعد. برای همیشه.
حسامالدین مطهری، نویسنده:
رهبر شهید یک جملهای میگفتند آن هم اینکه آنها هنوز ملت ایران را نشناختند/ راست میگفتند ما کم نیستیم و اگر نجابت میکردیم به معنای این نبود که کسی بخواهد بیاید و تاریخ ۲۰۰ سال پیش را تکرار کند
پرویز شیخطادی، کارگردان سینما نوشت:
مردم ایران هرچه تلاش کردند به شما، به جهان غرب و اروپا و امریکا صلح هدیه کند، شما نپذیرفتید، مردم ایران طعم هشت سال تحمیل جنگ و ویرانی و مرگ را چشیده بود و میدانست جنگ ننگ بشریت است، ننگ تمدن است و همه تلاشش را کرد تا منطقه و خانه را از جنگ و ویرانی دور نگه دارد اما چه کردید با این ملت، اجداد ما از شما رنج و درد و غارت کشیدند، پدران ما از شما رنج و سختی و فقر کشیدند، غارت دیدند، ترور دیدند، کودتا پشت کودتا دیدند، باز هم طلب صلح کردند، توقع داشتند اینبار انسانی رفتار کنید، توقع داشتند با روی باز و بر اساس حقوق بینالملل و قانونی رفتار کنید.
نزدیک نیم قرن است ملت ایران را تحریم کردید، ظلم کردید، هشت سال یکی از دولت های ما تمام وقتش را گذاشت تا شما را راضی کند انسان باشید، بیایید نفت ببرید، گاز ببرید، مس ببرید، پتروشیمی ببرید، منصفانه معامله کنید، تجارت انسانی و قانونی داشته باشید و از ثروت ملی ایران قانونی بهره ببرید، با یکدیگر تجارت پاک و سالم داشته باشیم، تمام فعالیتهای هستهای که با جان و مال ملت ایران ساخته شده بود بر چیدیم بلکه شما روی صداقت و انسانیت خود را به ما نشان دهید اما درازای آن چه کردید؟
دروغ گفتید، نامردی کردید، تحریم کردید و با لغات و واژگان بازی کردید و با روح و روان دولت و ملت بازی کردید و به ظلم خود ادامه دادید، گذشت کردیم و بار دیگر سفیران ما شما را به صلح و گفتگوی انسانی دعوت نمودند و دست فشردید.
قول دادید در حالیکه داشتید نقشه قتل مهمانان صلح را میکشیدید و ترور کردید و کشتید و کوبیدید و ویران کردید و باز هم با واسطه همسایگان میز گفتگو و صلح و آرامش تزیین کردید و قولها و وعدهها و قسمها یاد کردید و نوشتید و امضا کردید و ملتی را به تمدن انسانی خوش بین نمودید و باز هم خیانت و ویرانی و قتل عام دانش آموزان و رهبران و افسران و بیمارستانها و دارو و ندار ملتی که با سختی و تنگناها خودش را سر پا نگه داشته بود ویران کردید تا ثابت کنید ما از شما نه مذاکره میخواهیم ،نه صلح میخواهیم، نه آرامش میخواهیم نه انسانیت، نه رحم ، نه صبوری …/صبا
فرهاد توحیدی، نویسنده فیلمنامه یادداشتی برای وطن نوشت:
چــــه میتـــــوان نوشــــت، چــــــه میتوان گفت، در جهنم زیرورو، در هنگامه آتش و خونِ کمکهای از راه رسیده؟
زیر آسمان سیاه شده از دود،
در شبِ سرخِ روشنِ آتش،
در سیل باران اسیدی. از روزِ شب، از شبِ روز.
فقط صدای همایون را تا آسمان بلند میکنم که آوازهای وطنیاش را بخواند:
آوازخوانی در شبم
سرچشمهٔ خورشید تو
یار و دیار و عشق تو
سرچشمهٔ امید تو
ای صبح فروردین من!
ای تکیهگاه آخرین!
ای کهنه سرباز وطن!
جانِ جهان ، ایران زمین
ای در رگانم خون وطن
ای پرچمت ما را کفن
دور از تو بادا اهرمن
ایرانِ من، ایرانِ من، ایرانِ من
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر