عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - سالها پیش، وقتی رضازاده در المپیک آتن وزنه را بالا برد و طلا را با تمام سنگینیاش بر شانههای ایران نشاند، در خانهای که تازه داغ پدربزرگ و مادر را دیده بود، صدایی بلند شد؛ صدایی که مدتها فراموش شده بود: خنده. صدایی عجیب، مثل پرندهای که از پشت دیوارهای غم راهی آسمان میشود.
امروز هم ما در میانه روزگاری ایستادهایم که سایه جنگ بر آسمانش سنگینی میکند؛ روزهایی که مردم، با هر صدای انفجار چشمشان را به خانه میدوزند و نفسشان را حبس میکنند تا ببینند چه کسی این بار کم شده است. اما با این همه، ورزش در رگهای ما طوری جریان دارد که گویی بخشی از سرنوشت جمعی ماست؛ بخشی که هنوز میتواند معجزه کند. برای همین است که همهمان، با هر لهجه و هر زخم، چشمانتظاریم تا امروز تراکتور ایران به میدان برود و برابر شبابالاهلی امارات بایستد؛ چنان که پهلوان بر دروازه شهر.
با شما حرف میزنم، با مردان تراکتور. میدانم بار سنگینی را روی شانههایتان گذاشتهاند؛ میدانم با دلواپسی خانوادههایی راهی عربستان شدید که هر شب، با وحشت نقض آتشبس، بیدار میمانند. اما شما فرزندان همان خاکی هستید که از صدای ارادهاش کوهها میلرزند. امروز میدان، میدان شماست؛ جایی نه برای ترس، که برای غرش.
مردم این سرزمین، منتظر یک خنده پیروزی هستند؛ همان خندهای که گاهی یک گل میتواند به خانهای برگرداند. مثل ضربه سر نصرتی که ما را به جام جهانی ۲۰۰۶ برد؛ یا آن فرار رؤیایی قوچاننژاد در سئول که دروازه کره را گشود و ما را به جشن ۲۰۱۴ رساند. امروز هم همین مردم، از میناب داغدار گرفته تا تبریز و تهران، از دل خاکستر غم بلند شدهاند و چشم به شما دوختهاند؛ همانها که به قول محسن چاوشی، «به کشتن این غمِ کشنده نیاز دارند».
تراکتور امروز در یکهشتم نهایی لیگ نخبگان آسیا میایستد؛ تیمی که پس از روزهای بلاتکلیفی و از ۳ اسفند بدون هیچ مسابقهای، چهل ساعت راه را پیموده تا به عربستان برسد، فقط برای اینکه پرچم ایران را یک بار دیگر روشن نگه دارد.
اما نتیجه هرچه باشد، این را میدانیم و شما هم میدانید: امروز شما فقط برای یک تیم بازی نمیکنید؛ امروز یک ایران منتظر است. منتظر لحظهای که دوباره، حتی اگر برای چند ثانیه، صدای خندهای از پشت دیوار خانهای بلند شود.
بجنگید؛ که فوتبال همیشه دلخوشی ما بوده. و بدرخشید؛ که امروز، بیش از همیشه، به نور شما نیاز داریم.