در تحقیق جدیدی که توسط محققان ایرانی انجام شده است، فرایندها و زمینههای رویآوردن دانشآموزان و معلمان به کتابهای کمکدرسی واکاوی شده است؛ موضوعی که مدتهاست بهعنوان یکی از چالشهای مهم نظام آموزشی کشور مطرح است.
به گزارش ایسنا، در سالهای اخیر، نظامهای آموزشی با تغییرات گستردهای در شیوه آموزش و انتقال مفاهیم درسی روبهرو شدهاند. اگرچه کتابهای درسی همچنان ستون اصلی آموزش رسمی به شمار میروند، اما محدودیت حجم، تنوع بالای مفاهیم و رسمیبودن زبان آنها باعث شده است که بسیاری از دانشآموزان برای درک بهتر مطالب به منابع دیگری روی بیاورند. در این میان، کتابهای کمکدرسی بهعنوان ابزاری برای تکمیل آموزش مطرح شدهاند؛ کتابهایی که معمولاً با مثالهای بیشتر، تمرینهای متنوعتر و زبان سادهتر سعی میکنند یادگیری را آسانتر کنند. همین ویژگیها باعث شده است استفاده از آنها بهسرعت در میان دانشآموزان و حتی برخی معلمان گسترش یابد.
با این حال، افزایش چشمگیر تولید و مصرف کتابهای کمکدرسی، نگرانیهایی را نیز به همراه داشته است. برخی صاحبنظران معتقدند تکیه بیش از حد بر این کتابها میتواند به سطحیشدن یادگیری، کاهش خلاقیت و دورشدن از اهداف اصلی آموزش منجر شود. از سوی دیگر، هزینهبر بودن این منابع ممکن است نابرابریهای آموزشی را تشدید کند، چرا که همه خانوادهها توان خرید آنها را ندارند. در کنار این مسائل، فشارهای ناشی از آزمونهای کنکورمحور و نگرانی والدین از آینده تحصیلی و شغلی فرزندان، استفاده از کتابهای کمکدرسی را به یک انتخاب تقریباً اجتنابناپذیر برای بسیاری از دانشآموزان تبدیل کرده است. همین تضادها ضرورت انجام پژوهشهای دقیق در این حوزه را برجسته میکند.
در همین زمینه، اشرفالسادات شکرباغانی، محقق علوم پایه در پژوهشکده برنامهریزی درسی و نوآوریهای آموزشی، با همکاری دانشگاه الزهرا تحقیقی را درباره روند گسترش استفاده از کتابهای کمکدرسی انجام داده است. در این پژوهش که با تمرکز بر بررسی فرایندها و دلالتهای این پدیده انجام شده است، تلاش شده دلایل گرایش دانشآموزان، خانوادهها و حتی معلمان به این کتابها روشن شود و حتیالامکان نشان داده شود که این گرایش چگونه در بستر نظام آموزشی شکل میگیرد.
دادههای مورد نیاز این تحقیق از طریق مصاحبه با ۲۷ نفر شامل معلمان، مدیران مدارس، متخصصان آموزشی و مؤلفان کتابهای درسی و کمکدرسی از استانهای مختلف کشور گردآوری شدند.
یافتههای پژوهش فوق نشان میدهند عوامل متعددی در گسترش استفاده از کتابهای کمکدرسی نقش دارند. این عوامل در چهار دسته اقتصادی، فردی، اجتماعی و آموزشی قرار میگیرند.
ضعف نظارت، ناهماهنگی میان بخشهای مسئول، مشکلات قانونگذاری و تعارض منافع نیز بهعنوان شرایط زمینهای شناسایی شدهاند. در کنار این موارد، نگرانی خانوادهها، نیاز به تکمیل یادگیری و توقعات سطحی مانند تمرکز بر تستزنی، از عوامل مداخلهگر مهم به شمار میروند.
نتایج پژوهش که در فصلنامه «نوآوریهای آموزشی» وابسته به سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی منتشر شدهاند، حاکی از آن هستند که پیامدهای استفاده گسترده از کتابهای کمکدرسی لزوماً مثبت نیست. غلبه نگاه بازاری بهجای نگاه فرهنگی، تبدیل ابزار آموزشی به هدف، و سطحیشدن فرایند تدریس از جمله نتایجی است که توسط پاسخگویان ادراک شده است.
هسته مرکزی این پدیده، از نگاه پژوهشگران، «ضعف بسندگی آموزش رسمی» و «منفعتگرایی» است؛ یعنی زمانی که آموزش رسمی پاسخگوی نیازها نباشد، بازار کتابهای کمکدرسی تقویت میشود.
طبق اطلاعات تکمیلی این مطالعه، رشد بیرویه کتابهای کمکدرسی سابقهای چند دههای دارد و بهویژه پس از شدتگرفتن تب کنکور افزایش یافته است. هرچند تلاشهایی برای استانداردسازی این کتابها صورت گرفته، اما همچنان نبود مدیریت و نظارت کافی، موجب آشفتگی در استفاده از آنها شده است.
پژوهش تأکید میکند که اتکای بیش از حد به این منابع میتواند کتابهای درسی را به حاشیه ببرد و هدف آموزش را از یادگیری عمیق به صرف مهارت تستزنی محدود کند.
در عین حال، نتایج نشان میدهند بسیاری از دانشآموزان بدون استفاده از منابع کمکآموزشی مناسب، در درک کامل محتوای کتابهای درسی با مشکل مواجهاند. به همین دلیل، مجریان این تحقیق، استفاده از «منابع کمکآموزشی استاندارد» بهجای انبوه کتابهای کمکدرسی تجاری را پیشنهاد میکند؛ راهکاری که میتواند هم به بهبود یادگیری کمک کند و هم از تشدید نابرابریهای اجتماعی جلوگیری کند.