فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۶۲۶۱
تاریخ انتشار: ۱۶:۴۶ - ۲۶-۰۱-۱۴۰۵
کد ۱۱۵۶۲۶۱
انتشار: ۱۶:۴۶ - ۲۶-۰۱-۱۴۰۵
سرمقالۀ گاردین دربارۀ عبور واشنگتن از خطوط قرمز حقوق بین‌الملل 

جدال با تمدن کهن؛ دیپلماسی با شمشیر آختۀ «تروریسم کلامی»

جدال با تمدن کهن؛ دیپلماسی با شمشیر آختۀ «تروریسم کلامی»
سرمقالۀ اخیر روزنامۀ گاردین، کیفرخواستی علیه ادبیات سیاسیِ حاکم بر کاخ سفید است و هشدار می‌دهد در عصر «تهدیدهای تمدنی» به سر می‌بریم. مقاله نشان می‌دهد  تهدید به بازگرداندن کشوری با تمدن عظیم به «عصر حجر»، دیگر مبالغۀ سیاسی فردی مثل ترامپ نیست و به راهبرد سیستماتیکِ فرقه‌ای سیاسی برای درهم‌شکستنِ ارادۀ ملت‌ها بدل شده است
عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)-  بهار امسال پرآشوب‌تر از هر سال است. هوای تازه و شکوفه‌های ماه آوریل را به سرب و باروت پیوند زده‌اند. زمین جولانگاه جانیان است. مجالی فراهم شده برای تجلی بدوی‌ترین غرایز قدرت تا انسان نتواند به ستایش زیستن برآید. دیپلماسی که زمانی آخرین سنگر تفاهم بود، زیر چکمه‌های رذالت سیاسی و سبعیتِ عریانِ جنایتکاران جنگی له شده است. مرز میان ثبات و فروپاشی چنان کدر گشته که عقلانیت بشر در برابر جنون قدرت، رنگ باخته است.
 
وقتی نابودی تمدنی کهن به ابزار چانه‌زنی بدل می‌شود، سقوط اخلاقی سیاست هم خواه‌ناخواه تیتر یک رسانه‌های جهان است. غالب پایگاه‌های خبری، تحلیل‌گران و منتقدان سیاسی، رهبران بلندپایه و عقلای جهان بر این باورند که بهار امسال آزمونی است برای انسانیت در برابر توحشی که قد علم کرده و می‌خواهد خشونت و وقاحت را جایگزین تفاهم، مصلحت و عقلانیت سازد.
 
سرمقالۀ اخیر روزنامۀ گاردین، کیفرخواستی علیه ادبیات سیاسیِ حاکم بر کاخ سفید است و هشدار می‌دهد که در عصر «تهدیدهای تمدنی» به سر می‌بریم. اگر در دهه‌های گذشته، نظریه‌پردازانی چون جورج لیکاف از قدرت کشندۀ استعاره‌ها سخن می‌گفتند و معتقد بودند واژگانی نظیر «تلفات جانبی» برای پوشاندن سیمای خونین جنگ بر زبان جاری شده‌اند، امروز دونالد ترامپ با کنار گذاشتن همۀ این ظواهر، زبان را به سلاحی برای تروریسم روانی بدل کرده است. او بی‌پروا تهدید به نابودی کاملِ تمدنی کهن کرده و با این کار حقوق بین‌الملل و بنیان‌های اخلاقیِ حیات بشر را هدف قرار داده است.
 
مقاله نشان می‌دهد  تهدید به بازگرداندن کشوری با تمدن عظیم به «عصر حجر»، دیگر مبالغۀ سیاسی فردی مثل ترامپ نیست و به راهبرد سیستماتیکِ فرقه‌ای سیاسی برای درهم‌شکستنِ ارادۀ ملت‌ها بدل شده است. گاردین با کالبدشکافی وضعیت فعلی، به این تناقض هولناک اشاره می‌کند که فرماندۀ قدرتمندترین ارتش جهان، افتان و خیزان در پی راهی برای خروج از بن‌بستِ این جنگ ویرانگر است و با این حال یاوه‌گویانه از «نابودگری مطلق» سخن می‌گوید. این رویکرد، دیپلماسی را از ماهیت اصلی‌اش یعنی «گفتگو برای حل منازعه» تهی کرده و سیاست را به «نمایش وحشت» بدل ساخته است؛ نمایشی که در آن مذاکرات صلح‌آمیزی نظیر نشست اخیر اسلام‌آباد، پیش از آغاز، زیر آوار تهدیدهای کلامی مدفون می‌شوند.
 
بدون شک بخش مهمی از این فاجعه، در دالان‌های قدرت واشنگتن رقم خورده است؛ جایی که مکانیسم‌های نهادی و ساختارهای نظارتی وظیفه دارند مانع از صدور دستورات غیرقانونیِ رئیس‌جمهور شوند. این مکانیسم‌ها به‌طور سیستماتیک تضعیف شده‌اند و حضور «بله‌قربان‌گوها» در محافل قدرت، خطر اطاعت کورکورانۀ ارتش از دستورات جنایتکارانه را به بالاترین حد رسانده است.در این بین، واکنش رهبران جهان در قبال فجایع جنگیِ ایالات‌متحده تعیین‌کننده است. نباید چراغ سبز به رئیس‌جمهور پریشان‌گوی کاخ سفید نشان داد تا استانداردهای دوگانه را به نفع استبداد کلامی‌اش مصادره کند.
 
گاردین:
 
 واژگانی که تمدن‌ها را به آتش می‌کشند؛ وقتی زبان ماشه را می‌کشد
جورج لیکافِ زبان‌شناس، زمانی به ما هشدار داده بود که «استعاره‌ها می‌توانند مرگبار باشند». او با کالبدشکافی زبانیِ جنگ اول خلیج‌فارس نشان داد واژگانِ پاستوریزه، هدفمند و مهندسی‌شده، واقعیت عریانِ رنج انسان را پنهان می‌کنند. به زعم او اصطلاحاتی مانند «تلفات جانبی» یا «حملات جراحی‌شده»، صرفاً انتخاب واژگانی نیستند؛ ابزارهایی هستند تا کشتار را به ضرورت تکنولوژیک تقلیل دهند و وجدان عمومی را ناهشیار کنند.
 
اما آنچه امروز در بهار ۲۰۲۶ از زبان دونالد ترامپ می‌شنویم، از مرزهای فریبکارانه گذر کرده است. دیگر حتی با استعاره‌های «بهداشتی» مواجه نیستیم. در بیانات ترامپیست‌ها سخن از «نابودی مطلق» است. وقتی رئیس‌جمهور ایالات‌متحده به جای اهداف نظامی، از نابودی کامل تمدنی باستانی سخن می‌گوید، زبان را از کارکرد دیپلماتیک‌اش تهی می‌کند و زرادخانۀ روانی می‌سازد. این تغییر پارادایم، گذاری هولناک از فریب کلامی به توحش واژگانی است. کلمات دیگر واقعیت را نمی‌پوشانند؛ فرمان نابودی صادر می‌کنند.
 
 توهم دیپلماسی در بن‌بست اسلام‌آباد
اکنون که جنگ به هفتۀ ششم رسیده، تضاد میان لفاظی‌های واشنگتن و واقعیت میدان، به‌غایت پوج‌گرایانه است. اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای و ترتیب‌دادنِ نشست اسلام‌آباد، به‌ظاهر تلاش برای احیای دیپلماسی است، اما سایۀ سنگین تهدیدهای ترامپ، مجال تنفس را از فضای مذاکره ربوده است. چگونه می‌توان از «راه‌حل صلح‌آمیز» سخن گفت، وقتی فرماندۀ کل قوا از بازگرداندن ملتی متمدن به «عصر حجر» دم می‌زند؟
 
این رویکرد، دیپلماسی را به نمایشی مضحک بدل کرده است؛ بازی مخوفی که در آن ادعای صلح، پوششی برای تدارک ضربات نهایی می‌شود. بن‌بست کنونی ناشی از ناتوانی دیپلمات‌ها نیست؛ محصولِ چرخشی زبانی است که جایی برای عقب‌نشینی یا مصالحه باقی نمی‌گذارد. در این منطقِ همه یا هیچ، هدف از مذاکره، حصول توافق نیست؛ خرید زمان برای اجرای فجیع‌ترین سناریو است.
 
 از غزه تا بیروت؛ پایان نقاب استانداردهای دوگانه
عملیات موسوم به «تاریکی ابدی» در لبنان و ویرانی‌های بی‌سابقه در غزه نیز صرفاً وقایع نظامی نیستند؛ آن‌ها گورستانِ دعاوی اخلاقی غرب‌اند. این رسانه پیش‌تر نیز هشدار داده بود که سکوت مرگبار و استانداردهای دوگانه در قبال جنایات متحدان، روزی گریبان نظم بین‌الملل را خواهد گرفت. آن روز فرا رسیده است. صراحتی که ترامپ در تهدید تمدن‌ها به کار می‌بَرَد، مدیون مصونیتی است که سال‌ها در سایۀ سکوت جهانی پی‌ریزی شده است.
 
وقتی بمباران بیمارستان‌ها و مدارس به رویه‌ای عادی بدل می‌شود، تعجبی ندارد که «نابودی تمدنی» به‌عنوان گزینۀ استراتژیک روی میز گذاشته شود. ما از عصر «جنگ برای دموکراسی» به عصر «جنگ برای محو دیگری» پرتاب شده‌ایم. این عریان‌گری در خشونت‌ورزی، نشان می‌دهد لایه‌های محافظ تمدنی به نازک‌ترین حد خود رسیده‌اند و آنچه باقی مانده، چیزی جز سبعیت محض قدرت نیست.
 
سقوط موانع؛ ارتش در محاصرۀ «بله‌قربان‌گوها»
یکی از هولناک‌ترین جنبه‌های بحران فعلی، فروپاشی درونی نهادهایی است که اساساً باید به‌عنوان ترمز اضطراری عمل کنند. ساختار دفاعی ایالات متحده که روزگاری مدعیِ پیروی از قوانین جنگ و کنوانسیون‌های ژنو بود، در برابر ارادۀ فردیِ رئیس‌جمهور به‌شدت آسیب‌پذیر شده است. ترامپ با پاک‌سازی سیستماتیکِ متخصصان و جایگزینی آن‌ها با وفاداران سیاسی، موانع قانونیِ تبدیل «دستور» به «جنایت» را از میان برداشت.
 
ارتش که وظیفه دارد صرفاً از دستورات «مشروع» پیروی کند، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که مرز میان مشروعیت و جنون در آن به‌کلی محو شده است. تهدید به نابودی مراکز فرهنگی و زیرساخت‌های غیرنظامی، بر اساس قوانین بین‌المللی، «جنایت جنگی» است؛ اما در پنتاگونِ کنونی، که از چهره‌های مستقل تهی شده، دیگر فردی برای مخالفت باقی نمانده است. این فرسایش نهادی، جهان را در برابر تکانه‌های روان‌پریشانۀ فردی جاه‌طلب، بی‌دفاع رها کرده است.
 
میراث سکوت؛ فراخوانی برای نجات انسانیت
آنچه امروز با آن روبه‌رو هستیم، صرفاً بحران ژئوپلیتیک در خاورمیانه نیست؛ این وضعیت، بحرانی وجودی و زنگ خطری برای تمدن بشر است. اگر واژگان ترامپ به هنجار جدید سیاست جهانی بدل شوند، نظاره‌گر آشوبی فراتر از نقض معاهدات اتمی خواهیم بود؛ فاجعه‌ای که «اخلاق بین‌الملل» را به محاق می‌برد. سکوت در برابر تهدید به نابودی ملت‌ها و تمدن‌ها، پذیرش رسمی «قانون جنگل» است.
 
ما از صداهای مستقل، نهادهای مذهبی و رهبران فکری جهان می‌خواهیم پیش از آنکه «تاریکی ابدی» از نام عملیاتی در خاورمیانه به سرنوشت زمین بدل شود، به پا خیزند. نمی‌توانیم اجازه دهیم شمیم بهار و امید انسان‌ها به زندگی، زیر آوار سربیِ باروت و لفاظی‌های ویرانگر دفن شود. امروز، ایستادگی در برابر این زبان جنایتکارانه، دیگر انتخاب سیاسی نیست؛ ضرورتی زیستی برای بقای نوع بشر است. فرصتی باقی نمانده است. باید بین «دیپلماسی واقعی» و «نابودی دسته‌جمعی» دست به انتخاب بزنیم.
 
هیئت تحریریۀ روزنامۀ گاردین (Editorial)/ ۱۰ آوریل ۲۰۲۶ (۲۱ فروردین ۱۴۰۵)
 
یادداشت مترجم:
 در ستایش نگهبانان بیدار زمانه؛ رسانه‌هایی که در برابر جنون قدرت ایستاده‌اند
تلاش قدرت‌های تمامیت‌خواه این است که «حقیقت» را زیر آوار لفاظی‌های جنگ‌طلبانه دفن کنند. در این بین، سعی رسانه‌های آزاد و منتقد، وقایع‌نگاران تاریخی زمانۀ ما و دژبانانِ مدافع تمدن در برابر چنین توحشی تحسین‌برانگیز است. در بهار پراضطراب ۲۰۲۶، روزنامه‌نگاران جسور با تکیه بر «اخلاق حرفه‌ای»، سد مستحکمی در برابر منطق ویرانگر ترامپ شده‌اند. توتالیتاریسم می‌خواهد «حقیقت» را به نفع «سلطه» مصادره کند و رسانه‌ها چراغ آگاهی برمی‌افروزند.

رسانه‌های پیشرویی مثل نیویورک‌تایمز با واکاوی‌های حقوقی بی‌باکانه، واشنگتن‌پست با یادآوری مداوم این حقیقت که «دموکراسی در تاریکی می‌میرد» و گاردین با تحلیل‌های حرفه‌ای و اخلاق‌مدار، نمی‌گذارند استبداد سیاسی و تهدید به نابودی دیگران، رویه‌‌ای عادی و پذیرفته‌شده باشد. رسانه‌هایی نظیر اشپیگل  و لوموند هم با نگاهی فراملی، پوچیِ استانداردهای دوگانه را به چالش کشیده‌اند. این نهادهای آزاد، وجدان بیدار بشریت‌اند و با سلاح «نقد»، نقاب از چهرۀ رذالتی می‌کشند که می‌خواهد جایگزین عقلانیت باشد. ستایش از این رسانه‌ها، پاسداشتِ اندیشۀ شجاعانه در هیاهوی موشک‌هاست؛ پرتویی دلیر که اجازه نمی‌دهد جهان به ظلماتِ جهل و نیستی فروغلتد.
 
 دگردیسی زبان؛ از استعاره‌های بهداشتی تا قصابی کلامی
نخستین نکته‌ای که در مقالۀ «گاردین»، ذهن را به خود مشغول می‌کند، تحلیل بی‌رحمانۀ «زبان» است. از عصری که در آن جنایت‌ها با واژگان اتوکشیده‌ای مثل «جراحی» و «تلفات جانبی» بزک می‌شدند، پرتاب شده‌ایم به عصری که به «تاریکی ابدی» و «نابودگری تمدنی» مباهات می‌کند. این تغییر لحن، جهشی ژنتیکی در ماهیت خشونت است. استعاره‌های قدیمی (مانند آنچه جورج لیکاف می‌گفت) ابزاری برای پنهان‌کردن واقعیت بودند تا وجدان عمومی بیدار نشود، اما ادبیات فعلیِ کاخ سفید و تل‌آویو، آگاهانه در پی «برپاکردن وحشت» است. 
 
در واقع، با نوعی «سلاخی کلامی» روبرو هستیم که پیش از برخورد موشک به هدف، روح و ارادۀ جامعۀ میزبان را متلاشی می‌کند. نکتۀ قابل‌تأمل اینجاست که وقتی تهدید به «نابودی تمدن» جایگزین «تغییر رژیم» می‌شود، هدف دیگر سیاستمداران نیستند؛ متجاوز به‌وضوح تاریخ، فرهنگ و هستیِ ملت دیگر را نشانه گرفته است. این‌جاست که طنز تلخ ماجرا هویدا می‌شود؛ غرب که دهه‌ها خود را پشت نقاب «دیپلماسی نرم» پنهان کرده بود، حالا در بن‌بست جنگی خودساخته قرار گرفته و مجبور است عریان‌ترین و بدوی‌ترین غریزه‌اش یعنی «تهدید به انهدام دسته‌جمعی» را فریاد بزند. 
 
 زوال نهادها؛ «بله‌قربان‌گوها» جایگزین عقلانیت نظامی شده‌اند
بخش دوم و بسیار کلیدی مقاله، به ساختار مضمحل قدرت در واشنگتن اشاره دارد که شاید از دید بسیاری از تحلیل‌گران مخفی مانده باشد. گاردین با اشاره به «تضعیف سیستماتیکِ مکانیسم‌های نظارتی» انگشت بر زخمی می‌گذارد که از درون، دموکراسی ادعاییِ آمریکا را خورده است. درنتیجه مخاطرۀ اصلی، ذهن پوسیده و پیش‌بینی‌ناپذیر رئیس‌جمهور ایالات‌متحده نیست؛ مسألۀ اصلی، زدودن نهادها از متخصصان و پر کردنشان با «چاپلوسان» است. سلسله‌مراتب نظامی که قانوناً باید مانع از اجرای دستورات غیرقانونی (مانند حمله به مراکز فرهنگی و غیرنظامی) شود، با لشکری از بله‌قربان‌گوها اشغال شده که  عملاً «ترمز اضطراری» ماشین جنگی آمریکا را بریده است.
 
این نکته برای ما بسیار حیاتی است. روشن است که با سیستمی عقلانی طرف نیستیم که هزینه و فایدۀ جنگ را بسنجد؛ با فرقه‌ای فاسد و جاه‌طلب مواجهیم که بقای خود را در تشدید بحران می‌بیند. گاردین با ظرافت به این نکته اشاره می‌کند که «زبان تخریب تمدنی»، یکی از ابزارهای ارتکاب جنایت است. نهادهای ناظر داخلی درآمریکا محو شده‌اند و عملاً راه برای تبدیل واژه‌های جنایتکارانه به افعال جنایتکارانه هموار شده است؛ اعترافی تلخ به این واقعیت که دیگر نمی‌توان به «خِرد سیستماتیک» در واشنگتن برای مهار فجایع جهانی تکیه کرد.
 
 وقتی هژمونی به «وحشت عریان» پناه می‌برد
نکتۀ دیگری که نباید از کنار آن به‌سادگی گذشت، اشاره به پایان عصر «قدرت نرم» است. ماشین رسانه‌ای غرب، جنایات جنگی‌اش را در زرورقِ «صدور دموکراسی» و «حقوق بشر» به خوردِ افکار عمومی می‌داد. اکنون با فروریختنِ این ویترین فریبنده مواجهیم و می‌بینیم که زبان رسمی از «آزادسازی» به «تاریکی ابدی» تغییر کرده است. سیستم دیگر نیازی به اقناع کشورهای دیگر نمی‌بیند و به «ارعاب» متکی است. این تغییر پارادایم نشان می‌دهد هژمونی غربی به چنان بن‌بستی رسیده که دیگر حتی زحمتِ بزک‌کردنِ چهرۀ خون‌آلودش را به خود نمی‌دهد. امپریالیسم نقاب از چهره کشیده و جز تهدید به نابودی، داستانی برای عرضه به جهان ندارد.
 
جنگ هستی‌شناختی؛ از «تغییر رفتار» تا «ابطال هویت»
نکته‌ای که در تحلیل‌های رایج مغفول مانده، گذار هولناک از مفهوم «جنگ کلاسیک» به «جنگ حافظه‌گریز» است. تهدیدهای اخیر، برخلاف منازعات قرن بیستم، به دنبال تغییر موازنۀ قدرت یا تسخیر جغرافیا نیستند و مستقیماً «تبارشناسی تاریخی» ملت‌‌ها را نشانه رفته‌اند. وقتی سخن از «نابودی تمدنی» به میان می‌آید، هدف صرفاً ویرانیِ زیرساخت‌های فیزیکی نیست؛ قرار بر این است که پیوند گذشته و آیندۀ آن ملت گسسته شود. هدف این است که با «جراحیِ هستی‌شناختی»، ملتِ هدف، حتی در صورت بقای فیزیکی، دچار «فراموشی تمدنی» شود و ریشه‌های پیونددهنده‌اش را از دست بدهد.
 
در این منطق بدوی، پیروزی یعنی حذفِ ردپای رقیب از حافظۀ تاریخی. این رویکرد، مفهوم «بازدارندگی» را از معادلۀ عقلانی به قمار پوچ‌گرایانه بدل می‌سازد؛ پارادوکسی ویرانگر که نشان می‌دهد تهدید فعلی، ابطال هویت است و می‌خواهد زمان را در آن جغرافیای خاص متوقف کند؛ جنایتی که از تخریب اتمی شدیدتر است؛ زیرا هدفش حتی تسلیم سیاسی نیست و می‌خواهد تمدنی را از صفحۀ روزگار محو کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که سبعیت به کمال می‌رسد و عقلانیت سیاسی فرو می‌پاشد.
 
مرگ هنجارها؛ میراث سکوت در برابر استانداردهای دوگانه
مقاله در پردۀ آخر، به بن‌بست اخلاقی غرب می‌رسد. این بخش از یادداشت، نقدی گزنده بر «نظم جهانیِ مبتنی بر قانون» است که حالا به پیکره‌ای بی‌روح بدل گشته است. گاردین با شجاعتی تحسین‌برانگیز (برای رسانۀ غربی) اعتراف می‌کند که سکوت متحدان آمریکا در برابر کشتار در غزه و لبنان، عملاً به ترامپ این حق را داده که امروز ایران را به نابودی کامل تهدید کند. وقتی «استاندارد دوگانه» به رویه تبدیل شود، قانون بین‌الملل دیگر چتری برای حفاظت از هیچ‌کس نخواهد بود و فقط چماقی است در دست اوباش قدرتمند.
 
نکتۀ بسیار تأمل‌برانگیز این است که تحیل‌گران تنها راه باقی‌مانده را در صداهای مستقلی مثل پاپ یا چهره‌های فرهنگی می‌بینند؛ این یعنی ناامیدی کامل از ساختار سیاسی بین‌الملل. وقتی سازمان ملل و دیوان‌های کیفری در برابر تهدید به نابودی تمدنی کهن سکوت می‌کنند، عملاً امضای خود را پای «قانون جنگل» گذاشته‌اند. اکنون در بزنگاهی ایستاده‌ایم که اگر این ادبیات جنگ‌طلبانه به چالش کشیده نشود، «اخلاق» در روابط بین‌الملل برای همیشه حذف خواهد شد. موضوع اصلی این نیست که ترامپ چه هذیاناتی دارد؛ خطر اصلی این است که جهان به «شنیدن این تهدیدها» عادت کند. عادی‌سازیِ وحشت، بزرگ‌ترین جنایت علیه بشریت در قرن بیست و یکم است.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان