عصر ایران؛ یلدا آذرپی- هر چند اهمیت سفر پیش روی ترامپ به چین برای ما ایرانیان در آن است که آقای شی تا چه حد می تواند به او بفهماند که باید دست از سر ایران بردارد اما مناسبت دارد ببینیم چین چگونه به این جایگاه رسید که بتواند با آمریکا رقابت کند و گاهی شاخ به شاخ شود:
دِنگ شیائو پینگ با ظهور در اواخر دهۀ ۷۰ میلادی، چین را از بنبست شعارهای آرمانگرایانه و ویرانیهای «انقلاب فرهنگی» خارج کرد و به پیشرفت سوق داد. جوهرۀ توسعه به سبک او، در «عملگرایی مفرط» و ترجیح واقعیتهای زمینی بر انتزاعات ذهنی نهفته بود. دنگ با رویکرد «اصلاحات و درهای باز»، تضاد سنتی سوسیالیسم و سرمایهداری را با فرمول ابداعیِ «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی» حل کرد.
او به جای تغییرات ناگهانی و ویرانگر، مسیر گامبهگام و آزمونمحور را برگزید تا ثبات سیاسی فدای رشد اقتصادی نشود. این نوشتار به واکاوی اصول ۵گانهای میپردازد که چین را از کشوری فقیر و منزوی، به کارخانۀ جهان و قدرت برتر اقتصادی تبدیل کرد؛ مسیری که هنوز هم برای کشورهای در حال توسعه، درسهایی آموزنده و چالشبرانگیز دارد.
مشهورترین جملۀ دنگ که زیربنای فکری تحولات چین شد، این بود: «مهم نیست گربه سیاه باشد یا سفید، مهم این است که موش بگیرد.» این عبارت، پایان عصر تعصبات خشکِ ایدئولوژیک در مدیریت کلان بود. توسعه به سبک دنگ با «تقدسزدایی از ابزارها» آغاز شد. اگر بازار آزاد یا سرمایهگذاری خارجی میتواند فقر را ریشهکن کند، باید از آن استفاده کرد، حتی اگر با پوستۀ سوسیالیستی در تضاد باشد.
او به جای بحثهای بیپایان در مورد درستی تئوریها، «کارآمدی» را به عنوان تنها معیار موفقیت معرفی کرد. این چرخش بزرگ به نخبگان چینی اجازه داد بدون هراس از برچسبهای سیاسی، به دنبال بهترین راهحلهای جهانی برای حل مسائل بومی خود بروند و اقتصاد را از حصار تنگِ تعاریف انتزاعی برهانند.
برخلاف مدلهای «شوکدرمانی» که در اروپای شرقی اجرا شد و به فروپاشی ساختارها انجامید، دنگ شیائو پینگ به الگوی «توسعۀ گامبهگام» معتقد بود. او این روش را «عبور از رودخانه با لمس سنگهای کف آن» مینامید. در این مدل، هیچ اصلاح بزرگی به یکباره در سراسر کشور اجرا نمیشد؛ بلکه ابتدا در ابعاد کوچک و در مناطق آزمایشی پیاده میشود و در صورت موفقیت، به کل کشور تعمیم مییابد.
این رویکردِ محتاطانه اما مستمر، مانع از شوکهای اجتماعی و امنیتی است و به نظام اداری اجازه میدهد همزمان با تغییرات، خود را بازسازی کند. دنگ ثابت کرد که برای جهش بزرگ، ابتدا باید قدمهای کوچک و استوار برداشت و از هیجانزدگی در سیاستگذاریهای کلان پرهیز کرد؛ اصلی که ضامن ثباتِ میانمدتِ چین در دوران گذار بود.
دنگ به خوبی میدانست که چین نمیتواند در خلأ و انزوا رشد کند؛ اما باز کردنِ بیمحابای مرزها نیز میتوانست خطرناک باشد. راهکار او، ایجاد «مناطق ویژۀ اقتصادی» مانند «شنژن» بود؛ بنادری که در قالب آزمایشگاههای سرمایهداری در دل نظام کمونیستی عمل میکردند. این مناطق بهمثابۀ پنجرههایی بودند که از طریق آنها، تکنولوژی، سرمایۀ خارجی و دانش مدیریتی وارد چین شد، بدون آنکه کل پیکرۀ کشور دچار تلاطم شود.
موفقیت خیرهکنندۀ این مناطق، مدل توسعۀ صادراتمحور را به موتور محرک اقتصاد چین تبدیل کرد. دنگ با این کار نشان داد توسعه نیاز به «نقاط پیشران» دارد؛ مناطقی که با قوانین منعطف و نگاه جهانی، خطشکنِ بنبستهای اقتصادی ملی میشوند و ثروت را بهتدریج به لایههای درونیتر سرزمین سرریز میکنند.
دنگ شیائو پینگ تمرکز ملی را بر «نوسازیهای چهارگانه» قرار داد: کشاورزی، صنعت، علم و فناوری و دفاع ملی. نکتۀ طلایی در سبک او، اولویتبندی دقیق بود. او معتقد بود تا زمانی که شکم مردم سیر نشود و صنعت جان نگیرد، قدرت نظامی و تکنولوژیک، دوام نخواهد داشت. او ابتدا با اصلاحات در بخش کشاورزی و مالکیت محدود، انگیزۀ تولید را در تودهها بیدار کرد و سپس به سراغ نوسازی صنعتی رفت. این توالی منطقی باعث شد پایههای توسعه سست نباشد.
دنگ با جابهجایی اولویت از «مبارزۀ طبقاتی» به «تولید ثروت»، انرژی عظیم ملی را که صرف درگیریهای داخلی میشد، به سمت ساختن زیرساختها هدایت کرد.
یکی از هوشمندانهترین بخشهای توسعه به سبک دنگ، رویکرد خارجی او بود که به استراتژی «پنهانکردن توانمندی و صبر تا زمان مناسب» شهرت یافت. دنگ معتقد بود چین برای رشد، نیاز به محیط بینالمللی آرام و بدون تنش دارد. او آگاهانه از رویاروییهای زودرس با قدرتهای بزرگ پرهیز کرد و دیپلماسی را در خدمت جذب سرمایه و بازار قرار داد.
او بر این باور بود که چین باید تا حد امکان از جنجالهای بینالمللی دوری کند تا بتواند در سکوت، بنیانهای قدرت خود را تقویت کند. این «بردباری استراتژیک» به چین فرصت داد دههها بدون درگیری نظامی یا تحریمهای فلجکننده، ثروتاندوزی کند. سبک دنگ به ما میگوید که توسعۀ پایدار نیازمند نگاهی غیرعاطفی و کاملاً محاسبهگرانه به روابط بینالملل است؛ چرا که منافع اقتصادی بر غرور کاذب سیاسی ارجحیت دارد.