فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۴۵۱۶
تاریخ انتشار: ۱۹:۵۲ - ۳۰-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۴۵۱۶
انتشار: ۱۹:۵۲ - ۳۰-۰۲-۱۴۰۵
 یک چهره - یک روایت

پرویز خرسند؛ مرگ نویسنده‌ای که با شریعتی اشتباه گرفته می‌شد/ ۵۵سال بعد از «هابیل و قابیل»

مرگ پرویز خرسند در ۸۶ سالگی
حالا که بعد ۵۵ سال متن هابیل و قابیل را می‌خوانیم بسیار آرمان‌گرایانه به نظر می‌رسد و غیر واقعی و کی باور می‌کند از آن آرمان‌ها به آرزوی توان خرید مرغ و تخم مرغ رسیده باشیم؟!

     عصر ایران؛ مهرداد خدیر- مرگ پرویز خرسند برای نسل انقلاب یادآور نوعی آرمان‌گرایی است که با گفتار دکتر علی شریعتی رایج شد.

    پیوند پرویز خرسند با انقلاب ۵۷ چنان بود که بلافاصله بعد از اعلام پیروزی از رادیو نوار «هابیل و قابیل» با صدای او پخش شد و آن قدر متن و لحن، شبیه دکتر علی شریعتی بود که بسیاری پنداشتند متن و حتی صدای شریعتی است و جای تعجب هم نداشت چون انقلاب بیشتر با شریعتی شناخته می‌شد و اتفاقا نه چنان که بعدا گفته شد با مرحوم مطهری.

   (محمد قائد در کتاب خود نوشته وقتی شامگاه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ فردی با روزنامه آیندگان تماس گرفت و خبر ترور مرتضی مطهری را داد اغلب اعضای تحریریه که اهل قلم هم بودند او را نمی‌شناختند و وقتی گفت ما رییس شورای انقلاب را کشتیم تعجب آنان بیشتر هم شد.

    شاید آقای علی مطهری که به هر نوشته‌ای درباره استاد شهید حساس است در واکنش بگوید این از ضعف و دوری روشن‌فکران از نیروهای انقلابی مسلمان بود که مطهری را نمی‌شناختند ولی واقعیت این است که انقلاب ۵۷ با نام شریعتی شناخته می‌شد و مطهری بیشتر بعد از شهادت به شهرت عمومی - از حیث سیاسی - رسید.) 
 
   اگر بخواهیم رودربایستی و شعار را کنار بگذاریم باید بگوییم حالا که بعد ۵۵ سال متن هابیل و قابیل را می‌خوانیم بسیار آرمان‌گرایانه به نظر می‌رسد و غیر واقعی و کی باور می‌کند از آن آرمان‌ها به آرزوی توان خرید مرغ و تخم مرغ رسیده باشیم؟!

   هابیل و قابیل یک متن احساسی است که پرویز خرسند صبح عاشورای ۱۳۵۰ نوشت و ظهر همان روز در حسینیه ارشاد خواند و البته عنوان اصلی نوشته «شهید همه اعصار» است ولی به «هابیل و قابیل»شهرت دارد:


 اینک ما در خون شکسته و در خاک خفته در دادگاه زمانه قابیل، جز کلاغان -که بوی خاک و خون تازه می‌دهند - چه گواهی‌مان هست؟ و کیست که بوی خاک را دلیل عصمت‌مان بشناسد و رنگ خون‌مان را بر بال سیاه کلاغان دریابد؟ ما را چگونه به یاد آورند که در خاک‌مان پنهان کرده‌اند و دارها برچیده، خون‌ها شسته‌اند؟ کلاغان - این قاصدان شب و سرما و زمستان -تنها شاهدان اولین کشتار ما بودند و اولین گورسازان ما. کلاغان - این راویان قصه‌های دروغ - قابیل را آموختند که پیکر پریشان به خون خفته‌مان را که پرچم رسوایی قاتل بود، در دل خاک تیره پنهان کند و مظلومیت پرخون‌مان را از صفحه ذهن‌ها بشوید.

چنین شد که فرزندان مظلوم بر سفره ظالم نشستند و بستگان مقتول به خدمت قاتل درآمدند و کلاغان با همه سیاهکاری‌شان بر بام کبوتران قاصد نشستند و با قارقار دروغ‌شان، روزداران را به شب بردند. زمین تشنه چنان خون‌مان را نوشید که پنداشتی خونی از ما نرفته است و پرواز کلاغان چنان دیر پایید که وجودمان فراموشش شد. آن گاه ما ماندیم؛ مظلومیتی مدفون و شاهدانی همجنس قاتل ... - [پایان نقل قول]

   با نگاه امروزی تنها یک انشای زیباست ولی همین مانیفست انقلابی نسل آرمان‌گرا شد ولی این به معنی آن نیست که عشق و شور خرسند و شریعتی را انکار کنیم بلکه مسوولیت چنین آرمان گرایی غیر واقع‌بینانه را باید متوجه ساواک و رژیم استبدادی شاه بیندازیم که شریعتیِ استاد تاریخ و سخن‌ران و اهل قلم را به زندان انداخت و پرویز خرسند را نیز در حالی که سلاح به دست نگرفته بودند و اگر شاه در همه امور دخالت نمی‌کرد و اجازه می‌داد روزنامه ها به جای چاپلوسی خاندان سلطنت خبر و گزارش واقعی منتشر کنند و در دنیای سیاست احزاب رقابت کنند و از دل آن مجلس ملی شکل گیرد و دولت‌ها تغییر کنند نیاز به این همه استعاره و گریز زدن به کلاغ وکبوتر و بازگشت به ابتدای تاریخ نبود.

   آن قدر همه محو معانی استعاری هابیل و قابیل یا کلاغ و کبوتر بودند که یکی پیدا نشد تا به مرحوم خرسند یا به مرحوم شریعتی بگوید کلاغ بیچاره چه گناهی دارد که به او می‌گویید راوی قصه دروغ در حالی که مطابق نص قرآن (آیه ۳۱ سوره مائده) خداوند کلاغ را مبعوث کرد تا نشان دهد قابیل چگونه جسد برادر را پنهان کند. 

دقیقا کلمه «بعث» آمده: فَبَعث الله غُرابا....  پس خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را می‌کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر را پنهان کند....

در آن سال ها همه آرمان‌گرا بودند و با زبان استعاره سخن می‌گفتند چون استبداد مجال نمی داد.  صمد بهرنگی ناچار بود قصه ماهی سیاه کوچولو را بگوید و پرویز خرسند به کلاغ بیچاره طعنه بزند.

آن قدر احساسات می‌چربید که شاید برای کمتر کسی این پرسش پدید آمد که با توجه به این که قابیل، هابیل را کشت نسب ما به قابیل می‌رسد یا هابیل و چگونه تکثیر کردند؟

دهه‌ها بعد از زبان یک روحانی شنیدم که در پاسخ به این پرسش گفت: آدم و حوا فرزند دیگری به نام «شیث» هم داشته‌اند و نسل از او استمرار یافت نه از قابیل.  (نام شیث در تورات، انوش است و عمر او ۹۱۲ سال ذکر شده است).

غرض این است که متن هابیل و قابیل چون فضای استبدادی را با استعاره و کنایه می‌شکست مشهور شد تا جایی که نخستین صدای بعد از گوینده اعلام پیروزی در رادیو شد و خیلی‌ها با شریعتی اشتباه گرفتند.

خود تعبیر «شهید» هم جالب بود چون در قرآن هم شهید بیشتر به معنی گواه است و شهید بیشتر ادبی بود: کجایید ای شهیدان خدایی...بلاجویان دشت کربلایی.

   اما چرا شریعتی و خرسند انقلابی شدند؟ خاطره زنده یاد پرویز خرسند از زندان پاسخ این پرسش است:

«ماجرای من و دکتر علی شریعتی در زندان در تهران، یک قصه شنیدنی است. من تا مدت‌های زیادی نمی‌دانستم شریعتی هم در همان زندان است. اول در بند ۴ بودم. سلولی بود کنار مستراح که عذاب‌آور و وحشتناک بود. مرا هم پیش کسی به نام «رسولی» بردند که بازجوی زندان بود. داخل اتاق بازجویی دیدم کتاب‌هایی روی میز ریخته بودند. کتاب‌های «شریعتی»، «طالقانی» و «بازرگان» و حتی کتاب من هم بود. «رسولی» رییس بند برای ترساندن من گفت: اگر پیغمبر بند ۶ نبود، همه را تیرباران می‌کردیم.» دستور داد مرا هم به بند ۶ بردند.

   قبلاً از «پیغمبر بند ۶» شنیده بودم و خیلی مشتاق بودم او را بشناسم. رسولی چند تا سیگار به من داد و مرا با سرباز به بند فرستاد. وارد سلول که شدم، یکی جلو آمد و سلام و احوال‌پرسی کردیم و به من پتو داد. همه خواب بودند. تا نشستم و گفتم از بند ۴ آمده‌ام، به من گفت: تو خرسند هستی؟  دست و پاهایم را وارسی کرد و می‌خواست ببیند آیا ناخن‌های دست و پایم را کشیده‌اند؟ پرسیدم پیغمبر بند ۶ که می‌گویند، کیست؟ گفت دکتر علی شریعتی است. او در سلول ۶ بود. ما در سلول ۸ بودیم.  خیلی از دوستان دیگر،  همه این سلول‌ها در بند ۶ بود.

    فردا نقشه‌ای کشیدیم تا من بتوانم دکتر شریعتی را نزدیک سلولش ملاقات کنم. آزادباش که دادند، ما بیرون سلول‌ها بودیم. کنار سلول «شریعتی» یک بخاری بود. من به بهانه ریختن چای کنار بخاری رفتم و همین موقع بود که یک نفر  بلند صدا کرد، «خرسند» بیا و «شریعتی» ‌از داخل سلول صدای او را شنید و متوجه من شد. پشت در آمد و با هم احوال‌پرسی کردیم. بعدها وقتی در سلول‌ها باز می‌شد و همه کنار هم بودیم، روزهای به یادماندنی‌یی می‌شد. مثلاً شریعتی با هزار ترفند، سربازهای نگهبان را که اکثراً هم بی‌‌سواد  بودند، راضی می‌کرد تا بتوانیم گرد هم جمع شویم و حرف بزنیم.  مقاله هابیل و قابیل یکی از تأثیرگذارترین مقالاتی بود که در آن دوره نوشته‌ام. صبح عاشورا بود. ظهر در حسینیه ارشاد برنامه داشتیم. از صبح نشستم و مقاله‌ای با نام «شهید همه اعصار» نوشتم که بعدها هم به صورت کتاب همه جا دست به دست می‌شد. همین مقاله بعداً به «هابیل و قابیل» مشهور شد.

   ظهر عاشورا آن را در حسینیه ارشاد خواندم. آن روز فضای حسینیه دیدنی بود. از همان روز، این نوشته در زبان‌ها افتاد. شریعتی خیلی مرا تحسین کرد. حتی بعدها خیلی‌ها به اشتباه فکر کردند که این مقاله را شریعتی نوشته است. در اوج مبارزات انقلاب بود که با برادرم- که کشته شد- تصمیم گرفتیم مقاله را دوباره بخوانم و او، در استودیو آن را ضبط کند.

  برادرم برای این مقاله موسیقی‌یی ساخت و من یک روز به صورت پنهانی وارد استودیو رادیو شدم و متن را خواندم و او ضبط کرد. خلاصه در رادیو سلطنتی رژیم شاه به صورت پنهانی یک نوار انقلابی ضبط کردیم. این کار، چیزی شبیه به یک معجزه بود.

   این نوار بعدها در شمارگان سه میلیون تکثیر شد. دو میلیون در ایران و یک میلیون در بین دانشجویان خارج از کشور توزیع شد. وقتی نوار به دست ساواک افتاد، باز روز از نو و روزگار از نو بود. ساواک در تعقیب من افتاد و بعد هم من و هم برادرم بازداشت شدیم.

   این نوار و این نوشته یکی از معروف‌ترین کارهای فرهنگی دوران مبارزه ما شد. «هابیل و قابیل» فریادی شد که در هر کانون انقلابی به گوش می‌رسید. شاید ندانید که حتی وقتی رادیو دست انقلابیون افتاد، اولین صدایی که بعد از اعلام صدای رادیو انقلاب پخش شد، همین نوار بود. خیلی‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوشته و صدای شریعتی پخش شد ولی این‌طور نبود.»- [پایان نقل قول از گفت‌و‌گو با همشهری در روزگاری که روزنامه واقعی بود نه مثل امروز تریبون شخصی آقای زاکانی شده که در دومین سال وقت اضافه است و خود روزنامه هم شبیه روزنامه دیواری شده]
 
  در پی پیروزی انقلاب پرویز خرسند مدیر تولید شبکه ۲ و بعد هم مدیرعامل انتشارات سروش شد و شکل و شمایل مجله «تماشا»‌ را تغییر داد و شد «سروش» و اولین سردبیر آن که اتفاقا تأثیرگذار و پرتیراژ هم بود و آنچه از آیت‌الله خامنه‌ای درباره شریعتی نقل می‌شود و مانع تغییر نام خیابان دکتر شریعتی شد برگرفته از مصاحبه سروش است.

   با این حال بعد از چندی پرویز خرسند هم مثل خیلی‌های دیگر از گردونه بیرون افتاد و ابراز ناخرسندی هم نمی‌کرد و از خود به عنوان انقلابی سال‌خورده یاد می‌کرد.

  خرسند سال‌ها خانه‌نشین بود تا این که در سال ۹۲ وزارت فرهنگ دولت روحانی به صرافت تجلیل از او در اختتامیه جشنواره مطبوعات افتاد. جشنواره‌ای که بعد از سال ۸۸ به محاق رفته بود و خیلی‌ها دانستند اولا آن صدا و متن از پرویز خرسند است نه از شریعتی. ثانیا پرویز خرسند همان هادی خرسند طنز‌پرداز منتقد هر دو حکومت شاه و جمهوری اسلامی مقیم خارج از کشور نیست و تمام این سال‌ها زنده بوده اما خانه‌نشین.

   انقلابی سال‌خورده آن قدر زنده ماند و دید که چگونه نسل‌های بعد کاسه و کوزه سرخوردگی ها و ناکامی‌های خود را بر سر افکار شریعتی شکستند و کاش می‌نوشت نه تقصیر شماست که با نگاه امروز داوری می‌کنید و انقلابی‌های انقلاب ندیده را معیار قرار می‌دهید نه ما که تصور می‌کردیم راه رهایی آن آرمان‌گرایی است و نه تقصیر کلاغی که به فرمان خدا برانگیخته شد نه به اراده خود!

   اگرچه آن قدر زنده ماند تا ببیند قصه هابیل و قابیل همچنان ادامه یافته است در گستره‌ای وسیع‌تر.

  این خاطره هم به نقل از پدرم خالی از لطف نیست که ۳۰ سالی بعد از شنیدن حکایت هابیل و قابیل در حسینیه ارشاد یا از طریق نوار آن در سفری به سوریه از زبان راهنما می‌شنود که قرار است بر سر مزار هابیل و قابیل هم برویم! هنوز نرسیده بانویی سال‌خورده بنای اشک و آه می‌گذارد و می گوید: بمیرم برای مظلومیت‌تان و پدرم به او می‌گوید: یکی ظالم و قاتل بوده و دیگری مظلوم و مقتول نه که هر دو مظلوم بوده باشند و احتمالا شما با طفلان مسلم اشتباه گرفته‌اید و گویا دو قبر چند متری  هم برای هر دو تعبیه کرده بودند!

   پرویز خرسند از حکایت هابیل و قابیل به دنبال یک دوگانه دیگر بود که در فرهنگ ایرانی از پیشا‌اسلام در قالب‌های مختلف اهورا- اهریمن یا خیر و شر استمرار یافته و هر چه خشم داشته نثار کلاغی کرده که مبعوث شده بود تا شیوهٔ دفن را بیاموزد و جز این گناهی نداشت و هر چه زمان گذشت و واقعیت چیره شد آرمان‌گرایی‌هایی از این دست به حاشیه رفت و نهایت این شد که بر قبر هر دو در شامات مویه کنند!

    پرویز خرسند سیمای روزنامه‌نگارانه علی شریعتی بود و راستی اگر ساواک جهنمی به جان اندیشه و اهل اندیشه نیفتاده بود چه نیاز به آن همه هیجان و آرمان‌گرایی؟

 
 

 

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
ادعای آکسیوس درباره گفتگوی پرتنش ترامپ و نتانیاهو درباره ایران قطر و پاکستان پیش نویس تازه ای برای توافق تهیه کرده‌اند/ نتانیاهو بعد از تماس با ترامپ به هم ریخته بود واکنش سخنگوی وزارت خارجه به تهدیدات اخیر ترامپ: اولتیماتوم‌ها در برابر ایران مضحک است شهادت ۱۴ نفر در حمله هوایی اسرائیل به جنوب لبنان سفر وزیر کشور پاکستان به تهران و دیدار با پزشکیان ادعای سنتکام: وارد یک نفتکش حامل پرچم ایران شدیم و پس از بازرسی آن را آزاد کردیم عاصم منیر فردا به تهران می‌آید؛ احتمالا خبر مهمی در راه است تصادف پژو ۲۰۶ با قطار در رشت؛ دو نفر جان باختند مکلف شدن شبکه بانکی به پرداخت ۴۷۰ هزار میلیارد تومان تسهیلات حمایتی در سال ۱۴۰۵ حضور سردار دورسون در اردوی تمرینی تیم ملی فوتبال ایران تا حریم فلک؛ عبدالحسین مختاباد (+صدا) شخص ثالث در صدر شکایات فروردین ماه صنعت بیمه یادبودی برای زنده یاد «مهدی سپهر» تغییر مسیر گاز از نیروگاه به پتروشیمی؛ راهبرد ارتقای ارزش افزوده درود بر مجتبی جباری ؛ فوتبالیستی که راوی اول شخص شد