روزنامه اطلاعات نوشت: اگر از بگومگوهای داخلی ـ که متاسفانه گاه جناحها را از مصالح ملّی غافل میکند ـ بگذریم، حال مردم ما در عین بار کمرشکن تورّم و گرانی، حال پایمردی و فهم آیندهنگری برای خطّهی مردخیز و زَرریز ایران است؛ اگر برخی ادّعاها و سر و صداهای تفرقهآمیز، ولو به نام «پایداری» مجال دهد!
در این میان نهایت کوتهنظری و فرصتطلبی است، اگر برخی خودآگاه یا ناخودآگاه در این مقطعِ وحدت و انسجامِ قابل قبول و حداکثری مردم، به دنبال دوختن کلاهی از این نمد باشند؛ فرقی نمیکند که خودروساز باشد یا بانکدار؛ ارزاقفروش باشد یا تعمیرکار؛ مجلسی باشد یا محفلی؛ در یک کلام، اقتصادی باشد یا سیاسی.
یادمان نرود، در روزهای پیش از جنگ، چه دوازده روزه چه بعد از آن، سرگرمی و بعضاً غوغاآفرینیِ هرروزهی برخی در مناصب مختلف، عمدتاً تقنینی، چه بار غفلتی را نسبت به وقوع حوادث آینده بر کشور و مردم تحمیل کرد؛ که بازگفتن آنها، هم عبور از خطوط قرمز دوران جنگ است؛ هم شماتتی که دیگر دورانش گذشته است؛ اما آینده را چه کنیم؟
آیا این مردم را برای آیندهی ثبات بعد از جنگ هم نیاز داریم؟ جوابش از آفتاب روشنتر است؛ پس:
ـ رسانهی رسمی و عمومی، پایش را کمتر بر عصبهای جهندهی مردم بگذارد و از مجریان ملیح و نمکین بخواهد که آحاد مردم را در این انسجام و همدلی، یکسان احترام کنند؛
ـ دولتمردان، به جای طفرهرفتن از پاسخگویی در برابر اقداماتی که مردم دلیلش و منبعش را نمیشناسند، جرأتورزی و مسئولیّتپذیری را بیش از پیش به خرج دهند.
ـ تریبونداران، مردمان را در روز همانگونه ببینند که در شب!
با وحدت و همدلی و مهربانی پیروزیم و هیچ دخلی و شباهتی به دوران جنگ جهانی اول و دوم نداریم.