عصر ایران؛ جواد لگزیان - فریدریش شیلر (۱۸۰۵-۱۷۵۹) شاعر، نمایشنامهنویس و اندیشمند آلمانی با نگارش بیست و هفت نامه در کتاب «آزادى و دولت فرزانگى؛ نامههایى در تربیت زیباشناختى انسان» می کوشد با نگاه به بحث های فلسفی قرن هجدهم که ریشه در فلسفه کانت و بحث در رابطه علم و اخلاق داشت، هوشیارانه از نقش فرهنگ و هنر در تعالی انسان بگوید و از مسیر کنکاشی فیلسوفانه و با شوری شاعرانه از تحققپذیری آرمان برابری بنویسد.
در اندیشه شیلر طبیعت با انسان همانگونه به کار آغاز مى کند که با دیگر فراوردههاى خود: هر جا که انسان هوشمندِ آزاد هنوز نمى تواند بهطورِ مؤثر فعالیت کند، طبیعت به جاى او عمل مى کند. اما آنچه او را به انسانیت اعتلا مى دهد، همانا این است که انسان در آنچه طبیعتِ صِرف از او پرداخته ماندگار نمى شود، بلکه این استعداد را دارد که گامهاى اولیهى طبیعت را به برکت انسانیت بازفراخواند و پرداختهى ضرورت را به اثرى بازآفریند که گزینش آزاد خود او است و ضرورت طبیعى را به ضرورت اخلاقى فرابرد.
شیلر دو استعداد و نیروی نهاد آدمی را «رانه» نام می نهد، یکى رانهى «حسّى» که در جسم ریشه دارد و دیگرى رانهى «شکل» برخاسته از طبیعت عقلانى انسان. رانهى حسّى معرف موجودیت فیزیکى انسان است، مىخواهد تعین یابد و بر آن است که موضوع خود را پذیرا شود. رانهى شکل مىخواهد خود تعین بخشد و بر آن است که خویش را پدید آورد.
شیلر تصریح می کند، گرایشهاى این دو رانه متضادند اما خاطرنشان می کند که تضادشان در موضوع واحد مورد نمى یابد: رانهى حسّى خواهان تغییر است ولى نه آنچنان که این خواست را شامل شخصیت کند و تغییر را به قلمرو آن بگستراند؛ چنان نیست که خواهان تغییر مبانى باشد. رانهى شکل به وحدت و ماندگارى راه مى برد ولى قصد ندارد که ضمن تثبیت کردن شخصیت، وضعیت را نیز ثابت نگه دارد؛ بیشتر در پى تحقق وحدت احساس است. بنابراین، دو رانهى نامبرده بهحکم طبیعت خود متخالف نیستند.

به عقیده شیلر وظیفهى فرهنگ است که نهتنها رانهى عقلى را صِرفاً در قبال رانهى حسّى، بلکه همزمان با آن رانهی حسّى را در برابر عقل توجیه کند. بنابراین، فرهنگ با دو تکلیف روبهرو است: نخست این که امر حسّى را از تعرض آزادى در امان دارد؛ دوم، شخصیت را در مقابل قدرت عواطف در پناه گیرد. اولى را به کمک تربیت استعداد حسّى و دومى را از راه پرورش استعداد عقل میسر مى کند.
شیلر با شوری شاعرانه احساس آدمی را به آزادی پیوند می دهد: آزادى وقتى سرآغاز مى یابد که آدمى جامعیت یافته و هردو رانهى اساسىِ وى رشد کرده باشد. بنابراین، فقدانش باید در آنجا باشد که انسان هنوز کمال نیافته و یکى از دو رانه، نادیده گرفته شده است؛ و باید بتوان آن را به یاری تمام آنچه بر آدمى جامعیت مى بخشد، دگرباره مستقر کرد...
اکنون مى توان به تحقیق نشان داد که انسان هم در تمامى نوع خود و هم در فردیتش از جنبهاى ناکامل بوده و منحصراً یکى از دو رانه در او فعال است. گفتنى است که انسان با زندگى صِرف آغاز مى کند تا به شکل فرجام یابد؛ این بدان معناست که او در ابتدا فرد است تا شخص و از کرانمندى است که به بیکرانگی راه مى برد. بنابراین، رانهى حسّى پیش از رانهى عقلى تأثیربخش مى شود، چون که احساس بر آگاهى پیشى دارد، و در تقدم رانهى حسّى است که ما به توضیح یکپارچه و کاملِ تاریخ آزادى انسان پى مى بریم.
در عرصه اجتماعی به باور شیلر، حکومت پویا تنها مى تواند با رام کردن طبیعت توسط طبیعت، تحقق و ثبات جامعه را ممکن سازد؛ دولت اخلاقى تنها مى تواند آن را اخلاقاً ضرورت بخشد و آنهم با تابع کردن ارادهى فردى به ارادهى عام. تنها دولت زیباشناختى است که به آن واقعیت مى بخشد، زیرا این حکومت ارادهى کل را توسط طبیعت فرد اجرا مى کند.
وقتى نیازْ انسان را در پیوستگى به اجتماع ناگزیر مى گرداند و عقل در آدمى زندگانى اجتماعى را مى پروراند، آنگاه تنها زیبایى است که به او منش اجتماعى مى بخشد. تنها ذوق است که به اجتماع هماهنگى مى دهد، زیرا هماهنگى را در فرد برمىانگیزد. هرگونه تصور، انسان را تجزیه مى کند، چون که هر حس دیگر منحصراً یا به بخش حسى و یا منحصراً به بخش روحى وجود انسان وابسته است؛ تنها دریافتِ زیباست که از انسان یک کل مى سازد، زیرا هر دو طبایع او در این رهگذر دمساز مى گردند.
هرگونه شکلِ دیگرِ اطلاعرسانى، جامعه را تجزیه مى کند، چون منحصراً بر دریافت (پذیرش) خصوصى و یا بر مهارت یکتاى اندامهاى انسانى بنا یافته است، یعنى بر امر متمایزکننده میان انسانى با انسان دیگر بستگى مى یابد؛ تنها اطلاعِ زیباست که جامعه را متحد مى کند، زیرا مبتنى بر امر عام همگانى است.
محمود عبادیان: ادیب، فیلسوف، زیباشناس، دکترای تاریخ فلسفه عمومی، فلسفه کلاسیک آلمان (1307 - 1392)
شیلر از جادوی زیبایی و توانایی آن در آفرینش خوشبختی می گوید: ما از شادىهاى حواس، فقط چونان فرد لذت مى بریم، بىآنکه نوع، که در ما سرشته است، در آن انباز گردد. از همین رو نمى توانیم شادىهاى حسى را به شادىهاى عام گسترش دهیم، زیرا قادر نیستیم فردیت خود را عام کنیم. ما از خرسندىهاى شناخت، چونان نوع صِرفاً لذت مى بریم: ما ردِ فردیت را بهدقت از قضاوت خود دور مى کنیم؛ ازاینرو نمى توانیم شادىهاى عقلى خویش را عام کنیم، زیرا ما اثرات فردى از قضاوت دیگران را نمى توانیم آنچنان مستثنا کنیم که از قضاوت خود. تنها زیبایى است که از آن چونان فرد، و در عین حال چونان نوع، خرسندى مى یابیم، یعنى چونان نمایندگان نوع.
نیکىِ حسّى تنها ممکن است یک نفر را خوشبخت کند، زیرا از تمایلى حکایت دارد که همواره نوعى تبعیض به همراه دارد و لذا مىتواند فرد را یکجانبه خوشبخت کند، زیرا شخصیت فرد در آن انباز نیست. نیکى مطلق، تنها در شرایطى خوشبختىآور است که این شرایط در کل پیشبینى شنونده نباشند؛ زیرا حقیقت، تنها بهاى انکار است و باور به ارادهى محض تنها کار یک قلب پاک (محض) است. تنها زیبایى است که تمامى جهان را خوشبخت مى کند، و هر موجودى محدودیتهاى خود را وقتى از یاد مى برد که جادوى آن را تجربه کرده باشد.
اوج باشکوه نامههای شیلر هنگامی است که او از آرمان برابری می نگارد: در دولت زیباشناختى، همهچیز، حتى خدمتگزارِ کارافزار، گونهى یک شهروند آزاد است که با اشرافىترین فرد جامعه حقوق مساوى دارد؛ و فهم، که تودهى بردبار مردم را به قهر در راستاى غایتهاى خویش به زانو درمىآورد، در این حکومت باید خاطر موافقتآمیز آنها را جلب کند.
بنابراین، در قلمرو مَجازِ زیباشناختى، آرمانِ برابرى تحققپذیر مى گردد، آرمانى که راغبِ شیفته نیز بهحکم ذات خویش در آرزوى تحقق یافتن آن است. هرآینه این حقیقت است که رِنگ زیبا در جوار سریر بزرگان زودتر و کاملتر بلوغ مى یابد، آنگاه لازم مى آید که انسان در این حکومت نیز کفِ سرنوشت خیر را بشناسد؛ زیرا چنان مىنماید که آدمى را تنها از آن رو در جهان واقعى محدود مىکند که براى جهانى آرمانى به تکاپویش وابدارد.
کتاب «آزادى و دولت فرزانگى؛ نامههایى در تربیت زیباشناختى انسان» نوشته فریدریش شیلر با ترجمه دکتر محمود عبادیان را در ۱۷۵ صفحه انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.