عصر ایران؛ سمیرا فرخ منش*-ما و جهان در حال تماشای یکی از عجیب ترین وضعیتهای تاریخ معاصر هستیم.
وضعیتی که نه جنگ نام دارد نه لقب صلح را می توان به آن داد. طرفین هم علی رغم تمایل به خروج از این وضعیت، در آن باقی مانده اند.
این روزها هم جنگ هست و هم نیست. در این وضعیت برزخی نبردی پنهان در جریان است که در آن موشکهای میلیون دلاری با پهپادهای هزار دلاری درگیر می شوند،
همچنان که مذاکرات در پشت پرده ادامه دارد و هر دو طرف با لبخند بر لب، آماده اشتباه محاسباتی یکدیگر هستند.
اما شاید مهمترین پرسشی که کمتر کسی به آن توجه کرده، این باشد که آیا وضعیت "نه جنگ و نه صلح" واقعاً یک وضعیت موقت است، یا استراتژی جدیدی که یک نسل تازه از قدرتهای منطقه ای برای بقای خود طراحی کردهاند؟ این وضعیت چه هزینه ها و منافع احتمالی دارد؟
4 نکته را درباره این برزخ اضطراب آور باید بدانیم:
وضعیت "نه جنگ و نه صلح" در ظاهر، آتش بسی است که نفسها را تازه میکند، اما در باطن، نوعی "مدیریت فاجعه" است. به شکلی که هر دو طرف را گرفتار یک بازی فرسایشیِ تمام نشدنی می کند. در این بازی، دو طرف برای جنگی که شاید هیچ وقت رخ ندهد و شاید همین فردا آغاز شود، تمرین می کنند.
این تمرین هزینههایی به مراتب سنگین تر از خود جنگ دارد. چون جامعهای که سالها در "حالت اضطراری دائمی" به سر میبرد، به تدریج ظرفیت خود را برای ساختن، تولید و حتی برنامه ریزی برای آینده از دست میدهد. در کنار اینکه بازار هم واکنش تلخ خود را به حالت اضطرار همیشگی دارد و با افزایش تورم ، چماق خود را بالا می برد.
میتوان گفت در چنین حالتی تلخ ترین نتیجه دست و پا زدن در این برزخ، این باشد که دیگر نه " جنگ " یک تهدید خطرناک محسوب می شود و نه "صلح" یک آرزو.
بلکه هر دو، صرفاً شبیه گزینههایی ممتنع در یک جدول هستند که هیچ کدام از دو طرف توان انتخابش را ندارد.
این وضعیت شبیه گیر کردن در یک بن بست شلوغ است. هر دو طرف تمایل دارند آن را حل کنند اما به جای حل، مشغول مدیریت آن هستند.
نتیجه ماندن در چنین وضعیتی فرسایش تحلیلی پول، اعتبار و قدرت داخلی دو طرف است. برای ایران این وضعیت به منزله ماندن در یک بستر اضطراری دایمی است که همزمان باید تمام توان مدیریتی، اقتصادی و سیاسی کشور برای رویارویی با یک درگیری "احتمالی" به کار گرفته شود. برای آمریکا نیز این وضعیت مستلزم حفظ آمادگی نظامی و اقتصادی سنگین بدون دستاورد مشخصی است که با توجه به رقابت همیشگی دموکرات ها و جمهوری خواهان این "بی دستاوردی" هزینه سیاسی زیادی برای ترامپ خواهد داشت.
در ایران پس از جنگی که 9 اسفند شروع شد، معادله های قدرت تا حدی تغییر کرد. این تغییر موافقان را امیدوار کرده و مخالفان را خشمگین. سیاستگذاران جدید که خود را فرزندان انقلاب ایران می دانند قصد دارند تصویری عملگرا از خود نشان دهند. صلح سنتی در شرایط امروز برای ایران هزینه هایی بیش از جنگ دارد. صلح به معنای واقعی با امریکا، برای ایران به معنای از دست دادن اهرم های فشار است. توان بازدارندگی را کاهش می دهد و تا حدی نظام سیاسی را خلع سلاح می کند.
این ایام نه زمان انعطاف پذیر دوران سازندگی است و نه زمان جنگ 8ساله.
بنابراین وضعیت برزخی"نه جنگ نه صلح" از نظر استراتژیک می تواند رویکردی در مسیر "بقا" باشد.
برای سیاستگذاران امروز ایران، این وضعیت یک راهبرد انتخاب شده آگاهانه است. در حالی که صلح می تواند آنها را از بازی خارج کرده و قدرت داخلی را نیز کاهش دهد.
درحالی که ایران امروز ادامه دادن به بازی را ، لازم تر از برنده شدن در آن می داند.
اما همه بازیگران این وضعیت فقط ایران و آمریکا نیستند. این منازعه بلاتکلیف در منطقه ای رخ می دهد که اعضای آن شاید بیش از دو طرف خواهان خروج از این شرایط باشند. کشورهایی مانند عربستان، قطر،پاکستان، ترکیه یا امارات که برنامه های عظیم اقتصادی برای آینده خود دارند (مانند چشم انداز 2030 عربستان) از این شرایط به شدت خسته و مضطرب اند.
این کشورها به دنبال ثبات و امنیت هستند. رویای شهرهای هوشمند و اقتصادهای پسانفتی در سردارند و برای " مدرن سازی فردای خود" برنامه ریزی کرده اند که از قوی ترین بازیگران اقتصادی دنیا باشند.
در شرایط جنگی نه خبری از جذب سرمایه گذاری های بین المللی در این کشورها خواهد بود و نه آرامش نظامی. این کشورها از آغاز این درگیری ها خواهان پایان آن بودند.
وضعیت جنگی هزینه گزافی برای آنان ایجاد کرده و خواهد کرد.
از طرف دیگر این کشورها گرچه تا کنون توان برقراری صلح واقعی میان ایران و آمریکا را نداشته اند، پس تمام تلاش خود را برای جلوگیری از شعله ورشدن جنگ تمام عیار خواهند کرد.
این همسایگان که از یک طرف درگیری پیمان های امنیتی خود با آمریکا هستند و از طرف دیگر نگران واکنش های نظامی ایران، هر چند وقت یکبار با صراحت دیپلماتیک به ایران و آمریکا می گویند: "بس است دیگر". آن زمان که تحمل این همسایگان پایان یابد زمان خروج از این برزخ خواهد رسید.
تاثیر اقتصادی جنگ اخیر فراتر از محاسبات عده ای بوده است. ذخایر استراتژیک نفت کشورها رو به کاهش رفت و جهان از این نوسان ها آسیب دید. همین امر باعث می شود ایران در به کارگیری تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار مصر تر شود. از طرف دیگر هزینه ای که آمریکا برای این جنگ میکند رقم هنگفتی است که نوعی نبرد نامتقارن اقتصادی-نظامی را شکل می دهد. موشک های آمریکا بسیار گران و پهبادهای ایرانی ارزان تر هستند. زرادخانه های آمریکایی رو به تحلیل میرود و متحدان نگران ادامه راه می شوند. به گفته "گلوبال تایمز" هزینههای نظامی آمریکا در هفته اول عملیات، از ۱۱.۳ میلیارد دلار فراتر رفت.
این یعنی وضعیت نه جنگ و نه صلح از نظر هزینه نظامی برای آمریکا به صرفه تر است!
جنگ دوطرفه آشکار میان این دو، یک عملیات پرخرج برای آمریکاست که حاصل آن نوسانات قیمت نفت و افزایش قیمت های جهانی ست و تا سالها بعد شاید تاثیر خود را نشان دهد.
تا زمانی که اقتصاد جهانی این شوکهای اقتصادی و ناشی از افزایش قمیمت نفت را تحمل میکند ، انگیزه کافی برای پایاندادن به بحران وجود ندارد. فعلا کشورهای مصرف کننده نفت، به جای پایان دادن به بحران، به مدیریت عوارض آن مشغولاند و این، به طرفینِ درگیر اجازه میدهد به بازیِ خود ادامه دهند. اما زمانی که آستانه تحمل کشورها پایان یابد، باید هزینه پایان آن را نیز پرداخت کرد!
هزینههای ژئواکونومیک، هم دلیل ادامه وضعیت «نه جنگ و نه صلح» هستند و هم معلول آن. پس باید به هشدار صندوق بین المللی پول توجه کرد: " همه ضربه گیرها و بازدارنده ها در حال تمام شدن هستند. و جهان برای شوک بعدی از موضعی ضعیف تر آغاز خواهد کرد." این یعنی وضعیت برزخی نه جنگ تمام عیار و نه صلح، هرچند در حال ادامه است اما هزینه آن در حال فرسودن پایه های این تداوم است و هر دقیقه ممکن است با یک اشتباه محاسباتی یک طرف، جنگ تمام عیار ویرانگرتری آغاز شود. جنگی که دیگر کسی توان پرداخت بهای آن را نداشته باشد.
آمریکا نمیتواند به راحتی از این وضعیت خارج شود چون اعتبارش به خطر می افتد. ایران نیز نمیتواند تسلیم خواسته های آمریکا شود و اصطلاحا صلح کند چون موجودیتش به خطر می افتد. پس هر دو در برزخِ «نه جنگ و نه صلح» باقی میمانند، روزها از مذاکره و تحمیل شرایط به همدیگر حرف می زنند و شب ها به سمت هم شلیک می کنند. و اینگونه بازی ادامه می یابد اما بازی که نمی توان عنوان دقیقی روی آن گذاشت.
اما پرسشی که بیپاسخ میماند این است: تا وقتی که هیچکس جرأتِ پایاندادن به این بازی را ندارد، چه کسی قرار است برای اولین بار، هزینهی خروج از این برزخ را بپردازد؟
*پژوهشگر سیاسی