فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۰۹۱۴
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۳ - ۰۸-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۰۹۱۴
انتشار: ۱۰:۴۳ - ۰۸-۰۵-۱۴۰۵

جهان پساغربی، آیا واقعا آغاز شده است؟

س
شاید مهم‌ترین خطای برخی تحلیل‌ها این باشد که جهانِ پساغربی را با جهانِ ضدغربی اشتباه می‌گیرند. این دو، یکسان نیستند. بسیاری از کشورهایی که خواهان نظم متوازن‌تر هستند، نه در پی حذف غرب‌اند و نه خواهان رویارویی دائمی با آن. آنها بیشتر خواهان جهانی هستند که در آن، مراکز تصمیم‌گیری متنوع‌تر باشند و سهم بیشتری در تعیین قواعد بین‌المللی داشته باشند.

عصر ایران؛ بانو بیدرانی - در سه دهه گذشته، یکی از پرکاربردترین اصطلاحات در ادبیات روابط بین‌الملل، «نظم جهانی» بوده است. اما پشت این عبارت، معمولاً یک فرض نانوشته وجود داشت؛ اینکه جهان، هرچند با چالش‌ها و بحران‌های فراوان، همچنان در چارچوبی حرکت می‌کند که پس از پایان جنگ سرد شکل گرفت؛ نظمی که در آن، غرب نه فقط از نظر اقتصادی و نظامی، بلکه از نظر فکری، فرهنگی و نهادی نیز نقشی تعیین‌کننده داشت.

امروز اما این فرض، بیش از هر زمان دیگری مورد تردید قرار گرفته است. جنگ‌ها، بحران‌های اقتصادی، رشد قدرت‌های نوظهور، انقلاب فناوری و تغییر موازنه‌های جمعیتی، این پرسش را پیش روی تحلیلگران قرار داده است: آیا جهان وارد دوران «پساغربی» شده است؟

این پرسش، بیش از آنکه یک شعار سیاسی باشد، مسئله‌ای تحلیلی است. نخست باید روشن کنیم که منظور از «جهانِ پساغربی» چیست. این اصطلاح به معنای فروپاشی غرب یا ناپدید شدن اروپا و آمریکا از صحنه سیاست جهانی نیست. همچنین به معنای جایگزین شدن یک قدرت واحد با قدرتی دیگر نیز نیست. جهانِ پساغربی، جهانی است که در آن، غرب دیگر تنها مرکز تولید قدرت، ثروت، فناوری، دانش و مشروعیت سیاسی نیست.

برای درک این تحول، باید به تاریخ بازگردیم. از قرن شانزدهم میلادی به بعد، اروپا به تدریج به مرکز تحولات جهانی تبدیل شد. انقلاب علمی، انقلاب صنعتی، گسترش استعمار، شکل‌گیری سرمایه‌داری مدرن و سپس برتری نظامی، جایگاهی برای غرب ایجاد کرد که چند قرن دوام آورد. حتی پس از پایان استعمار کلاسیک نیز، بسیاری از نهادهای بین‌المللی، قواعد تجارت، نظام مالی جهانی و بخش مهمی از تولید علم و فناوری، همچنان تحت تأثیر کشورهای غربی باقی ماند.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی، این برتری بیش از پیش آشکار شد. برخی نظریه‌پردازان از «لحظه تک‌قطبی» سخن گفتند؛ دوره‌ای که در آن، ایالات متحده تنها ابرقدرت جهان بود و بسیاری تصور می‌کردند مدل سیاسی و اقتصادی غرب، سرانجام به الگوی غالب همه کشورها تبدیل خواهد شد. اما تاریخ، کمتر از آنچه پیش‌بینی می‌شود، خطی حرکت می‌کند.

از آغاز قرن بیست‌ویکم، نشانه‌های تغییر به تدریج آشکار شدند. رشد اقتصادی آسیا، افزایش نقش قدرت‌های منطقه‌ای، گسترش سازمان‌های جدید همکاری، توسعه فناوری در کشورهای غیرغربی و تغییر مسیر سرمایه‌گذاری جهانی، نشان داد که مرکز ثقل اقتصاد جهان آرام‌آرام در حال جابه‌جایی است.

در همین زمان، خود غرب نیز با بحران‌هایی روبه‌رو شد؛ بحران مالی جهانی، افزایش نابرابری، قطبی‌شدن سیاسی، بحران مهاجرت، کاهش اعتماد عمومی به نهادها و دشواری در رسیدن به اجماع سیاسی، بخشی از تصویری بود که در دهه‌های اخیر شکل گرفت. این بحران‌ها به معنای ضعف قطعی غرب نبودند، اما این تصور را که الگوی غربی بدون رقیب است، با تردید روبه‌رو کردند.

در مقابل، بسیاری از کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین نیز دیگر حاضر نبودند صرفاً پیرو تصمیم‌های قدرت‌های سنتی باشند. آنها تلاش کردند نقش مستقل‌تری در سیاست جهانی ایفا کنند، روابط متنوع‌تری برقرار کنند و در انتخاب شرکای اقتصادی و امنیتی خود آزادی عمل بیشتری داشته باشند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جهانِ پساغربی، دقیقاً همین است؛ کشورها دیگر کمتر مایل‌اند در چارچوب دو اردوگاه ثابت تعریف شوند. آنها ممکن است در یک حوزه با کشوری همکاری کنند و هم‌زمان در حوزه‌ای دیگر با همان کشور رقابت داشته باشند. اتحادهای دائمی، جای خود را به همکاری‌های موضوع‌محور داده‌اند.

اما شاید مهم‌ترین تحول، تغییر در مفهوم قدرت باشد. برای قرن‌ها، قدرت عمدتاً با ارتش، جمعیت و منابع طبیعی سنجیده می‌شد. سپس اقتصاد و فناوری نیز به آن افزوده شد. امروز اما داده، هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها، زیست‌فناوری، شبکه‌های ارتباطی، امنیت سایبری و حتی توانایی تولید روایت، بخشی از قدرت ملی محسوب می‌شوند. این تحول باعث شده است که کشورهایی خارج از مدار سنتی غرب نیز بتوانند در حوزه‌هایی خاص به بازیگران تعیین‌کننده تبدیل شوند.

البته نباید در این تغییر اغراق کرد. غرب همچنان بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان، معتبرترین دانشگاه‌ها، بخش مهمی از نوآوری علمی، بازارهای مالی قدرتمند و توان نظامی چشمگیری را در اختیار دارد. نفوذ فرهنگی غرب نیز همچنان گسترده است. بنابراین، سخن گفتن از «پایان غرب» نه دقیق است و نه با واقعیت‌های امروز سازگار.

اما به همان اندازه نیز نمی‌توان جهان امروز را با دهه ۱۹۹۰ مقایسه کرد. تفاوت اصلی این است که دیگر هیچ منطقه‌ای به تنهایی نمی‌تواند قواعد بازی را تعیین کند. اگر قرن نوزدهم، قرن اروپا بود و بخش بزرگی از قرن بیستم زیر سایه رقابت دو ابرقدرت گذشت، قرن بیست‌ویکم بیش از هر چیز، قرن توزیع قدرت است.

در چنین جهانی، حتی مفهوم رهبری نیز تغییر کرده است. قدرت‌های بزرگ بیش از آنکه فرمان بدهند، ناچارند مذاکره کنند، ائتلاف بسازند و دیگران را قانع کنند. هزینه اعمال قدرت افزایش یافته و توان مقاومت بازیگران کوچک‌تر نیز بیشتر شده است. جهان نه بی‌رهبر شده است و نه چندپاره؛ بلکه پیچیده‌تر از آن شده که بتوان آن را با الگوهای قدیمی توضیح داد.

این تحول، پیامدهای مهمی برای کشورهای متوسط نیز دارد. در گذشته، بسیاری از این کشورها ناچار بودند خود را با یکی از قطب‌های قدرت هماهنگ کنند. اما امروز، فرصت بیشتری برای تنوع‌بخشی به روابط خارجی، ایجاد موازنه و دنبال کردن منافع مستقل خود دارند. البته این فرصت، هم‌زمان مسئولیت بیشتری نیز به همراه می‌آورد؛ زیرا تصمیم‌گیری در جهانی چندلایه، دشوارتر از جهانی دوقطبی است.

شاید مهم‌ترین خطای برخی تحلیل‌ها این باشد که جهانِ پساغربی را با جهانِ ضدغربی اشتباه می‌گیرند. این دو، یکسان نیستند. بسیاری از کشورهایی که خواهان نظم متوازن‌تر هستند، نه در پی حذف غرب‌اند و نه خواهان رویارویی دائمی با آن. آنها بیشتر خواهان جهانی هستند که در آن، مراکز تصمیم‌گیری متنوع‌تر باشند و سهم بیشتری در تعیین قواعد بین‌المللی داشته باشند.

از این منظر، جهانِ پساغربی به معنای شکست یک تمدن و پیروزی تمدنی دیگر نیست؛ بلکه به معنای پایان انحصار است. همان‌گونه که در اقتصاد، انحصار دیر یا زود جای خود را به رقابت می‌دهد، در سیاست جهانی نیز انحصار قدرت پایدار نمی‌ماند. تاریخ روابط بین‌الملل، بیش از آنکه تاریخ پیروزی‌های دائمی باشد، تاریخ جابه‌جایی مداوم مراکز قدرت است.

شاید پرسش اصلی آینده نیز این نباشد که «چه کسی قدرت اول جهان خواهد بود؟» بلکه این باشد که «آیا جهان می‌تواند بدون یک قدرت مسلط، ثبات خود را حفظ کند؟» این همان مسئله‌ای است که سیاست بین‌الملل در دهه‌های آینده با آن روبه‌رو خواهد بود. اگر قدرت میان بازیگران بیشتری توزیع شود، آیا همکاری نیز آسان‌تر خواهد شد، یا رقابت‌ها خطرناک‌تر می‌شوند؟

پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست. اما یک نکته تقریباً قطعی به نظر می‌رسد؛ جهان در حال عبور از مرحله‌ای تاریخی است. نه غرب از صحنه خارج شده و نه قدرت‌های نوظهور جای آن را به طور کامل گرفته‌اند. ما در میانه یک گذار قرار داریم؛ گذاری که شاید سال‌ها، یا حتی دهه‌ها، ادامه یابد.

شاید به همین دلیل، تعبیر «جهانِ پساغربی» بیش از آنکه توصیف مقصد باشد، توصیف مسیر است. ما هنوز به نقطه پایان نرسیده‌ایم، اما نشانه‌های تغییر، آن‌قدر آشکار شده‌اند که دیگر نمی‌توان با نقشه‌های قدیمی، جهان جدید را توضیح داد. شاید قرن بیست‌ویکم نه قرن پایان غرب، بلکه قرن پایان انحصار غرب باشد؛ قرنی که در آن، قدرت میان بازیگران بیشتری توزیع می‌شود و فهم سیاست جهانی، بیش از هر زمان دیگری، به شناخت این واقعیت تازه وابسته خواهد بود.

 

ارسال به دوستان
اقدام زیبای خانواده اکبر عبدی ؛ یادبودی که پژمرده نمی‌شود بایدها و نبایدهای بیماری تیرویید قبل و بعد بارداری استاندار خوزستان: تهاجم دشمن به خوابگاه‌های دانشجویی، نشانه استیصال و شکست است فناوری ناسا چگونه به غنی تر شدن شیر خشک نوزادان کمک کرد؟ چرا دوران مدیریت کوروش سلیمانی در تئاترشهر کوتاه بود ؟ اطلاعیه سپاه در خصوص حمله به پایگاه هوایی آمریکا در علی السالم کویت موسیقیدان ایرلندی برنده اسکار موسیقی در تصادف از دنیا رفت استوار یکم میثم کرمی به شهادت رسید ان‌بی‌سی نیوز: ترامپ از عدم پیشرفت در موضوع ایران عصبانی است عراقچی خطاب به همتای بلغارستانی: مشارکت با آمریکا مصداق تجاوز است «پاتوق‌زدایی» از خیابان/ تخریب جدول‌ها و باغچه‌های کافه‌های خیابان سنایی با پتک (+عکس) شهادت ۳ ‌پاسدار در حمله بامداد پنجشنبه آمریکا چرا هنوز باید در سینمای ایران از مسعود کیمیایی حرف بزنیم؟ درگذشت آهنگساز «تماس شبانه» ؛ دی‌جی‌ای که موسیقی الکترونیک را تکان داد یکی از آینده نگرانه ترین خودروهای سنگین تاریخ (+تصاویر)