فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۵۹۷۲
تاریخ انتشار: ۱۵:۱۲ - ۳۰-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۵۹۷۲
انتشار: ۱۵:۱۲ - ۳۰-۰۵-۱۴۰۵

خودرو فوق لوکس گلزار و تراژدی شکاف طبقاتی

س
ثروتمند بودن به خودی خود نه جرم است و نه لزوماً غیراخلاقی. جامعه سالم قرار نیست همه را به یک سطح اقتصادی برساند. مسئله زمانی آغاز می‌شود که فاصله طبقاتی چنان گسترده شود که نمایش تجمل برای عده‌ای به سرگرمی و برای عده‌ای دیگر به یادآوری روزانه محرومیت تبدیل شود.

   عصر ایران؛ امیر صدرا صیام - تصویر خودروی فوق‌لوکس محمد رضا گلزار درفضای مجازی، در نگاه اول شاید فقط تصویری از سبک زندگی، ثروت و موفقیت فردی باشد، اما در جامعه‌شناسی فرهنگی، هیچ تصویری صرفاً یک تصویر نیست. اشیاء، برندها، پوشش، خانه‌ها و خودروها همگی حامل معنا هستند و در مناسبات اجتماعی، جایگاه افراد را به نمایش می‌گذارند. از این منظر، نمایش خودرویی با ارزش صد میلیارد تومان در شبکه‌های اجتماعی، آن هم در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه با دشواری تأمین نیازهای روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کند، صرفاً نمایش یک دارایی نیست؛ ،نمایش یک موقعیت طبقاتی است.

   مسئله محمدرضا گلزار نیست. او در این یادداشت بیش از آنکه یک فرد باشد، نماینده پدیده‌ای گسترده‌تر است: تبدیل ثروت به نمایش عمومی و تبدیل سبک زندگی طبقات برخوردار به محتوای سرگرم‌کننده در شبکه‌های اجتماعی. اتفاقاً همین‌جا است که موضوع از «خودروی فلان بازیگر» فراتر می‌رود و به مسئله‌ای فرهنگی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

   در جامعه‌ای که شکاف طبقاتی عمیق شده، اشیای لوکس دیگر فقط وسیله مصرف نیستند؛ نشانه منزلت‌اند. خودروی گران‌قیمت، ساعت لوکس، خانه مجلل یا سفر خارجی صرفاً چیزی نیست که فرد از آن استفاده می‌کند، به زبان بی‌کلام اعلام می‌کند که «من در کجای نردبان اجتماعی ایستاده‌ام». این همان چیزی است که جامعه‌شناسان از آن به‌عنوان مصرف نمایشی یاد می‌کنند؛ مصرفی که بخشی از کارکردش نه رفع نیاز، بلکه نمایش توان اقتصادی و کسب منزلت اجتماعی است.

   شبکه‌های اجتماعی نیز این وضعیت را تشدید کرده‌اند. در گذشته، ثروتمند بودن لزوماً به معنای آن نبود که زندگی خصوصی فرد هر روز در معرض دید میلیون‌ها نفر قرار بگیرد. امروز اما اینستاگرام و دیگر پلتفرم‌ها، خانه، خودرو، لباس، سفر و حتی صبحانه افراد مشهور را به ویترین عمومی تبدیل کرده‌اند. در این ویترین، سبک زندگی گروه کوچکی از جامعه می‌تواند به شکل مداوم در برابر چشم میلیون‌ها نفر قرار گیرد.

   این اتفاق یک پیامد فرهنگی مهم دارد: نابرابری از یک واقعیت اقتصادی به یک تجربه روزمره و بصری تبدیل می‌شود.مردمی که با تورم، کاهش قدرت خرید، هزینه مسکن، درمان، آموزش و خوراک مواجه‌اند، وقتی هر روز تصاویر زندگی‌های فوق‌لوکس را می‌بینند، فقط با اختلاف درآمد مواجه نیستند؛ با نمایش دائمی اختلاف «سبک زندگی» مواجه‌اند. این تفاوت می‌تواند احساس محرومیت نسبی را تشدید کند؛ یعنی فرد خود را نه صرفاً در مقایسه با گذشته خودش، بلکه در مقایسه با زندگی دیگران ارزیابی کند.اینجاست که شکاف طبقاتی، شکاف فرهنگی هم می‌شود.

   جامعه‌ای که در آن یک نفر برای خرید یک خودرو ده‌ها میلیارد تومان هزینه می‌کند و دیگری برای تأمین هزینه‌های ابتدایی زندگی ناچار به حذف بسیاری از نیازهایش است، فقط با اختلاف ثروت مواجه نیست. این جامعه با دو تجربه متفاوت از «زندگی» مواجه است. برای یکی، خودرو نماد انتخاب میان مدل‌های لوکس است؛ برای دیگری، داشتن یک خودروی معمولی ممکن است به آرزویی دست‌نیافتنی تبدیل شده باشد.در جامعه‌ای که اکثریت زیر فشار اقتصادی‌اند، تبدیل ثروت افسانه‌ای به سرگرمی عمومی، خطر عادی‌سازی نابرابری را دارد.

   البته باید میان «داشتن ثروت» و «نمایش ثروت» تفاوت گذاشت. ثروتمند بودن به خودی خود نه جرم است و نه لزوماً غیراخلاقی. جامعه سالم قرار نیست همه را به یک سطح اقتصادی برساند. مسئله زمانی آغاز می‌شود که فاصله طبقاتی چنان گسترده شود که نمایش تجمل برای عده‌ای به سرگرمی و برای عده‌ای دیگر به یادآوری روزانه محرومیت تبدیل شود.از این منظر، نقد اجتماعی به یک سلبریتی به معنای مطالبه فقر از او نیست. قرار نیست هنرمند یا بازیگر پاسخگوی سیاست‌های اقتصادی، تورم، بحران مسکن یا ناکارآمدی ساختارهای اقتصادی باشد. اما چهره مشهور، به دلیل سرمایه اجتماعی و قدرت دیده‌شدن، نمی‌تواند کاملاً از معنای اجتماعی تصاویرش بی‌خبر باشد.سرمایه فرهنگی و شهرت، فقط امتیاز نیست؛ قدرت تولید معنا هم هست. وقتی یک چهره مشهور خودرو یا خانه فوق‌لوکس خود را به نمایش می‌گذارد، در واقع بخشی از فرهنگ عمومی را نیز شکل می‌دهد؛ فرهنگی که در آن موفقیت ممکن است بیش از هر چیز با قیمت دارایی‌ها سنجیده شود.

   خطر بزرگ‌تر، شکل‌گیری نسلی است که به جای پرسیدن «چگونه جامعه‌ای عادلانه‌تر بسازیم؟»، دائماً از خود می‌پرسد «چگونه به این سبک زندگی برسم؟» در چنین شرایطی، مسئله نابرابری ممکن است از یک مسئله سیاسی و اجتماعی به یک مسابقه فردی برای دیده‌شدن تبدیل شود.بنابراین جنجال بر سر یک خودروی میلیاردی را نباید سطحی دید. خودرو فقط خودرو نیست؛ نماد است. نماد فاصله‌ای که میان طبقات اجتماعی ایجاد شده، نماد قدرت خریدی که برای گروهی رؤیاست و برای گروهی دیگر امری عادی، و نماد جامعه‌ای که شکاف اقتصادی را نه فقط تجربه، بلکه هر روز در صفحه تلفن همراهش تماشا می‌کند.

   اگر امروز دیدن یک خودروی چند ده میلیاردی خشم یا تلخی ایجاد می‌کند، شاید علت اصلی خود خودرو نباشد. خشم واقعی متوجه جامعه‌ای است که در آن تجمل با سرعتی چشمگیر به نمایش درمی‌آید، اما برخورداری از حداقل‌های زندگی شرافتمندانه برای بخش بزرگی از مردم روزبه‌روز دشوارتر می‌شود.

   و شاید پرسش اساسی همین باشد: آیا واقعاً مشکل این است که یک نفر چنین خودرویی دارد، یا اینکه در جامعه‌ای با چنین شکاف طبقاتی، دیدن آن خودرو برای میلیون‌ها نفر به نماد فاصله‌ای تبدیل شده که دیگر نمی‌توانند نادیده‌اش بگیرند؟

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
نظرسنجی
با توجه به بحرانی شدن وضعیت بنزین در ایران، شما کدام روش را برای مدیریت آن بهتر یا کم ضررتر می دانید؟