فیلم بیشتر »»
کد خبر ۲۹۴۶۷۰
تاریخ انتشار: ۰۹:۰۸ - ۱۷-۰۶-۱۳۹۲
کد ۲۹۴۶۷۰
انتشار: ۰۹:۰۸ - ۱۷-۰۶-۱۳۹۲

پایان مهلت

می گفتː حالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم.خوش باشم.از همه خوشگل ترباشم همه فقط به من نگاه کنن.دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور بکشم سرم و بچپم تو خونه اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد.خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ,به چهل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مکه و بعدش توبه می کنم.نماز می خونم.روسری سر می کنم.حالا کو تا اون موقع!خیلی وقت دارم...

بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده.بعد از تصادف حتی فرصت استغفار هم پیدا نکرد.
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
ترفندهای نظامی فریبکارانه در طول تاریخ؛ از اسب تروآ تا جنگ‌های نوین آیا شاهدخت‌های مصری جنگجو بودند؟ کشف شواهد تازه از مومیایی‌های زن کمان‌دار مرموزترین «در» جهان بعد از 12 هزار سال باز می‌شود زرافه‌ها هم ریاضی بلدند ۵ راهکار طلایی برای تقویت تمرکز کودکان ۱۰ نقل‌قول بامزه از آلبرت اینشتین؛ نابغه‌ای که شوخ‌طبع هم بود این شهرها تا سال ۲۰۵۰ زیر آب می‌روند؛ زنگ خطر برای جاذبه‌های مشهور جهان (+عکس) تنها پستانداری که برای زنده ماندن در تاریکی رنگ چشم خودش را عوض می‌کند چرا گاوهای کوهستان آلپ «زنگوله» دارند؟ تسخیرناپذیرترین شهرهای جهان باستان (+عکس) تزیین ژله / ایده های شیک و ساده برای تزیین ژله مجلسی، تولد و مهمانی (عکس) رویای صدام برای تبدیل عراق به هالیوود خاورمیانه! چگونه یک چراغ راهنمایی، تاریخ فوتبال را زیر و زبر کرد؟ جزیره‌ای در یونان که تولد و مرگ در آن ممنوع بود(+عکس) خیانت زناشویی؛ مشکلی که کمتر کسی درباره آن حرف می‌زند