آموزش زبان به سبک «عصر ایران» با مبینا محمدی- روز سی و پنجم به دوره 6 درس قبلی اختصاص دارد.
««همه درس های آموزش زبان انگلیسی به سبک عصر ایران را اینجا ببینید»»
همچنین، سوالات خود را می توانید از بخش نظرات با ما در میان بگذارید.
اینجا فرصتی است که تمامی لغات 6 درس قبلی را یکجا مشاهده کنید، بازخوانی سریع در ذهن خود داشته باشید و بدون رجوع به صدای ضبط شده تمامی جملات را به انگلیسی تلفظ کنید. هر جا احساس کردید مشکلی وجود دارد، در آرشیو دروس به آن درس مراجعه و صدا را هم گوش و رفع اشکال کنید.
|
|||||
|
تو این گوشی گران را نمی خری! |
You are not buying this expensive phone! |
||||
|
|||||
|
معلم دارد قوانین را توضیح میدهد. |
The teacher is explaining the rules. |
||||
|
|||||
|
او دارد ۲ صندلی اضافه می آورد |
She is bringing 2 extra chairs. |
||||
|
|||||
|
من دارم چشمم را تمیز میکنم. |
I am cleaning my eye. |
||||
|
|||||
|
او دارد صورتش را میشوید. |
He is washing his face. |
||||
|
|||||
|
آنها دارند حقایق را بررسی میکنند. |
They are checking the facts. |
||||
|
|||||
|
برگها دارند از درخت میریزند. |
Leaves are falling from the tree. |
||||
|
|||||
|
او دارد یک پاسخ اشتباه میدهد. |
He is giving a false answer. |
||||
|
|||||
|
آیا تو عضوی از این خانواده هستی؟ |
Are you a member of this family? |
||||
|
|||||
|
او دارد با یک خواننده ی مشهور صحبت میکند. |
She is talking to a famous singer. |
||||
|
|||||
|
احساسات من همیشه درست هستند. |
My feelings are always right |
||||
|
|||||
|
آنها الان دارند به جشنواره میروند. |
They are going to the festival now. |
||||
|
|||||
|
ما داریم چند پرتغال میخریم. |
We are buying a few oranges. |
||||
|
|||||
|
او دارد تا پانزده میشمارد. |
he is counting to fifteen. |
||||
|
|||||
|
من دارم رمان پنجمم را می نویسم. |
I am writing my fifth novel. |
||||
|
|||||
|
آيا پنجاه دلار کافی است؟ |
Is fifty dollars enough? |
||||
|
|||||
|
او دارد لیوان را از آب پر میکند. |
She is filling the glass with water. |
||||
|
|||||
|
ما الان داریم فیلم تماشا میکنیم. |
We are watching a film now. |
||||
|
|||||
|
آیا آنها دارند مسابقه نهایی را بازی میکنند؟ |
Are they playing the final match? |
||||
|
|||||
|
او الان دارد کلیدهایش را پیدا میکند. |
He is finding his keys now. |
||||
|
|||||
|
من دیروز حالم خوب بود. |
I felt fine yesterday. |
||||
|
|||||
|
آنها تکالیفشان را تمام کردند. |
They finished their homework. |
||||
|
|||||
|
او در شومینه آتش روشن کرد. |
He made a fire in the fireplace. |
||||
|
|||||
|
او همیشه در همه چیز اول بود. |
She was always the first in everything. |
||||
|
|||||
|
ما دیروز ماهی پختیم. |
We cooked fish yesterday. |
||||
|
|||||
|
او پنج مداد خرید. |
He bought five pencils. |
||||
|
|||||
|
آنها آپارتمان را تمیز کردند. |
They cleaned the flat. |
||||
|
|||||
|
هیچ پروازی نبود |
There were no flights. |
||||
|
|||||
|
او زمین را طی کشید. |
He mopped the floor. |
||||
|
|||||
|
او یک گل چید. |
She picked a flower. |
||||
|
|||||
|
پرنده پرید. |
The bird flew away. |
||||
|
|||||
|
او دوستش را تا پارک دنبال کرد. |
He followed his friend to the park. |
||||
|
|||||
|
ما دیروز غذای خوشمزه خوردیم. |
We ate delicious food yesterday. |
||||
|
|||||
|
من هنگام راه رفتن پایم را زخمی کردم. |
I hurt my foot while walking. |
||||
|
|||||
|
آنها بعدازظهر فوتبال بازی کردند. |
They played football in the afternoon. |
||||
|
|||||
|
او برای برادرش منتظر ماند. |
She waited for her brother. |
||||
|
|||||
|
او فراموش کرد برای من غذا بیاورد |
He forgot to bring me food. |
||||
|
|||||
|
آنها فرم را پر کردند. |
They filled out the form. |
||||
|
|||||
|
او در سن چهل سالگی کار و کسبش را آغاز کرد. |
she started her business at the age of forty |
||||
|
|||||
|
او ماه گذشته چهارده ساله شد. |
He turned fourteen last month. |
||||
|
|||||
|
او چهارم در مسابقه تمام کرد. |
He finished fourth in the race. |
||||
|
|||||
|
آنها بلیت رایگان برای نمایش گرفتند. |
They got free tickets for the show. |
||||
|
|||||
|
ما جمعه ی پیش به پارک رفتیم. |
We went to the park last Friday. |
||||
|
|||||
|
من دیروز به دوستم زنگ زدم. |
I called my friend yesterday. |
||||
|
|||||
|
سگ خیلی دوستانه بود. |
The dog was very friendly. |
||||
|
|||||
|
او زود از مدرسه آمد. |
She came from school early. |
||||
|
|||||
|
او جلوی در ایستاد. |
He stood in front of the door. |
||||
|
|||||
|
ما میوه تازه از بازار خریدیم. |
We bought fresh fruit at the market. |
||||
|
|||||
|
سبد پر از اسباببازی بود. |
The basket was full of toys. |
||||
|
|||||
|
دیشب خوش گذشت. |
Last night was fun |
||||