همزمان با بارش سنگین برف و مسدود شدن مسیرهای ارتباطی روستای صعبالعبور قرهقیه سراب (آذربایجان شرقی)، صحنهای ماندگار از عشق به آموزش رقم خورد؛ جایی که خانم مسعودیفر، مدیرآموزگار این روستا، پس از ۲۹ سال خدمت، با وجود توقف جادهها و دشواری مسیر، کلاس درس را تعطیل نکرد و با پای پیاده خود را به مدرسه رساند تا نشان دهد تعهد معلمی، فراتر از شرایط و محدودیتهاست.
به گزارش خبرگزاری فارس، زمستان که میرسد، جادهها گاه پیش از انسانها تسلیم میشوند؛ اما در دل همین سکوت سپید، چراغهایی روشن میماند که خاموشی را نمیپذیرد. مدرسه قرهقیه سراب، یکی از همان چراغهاست؛ جایی که عشق به آموزش، راه خود را از میان برف و سرما باز میکند.

همزمان با بارش سنگین برف و مسدود شدن مسیرهای ارتباطی روستای صعبالعبور قرهقیه از توابع شهرستان سراب در اوایل این هفته، جلوهای ماندگار از تعهد و دلدادگی به رسالت معلمی رقم خورد. در روزی که جادهها در محاصره سپیدی برف از حرکت ایستاده بودند، خانم هایده مسعودیفر، مدیرآموزگار این روستا، کلاس درس را تعطیل نکرد. آنجا که مسیر خودرو به پایان رسید، راه معلمی تازه آغاز شد؛ قدمبهقدم، در سکوت برف، به سوی مدرسه.برای او، تدریس یک ساعت موظفی یا یک امضای اداری نیست؛ تدریس، ایمان است. ایمانی ریشهدار به آینده کودکانی که چشم به راهاند. خانم مسعودیفر با باور عمیق به رسالت آموزش، سرما و سختی راه را بهانه نکرد و نشان داد وقتی پای ساختن فردا در میان باشد، هیچ زمستانی توان ایستادن ندارد.
قدمهای او بر مسیر یخزده، تنها رد پا نبود؛ روایت روشنی بود از دلبستگی به کلاس درس و تعهدی که با هیچ بخشنامهای تعریف نمیشود. تعهدی که نه کولاک برف و نه راه بسته، توان خاموش کردنش را ندارد.در سوی دیگر مسیر، دانشآموزان کوچک روستا، مدتها پیش از رسیدن معلم، در ورودی قرهقیه ایستاده بودند. چشمانتظار، مشتاق و بیقرار. به محض دیدن معلم، با شتاب به سمت او دویدند؛ گویی گرمای دیدار، سرمای زمستان را شکست. همراهی کودکان و اهالی روستا در ادامه مسیر، تصویری ناب از پیوند عمیق میان مدرسه و جامعه محلی آفرید؛ پیوندی که برف را بهانه همدلی کرد.
تدریس در یکی از سردترین و صعبالعبورترین روستاهای آذربایجانشرقی، با تنها ۱۸ دانشآموزی که خانم مسعودیفر برای پدران و مادرانشان نیز معلم بوده، برای او نه سختی که لذت است. او امروز خود را عضوی از خانواده قرهقیه میداند؛ روستایی که ۲۱ سال پیش، مدرسهاش را در شرایطی تحویل گرفت که خبری از آب، تلفن و امکانات اولیه نبود و کلاسها با بخاری ذغالی جان میگرفت.او مانده است؛ همانجا که بسیاری تصور میکردند تنها یک یا دو سال دوام بیاورد. مانده و سختی راه، سرمای زمستان و کمبود امکانات را به جان خریده تا مدرسه را زنده نگه دارد.

از روزهایی میگوید که مسیر رفتوآمد از میان زمینهای کشاورزی و جادههای خاکی میگذشت و تنها دلخوشیاش، انتظار بچهها در سر جاده و بدرقههای صمیمانهشان بود.این معلم باسابقه پس از ۲۹ سال خدمت میگوید: «از همان روز نخست استخدام میدانستم قرار نیست در بهترین و نزدیکترین مدرسه تدریس کنم. انتخاب من همیشه همین روستا بوده است.
زمستانها گاهی تا یک ماه خودرو پایین مسیر میماند و ما پیاده به مدرسه میرویم.»در این روزهای سخت، حضور مسئولانه راهبران آموزشی کوهیار حسینی اعظم و حسین ملائی نیز جلوهای دیگر از همدلی بود. آنان با آگاهی از مسدود بودن مسیر، معلم را تنها نگذاشتند و خود را به مسیر روستا رساندند تا در کنار او، جریان آموزش را زنده نگه دارند.این، تنها روایت یک روز برفی نیست؛ داستان معلمی است که باور داردمدرسه، حتی در زمستان هم باید روشن بماند.
