عصر ایران؛ بانو بیدرانی - مقالۀ ۴۵ کتاب فدرالیست، نوشتۀ جیمز مدیسون، همانند مقالۀ ۳۹ بر اهمیت تقسیم قدرت بین دولت مرکزی و ایالتها تاکید دارد و نشان میدهد که چنین ساختاری چگونه میتواند آزادیها و ثبات سیاسی را تضمین کند. تفاوت این دو مقاله عمدتا به بحث تفاوت اختیارات دولت مرکزی (فدرال) و دولتهای ایالتی مربوط است.
مدیسون در مقالۀ ۴۵ تصریح میکند که ارتش و سیاست خارجی و سیاست اقتصادی ایالات متحده در اختیار دولت مرکزیاند و دولتهای ایالتی از این حیث اختیار چندانی ندارند. البته ذکر این نکته ضروری است که در آمریکا واژۀ "ارتش" در اشاره به "نیروی زمینی" به کار میرود. آنچه مد نظر مدیسون در این مقاله است، کلیۀ نیروهای نظامی کشور است. یعنی نیروی دریایی هم تحت امر دولت مرکزی بوده از نظر مدیسون و قانون اساسی آمریکا.
در آن دوران طبیعتا طبیعتا از نیروی هوایی خبری نبود ولی منطقا نیروی هوایی ایالات متحده نیز تحت امر دولت فدرال (مرکزی) است. در واقع دولتهای ایالتی قوای نظامی را در اختیار ندارند ولی از قوای انتظامی برخوردارند. یعنی پلیس ایالتی. اما افبیآی به عنوان اصلیترین سازمان اجرای قانون در ایالات متحده، که بعدها در سال ۱۹۰۸ تاسیس شد، قاعدتا تحت فرمان دولتهای ایالتی نیست.
مدیسون در مقالۀ ۴۵ توضیح میدهد که انتقادهایی علیه قانون اساسی آمریکا وجود داشت که میگفت دولت مرکزی قدرت زیادی خواهد داشت و ایالتها را تحت سلطه خود قرار میدهد. او اما استدلال میکند که این نگرانی اغراقآمیز است، زیرا قانون اساسی قدرتهای مشخص و محدود به دولت مرکزی میدهد و بسیاری از وظایف مهم همچنان در اختیار ایالتها باقی میماند. به این ترتیب، تمرکز کامل قدرت در یک نقطه امکانپذیر نیست و هرگونه تصمیمگیری باید در چارچوب تقسیم شده انجام شود.
وی همچنین توضیح میدهد که دولت مرکزی به اندازهای قدرت دارد که بتواند کشور را به صورت یکپارچه اداره کند و از خطرات داخلی و خارجی محافظت نماید، اما نه آنقدر که ایالتها بیاهمیت شوند. این تقسیم قدرت، باعث میشود که هیچ جناح یا گروهی نتواند بر کل کشور سلطه یابد و به تعادل پایدار سیاسی دست پیدا شود. در واقع، دولت مرکزی و ایالتها در یک نظام فدرالی متقابل، یکدیگر را کنترل و محدود میکنند، و این همان سازوکاری است که مدیسون پیشتر دربارۀ آن در مقاله ۱۰ و ۵۱ نیز بحث کرده بود، اما اکنون تمرکز بر سطوح مختلف حکومت و تعادل میان آنهاست.
یکی از نکات برجستۀ مقالۀ ۴۵ این است که مدیسون تاکید دارد تقسیم قدرت بین دولت و ایالتها نه تنها محدودکننده نیست، بلکه قدرت دولت مرکزی را مشروع و کارآمد میکند. او توضیح میدهد که وظایف مهمی مانند دفاع ملی، سیاست خارجی و مدیریت اقتصادی، نیازمند یک مرکز قوی هستند، اما ایالتها همچنان میتوانند قوانین داخلی و مسائل محلی خود را تنظیم کنند. این طراحی هوشمندانه باعث میشود که هم ثبات ملی حفظ شود و هم آزادیها و استقلال محلی مردم برقرار بماند.
مدیسون در مقالۀ ۴۵ به این نکته نیز اشاره میکند که فدراسیون وسیع، تعادل طبیعی بین جناحها و نهادهای مختلف ایجاد میکند. وقتی قدرت میان دولت مرکزی و ایالتها تقسیم میشود، جناحها مجبور به رقابت و مصالحه میشوند و هیچ گروهی نمیتواند بدون توافق دیگران اهداف خود را تحمیل کند. این ویژگی باعث میشود که دموکراسی پایدار بماند و قوانین و سیاستها به نفع عموم مردم تنظیم شود، نه صرفاً گروهی خاص.
نگاه مدیسون در مقالۀ ۴۵ هنوز امروز الهامبخش تحلیلهای سیاسی و حقوقی است، زیرا نشان میدهد که نظام فدرالی و تقسیم قدرت میان سطوح مختلف حکومت، ابزاری موثر برای محافظت از آزادیها و جلوگیری از تمرکز قدرت است. این مقاله بهخوبی مکمل مقالههای ۱۰ و ۵۱ است، زیرا همانطور که مدیسون درباره خطر جناحها و کنترل قوا هشدار داده بود، اکنون تاکید میکند که تقسیم قدرت میان دولت و ایالتها نقش حیاتی در ثبات سیاسی و دموکراسی دارد.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر