فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۹۲۲۳
تاریخ انتشار: ۲۲:۳۲ - ۰۸-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۵۹۲۲۳
انتشار: ۲۲:۳۲ - ۰۸-۰۲-۱۴۰۵

آمریکا و جنگ برای «ام آی سی» ؛ نتانیاهو و اورانیوم بهانه است / «زنده باد جنگ‌های ابدی»

اما عده‌ای از تحلیلگران واقعی جنگ هم هستند که متوجه یک رویداد نظامی-اقتصادی بسیار مهم در ایجاد جنگ‌ها توسط آمریکا شده‌اند. آن‌ها معتقدند آمریکا برای «ام‌آی‌سی» می‌جنگد.
 
عصر ایران ــ ژنرال آیزنهاور است سخنرانی خداحافظی خود را انجام می‌دهد. او در سخنرانی از عبارتی استفاده می‌کند که بعدها به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عبارت‌های تاریخ سیاسی و نظامی جهان مورد بحث قرار می‌گیرد؛ عبارتی که از نگاه بسیاری از منتقدان و مفسران جنگ، یکی از دلایل بزرگ بروز جنگ‌ها، به‌خصوص توسط آمریکا یا مداخله‌‌اش در نبردهای بین‌المللی است.
 
پس از پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا چه پیش از آغاز جنگ سرد، چه در دوران جنگ سرد و پس از آن، در بیش از ۱۰۰ جنگ و عملیات مداخله‌جویانه نظامی شرکت داشته است؛ از چین و ایران و گواتمالا و ویتنام و کامبوج و شیلی گرفته تا نیکاراگوا و گرانادا و لیبی و سومالی، یوگسلاوی، افغانستان، عراق، سوریه، یمن و تعداد بسیار زیادی از کشورهای دیگر.
 
در واقع آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به‌طور جدی وارد ۶ جنگ بزرگ شده است: جنگ کره که سال ۱۹۵۰ آغاز شد و ۳ سال به طول انجامید؛ جنگ ویتنام که رسماً از سال ۱۹۶۵ آمریکا وارد آن شد و تا سال ۱۹۷۵ طول کشید و شامل لائوس و کامبوج هم می‌شد؛ جنگ خلیج فارس که سال ۱۹۹۰ شروع شد و یک سال به طول انجامید؛ جنگ افغانستان که طولانی‌ترین جنگ آمریکا است، از سال ۲۰۰۱ آغاز شد و تا سال ۲۰۲۱ بدون هیچ نتیجه‌ای پایان یافت؛ جنگ عراق که سال ۲۰۰۳ آغاز شد و تا سال ۲۰۱۱ ادامه داشت و هنوز هم نابسامانی‌های این کشور به پایان نرسیده است؛ و حالا هم جنگ با ایران که تا این لحظه نتیجه‌ای برای آمریکا نداشته است.
 
تحلیلگران جنگی می‌گویند آمریکا برای امنیت دسترسی به منابع و جلوگیری از ظهور رقبای قدرتمندی مثل چین یا روسیه می‌جنگد. آمریکایی‌ها می‌گویند برای ترویج دموکراسی، حقوق بشر، جنگ با تروریسم یا جلوگیری از نسل‌کشی می‌جنگند؛ اما عده‌ی دیگری از تحلیلگران جنگ می‌گویند آمریکا برای این می‌جنگد تا دلار به‌عنوان ارز ذخیره جهانی حفظ شود. مثلاً معتقدند یکی از دلایل کلیدی حضور نظامی در خاورمیانه، تضمین این است که نفت به دلار معامله شود.
 
البته این‌که آمریکا خود را پلیس جهان می‌داند و مدعیست با مهار کمونیسم و روسیه و چین و ایجاد پایگاه‌های نظامی در سراسر جهان که گفته می‌شود بیش از ۸۰۰ پایگاه هستند، قصد دارد از تکرار جنگ جهانی جلوگیری کند هم باید به دلایل جنگ‌های آمریکا اضافه کرد. اما عده‌ای از تحلیلگران واقعی جنگ هم هستند که متوجه یک رویداد نظامی-اقتصادی بسیار مهم در ایجاد جنگ‌ها توسط آمریکا شده‌اند. آن‌ها معتقدند آمریکا برای «ام‌آی‌سی» می‌جنگد.
 
جنگ‌ها برای آمریکا بسیار پرهزینه هستند و تقریباً اصلاً صرفه اقتصادی ندارند. با این حال، آمریکا همچنان می‌خواهد به جنگ‌هایش، به‌خصوص در منطقه خاورمیانه، ادامه دهد. مثلاً گفته می‌شود که جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، عراق و سوریه بیش از ۸ تریلیون دلار هزینه داشته است. فقط افغانستان بیش از دو تریلیون دلار هزینه روی دست آمریکا گذاشته است. به همه این‌ها هزاران سرباز آمریکایی کشته یا زخمی‌شده، صدها هزار غیرنظامی که در کشورهای هدف کشته شده‌اند، بی‌ثباتی منطقه و آسیب به اعتبار آمریکا را هم اضافه کنید. مطالعات نشان داده که مداخلات نظامی آمریکا اغلب کیفیت زندگی در کشورهای هدف را کاهش داده و آمریکا تقریباً پیروزی‌های کمی داشته است.
 
همین حالا جنگ با ایران میلیاردها دلار هزینه روی دست آمریکا گذاشته و اعتبار این کشور را در جهان به‌شدت خدشه‌دار کرده است؛ جنگی که تا این لحظه نه‌تنها آمریکا را به مقاصدش نرسانده، بلکه هزینه‌های انرژی، زندگی و غذا را در جهان افزایش داده است. با این حال، آمریکا هنوز تمایل به جنگ دارد؛ ایران تمام شود، کشور دیگری آغاز می‌شود. اما برای چه؟
 
به این سخنرانی ژنرال آیزنهاور برگردیم. او در آخرین سخنرانی خود که در ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱ انجام داد، به بحرانی در آینده اشاره می‌کند و برای اولین بار از عبارت «مجتمع نظامی-صنعتی» استفاده می‌کند و می‌گوید: «باید خود را در برابر کسب نفوذ ناموجه مجتمع‌های نظامی-صنعتی محافظت کنیم. پتانسیل افزایش فاجعه‌بار قدرت در جای نادرست وجود دارد و ادامه خواهد یافت.» او تأکید کرد که ترکیب یک «تأسیسات نظامی عظیم» با «صنعت تسلیحاتی بزرگ» پدیده‌ای جدید در تجربه آمریکا است و کل جامعه (اقتصادی، سیاسی و حتی معنوی) تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد. آیزنهاور نگران بود که این نفوذ، دموکراسی را تهدید کند و سیاست‌هایی را پیش ببرد که لزوماً به نفع امنیت واقعی کشور نباشد.
 
او که یکی از بزرگ‌ترین ژنرال‌های آمریکا در زمان جنگ جهانی دوم و پس از آن سی‌وچهارمین رئیس‌جمهور آمریکا بود، دوران ریاست‌جمهوری خود را با پایان دادن به جنگ کره آغاز کرد. او همان زمان متوجه شده بود که قدرت در جای نادرستی در حال شکل‌گیری است و سعی کرد این موضوع را در آخرین سخنرانی خداحافظی خود تا آنجا که می‌تواند بیان کند. او از همان زمان نگران رویدادی بود که بعدها به مسابقه تسلیحاتی هسته‌ای بدل شد. اما این «مجتمع نظامی-صنعتی» چیست که او تا این حد نگرانش بود؟
 
مجتمع نظامی-صنعتی که به اختصار MIC گفته می‌شود، یک شبکه پیچیده و قدرتمند از روابط بین نیروهای مسلح، صنایع تسلیحاتی و پیمانکاران خصوصی، سیاستمداران و قانون‌گذاران است. این شبکه مثل یک «مثلث آهنین» عمل می‌کند که در آن هر بخش از دیگری حمایت کرده و منافع مشترکشان را پیش می‌برد.
 
اگرچه این عبارت توسط آیزنهاور ابداع نشده، اما سخنرانی او باعث شد این اصطلاح به‌عنوان یک هشدار وارد ادبیات سیاسی جهان شود. پیش از قرن بیستم، آمریکا به‌شدت به صنایع غیرنظامی وابسته بود و اگر سلاحی تولید می‌کرد، کاملاً موقتی بود. با آغاز جنگ جهانی اول، اولین نشانه‌های جدی همکاری دولت و صنعت خصوصی در حوزه تسلیحات شکل گرفت. در سال ۱۹۱۴، ارتش و نیروی دریایی آمریکا برای تولید انبوه سلاح به شرکت‌های خصوصی روی آوردند. در طول چهار سال جنگ جهانی اول، شرکت‌های خصوصی در آمریکا نه‌تنها گسترش یافتند، بلکه با ساخت تسلیحات، سودهای هنگفتی نیز به دست آوردند. با این حال، پس از جنگ جهانی اول، این صنعت دوباره رو به افول گذاشت و حتی در آستانه ورشکستگی قرار گرفت.
 
جنگ جهانی دوم نقطه عطف تحول عظیم مجتمع نظامی-صنعتی شد. آمریکا که خود را پس از جنگ زمینه‌ساز دموکراسی می‌دانست، تولید تسلیحات در مقیاسی بی‌سابقه را آغاز کرد. هواپیما، تانک، کشتی و مهمات، همگی به‌صورت انبوه تولید شدند. در این زمان بود که شرکت‌های خصوصی مثل بوئینگ و جنرال موتورز همکاری خود را با دولت آمریکا آغاز کردند. با این حال، این دوران جنگ سرد بود که MIC را واقعاً متولد کرد. پیش از آن، با آغاز جنگ کره و با هدف مهار کمونیسم، بودجه نظامی آمریکا به‌شدت افزایش یافته بود، اما جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی و تشدید آن، به‌ویژه در دهه‌های ۷۰ و ۸۰، رشد تأسیسات نظامی عظیم و صنعت تسلیحاتی بزرگ را رقم زد.
 
بازیگران اصلی این میدان، لاکهید مارتین، آر‌تی‌ایکس، بوئینگ، نورثروپ گرومن و جنرال داینامیکس بوده‌اند و هستند. این شرکت‌ها بخش عمده‌ای از بودجه پنتاگون را دریافت می‌کنند. با این حال، میلیاردها دلار هم صرف لابی‌گری می‌کنند تا با نفوذی که دارند و با کمک سیاستمداران و مدیران اسبق پنتاگون، به حیات خود ادامه دهند. آن‌ها با ایجاد صدها هزار شغل، سعی می‌کنند منابع آمریکا را به سمت MIC هدایت کنند و حتی گاهی این منابع از بخش‌های غیرنظامی مانند آموزش، بهداشت و زیرساخت تأمین می‌شود.
 
بودجه این شرکت‌ها و ده‌ها شرکت خصوصی دیگر نباید کاهش پیدا کند و آن‌ها مدام از مداخلات نظامی حمایت می‌کنند تا با فروش سلاح به متحدان و گاهی توجیه تنش‌های بین‌المللی برای حفظ تقاضا، آمریکا را به‌عنوان بزرگ‌ترین صادرکننده سلاح جهان حفظ کنند؛ کشوری که همین حالا بیش از ۴۰ درصد فروش سلاح جهان را در اختیار دارد.
 
در دهه ۱۹۹۰ و با فروپاشی شوروی، برخی از این شرکت‌ها که موقتاً بودجه‌هایشان قطع شده بود، با هم ادغام شدند؛ مثلاً لاکهید با مارتین ماریتا ادغام شد تا کارآمدتر شوند. همین زمان بود که ناگهان شعار نبرد در خاورمیانه ورد زبان‌ها افتاد و آمریکا برای نخستین‌بار وارد میدان جنگ در خلیج فارس شد. البته هنوز آن‌طور که باید MIC از جنگ خلیج فارس تغذیه نمی‌شد که ناگهان ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رخ داد؛ گویی خون تازه‌ای به رگ‌های گردانندگان MIC در آمریکا تزریق شده بود. از آن زمان تا امروز، MIC با گام برداشتن به سمت فناوری‌های جدید مثل پهپاد، تسلیحات سایبری و هوش مصنوعی، بزرگ‌ترین بودجه نظامی جهان را در آمریکا به خود اختصاص داده است.
 
حالا MIC، همان‌طور که ژنرال آیزنهاور پیش‌بینی کرده بود، به یکی از عوامل تعیین‌کننده در قدرت، سیاست و نفوذ در میان گردانندگان عرصه سیاسی آمریکا تبدیل شده است. این هیولای بالغ حالا بیش از قبل نیاز به تغذیه دارد و باید منابع بیشتری به دست بیاورد. برای همین است که آمریکا نباید از جنگیدن متوقف شود و نباید از ورود و مداخله در نبردهای بین‌المللی دست بکشد؛ باید بجنگد و سرزمین‌ها را درگیر جنگ کند تا گردانندگان MIC بتوانند تجارت بزرگ خود را ادامه دهند؛ تجارتی که همچنان با لابی‌های سیاسی گسترده و حتی تأثیرگذاری بر انتخابات و رهبری سیاسی در آمریکا همراه است.
 
در واقع، MIC به دنبال جنگ‌های ابدی است. برای آن، طولانی‌تر شدن جنگ‌ها مطلوب‌تر از پایان یافتن آن‌هاست. برای MIC، حضور آمریکا در عراق و افغانستان، کمک به اوکراین و ده‌ها مداخله و درگیری نظامی دیگر مثل جنگ با ایران بسیار مطلوب‌تر از حل‌وفصل سریع بحران‌هاست. برای گردانندگان MIC، مسائلی مانند جلب رضایت رهبران سیاسی مثل نتانیاهو، برنامه‌های هسته‌ای ایران یا مذاکرات، اهمیت درجه‌دوم دارند و برای همین است که برخی مفسران بر این باورند که پس از جنگ جهانی دوم، سال‌هاست تصمیم‌گیران آمریکایی در راستای منافع MIC عمل می‌کنند و اولویت اصلی، تداوم درگیری‌هاست تا این ساختار پابرجا بماند.
 
به استحضار همراهان فرهیخته عصر ایران می رسانیم به دلیل محدودیت های اینترنت در ایران ، تا عادی شدن وضعیت ، ویدئوها در خارج کشور قابل مشاهده نیستند.
پوزش ما را بپذیرید؛ قدرتان را می دانیم.
به امید روزهای خوب برای ایران عزیزمان.
ویدئوهای دیدنی دیگر در کانال های آپارات و یوتیوب عصر ایران 👇👇👇 کانال 1 aparat.com/asriran کانال 2 youtube.com/@asriran_official/videos
ارسال به دوستان