عصر ایران - "گاردین" در گزارشی به قلم "لری الیوت" به جنگ آمریکا علیه ایران پرداخته است. متن کامل این گزارش به شرح زیر است:
در سال ۱۸۹۹، زمانی که جنگ در آفریقای جنوبی آغاز شد، تقریباً هیچکس برای بوئرها شانسی قائل نبود. کشاورزانی بودند در برابر قدرت عظیم امپراتوری بریتانیا، و انتظار میرفت مقاومت آنها بهسرعت درهم بشکند.
در نهایت، قدرت نظامی پیروز شد. بریتانیا جنگ بوئر را برد، اما این پیروزی، پیروزیای توخالی بود که نزدیک به سه سال به طول انجامید و هزینهای سنگین به همراه داشت. این جنگ ضربهای جدی به اعتبار بریتانیا وارد کرد؛ آن هم در دورهای که هژمونی جهانیاش از سوی کشورهایی با رشد سریع مانند ایالات متحده به چالش کشیده شده بود. این جنگ بهجای آنکه گستره قدرت بریتانیا را نشان دهد، محدودیتهای آن را آشکار ساخت.
اکنون، پس از حدود یک قرن و ربع، ایالات متحده در معرض آن است که در معادل مدرن «جنگ بوئر» خود گرفتار شود. آنچه قرار بود یک عملیات سریع و آسان باشد، در حال تبدیل شدن به یک درگیری طولانیمدت است. ایرانیها، همانند بوئرها، از تاکتیکهای چریکی بهره میبرند و با موفقیت قابلتوجهی عمل کردهاند. تردیدی نیست که در نهایت، برتری آتش ایالات متحده و اسرائیل دست بالا را خواهد یافت، اما پرسش این است: به چه بهایی؟
بازار نفت روایت خود را دارد. جنگ در ایران به سراسر خاورمیانه سرایت کرده و نشانهای از پایان قریبالوقوع آن دیده نمیشود. نگرانیها درباره رکود جهانی رو به افزایش است و این نگرانیها موجهاند. تأسیسات نفت و گاز در کشورهای حاشیه خلیج فارس هدف حملات موشکی ایران قرار گرفتهاند. نفتکشها قادر به عبور از تنگه هرمز نیستند. از زمان آغاز درگیریها، قیمت هر بشکه نفت برنت ۵۰ درصد افزایش یافته و قیمت گاز نیز رشد مشابهی داشته است.
چنین وضعیتی پیشتر نیز تجربه شده است. رونق بلندمدت پس از جنگ جهانی دوم با چهار برابر شدن قیمت نفت پس از جنگ یومکیپور در سال ۱۹۷۳ پایان یافت و هر افزایش پایدار بعدی در قیمت نفت، پیامدهای جدی اقتصادی به همراه داشته است. الگو روشن است: تأثیر اولیه افزایش قیمت انرژی بر تورم ظاهر میشود و کاهش رشد اقتصادی در مرحله بعد رخ میدهد. در نهایت، شوکهای نفتی به رکود منجر میشوند.
اگر این درگیری بهسرعت پایان نیابد، این بار نیز همین روند تکرار خواهد شد. با وجود گسترش استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر، نفت همچنان برای جوامع صنعتی حیاتی است. آثار این جنگ هماکنون در قیمت بنزین، سوخت هواپیما و کودهای شیمیایی نمایان شده است. افزایش هزینه حملونقل، قیمت مواد غذایی را بالا خواهد برد. بنگاههای اقتصادی، در مواجهه با ترکیبی از کاهش تقاضا و افزایش هزینه انرژی، ناچار به تعدیل نیرو خواهند شد.
این تصور که حملات آمریکا و اسرائیل کمخطر خواهد بود، بر مجموعهای از فرضیات استوار بود که اکنون همگی محل تردید قرار گرفتهاند. این نظریه مطرح بود که ایران در برابر یک جنگ هوایی برقآسا پاسخی نخواهد داشت. حتی اگر حکومت در تهران در قدرت باقی بماند، ناگزیر به درخواست صلح خواهد شد. در هر صورت، اختلال در اقتصاد جهانی کوتاهمدت تلقی میشد و قیمت نفت بهسرعت به سطح پیش از جنگ بازمیگشت.
بازارهای مالی یک دلیل دیگر نیز برای آرامش خاطر داشتند: سابقه دونالد ترامپ در عقبنشینی در نخستین نشانههای بحران در والاستریت. این چرخشهای ناگهانی آنقدر تکرار شده که حتی برای آنها یک اصطلاح ساخته شده است: «تاکو» (Taco)، مخفف عبارت «ترامپ همیشه عقب میکشد».
اما واقعیت مطابق برنامه پیش نرفته است. بیتردید، آمریکا و اسرائیل برتری نظامی خود را نشان دادهاند، اما ایران همچنان در حال مقابله است. حملات این کشور به کشورهای همسایه در خاورمیانه، موجب کاهش تولید نفت و گاز شده است. ایران بهخوبی میداند هرچه جنگ طولانیتر شود، آسیب اقتصادی بیشتر خواهد بود. همانطور که اقتصاددان «فریا بیمیش» اشاره میکند، برای تحقق «تاکو» به دو طرف نیاز است و ایران در حال حاضر حاضر نیست با ریتم ترامپ حرکت کند.
تنها عرضه انرژی نیست که از بسته شدن مؤثر تنگه در معرض خطر قرار گرفته است. قطر یکی از بزرگترین صادرکنندگان هلیوم در جهان است، مادهای که در محصولاتی مانند نیمههادیها و خودروهای برقی کاربرد دارد و همچنین گوگرد که در تولید کودهای شیمیایی، مواد شیمیایی و باتریها استفاده میشود. زنجیرههای تأمین بهواسطه گلوگاههای ایجادشده دچار اختلال خواهند شد و این امر فشارهای تورمی را تشدید میکند.
در کوتاهمدت، میتوان بخشی از هزینههای جنگ را از طریق کاهش نرخ بهره توسط بانکهای مرکزی مهار کرد، اما در بلندمدت، جنگ ایران همان پیامی را تقویت میکند که پیشتر از همهگیری کووید-۱۹ دریافت شده بود: زنجیرههای تأمین جهانی ذاتاً آسیبپذیر هستند. این درگیری، استدلالی قوی برای حرکت بهسوی خودکفایی بیشتر ، بهویژه در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر ، فراهم میکند.
نادیده گرفتن ایالات متحده همواره اشتباه است؛ کشوری که ظرفیت بازآفرینی خود را بارها نشان داده است. با این حال، نشانههای هشداردهنده آشکارند. چین بهراحتی بزرگترین قدرت تولیدی جهان است و تهدیدی فزاینده برای هژمونی اقتصادی آمریکا محسوب میشود. همچنین هیچ تضمینی وجود ندارد که دلار آمریکا برای همیشه ارز ذخیره جهانی باقی بماند.
در آغاز قرن بیستم، لندن در قلب اقتصاد جهانی قرار داشت. آزادی جریان سرمایه بر پایه استاندارد طلا ، با محوریت پوند استرلینگ استوار بود و نیروی دریایی سلطنتی مسیرهای تجاری را باز نگه میداشت. اما دوران برتری بیرقیب بریتانیا رو به پایان بود و عصری جدید از حمایتگرایی، ملیگرایی و جنگ در آستانه ظهور قرار داشت.
از این رو، ترامپ با انتخابی دشوار مواجه است: میتواند اکنون به جنگ پایان دهد و مدعی تحقق اهداف نظامی آمریکا شود ، هرچند این به معنای باقی ماندن حکومت در تهران خواهد بود ، یا میتواند درگیری را ادامه دهد و در نتیجه، ریسکهای ناشی از فشار اقتصادی و واکنش سیاسی داخلی را افزایش دهد. گزینه نخست بهتر است، هرچند حتی در این حالت نیز پیروزی حاصل، «پیروزی پیروسی»* خواهد بود؛ پیروزیای که همزمان نقاط قوت و ضعف ایالات متحده را به نمایش میگذارد.
پی نوشت:
«پیروزی پیروسی» (Pyrrhic victory) به پیروزیای گفته میشود که هزینهاش آنقدر سنگین است که عملاً شبیه شکست است.
این عبارت از نام پیروس (Pyrrhus) گرفته شده؛ پادشاهی در یونان باستان که در قرن سوم پیش از میلاد با امپراتوری روم جنگید.او در چند نبرد پیروز شد، اما تلفات ارتشش آنقدر زیاد بود که گفته میشود پس از یکی از این پیروزیها گفت: «اگر یک بار دیگر چنین پیروزیای به دست آورم، کاملاً نابود خواهم شد.»
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر