فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۵۰۵۷
تاریخ انتشار: ۰۳:۲۱ - ۲۱-۰۱-۱۴۰۵
کد ۱۱۵۵۰۵۷
انتشار: ۰۳:۲۱ - ۲۱-۰۱-۱۴۰۵

پس از بحران: ضرورت احیای اعتماد و گفت‌وگو

پس از بحران: ضرورت احیای اعتماد و گفت‌وگو
آینده هر جامعه‌ای بیش از آنکه به میزان منابع مادی آن وابسته باشد، به نحوه مواجهه آن با تجربه‌های دشوار بستگی دارد.

عصرایران ؛  حامد خانجانی  - سال گذشته برای جامعه ایران سالی سنگین و پرآشوب بود؛ سالی که در آن هم فشارهای بیرونی و هم بحران‌های داخلی به شکلی هم‌زمان بر زندگی مردم سایه انداخت. دو تهاجم خارجی خسارت‌های قابل توجهی بر زیرساخت‌ها و امنیت روانی جامعه وارد کرد. نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی به اعتراضاتی انجامید که در دی‌ماه به نقطه بروز رسید. اعتراضاتی که بخشی از آن از دل مطالبات واقعی اجتماعی برخاسته بود، اما در ادامه با ورود بازیگران رادیکال و سوءاستفاده جریان‌های معاند به خشونت کشیده شد و هزینه‌های سنگین جانی و مالی بر جای گذاشت.

در میان همه این خسارت‌ها، آنچه بیش از هر چیز دردناک است از دست رفتن جان انسان‌هاست؛ زخمی که هیچ بازسازی اقتصادی یا عمرانی قادر به التیام آن نیست. خانواده‌هایی که عزیزان خود را از دست داده‌اند، با فقدانی روبه‌رو هستند که در حافظه جمعی جامعه باقی خواهد ماند. با این حال، مساله ناگزیر این است که چگونه می‌توان از دل چنین بحران‌هایی عبور و از تکرار چرخه‌های مشابه جلوگیری کرد؟

عبور از بحران مساله‌ای چند وجهی است. بازسازی ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها هرچند ضروری، اما عامل تعیین‌کننده در آینده یک جامعه، کیفیت اخلاق عمومی و میزان سرمایه اجتماعی است. جوامعی می‌توانند پس از بحران دوباره روی پای خود بایستند، که بتوانند اعتماد عمومی، گفت‌وگوی اجتماعی و احساس مسئولیت مشترک را بازسازی کنند.

در این میان یکی از خطرناک‌ترین روندهایی که هر جامعه‌ای را از درون فرسوده می‌کند، گسترش نوعی «خودبرحق‌پنداری سیاسی» است؛ حالتی که در آن گروه یا جریانی خاص، خود را مالک حقیقت بداند و دیگران را نه رقیب، بلکه خطاکار یا حتی دشمن تلقی کند. در چنین فضایی، امکان شنیدن صدای متفاوت از میان می‌رود و تک‌صدایی حاکم می‌شود.

شکاف‌های داخلی جامعه اگر مدیریت نشوند، بیش از تهدیدهای خارجی خطرناک‌اند. جامعه‌ای که نتواند اختلاف نظر را به رسمیت بشناسد، به تدریج توانایی حل مساله را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، هر بحران تازه‌ای به جای آنکه به فرصتی برای اصلاح تبدیل شود، به نقطه‌ای برای تشدید شکاف‌ها بدل می‌شود.

به همین دلیل شاید مهم‌ترین وظیفه پس از هر بحران ملی، بازسازی اخلاق عمومی است. اخلاق عمومی شبکه‌ای از ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی است که تعیین می‌کند افراد و گروه‌ها چگونه با یکدیگر رفتار کنند. جامعه‌ای که در آن تخصص بر تظاهر غلبه کند، شایستگی جای رانت را بگیرد و گفت‌وگو جایگزین حذف شود، به تدریج ظرفیت ترمیم خود را بازمی‌یابد.

چنین تحولی البته به‌صورت ناگهانی رخ نمی‌دهد. بازسازی اخلاق عمومی نیازمند شکل‌گیری نوعی فرهنگ مسئولیت‌پذیری جمعی است؛ فرهنگی که در آن افراد و نهادها بپذیرند که هیچ گروهی مالک مطلق حقیقت نیست و هیچ مساله پیچیده اجتماعی راه‌حلی تک‌صدایی ندارد. در جامعه‌ای که این فهم شکل بگیرد، اختلاف نظر نه تهدیدی برای ثبات، بلکه بخشی طبیعی از حیات اجتماعی تلقی خواهد شد.

آینده هر جامعه‌ای بیش از آنکه به میزان منابع مادی آن وابسته باشد، به نحوه مواجهه آن با تجربه‌های دشوار بستگی دارد. رنج‌های جمعی می‌توانند جامعه‌ای را به سمت بی‌اعتمادی و واگرایی سوق دهند، اما همان رنج‌ها می‌توانند زمینه‌ساز نوعی بلوغ اجتماعی نیز باشند. اگر از دل تجربه‌های تلخ، ارزش‌هایی مانند همدلی، انصاف، مسئولیت‌پذیری و احترام به تنوع دیدگاه‌ها تقویت شود، حتی عمیق‌ترین زخم‌ها نیز می‌توانند به تدریج التیام یابند.

اما اگر مسیر معکوس طی شود و تفرقه، انحصارطلبی و بی‌اعتمادی گسترش یابد، هیچ میزان از سرمایه اقتصادی یا برنامه‌های عمرانی نمی‌تواند خلأ اخلاقی یک جامعه را جبران کند. آنچه در نهایت سرنوشت جوامع را تعیین می‌کند، نه فقط قدرت اقتصادی یا نظامی آنها، بلکه توانایی‌شان در ساختن فضایی است که در آن گفت‌وگو ممکن باشد و اختلاف‌ها به جای آنکه به بحران تبدیل شوند، به فرصتی برای فهم و اصلاح بدل شوند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: جامعه ، بحران ، گفتگو
ارسال به دوستان