عصر ایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- مقالۀ پیش رو بر تحلیل فضای سیاسی واشنگتن در ماههای مارس و آوریل ۲۰۲۶ استوار است و به بررسی گذار معنادار دولت ایالاتمتحده از «دیپلماسی کلاسیک» به «میلیتاریسم ایدئولوژیک» میپردازد. موضوع محوری مقاله، تغییر لحن بیسابقه در عالیترین سطوح تصمیمگیری آمریکا پیرامون مناقشه با ایران است.
نخستین بار است که مفاهیم مذهبی و استعارههای کتاب مقدس بهطور سیستماتیک برای توجیه عملیاتهای نظامی و تهدیدات فرامرزی به کار گرفته میشوند. نویسنده نشان میدهد که دولت دونالد ترامپ با تلفیق عامدانۀ مناسبتهای مذهبی نظیر عید پاک با ضربالاجلهای نظامی، در صدد ایجاد پارادایمی جدید در روابط بینالملل است که «قدرت سخت» را با گزارههای الهیاتی مشروعیت بخشد.
چالش نخست و بنیادینی که این متن پیش روی تحلیلگران قرار میدهد، «حقوقیسازیِ جنایات جنگی» و تقابل آن با ارادۀ فردی است. تهدید صریح به انهدام کامل زیرساختهای غیرنظامی ایران، شامل نیروگاههای برق و شبکههای مواصلاتی که معیشت و بقای جمعیتی 93 میلیونی را هدف قرار میدهد، چالشی جدی برای کنوانسیونهای ژنو و قوانین ناظر بر درگیریهای مسلحانه ایجاد کرده است. نویسنده با دقتی تحسینبرانگیز به این پرسش میپردازد که "ساختار سیاسی مدعی دموکراسی، چگونه میتواند بین «ضرورتهای نظامی» و «ممنوعیتِ هدف قرار دادنِ غیرنظامیان» شکاف ایجاد کند و عملاً نقض حقوق بینالملل را عادی جلوه دهد؟"
چالش دوم، دگردیسی در نهادهای دفاعی آمریکا و ظهور پدیدهای است که میتوان آن را «تئوکراسی نظامی» نامید. انتصاب پیت هگست بهعنوان «وزیر جنگ» و برکناری فرماندهان ارشد ارتش، نشاندهندۀ بحرانی درونی در بدنۀ حرفهای پنتاگون است. نویسنده چالش جایگزینیِ «عقلانیت استراتژیک» با «وفاداری ایدئولوژیک» را مطرح کرده است؛ تغییری که تصمیمگیریهای کلان نظامی را از اتاقهای فکر به پستهای شبکههای اجتماعی و تریبونهای مذهبی منتقل میکند. این روند، پیشبینیپذیری رفتار ایالات متحده را در عرصۀ جهانی کاهش داده و متحدان سنتی این کشور را با ابهاماتی بنیادین روبهرو کرده است.
متن به چالش «کارکرد تخریب در مذاکره» میپردازد. انهدام زیرساختهای عمرانی بهعنوان سیگنال دیپلماتیکِ تیم مذاکرهکننده (ونس و کوشنر)، حاکی از بنبست ابزارهای سنتیِ دیپلماسی است. این گزارش تبیین میکند که واشنگتن با استراتژی «زمین سوخته»، درصدد است هزینۀ مقاومت در برابر زیادهخواهیهایش را به سطحی برساند که بازسازی آن «یک قرن» به طول انجامد. مقاله با طرح این چالشها، مخاطب را با واقعیتی روبرو میکند که در آن مفاهیم اخلاقی و حقوقی، تحتالشعاع یکجانبهگرایی مطلق قرار میگیرند. صلح جهانی با منطقی روبهروست که جهنم امپریالیستی را ابزار تحمیل ارادۀ سیاسی کرده است.
سیانان:
ظاهراً دولت ایالات متحده به ریاست دونالد ترامپ، از تبعات مذهبیِ جنگ با ایران ابایی ندارد و آگاهانه به آن دامن میزند. رهبران دولت آمریکا با توسل به مفاهیم دینی و وعدۀ «آتش و گوگرد» (اشاره به عذابهای کتاب مقدس)، جامعۀ مدنی ایران را تهدید میکنند تا شاید رهبران این کشور در برابر خواستههای واشنگتن تسلیم شوند. دونالد ترامپ روز دوشنبه، سخنانی ایراد کرد که تعجب خیلیها را برانگیخت. در گفتههایش پیوند عجیبی بین قدرت نظامی ایالات متحده و عید پاک (روز رستاخیز حضرت مسیح) برقرار بود. ترامپ گفته: «از جهات مختلف، یکی از بهترین عیدهای پاک را جشن میگیریم و از نظر نظامی هم یکی از بهترین اعیادمان است.»
[م. در کتاب مقدس بارها به «آتش و گوگرد» (Fire and Brimstone) در توصیف خشم الهی و مجازات سخت گناهکاران اشاره شده و نخستین بار در داستان نابودی «سدوم و عموره» به کار رفته است. معنایش در ادبیات سیاسی، تهدید به نابودی کامل، بیرحمانه و آخرالزمانی است که پیوندی میان قدرت نظامی و ارادۀ فوقبشری برقرار میکند.]
[م. اشاره به «عید پاک» در گفتمان ترامپیستی، تلاش برای قدسیسازی خشونت و جلب حمایت جریانهای تبشیری است. ترامپ با پیوند دادن رستاخیز مسیح به «نوزایی قدرت آمریکا»، جنگ را رسالتی الهی علیه اهریمن جلوه میدهد تا توسعهطلبی نظامی را در پوشش نمادینِ پیروزی خیر بر شر، مشروع و گریزناپذیر بنمایاند.]
در تعطیلات پایان هفته، پستهایی از ترامپ در رسانههای اجتماعی منتشر شد که وعدۀ انتقام از ایران میداد و گویی مستقیماً از متون عهد عتیق استخراج شده بود. همیشه بیاناتش را با فراخواندن قدرتهای مافوق طبیعی و عبارت معروفِ «ستایش و جلال بر خداوند» (Glory be to GOD) به پایان میرساند. در یکی از این پیامها که حساب رسمی کاخ سفید هم بازنشر کرد، نوشته بود: «به خاطر بیاورید که من 10 روز به ایران فرصت دادم تا به توافق برسد یا تنگۀ هرمز را بازگشایی کند. زمان رو به اتمام است و فقط ۴۸ ساعت تا فروریختنِ جهنم بر سر آنها باقی مانده. جلال بر خدا!»
ترامپ از افشای جزئیات نقشههای نظامی امتناع کرد، با این تأکید که ضربالاجل نهاییاش روز سهشنبه به پایان میرسد. در پست دیگری با ادبیاتی تند و خارج از عرفِ دیپلماتیک، رهبران ایران را «دیوانههای لعنتی» خطاب کرد. رئیسجمهور آمریکا بلافاصله پس از مراسم سنتی عید پاک در کاخ سفید، در کنفرانس خبری حاضر شد و بار دیگر تهدید کرد اگر ایران با بازگشایی کامل تنگۀ هرمز و عرضۀ نفت به بازارهای جهانی موافقت نکند، زیرساختهای غیرنظامی این کشور را بمباران خواهد کرد.
پیت هگست (وزیر دفاع آمریکا) که اکنون ترجیح میدهد با عنوان برگزیدۀ ترامپ یعنی «وزیر جنگ» شناخته شود، در کنفرانس خبریاش به پیوند جنگ و مذهب غنای بیشتری بخشید. او که اولویتش برگزاری مراسم دعا در پنتاگون است، با انتشار تصاویری از رستاخیز مسیح در صفحات رسمی وزارت دفاع، بر جنبههای مذهبی این تقابل تأکید کرد.
هگست با روایت نجات خلبان آمریکایی در عملیاتی گسترده، رنگ و بویی الهی به داستان بخشید. او مدعی شد اولین پیام خلبان پس از فعالکردن فرستندۀ اضطراری، عبارت «خداوند خوب است» (God is Good) بوده است. هگست از تعبیر «تولد دوباره» برای توصیف نجات این خلبان در روز عید پاک استفاده کرد و گفت: «او روز جمعه (جمعۀ نیک) سقوط کرد، همۀ شنبه در شکاف غاری پنهان شد و یکشنبه نجات یافت. همزمان با طلوع خورشید در روز عید پاک، او را از ایران خارج کردند. او دوباره متولد شد و دل ملتی را شاد کرد. خداوند خوب است.» وقتی از ترامپ پرسیدند که "به باور او خداوند در این جنگ پشتیبان ایالاتمتحده است؟" پاسخ داد: «بله، خدا خوب است و میخواهد از مردم مراقبت شود.» و گفت: «نه او و نه خداوند، از آنچه در حال رخدادن است راضی نیستند.»
مسئلۀ نگرانکننده، تهدید ترامپ به نابودی نیروگاههای برق ایران است؛ اقدامی که طبق قوانین بینالمللی میتواند «جنایت جنگی» محسوب شود. ترامپ به این سؤال که «هدف قراردادن پلها و نیروگاهها که حیات روزمرۀ ۹۰ میلیون جمعیت ایران و غیرنظامیان را مختل میکند، نقض قوانین جنگ نیست؟» اعتنا نکرد و حاضر نشد خط قرمزی برای اهداف غیرنظامی قائل شود.
او با لحنی حاکی از تمرکز قدرت بیسابقه و تمامیتخواهانه، اعلام کرد: «نقشه این است که بر اساس قدرت نظامیمان، تا ساعت ۱۲ فردا شب، همۀ پلهای ایران را نابود کنیم. همۀ نیروگاههای ایران از مدار خارج میشوند، میسوزند، منفجر میشوند و دیگر هرگز قابل استفاده نخواهند بود. من از تخریب کامل تا ساعت ۱۲ صحبت میکنم و به شما میگویم که این اتفاق در بازهای چهار ساعته رخ خواهد داد.»
ترامپ مدعی شد که پیش از این هم برای اثبات ارادهاش، دستور تخریب بزرگترین پل ایران را صادر کرده است. این اقدام زمانی صورت گرفت که تیم مذاکرهکننده، متشکل از جیدی ونس، جراد کوشنر و استیو ویتکاف گزارش دادند ایران از همراهی در مذاکرات عقبنشینی کرده است. او گفت: «ده دقیقه بعد از اینکه دستور دادم، کار آن پل تمام شد. آیا من دلم میخواهد چنین کاری بکنم؟ نه. میخواهم زیرساختهایشان را نابود کنم؟ نه. اما اگر مجبور شوم، این کار را میکنم و بازسازی همۀ اینها برای ایرانیها ۱۰۰ سال طول خواهد کشید.»
او درحالی برای توجیه جنایات جنگیاش به خداوند متوسل میشود که بنا به گزارشها، پاپ لئو (Pope Leo) بهشدت با توجیهات مذهبی برای جنگافروزی مخالف است. از سوی دیگر، با طولانیشدن درگیری، در اسرائیل چنددستگی ایجاد شده و در آمریکا نیز پرسشهایی جدی دربارۀ دامنۀ اختیارات قانونی رئیسجمهور برای نابودی کشورها و تمدنهای جهان مطرح شده است. پیت هگست در اقدام بیسابقۀ دیگری، رئیس ستاد مشترک ارتش و دو ژنرال بلندپایه را در میانۀ جنگ با ایران از کار برکنار کرد که نشاندهندۀ تلاطم در لایههای اصلی فرماندهی نظامی آمریکا است.
[م. پیت هگست در اقدامی که تحلیلگران آن را «پاکسازی سیاسی» در آستانهٔ مراحل حساس جنگ با ایران میدانند، ۳ مقام ارشد نظامی را برکنار کرد. اسامی و مواضع آنها به شرح زیر است:
۱. ژنرال رندی جورج (رئیس ستاد ارتش) که از سال ۲۰۲۳ در این سمت بود، بهصورت ناگهانی مجبور به بازنشستگی زودهنگام شد. منابع پنتاگون معتقدند او با طرح حملهٔ زمینی به ایران و گسترش ابعاد جنگ مخالفت کرده بود. همچنین نزدیکی او به تیمِ لوید آستین (دولت قبلی)، از نظر هگست، نقطهضعف و نشانهٔ عدم وفاداری به دکترین جدید تلقی میشد.
۲. ژنرال دیوید هودن (فرمانده تحول و آموزش) که مسئول نوسازی و آمادهسازی نیروها بود. برکناری او نشاندهندهٔ اختلافنظر بر سر نحوهٔ تغییر ساختار ارتش برای نبرد تمامعیار و پرهزینه در خاورمیانه است.
۳. سرلشکر ویلیام گرین جونیور (روحانی ارشد/رئیس کشیشان ارتش) که برکناری او غیرمنتظرهترین بخش این ماجراست. به نظر میرسد او با استفادهٔ ابزاری از مفاهیم مذهبی برای توجیه جنایات جنگی و تحریک مذهبی سربازان (آنچه ترامپ و ماگائیستها دنبال میکنند) زاویه داشته است.
پیش از این نیز، ژنرال سی.کیو براون (رئیس سابق ستاد مشترک) برکنار شده بود. در مقابل، ژنرال کریستوفر لانو، از وفادارانِ نزدیک به هگست، بهعنوان سرپرست موقت ستاد ارتش منصوب شد تا فرماندهی نظامی کاملاً با اهداف تهاجمی کاخ سفید همسو شود.]
[م. تضاد عمیقی بین ادعاهای مذهبی ترامپ و مخالفت اخلاقی پاپ لئو شکل گرفته که مشروعیت جنگ را زیر سؤال میبرد. این تضاد، نمادی از مواجهۀ «دین سیاسی» با «دین اخلاقی» است. ترامپ با استفادۀ ابزاری از مفاهیم الهی، میکوشد به اقدامات نظامیاش، رنگ و بوی «جنگ مقدس» بدهد تا پایگاه مسیحیان محافظهکار را با خود همراه کند.
در مقابل، پاپ لئو با ایستادگی بر اصول صلحطلبانه، این روایت مذهبی را مردود میداند و جنگ را محصول «توهم قدرت مطلق» میخواند، نه ارادۀ الهی. این تقابل، اعتبار ادعاهای ترامپ را در سطح جهانی از بین برده و باعث شده افکار عمومی، جنگ را ماجراجویی شخصی و خطرناک او قلمداد کنند نه ضرورتی دفاعی یا مذهبی که حتی با اصول عالیترین مراجع مذهبی جهان نیز در تضاد است.]
یادداشت مترجم:
مقالۀ گزارشمحور زکری بی. ولف در سیانان، از تنشهای مقطعی واشنگتن و تهران درمیگذرد و از گسستی ساختاری در سنت دیپلماتیک و نظامی ایالات متحده پرده برمیدارد. بهعنوان مترجم و تحلیلگر این متن، لازم میدانم بر چهار محور کلیدی که شالودۀ این گزارش را شکل دادهاند، تأکید ورزم: «الهیاتِ سیاسیِ تهاجمی»، «تغییر ساختارِ نهاد دفاعی»، «عادیسازیِ نقض حقوق بینالملل» و «استراتژیِ زمین سوخته بهمثابهٔ ابزار چانهزنی». نخستین و برجستهترین نکتهای که در این متن جلب توجه میکند، اصرار بیسابقۀ دونالد ترامپ و پیت هگست بر گرهزدنِ عملیات نظامی به مفاهیم فرجامشناسانه و دینی است.
در تاریخ سیاسی معاصر آمریکا، همواره رگههایی از مذهب در سخنرانیهای رؤسایجمهور (به ویژه جمهوریخواهان) وجود داشته، اما آنچه در این مقطع شاهدیم، «سلاحسازی از مذهب» (Weaponization of Religion) است.
استفاده از واژگانی نظیر «رستاخیز» و «تولد دوباره» در وصف خروج خلبان جنگی از خاک ایران، تلاشی است برای اعطای مشروعیت متافیزیکی به جنگ. زمانی که ترامپ از عبارت «جلال بر خدا» در پیوستِ اولتیماتوم ۴۸ ساعته استفاده میکند، در واقع جنگ را از حیطۀ نقد سیاسی به عرصۀ «تقدس» میکشاند. این رویکرد، راه را بر هرگونه مخالفت اخلاقی میبندد؛ چرا که در این منظومۀ فکری، مخالف جنگ، مخالفِ مشیت الهی تلقی میشود. این تغییر گفتمان، یکی از خطرناکترین ابعاد گزارش است و نشاندهندۀ بازگشت به دورانِ جنگهای صلیبی در هزارۀ سوم.
نکتۀ دومی که باید به آن توجه داشت، تغییر عنوان «وزیر دفاع» به «وزیر جنگ» برای پیت هگست است که نشاندهندۀ تغییر ماهوی در دکترین امنیت ملی آمریکاست. واژۀ «دفاع»، متضمن رویکردی واکنشی و بازدارنده است، اما «جنگ» آشکارا رنگ و بوی تهاجم و پیشدستی میدهد. پاکسازی در سطوح عالی ارتش و برکناری رئیس ستاد مشترک، نشان از آن دارد که دولت ترامپ در سال ۲۰۲۶، دیگر تاب مخالفتهای بدنۀ حرفهای و سنتی ارتش را ندارد. ارتش آمریکا که همواره بر «عقلانیت نظامی» و «سنجش ریسک» تأکید داشت، اکنون در چنبرۀ فردی است که اولویتش «مسیحیت تبشیری» و تطبیق تقویم نظامی با مناسبتهای مذهبی است. «ایدئولوژیکسازیِ ارتش»، چالش بزرگی برای نظام کنترل و تعادل در ساختار سیاسی آمریکاست.
در بخشهای میانی مقاله شاهدیم که ترامپ بهصراحت از نابودی پلها و نیروگاهها سخن میگوید. اهمیت این نکته در آن است که این اهداف، طبق کنوانسیونهای ژنو، «اهداف دو منظوره» یا کاملاً مدنی محسوب میشوند که تخریب آنها مستقیماً زندگی غیرنظامیان را هدف قرار میدهد. طرح این موضوع که «پلهای ایران تا ساعت ۱۲ شب منهدم خواهند شد»، نشاندهندۀ گذار از مفهوم «تنش کنترلشده» به سمت «نابودی تمدنی» است.
ترامپ با بیان اینکه بازسازی این ویرانیها «۱۰۰ سال طول خواهد کشید»، آشکارا اعتراف میکند که هدفش فلجکردنِ ساختار اجتماعی و حیاتی کشوری دیگر برای قرنهای آتی است. این سطح از خشونت عریان کلامی، عملاً حقوق بینالملل را به سندی بیاعتبار بدل کرده و «جنایت جنگی» را از مفهوم حقوقی بازدارنده به برچسبی بیاثر در نگاه کاخ سفید تقلیل داده است.
نکتۀ چهارم، تحلیل رفتار تیم مذاکرهکننده است. حضور جیدی ونس، جراد کوشنر و استیو ویتکاف نشاندهندۀ این است که سیاست خارجی آمریکا به «بنگاه معاملاتیِ خانوادگی و امنیتی» تبدیل شده است. نکتۀ هولناک در گزارش این است که تخریب بزرگترین پل ایران، حتی ضرورت نظامی نیست، بلکه «سیگنال مذاکراتی» قلمداد میشود.
«دیپلماسی با چماقِ تخریب زیرساخت»، بدعت در روابط بینالملل است و پیشدرآمدی برای مشروعیتبخشی به تخریبهای گستردهتر. وقتی ترامپ میگوید «10 دقیقه بعد از دستور من، کار آن پل تمام شد»، در واقع در حال بازتعریف دیپلماسی بهعنوان «تسلیم مطلق در سایۀ انهدام» است.
مقالۀ «زکری بی. ولف» تصویر جهانی است که در آن «قدرت» از «مسئولیت» منفک شده است. چالش بنیادینی که این متن پیش روی مخاطب و تحلیلگر قرار میدهد، نحوۀ مواجهه با بازیگری سیاسی است که قواعد بازی را به نفع قرائتِ رادیکال و شخصی از «مشیت الهی» تغییر داده است.
تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتیِ 93 میلیون نفر در عرض ۴ ساعت، صرفاً لفاظی سیاسی نیست؛ این رویکرد هشداردهنده است و نشان از ظهور نوعی «نهیلیسم نظامی» دارد که در آن، زیست انسانی در برابر اهداف کوتاهمدت سیاسی بیارزش است. گزارش سیانان نشان میدهد که جهان در سال ۲۰۲۶، با مناقشهای جدی و بحرانی روبهروست که در آن «عقلانیت ابزاری» در خدمت «جنونِ ساختاری» قرار گرفته است.