عصر ایران ؛ دکتر قادر باستانی تبریزی - چند دهه جنگ پنهان و آشکار میان ایران و آمریکا، اکنون به نقطهای حساس و تعیینکننده رسیده است. رزمندگان سلحشور در برابر تجاوز اخیر، وظیفه خود را با شایستگی به انجام رساندند و دشمن غدار را در رسیدن به اهداف شوم خود ناکام گذاشتند.
رزمندگان عرصه دیپلماسی نیز با اتکا به عقلانیت، درک واقعبینانه از شرایط و با در نظر گرفتن مصالح ملت و کشور، تلاش میکنند مسیر منافع ملی را با اقتدار و در چارچوب منطق و مصلحت عمومی دنبال کنند. اما برای جامعه، پایان واقعی جنگ زمانی معنا پیدا میکند که اثر آن در زندگی روزمره، در قیمتها، در امنیت روانی، در ثبات اقتصادی و در امکان برنامهریزی برای فردا قابل لمس باشد.
بزرگترین نقطه آسیب کشور در آیندهای نهچندان دور، اقتصاد است. از همین حالا باید به این فکر کرد که این جنگ چگونه پایان مییابد و اساساً چه نوع پایانی برای آن مدنظر است؛ پایانی که صرفاً به توقف درگیریها و شکلگیری روایتهای متفاوت از پیروزی محدود شود، یا پایانی که همزمان با خاتمه تنش، به پیشگیری از بحرانهای آینده و ترمیم بنیانهای فرسوده اقتصاد نیز توجه داشته باشد. در واقع مسئله اصلی این است که آیا قرار است فقط جنگ تمام شود، یا اینکه از دل پایان جنگ، مسیری برای ثبات و سازندگی و بهبود آینده کشور نیز گشوده شود.
پایان جنگ، اگر بهدرستی مدیریت شود، میتواند آغاز یک دوره جدید برای کشور باشد. در واقع، لحظه پس از جنگ، در بسیاری از موارد حتی از خود جنگ نیز تعیینکنندهتر است، زیرا سرنوشت کشور بیش از هر چیز به کیفیت تصمیمهایی گره خورده است که برای «پس از آن» اتخاذ میشود. در این میان، اقتصاد مهمترین و حساسترین عرصه است که بیش از هر حوزه دیگری به آرامش، پیشبینیپذیری و بازسازی اعتماد نیاز دارد.
مردم امیدوارند همانگونه که در میدان دفاع، انسجام و اراده لازم شکل گرفت، در میدان بازسازی اقتصادی نیز همان عقلانیت، صلابت و واقعبینی مبنا قرار گیرد. عبور از شرایط پساجنگ، در گرو تصمیمهای دقیق، اصلاحات تدریجی اما واقعی، و بازسازی رابطه دولت و جامعه است که بدون ترمیم آن، هیچ سیاست اقتصادی به نتیجه پایدار نخواهد رسید. اگر این مسیر با درایت و فهم درست از اولویتهای کشور طی شود، میتوان امیدوار بود که ایران از این مرحله حساس، با آغاز یک دوره ترمیم اقتصادی و اجتماعی عبور کند.
خوشبختانه در نشانههای اولیه از رهبری جدید نظام، میتوان به خوبی وجوه مثبت را در مجموعه نوشتهها و مواضع منتشرشده تا اینجا مشاهده کرد. نخست، تأکید بر مردم و توجه به حقوق آنان و نیز رسیدگی به وضعیت آسیبدیدگان جنگ که نشان از نوعی بازگشت به اولویتهای اجتماعی دارد.
دوم، لحن مستحکم، روشن و تا حد زیادی بهدور از شعارزدگی، که در شرایط پُرتنش کنونی به افزایش اعتماد عمومی کمک میکند. سوم، نوعی تواضع و فروتنی در بیان که در ادبیات رسمی کمتر سابقه داشته است. چهارم نیز عدم نفی مذاکره، حتی در سطوح عالی، که لابد میتواند نشانهای از آمادگی برای عبور از سیاستهای صرفاً واکنشی و حرکت به سمت دیپلماسی فعال و واقعبینانه باشد. بر این اساس، میتوان گفت که زمینهای اولیه برای شکلگیری یک حکمرانی واقعگرا و موفق در حال شکلگیری است.
اینک در جنگ روایتها، ایران میتواند و باید از پیروزی خود سخن بگوید. پیروزی، نه به معنای فقدان خسارت، بلکه به معنای ایستادگی در برابر ضرباتی است که میتوانست هر کشور دیگری را از پا درآورد. این روایت، سرمایهای سیاسی است که میتواند در سطح داخلی انسجام بیافریند و در سطح خارجی، زمینهساز یک صلح عزتمندانه شود. در مقابل، طرف آمریکایی نیز بیتردید در پی ساختن روایت پیروزی خود خواهد بود و برای آن هزینه خواهد کرد. این تقابل روایتها، بخشی از واقعیت پساجنگ است، اما تعیینکننده نهایی نیست. آنچه تعیینکننده است، کیفیت تصمیماتی است که امروز گرفته میشود.
با این حال، واقعبینی در سیاستگذاری اقتصادی و امنیتی، خود یکی از مهمترین منابع قدرت ملی است. در این چارچوب، باید از ایدههایی که بیش از آنکه بر امکانپذیری عملی و اجماع بینالمللی استوار باشند، بر جذابیتهای کوتاهمدت تکیه دارند، فاصله گرفت. برخی پیشنهادها، از جمله بیشبرآوردی کسب درآمد از تنگه هرمز، در شرایط فعلی بیش از آنکه قابلیت اجرایی داشته باشند، زمینهساز چالشهای حقوقی و سیاسی است.
در واقع، ارزش ژئوپلیتیکی ایران، از جمله نقش تنظیمگر و اثرگذار در یکی از حساسترین آبراههای جهان، بهمراتب فراتر از منافع مالی کوتاهمدت است. این موقعیت راهبردی، اگر بهدرستی فهم و مدیریت شود، خود نوعی سرمایه پایدار و بلندمدت برای کشور محسوب میشود. اما شرط مهم برای تبدیل این ظرفیت به یک مزیت پایدار، نوعی از رسمیت و پذیرش در سطح بازیگران و ذینفعان بینالمللی است که نقش ایران در معادلات منطقهای در چارچوبهای قابل فهم و قابل قبول برای جامعه جهانی تعریف شود.
در این مسیر، شفافیت، عقلانیت و پرهیز از اقداماتی که اجماع داخلی و بینالمللی را تضعیف میکند، خود به افزایش قدرت چانهزنی کشور در آینده کمک خواهد کرد. راهحلهای خلاقانه و مؤثر نیز باید در سطحی هوشمندانه، چندجانبه و مبتنی بر تعامل منطقهای طراحی و پیگیری شوند. اما همه این مسیرها به یک نقطه بازمیگردد: اقتصاد. اگر اقتصاد کشور بر مدار ثبات، پیشبینیپذیری و اعتماد قرار گیرد، سایر حوزهها نیز از آن تأثیر میپذیرند و امکان عبور پایدار از شرایط پُرتنش فراهم میشود. آینده ایران بیش از هر چیز در گرو آن است که اقتصاد چگونه دیده شود و چگونه اداره شود.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر