عصر ایران ؛ حسین قتیب - در برخی بحثهایی که این روزها در فضای مجازی و همچنین در میان برخی اندیشکدههای ایرانی و محافل راهبردی مرتبط با آنها مطرح میشود، پاکستان اغلب بهعنوان بازیگری سبکوزن تلقی میشود که توانایی ایفای نقش مؤثر بهعنوان میانجی یا فراهمکننده «مساعی جمیله» در مذاکرات احتمالی میان ایران و ایالات متحده را ندارد.
در این چارچوب، معمولاً پیشنهاد میشود که ایران بهجای تکیه بر چنین میانجیای، مستقیماً با چین وارد تعامل و چین را برای معامله با آمریکا و میانجیگری وارد کند. اینکه نقشآفرینی پاکستان اکنون در این زمینه میتواند موفق باشد یا نه، در اینجا محل بحث من نیست.
نکتهای که باید بر آن تأکید کرد، یک واقعیت تاریخی مهم است که در این مباحث کمتر مورد توجه قرار میگیرد: پاکستان پیشتر در یکی از مهمترین گشایشهای دیپلماتیک قرن بیستم، یعنی نزدیکی میان خود ایالات متحده و چین در اوایل دهه ۱۹۷۰، نقش میانجی تعیینکننده و مؤثری ایفا کرده است.
پاکستان، علیرغم جایگاه نسبتاً محدود خود در ساختار قدرت جهانی، توانست با موفقیت ارتباط میان دو طرف را برقرار کند، اعتمادسازی کند و پیچیدگیهای لجستیکی این فرآیند را مدیریت نماید؛ امری که نشان میدهد کارآمدی دیپلماتیک در چنین موقعیتهایی لزوماً به جایگاه رسمی در سلسلهمراتب قدرت بینالمللی وابسته نیست.
نزدیکی میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین در اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی (اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی) معمولاً بهعنوان یکی از مهمترین چرخشهای راهبردی در تاریخ جنگ سرد شناخته میشود؛ تحولی که اغلب به نام ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، و مشاور امنیت ملی او هنری کیسینجر ثبت شده است. با این حال، اگر از سطح روایتهای رسمی و مشهور فاصله بگیریم و به سازوکار واقعی این تحول نگاه کنیم، بهروشنی میبینیم که این گشایش بزرگ بدون نقش یک بازیگر سوم اساساً ممکن نبود: پاکستان. این کشور نهتنها یک میانجی ساده، بلکه یک واسطه فعال، قابل اعتماد و تعیینکننده بود که عملاً امکان برقراری نخستین تماسهای محرمانه میان واشینگتن و پکن را فراهم کرد.
برای درک اهمیت نقش پاکستان، باید به زمینه ژئوپولیتیکی آن دوره توجه کرد. در اواخر دهه ۱۹۶۰، شکاف میان اتحاد جماهیر شوروی و چین به مرحلهای رسیده بود که دیگر صرفاً اختلاف ایدئولوژیک نبود، بلکه به درگیریهای مرزی و خصومت آشکار تبدیل شده بود. این وضعیت برای ایالات متحده یک فرصت استثنایی ایجاد میکرد: اگر واشینگتن میتوانست با پکن رابطه برقرار کند، عملاً میتوانست توازن قدرت در جنگ سرد را به نفع خود تغییر دهد و فشار راهبردی بر شوروی را افزایش دهد.
از سوی دیگر، چین که همزمان با پیامدهای بیثباتکننده انقلاب فرهنگی مواجه بود و تهدید شوروی را جدی میدید، بهتدریج به این نتیجه رسیده بود که خروج از انزوای بینالمللی یک ضرورت است. اما مشکل اساسی این بود که دو کشور نهتنها رابطه رسمی نداشتند، بلکه سطح بیاعتمادی میان آنها به حدی بالا بود که هرگونه تماس مستقیم، از نظر سیاسی بسیار پرهزینه و پرریسک محسوب میشد.
در این نقطه، پاکستان بهعنوان یک بازیگر کلیدی وارد صحنه شد. این کشور از یکسو متحد ایالات متحده در چارچوب پیمانهای امنیتی جنگ سرد مانند سیتو و سنتو بود و از کمکهای نظامی و اقتصادی آمریکا بهره میبرد. از سوی دیگر، پس از جنگ چین و هند در سال ۱۹۶۲، روابط بسیار نزدیکی با چین برقرار کرده بود و به یکی از شرکای راهبردی پکن در منطقه تبدیل شده بود. همین موقعیت دوگانه باعث شد پاکستان به یکی از معدود کشورهایی تبدیل شود که همزمان اعتماد واشینگتن و پکن را در اختیار داشت و میتوانست میان آنها نقش واسطه ایفا کند.
در رأس این میانجیگری، یحیی خان، رئیسجمهور وقت پاکستان، قرار داشت. او به درخواست نیکسون و کیسینجر پذیرفت که کانال محرمانهای برای انتقال پیامها میان آمریکا و چین ایجاد کند. از طریق این کانال، پیامهای حساس و غیررسمی از واشینگتن به پکن و بالعکس منتقل میشد.
این ارتباط کاملاً دور از چشم افکار عمومی و خارج از چارچوبهای رسمی دیپلماتیک انجام میگرفت و به دو طرف این امکان را میداد که بدون تعهد علنی، گزینههای خود را بررسی کنند. در واقع، این کانال پنهان تنها مسیر واقعی ارتباط میان دو کشور در آن مقطع بود.
اما نقش پاکستان صرفاً به انتقال پیام محدود نماند. این کشور بهطور فعال در طراحی و اجرای یکی از مهمترین عملیاتهای دیپلماتیک قرن بیستم مشارکت کرد. در ژوئیه ۱۹۷۱، هنری کیسینجر در قالب یک سفر رسمی به پاکستان وارد شد.
در جریان این سفر، یک سناریوی دقیق و حسابشده اجرا شد: اعلام شد که کیسینجر بیمار شده و قادر به ادامه برنامههای خود در اسلامآباد نیست. اما در واقع، او بهصورت کاملاً محرمانه و با یک هواپیمای پاکستانی به پکن منتقل شد. این سفر مخفیانه، که با هماهنگی کامل مقامات پاکستانی انجام شد، نخستین دیدار سطحبالا میان نمایندگان ایالات متحده و چین از زمان قطع روابط در سال ۱۹۴۹ را ممکن ساخت.
اهمیت این عملیات در سه سطح قابل درک است: نخست، سطح امنیتی و محرمانگی، که پاکستان توانست آن را بهطور کامل تضمین کند؛ دوم، سطح لجستیکی، که شامل برنامهریزی دقیق سفر، پوشش اطلاعاتی و انتقال امن بود؛ و سوم، سطح سیاسی، که در آن پاکستان توانست اعتماد هر دو طرف را حفظ کند. اگر این مأموریت پیش از زمان مناسب افشا میشد، میتوانست پیامدهای جدی بهدنبال داشته باشد، از جمله مخالفتهای داخلی در آمریکا، نگرانی متحدان غربی یا واکنش تند اتحاد شوروی.
نتیجه مستقیم این سفر مخفی، توافق بر سر انجام یک دیدار در بالاترین سطح بود. در فوریه ۱۹۷۲، ریچارد نیکسون به چین سفر کرد و با مائو تسهتونگ، رهبر چین، و نخستوزیر او ژو انلای دیدار نمود. این دیدار تاریخی به صدور «بیانیه شانگهای» انجامید؛ سندی که چارچوب اولیه برای عادیسازی روابط میان دو کشور را ترسیم کرد. این تحول نهتنها روابط دوجانبه آمریکا و چین را دگرگون کرد، بلکه کل ساختار جنگ سرد را نیز تغییر داد و نوعی دیپلماسی سهجانبه میان آمریکا، چین و شوروی را شکل داد که بهطور قابلتوجهی قدرت مانور واشینگتن را افزایش داد.
*کانال نویسنده
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر