عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر- در حال حاضر اگرچه جنگ مستقیم و فراگیر میان ایران با اسرائیل و آمریکا در حال تعلیق است اما آنچه مینویسم ناظر به وضعیت تنش، ناامنی و افق جنگی است؛ وضعیتی که از حیث جامعهشناختی، بسیاری از کارکردهای جنگ را بالفعل یا بالقوه فعال میکند.
اگر زمانه را صرفاً به این دلیل رئالیستی بنامیم که وجوه نامطبوع زندگی را برجسته میکند، در واقع به نوعی تقلیلگرایی دچار شدهایم.
رمان، بهمثابه فرم مدرن، نه فقط بازنمایی رنج، بلکه میدان تلاقی تجربههای متکثر انسانی است؛ از امر تراژیک تا امر روزمره، از اضطراب تا امید. در چنین بستری، جامعهشناسی محتوا به ما یادآوری میکند که اثر ادبی، بازتاب ساده واقعیت نیست، بلکه بازتاب «آگاهی جمعی» است؛ آگاهیای که در لحظات بحرانی، فشردهتر، متناقضتر و چندلایهتر میشود.
در شرایط تنش و افق جنگی، تولید رمان بهشدت تحت تأثیر «زمان تاریخی» قرار میگیرد. نویسنده دیگر صرفاً یک فرد خلاق منزوی نیست، بلکه درون شبکهای از نیروهای اجتماعی، ایدئولوژیک و عاطفی قرار دارد.
«نویسنده در بستر زمان» یعنی نویسندهای که ناگزیر است نسبت خود را با ترس جمعی، گفتمان رسمی، حافظه تاریخی و آینده نامعلوم تعیین کند. در این وضعیت، سکوت نیز بهاندازه سخن گفتن معنادار است.
انتخاب موضوع، لحن، زاویه دید و حتی فرم روایت، همگی بدل به کنشهای اجتماعی میشوند.
از منظر «مطالعات کارکردی»، ادبیات در زمان جنگ یا شبهجنگ چند کارکرد اساسی پیدا میکند:
نخست. کارکرد انسجامبخش؛ روایتها میتوانند نوعی همبستگی نمادین ایجاد کنند و تجربه پراکنده افراد را به یک افق مشترک پیوند بزنند.
دوم. کارکرد تخلیه روانی؛ رمان میتواند به مثابه فضایی برای بیان اضطراب، سوگ و خشم عمل کند.
سوم. کارکرد انتقادی؛ حتی در محدودترین شرایط، ادبیات میتواند شکافها، تناقضها و هزینههای پنهان وضعیت جنگی را آشکار سازد.
و چهارم. کارکرد حافظهسازی؛ آنچه امروز بهصورت تجربه زیسته پراکنده وجود دارد، در رمان به حافظهای قابل انتقال برای نسلهای آینده بدل میشود.
در این میان، نظریه جامعهشناسی ادبیات لوسین گلدمن ابزار تحلیلی مهمی در اختیار ما میگذارد. گلدمن با تمایز میان «دریافت» (description) و «تشریح» (explanation) نشان میدهد که تحلیل اثر ادبی باید از سطح توصیف ساختار معنا فراتر رفته و آن را در یک ساختار گستردهتر اجتماعی-تاریخی جای دهد. به بیان دیگر، رمان صرفاً مجموعهای از مضامین نیست، بلکه «ساختار معناداری» است که با جهانبینی یک گروه اجتماعی همارز است.
اگر این چارچوب را بر تولید رمان در وضعیت تنش کنونی تطبیق دهیم، میتوان گفت که رماننویس نه فقط تجربه فردی، بلکه نوعی آگاهی ممکن را صورتبندی میکند. این آگاهی، لزوماً همان آگاهی بالفعل جامعه نیست، بلکه افقی است که یک طبقه یا گروه اجتماعی میتواند به آن دست یابد. در شرایط بحران، این آگاهی اغلب میان دو قطب در نوسان است: از یکسو گفتمانهای رسمی که به سمت قهرمانسازی، سادهسازی و دوگانهسازی میل دارند، و از سوی دیگر تجربه زیسته مردم که سرشار از ابهام، تردید و چندپارگی است.
رمانِ مهم در چنین دورهای، رمانی است که بتواند این تنش را در سطح فرم و محتوا بازنمایی کند. یعنی نه به دام رئالیسم سطحیِ صرفاً نمایش رنج بیفتد، و نه به اسطورهسازیهای تکبعدی تن دهد. بلکه ساختاری بیافریند که در آن، صداهای مختلف، زمانهای متداخل و افقهای متعارض در کنار هم حضور داشته باشند. این همان جایی است که «تشریح» به معنای گلدمنی رخ میدهد، پیوند دادن ساختار روایی با ساختارهای کلانتر قدرت، ایدئولوژی و تجربه تاریخی.
تولید رمان در وضعیتهای بحرانی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند خودآگاهی نظری است. نویسندهای که از منظر جامعهشناسی به کار خود مینگرد، میداند که هر انتخاب روایی، حامل موضعی اجتماعی است. او نه صرفاً روایتگر جنگ، بلکه تولیدکننده معنا در دل یک میدان منازعه است. از این رو، رمان در این برهه نه یک کالای فرهنگی ساده، بلکه عرصهای برای کشاکش بر سر تعریف واقعیت، بازنمایی انسان و ترسیم آینده است.