عصر ایران؛ یلدا آذرپی- تنشهای تهران و واشنگتن از رویارویی نظامی به سیاق گذشته خارج شده و به مچاندازی در پهنۀ آبی منطقه، حوزۀ ژئوپلیتیکِ انرژی و امنیت دریایی کشیده شده است. اعلام موضع صریحِ عضو هیئترئیسۀ مجلس مبنی بر اتصالِ هرگونه گفتگوی دیپلماتیک به «لغو محاصرۀ دریایی»، نشان از تغییر بنیادین در راهبرد چانهزنیِ جمهوری اسلامی ایران دارد.
ایالاتمتحده تلاش میکند با اعمال محدودیت در کریدورهای صادراتی، فشار اقتصادی را به ابزاری برای امتیازگیری تبدیل کند و تهران هم با اهرم «نظارت عملیاتی بر تنگۀ هرمز»، توازن تهدید را برقرار کرده است.
این مچاندازیِ راهبردی، نشانگر آن است که دوران مذاکره در سایۀ تهدید ایران پایان یافته و «امنیت برای همه یا هیچکس» به قاعدۀ اصلی بازی بدل شده است. در این مقاله به واکاوی پنج محور این رویارویی و پیامدهای آن بر ثبات منطقهای و بینالمللی میپردازیم.
رویکرد جدید ایران در پاسخ به محدودیتهای کشتیرانی، بر پایۀ اصل «پاسخ متناسب» بنا شده است. تهران با اشراف کامل بر گلوگاههای انرژی جهان، بهصراحت اعلام کرده هرگونه ممانعت از صادرات نفت ایران، با واکنش متقابل در ابعاد وسیع روبرو خواهد شد؛ اطلاعیهای فراتر از تهدید کلامی؛ چرا که استقرار سامانههای موشکیِ ساحل به دریا و پهپادهای شناسایی در نقاط سوقالجیشی، نشاندهندۀ آمادگی برای اجرای عملیاتی است که میتواند هزینۀ بیمۀ دریایی و ترانزیت انرژی را به ارقام غیرقابل تحمل برای اقتصاد جهانی برساند.
در واقع، شرط لغو محاصره برای مذاکره، به معنای بیاثر کردن سلاح تحریم دریایی پیش از هرگونه نشست سیاسی است تا از تکرار تجربههای ناموفق پیشین جلوگیری شود.
بستن یا محدود کردن تردد در تنگۀ هرمز، بهعنوان «گزینۀ نهایی» در محاسبات امنیتی ایران، به ابزار بازدارندۀ فعال تبدیل شده است. نظارت دقیق نیروی دریایی بر تردد ناوهای بیگانه و کشتیهای تجاری، حامل پیامی روشن به واشنگتن است، مبنی بر اینکه که کلید امنیت انرژی در دست ایران است.
این مچاندازی نشان میدهد در صورت تداوم محاصرۀ دریایی، ایران قادر است با بهرهگیری از جغرافیا، برتری تکنولوژیک نیروی دریایی آمریکا را خنثی کند. از منظر حقوق بینالملل نیز، ایران با استناد به «حق دفاع مشروع» در برابر تروریسم اقتصادی، اقداماتش را توجیه میکند. این وضعیت، واشنگتن را در موقعیت دشواری قرار داده که در آن نه قادر به تأمین امنیت مسیرهای دریایی است و نه میتواند بدون لغو محدودیتها، ایران را به پای میز مذاکره بکشاند.
اصرار مجلس و نهادهای تصمیمساز بر لغو محاصره بهعنوان پیششرط، نشان از اجماع حاکمیتی برای تغییر قواعد بازی دارد. از نظر تهران، گفتگو در حالی که ناوهای آمریکایی مانع از تجارت آزاد ایران میشوند، به معنای تسلیم تحت فشار است. این شرط، آزمونی برای سنجش صداقتِ طرف مقابل در ادعای دیپلماسی است. اگر آمریکا تمایلی به حلوفصل اختلافات دارد، باید فضای تنفس اقتصادی در دریاها را باز کند. این رویکرد، دیپلماسی را از حالت یکطرفه خارج کرده و به فرآیند «گام در برابر گام» تبدیل میکند که اعتبارش در گرو عمل به تعهدات عینی و ملموس در پهنۀ آبهای آزاد است، نه در گرو وعدههای کاغذی.
تقابل دریایی ایران و آمریکا مستقیماً بر بازارهای مالی و انرژی جهان سایه افکنده است. هر سیگنالی مبنی بر سختتر شدن محاصره یا واکنش نظامی ایران در تنگهها، بلافاصله قیمت نفت را با جهشهای ناگهانی مواجه میکند. کشورهای مصرفکنندۀ بزرگ، بهویژه در شرق آسیا و اروپا، با نگرانی این تحولات را دنبال میکنند، چرا که امنیت زنجیرۀ تأمینشان به ثبات در خلیج فارس گره خورده است.
تهران با آگاهی از این حساسیت، از ابزار اقتصاد سیاسی برای تحت فشار قرار دادن واشنگتن استفاده میکند تا متحدان آمریکا نیز برای پایاندادن به این ماجراجوییِ دریایی وارد عمل شوند. این مچاندازی نشان میدهد امنیت جهانی یکپارچه است و نمیتوان بخشی از جهان را محاصره کرد و انتظار امنیت برای سایر بخشها را داشت.
وضعیت فعلی نشاندهندۀ افول دوران برتری مطلقِ نیروی دریایی آمریکا در منطقه است. ایران با توسعۀ توانمندیهای ناهمتراز، توانسته هزینههای حضور و عملیات آمریکا را بهشدت افزایش دهد. محاصرۀ دریایی که زمانی ابزار کمهزینه برای فشار تلقی میشد، حالا به چالش امنیتی بزرگی برای واشنگتن بدل شده است.
این وضعیت استراتژیک، نظم جدیدی در منطقه پدید آورده که در آن بازیگران منطقهای به جای تکیه بر قدرتهای فرامنطقهای، ناچار به پذیرشِ واقعیت قدرت ایران هستند. پایان نبرد در پذیرشِ حق حاکمیت و تجارت آزاد ایران نهفته است که میتواند به زیربنای هرگونه تفاهم پایدار در آینده مبدل شود.
مچاندازی تهران و واشنگتن به نقطۀ جوش رسیده است؛ چشم در برابر چشم؛ قمار نهایی برای بقا در بنبستِ هرمز. سناریوی نخست، وقوع برخورد محدود اما ویرانگر در دریاست و تلاش آمریکا برای شکستن انسداد تنگۀ هرمز، جرقۀ درگیری موشکی در خلیج فارس را خواهد زد. در سناریوی دوم، وقوع فرسایش پایدار محتمل است؛ محاصره کامل اقتصادی ایران بهازای اختلال دائمی در جریان انرژی جهان که منجر به جهش بیسابقۀ قیمت نفت و فشار خردکننده بر اقتصاد غرب می شود.
این وضعیت، جنگ را از فاز نظامی به سمت نبرد فرسایشی همهجانبه می برد. اگر دیپلماسی به نتیجه نرسد، لغزش یک ماشه در دریا میتواند منطقه را به سمت جنگ عظیم منطقهای سوق دهد؛ نبردی که دیگر برندهای نخواهد داشت و تنها هدفش، تحمیل بیشترین هزینه به طرف مقابل برای عقبنشینی از محاصره یا بازگشایی آبراه است.