روزنامه خراسان نوشت: هرچند ادامه جنگ و کیفیت آن دچار نوعی ابهام فرسایشی است؛ اما چند روزی است انگار برای عدهای پرونده جنگ کاملاً بسته شده چون سراغ مسائل فرعی رفتهاند.
خوب میدانیم بیش از دو ماه از آغاز تجاوز دشمن به کشورمان میگذرد؛ تجاوزی که اگرچه در میدان نظامی با توقفی مرموز مواجه است اما آثار آن به سرعت در جامعه و بهطور ویژه معیشت مردم سرایت کرده است. در چنین شرایطی، مسئله فقط مدیریت میدان نبرد نیست؛ بلکه مدیریت «روحیه اجتماعی» و «تمرکز جامعه» هم به همان اندازه اهمیت پیدا میکند چرا که دوام یک جامعه در شرایط بحرانی، بیش از هر چیز به توانش در حفظ انسجام اجتماعی و جلوگیری از فرسایش روانی مردم وابسته است. جامعهای که انرژی ذهنی و روانی خود را صرف منازعات فرعی و دوقطبیهای داخلی کند، حتی اگر از نظر نظامی توانمند باشد، در بلندمدت دچار چالش میشود.
از این منظر، شاید مهمترین وظیفه تمام کسانیکه دل در گرو ایران دارند در این مقطع، کمک به «اولویتبندی مسائل» و جلوگیری از پراکندگی تمرکز ملی باشد. اما رسیدن به این هدف از چند مسیر، توسط دولت، رسانهها، صاحبان تریبونها و... ممکن است.
واقعیت این است که اقتصاد ایران در شرایط کنونی به نوعی در وضعیت نزدیک به اقتصاد جنگی یا ریاضت اقتصادی قرار گرفته است. چنین شرایطی بهطور طبیعی با فشارهای تورمی، محدودیتهای وارداتی و دشواری در تأمین برخی کالاها همراه میشود. در این میان، یکی از مهمترین نیازهای جامعه خروج از ابهام است؛ یعنی شهروندان بدانند در چه شرایطی قرار دارند، علت مشکلات چیست و دولت برای مدیریت آن چه اقداماتی انجام میدهد.
تجربه نشان میدهد که در شرایط بحران، شفافیت و گفتوگوی مستقیم دولت با مردم میتواند از شکلگیری خوشبینی بیدلیل و از طرف دیگر اضطرابهای اغراقآمیز جلوگیری کند. این آگاهی از شرایط و چشمانداز پیشرو، باعث داشتن تعادل شده و یکی از پایههای اصلی تابآوری اجتماعی است. البته که باید واقعبین بود.
دولت هم مانند هر نهاد دیگری با ضعفها، محدودیتها و کاستیهایی مواجه است، اما واقعیتی که نمیتوان نادیده گرفت این است که با وجود گذشت بیش از دو ماه از جنگ، کشور با کمبود گسترده در کالاهای اساسی مواجه نشده است. همین موضوع نشان میدهد که بخشهایی از سازوکار مدیریت بحران در حال کار کردن است و باید با تقویت اعتماد عمومی از این روند پشتیبانی کرد.
در چنین فضایی، یکی از آسیبهای جدی، سادهسازی مسائل پیچیده اقتصادی و اجتماعی است. برای نمونه، اخیراً یکی از نمایندگان مجلس با اشاره به افزایش قیمت تخممرغ گفته بود: «موشک دشمن که به مرغداری نخورده، پس چرا تخممرغ گران شده است؟» چنین جملاتی شاید در ظاهر مطالبهگرانه و در راستای منافع مردم به نظر برسند، اما در واقع نادیده گرفتن شرایط پیچیده اقتصاد جنگ است.
در شرایطی که بخش مهمی از نهادههای دامی از طریق واردات تأمین میشود، محدودیتهای ارزی، مشکلات جدی فعلی در زنجیره تامین نهادهها و... میتواند بهطور مستقیم بر قیمتها اثر بگذارد. تقلیل چنین فرایندی با یک جمله ساده، نهتنها کمکی به فهم عمومی نمیکند، بلکه میتواند به تشدید بیاعتمادی و شکلگیری روایتهای نادرست هم منجر شود و این نگرانی را هم دامن میزند که برخی صرفاً دنبال انتقاد از دولت هستند نه توجه به واقعیت شرایط.
نمونه دیگر را میتوان در برخی اظهارنظرهای تند در تریبونهای رسمی دید؛ برای مثال وقتی یک کارشناس شناختهشده تلویزیونی بهجای نقد یک دیدگاه سیاسی، از ضرورت برخورد شدید در حد اعدام با دو مقام پیشین یعنی روحانی و ظریف سخن میگوید. البته که هر دیدگاهی را میتوان نقد کرد؛ اما نباید به اسم دفاع از کشور دنبال ساکت کردن مخالف باشیم. تبدیل اختلافنظرها به مطالبه برخورد قضایی، بیش از آنکه به حل مسئله کمک کند، فضای عمومی را متشنج میکند.
همین وضعیت درباره برخی نگرانیها پیرامون بازگشت دوقطبیهای اجتماعی هم صادق است. جامعه ایران در سالهای گذشته تجربههای پرهزینهای از شکافهای اجتماعی داشته است و در شرایط کنونی، بازتولید دوقطبیهایی مانند آنچه در برخی از تریبونها درباره حجاب شنیده شد، میتواند انسجام اجتماعی را با خطر جدی روبهرو و همبستگی مردم کف خیابان را با چالش مواجه کند.
از طرفی در روزهای اخیر انتشار یک کلیپ هنجارشکنانه از جزیره کیش واکنشهای زیادی را در فضای عمومی برانگیخت و طبیعتاً برخورد با رفتارهای خلاف قانون، امری طبیعی و قابل انتظار است. اما مسئله از جایی آغاز میشود که این رفتار غلط به موضوع اصلی فضای سیاسی و رسانهای تبدیل شود.
در بسیاری از موارد، تبدیل رفتار بسیار نادرست یک گروه کوچک و هنجارشکن، به مسئلهای ملی، میتواند به اتخاذ تصمیماتی منجر شود که در سطح کلان به نفع کشور نیست. در واقع اگر هر مسئله فرعی به یک بحران عمومی تبدیل شود، انرژی ساختار تصمیمگیری و افکار عمومی از مسائل اصلی منحرف خواهد شد.