در فضای سریالسازی ایران، «مناسببودن برای تماشای خانوادگی» مدتهاست به معیاری مطلقگرا تبدیل شده؛ خطکشیای که نه از دل نقد حرفهای بیرون میآید و نه در جهان معاصر رسانه معنا و کارکرد دقیقی دارد.
به گزارش عصر خبر، با این حال، هر بار که سریالی با روابط انسانی پیچیدهتر، شخصیتپردازی چندلایه یا موقعیتهای اخلاقی خاکستری تولید میشود، همین بحث دوباره به میان میآید؛ گویی سریالها موظفاند جهان را فقط در یک طیف مشخص و بیخطر نمایش دهند.در بین تولیدات اما این روند گاهی تغییر میکند و با در نظر گرفتن المانهای لازم برای تبدیل یک قصه به درام و سریالی عاشقانه، فضای تازهای خلق میشود.
«بدنام» دقیقاً در همین نقطه ایستاده است. سریالی که نه ادعای خانوادهمحور بودن دارد و نه تلاش میکند جهان شخصیتهایش را با فیلترهای اخلاقی پیشفرض تلطیف کند. جهان این اثر پر از انتخابهای دشوار، روابط چندوجهی و فرآیندهای تحول شخصیت است؛ مؤلفههایی که ذاتاً مخاطب را درگیر میکند، اما ممکن است برای بخشی از بینندگان که انتظار یک روایت کاملاً بیحاشیه دارند، حساسیتزا باشد.بحث این نیست که «بدنام» سریالی بیاشکال است؛ بحث این است که آنچه گاه «غیرقابل تماشا با خانواده» خوانده میشود، در واقع تلاش سازندگان اثر برای نزدیکشدن به رئالیسم رفتاری است.
روابط انسانی در این سریال پیچیدهتر از استانداردهای معمول تلویزیونی است و همین پیچیدگی همان نقطهای است که به نظر میرسد بخشی از مخاطبان را دچار سوءتفاهم میکند. اما این اثر صرفاً به نمایش رابطهها یا گرههای دراماتیک بسنده نمیکند. در لایه زیرین، تلاش میکند مسیر معنوی مشخصی را برای کاراکترهای اصلی ترسیم کند؛ مسیری که در سیر تحول دختر و پسر داستان نمود پیدا میکند و در قسمتهای پایانی به نتیجهای قابلتأمل میرسد.
اگر سریال در نگاه اول محل تردید برخی خانوادهها باشد، در پایان میتواند به همان گروه نشان دهد که روایتهای خاکستری هم الزاماً به بیقیدشدن جهان اثر منجر نمیشود؛ حتی حامد عنقا که تهیهکننده و نویسنده این اثر است باور دارد که روابط میان افراد این سریال نه تنها پیچیده نیست؛ بلکه اگر یک خانواده از قسمت اول تا آخر سریال را تماشا کنند، حتماً از مسیر معنوی که شخصیت دختر طی میکند و تحولاتی که برای پسر رخ میدهد، خوشحال خواهند شد. این قصه باعث میشود یک نوجوان یا جوان به مسائلی فکر کند که شاید در فضای رسمی جامعه کمتر و بدون فیلتر درباره آن صحبت میشود.
واقعیت این است که شبکه نمایش خانگی، برخلاف تصور برخی مخاطبان، لزوماً کارخانه تولید «سریالهای امن» نیست. اگر قرار باشد این مدیوم به رشد برسد، باید تنوع روایتها را بپذیرد؛ از طرفی این سریال بهجای پنهان کردن خطاهای اخلاقی یا زیباسازی آنها، از همان لحظه نخست رویکردی مبتنی بر آشکارسازی پیامدها دارد.
این سریال از معدود تولیدات اخیر است که بهجای اتکا به شوک و سانتیمانتالیسم، آگاهانه از یک منطق بازنمایی اخلاقی بهره میگیرد؛ منطقی که در مطالعات رسانه از آن با عنوان «بازدارندگی از طریق مکاشفه در پیامد» یاد میشود.از آثار صریح و تیز گرفته تا قصههای لطیفتر و خانوادگیتر، «بدنام» از آن دست سریالهایی است که خواسته یا ناخواسته این مرز را جابهجا میکند؛ سریالی که در دل نقدهایش پرسشی جدیتر نهفته است؛ آیا ما آماده پذیرش داستانهایی هستیم که خانواده را فقط مصرفکننده سرگرمی آرامشبخش نمیدانند، بلکه آن را با جهان واقعیتری روبهرو میکنند؟این همان چالشی است که این سریال پیش روی مخاطب میگذارد؛ چالشی که ارزش مواجهه دارد.