فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۱۴۷۱
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۱ - ۱۸-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۱۴۷۱
انتشار: ۱۲:۵۱ - ۱۸-۰۲-۱۴۰۵
نوشتۀ جوان ایرانی خارج از ایران برای عصر ایران

چرا از ایرانیان خارج کشور که مخالف جنگ و سلطنت‌طلبی اند، خبر چندانی منتشر نمی‌شود؟

چرا از ایرانیان خارج کشور که مخالف جنگ و سلطنت‌طلبی اند، خبر چندانی منتشر نمی‌شود؟
یکی از هم‌میهنان ایرانی مقیم خارج از کشور در متنی به این پرسش پاسخ داده که چرا از ایرانیان خارج از کشور که بر خلاف تصور عمومی از دیاسپورای ایرانی با جنگ و با سلطنت طلبی مخالف‌اند، خبر چندانی منتشر نمی‌شود؟

عصر ایران- یکی از هم‌میهنان ایرانی مقیم خارج از کشور در متنی به این پرسش پاسخ داده که چرا از ایرانیان خارج از کشور که بر خلاف تصور عمومی از دیاسپورای ایرانی با جنگ و با سلطنت طلبی مخالف‌اند، خبر چندانی منتشر نمی‌شود؟

انتشار این نوشته طبعا به منزلۀ مشاهدات خبرنگار حرفه‌ای یا موضع ما نیست ولی گاه تجربۀ زیسته از هر مدعای دیگری قابل استناد‌تر است. امیدواریم دیگر هم وطنان نیز دیدگاه خود را با ما درمیان گذارند و اگر نه در قالب نوشته که به صورت نظری ذیل همین مطلب و البته با ملاحظات و بدون پرخاش و متهم کردن تا قابل انتشار باشد.

آقا یا خانم «م.احمدی» این گونه نوشته است:

چند وقت پیش (بعد از اتفاقات دی 1494و قبل از شروع جنگ 40 روزه) در یوتیوب برنامه‌ای فارسی را می‌دیدم که از داخل ایران پخش می‌شد و در آن یکی از میهمانان‌ می‌گفت: من که از ایرانیان خارج قطع امید کرده‌ام چون به نظر می‌رسد انگار 90 درصدشان سلطنت‌طلب هستند.

همان موقع با خودم گفتم: نه‌، این طورها نیست. اما بیشتر که فکر کردم دیدم دلیلی ندارد که ایرانیان داخل کشور برداشت دیگری داشته باشند. در این متن می خواهم به دلایل این برداشت نادرست ایرانی‌های داخل ایران بر اساس مشاهدات و تجربیات روزمره خودم بپردازم و بگوم که چرا این تصور درست نیست. من البته کار تحقیقاتی انجام نداده ام، ادعایی هم ندارم. جامعه‌شناس یا سیاست‌مدار هم نیستم و فقط بر اساس تجربه زیسته این مدت برداشت خود را انتقال می‌دهم.

۱) به نظرم اصلی‌ترین دلیل برای سکوت ایرانیانِ مقیم خارج که مخالف جنگ، سلطنت‌طلبی یا هر دو هستند، ترس است.

احتمالا برداشت خیلی‌ از افراد این است که در کشورهای غربی آزادی بیان بیشتر است و کسی نباید آنچنان ترسی از ابراز عقاید و نظرات خود داشته باشد. ولی واقعیت این نیست چون خیلی‌ها می‌ترسند. نه از دولت کشوری که در آن ساکن اند، بلکه از ایرانی‌های طرفدار جنگ و از ایرانیان سلطنت‌طلب!

شخصا بارها مشاهده کرده‌ام که کوچک‌ترین ابراز نظر تبعات سنگینی برای کسی داشته باشد که مخالفت خود را بیان کرده است.

تا جایی که ممکن است از پیام یا توئیت آن فرد اسکرین شات بگیرند و برای استادِ آن فرد یا دانشگاه محل تحصیل یا برای صاحب کارِ او بفرستند به عنوان سندی برای این ادعا که این شخص دارد از گروه یا گروه‌هایی حمایت می کند که تروریست به حساب می‌آیند و طبق مصوبه‌ اتحادیه اروپا باید سریعا اخراج شوند. حتی اگر منجر به اخراج نشود ( در حالی که بعضا افراد اخراج هم شده اند) هزینه‌های مالی، ذهنی و زمانی که آن شخص متهم شده باید برای اثبات دروغ بودن ادعا صرف کند به قدری بالاست که بقیه به این نتیجه می‌رسند که سکوت کم هزینه تر است و نظر ندهند.

همین شرایط حتی در دایره‌های دوستی و خانوادگی هم صادق است و افراد می‌ترسند ابراز نظر کنند تا مبادا همون ارتباطات محدود را هم که خارج از ایران با کلی مکافات به دست آورده اند از دست بدهند. نه تنها برای خودمن پیش آمده بلکه برای اطرافیانم هم رخ داده که صرفا به خاطر یک ابراز عقیده با خیل عظیمی از اهانت‌ها و انگ‌ها مواجه شده ایم و رابطه‌های بعضا چندین و چند ساله از بین رفته است. به شخصه این‌طور فکر می کنم که وقتی در‌ دایره دوستی ۱۰ نفره ای که مدت‌ها هم دیگر را می شناسیم نتوانی ابراز نظر کنی و مورد توهین و فحاشی قرار گیری پس همان بهتر که در برابر آدم‌هایی که نمی‌شناسی هم نظرت را ابراز نکنی. وقتی از خودی می خوری، از ناخودی چه انتظاری می‌شود داشت؟

۲) یکی دیگر از دلایل ساکت بودن ایرانی‌های مخالفِ سلطنت‌طلبی و جنگ، نبود فضایی برای ابراز نظر آزادانه و بدون سانسور است. قطعا ابراز نظر از مسیر رسانه‌ها (و بعضا شبه رسانه‌های) فارسی زبان خارج از کشور برای این گروه ممکن نیست که حتی اگر ممکن بود هم سانسور می شد و حتی اگر سانسور نمی شد هم به همان دلیل اول خیلی‌ها ترجیح می‌دادند و می‌دهند سکوت کنند اما بعضی از افراد چه از ابتدا و چه بعد از شروع جنگ بدشان نمی‌آمد که بگویند نه جانم، ۹۰ درصد طرفدار سلطنت‌طلبی کجا بوده؟ منتها هیچ مسیری برای این ابراز نظر وجود نداشت. راستی اینجا برای منِ نوعی با سوادی اندک از رسانه واقعا برایم سوال شده که پس این همه بودجه که صدا و سیما برای بخش برون مرزی خود اختصاص می‌دهد صرف چه کاری می‌شود؟ اصلا هدف اختصاص بودجه به این بخش چیست؟ مگر نه اینکه هدفِ رسانه آگاه‌سازی مردم خود در وهله اول و سپس در وهله دوم دیگران است؟

اگر این آگاه‌سازی در باب این قضیه صورت می‌گرفت، چه بسا از بسیاری از اتفاقات می‌شد جلوگیری شود. اعزام چند خبرنگار به شهرک‌های دانشجویی و محله‌های ایرانی‌نشین در اروپا، آمریکا، کانادا و ترکیه واقعا در برابر هزینه گرداندن شبکه‌های العالم، پرس تیوی و ... که حتی یک گزارش در مورد میزان اثربخشی و فایده آن‌ها هنوز منتشر نشده برای چند ماه، مگر چقدر بودجه و امکانات می خواهد؟

تازه آن هم نه خبرنگاران ساکن ایران، بلکه می شود از انرژی و توانایی‌های ایرانیان ساکن در خارج از کشور حتی به صورت داوطلبانه استفاده کرد و نمی‌شود و نمی کنند و افسوس.

۳) یکی از مشکلات دیگر نبود احزاب قدرت‌مند، اثربخش و فعال در ایران است که خواست مردم را حتی وقتی خارج از کشور هستند پی گیری کنند.

برایم جالب بود که می دیدم همکار مجار (مجارستانی) من چگونه برای پیروزی حزبی تازه تأسیس در میهن خود تلاش می کرد تا در انتخابات اخیر پس از ۱۶ سال ویکتور اوربان را تغییر دهند.

یا حتی همکار هندی‌ام که همیشه با هیجان از خدمات ناراندرا مودی و حزب او تعریف می‌کند.

این افراد بعضا سال‌هاست خارج از مرز کشور اول‌شان زندگی می‌کنند اما هنوز دل در گرو وطن‌شان دارند. اما در جامعۀ ایرانی از این خبرها نیست.

در این چند ماه عموما تجمعات ایرانیان خارج از کشور در سه دسته خلاصه می‌شدند:

تجمعات طرفداران مجاهدین خلق که بسیار کم تعداد و البته به دور از خشونت و فحاشی شکل می‌گرفت اما از تعداد بسیار کم شان و اکثرشان هم پا به سن گذاشته مشخص بود نتوانسته‌اند در سال‌های دور از وطن چهره خود را بازآرایی کنند و به نسل جدید بقبولانند و عملا طرد شده بودند.

تجمعات دوم طرفداران حکومتِ ایران بودند و عملا در این تجمعات بخش قابل توجهی از شرکت کنند‌گان، مردمِ کشورهایی بودند که در برابر اسرائیل و آمریکا مظلوم واقع شده بودند. تقریبا به ازای هر یک پرچمِ جمهوری اسلامیِ ایران، یک پرچم هم از کشور خارجی نیز دیده می‌شد. کوبا، ونزوئلا، لبنان، فلسطین، سوریه، عراق، افغانستان و ... همه آمده بودند. تجمع هم پر از شعار و نوحه با همان تِم تجمعاتِ هر شب داخلِ ایران.

تجمعات سوم هم طرفداران سلطنت‌طلبی که با تعداد بسیار کم پیش از ۱۸ و ۱۹ دی آغاز و به مرور بر آن‌ها افزوده شد و اوج آن تجمع مونیخ بود ولی علی‌الخصوص بعد از جنگ از تعداد آن کاسته شد تا جایی که در روزهای اخیر به سختی به ۱۰۰۰ نفر می‌رسند. در این تجمعات هم در کنار پرچم شیر و خورشید، به کرات پرچم اسرائیل و آمریکا وجود داشت. شعارها هم اکثرا در طرفداری از سلطنت‌طلبی، آمریکا و اسرائیل و ضدیت با حکومتِ ایران که بعضا به فحش هم کشیده می‌شد.

اینها اما همۀ ایرانیان خارج از کشور نیستند و بسیاری دل در گرو هیچ کدام ازین سه گروه ندارند و اگر داشتند بعد از جنگ و اسیب به میهن و هم وطنان دیگر چنین نیستند یا به شدت و غلظت قبل نیستند.

ایران به احزابی جدید و قدرت مند نیاز دارد که باید داخل خود ایران شکل بگیرند و به خارج از ایران تسری پیدا کنند. هیچ اشکالی هم ندارد که آدم‌ها دل‌بستگی به حزب شان تغییر کند و به گفتمان حزب دیگری گرایش پیدا کنند. ولی تا وقتی منویی که از داخل ایران روبه روی ساکنان خارج از کشور قرار می‌دهند فقط یک خوراک دارد، مردم خواسته یا ناخواسته به تستِ غذا از منوهای دیگر روی می‌آورند.

دیروز سلطنت‌طلبی، نعوذ بالله فردا مجاهدین خلق و هفت قرآن به میان پس فردا چیزی که به عقل خطور نمی‌کند. همین احساس تعلق نداشتن به احزاب سیاسی منجر به سکوت در بزنگاه‌ها می‌شود و این دلیل دیگر است.

البته که منحصر به اینها نیست و موارد دیگری نیز وجود دارند و سرآمد آنها همین قطع طولانی اینترنت و ناممکن بودن امکان راستی آزمایی اخبار است اما به گمان من اصلی‌ترین دلایل همان سه دلیل اند.

شرح عکس:
همان گونه که در متن آمده همه ایرانیان خارج نشین هوادار براندازان نیستند و در هنگامه جنگ ایرانیانی هم در تقبیح جنگ به خیابان آمدند. در نمایه فلامک جنیدی بازیگر آشنای سریال های طنز را می بینید  که در لندن با تصویر دکتر محمد مصدق نخست وزیر ملی ایران در آغاز دهه ۳۰ خورشیدی ظاهر شد و از متفاوت ترین تصاویر بود.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان