عصر ایران ؛ حسن ظهوری _ آنقدر هیجانزده شده بودند که نمیدانستند با دست خود دارند خودشان را نابود میکنند. روبهرویشان صدها زنبیل یا سبد بزرگ حصیری قرار داشت که گفته شده بود از غنائم، خوراک، طلا، جواهرات و حتی ابزارهای جنگی پر شده است. همه مردم شهر برای بردن غنائم آمده بودند. سبدها سنگین و بزرگ بودند، اما شوقِ بردنشان به داخل شهر باعث شده بود فراموش کنند چقدر سنگین هستند. حدود ۲۰۰ سبد را به داخل شهر بردند و در گوشهای گذاشتند تا صبحِ فردا آن را میان مردم شهر تقسیم کنند. اما هیچکدامشان نمیدانستند که بسیاری از آنها طلوع فردا را نخواهند دید.
داستان ما در اینجا، یعنی در یافا، شهری در نزدیکی تلآویو، رخ داده است. کاوشهای باستانشناسی در تل یافا تا حدودی رویدادی را که ۳۴۲۰ سال پیش رخ داده، تأیید میکند. باستانشناسان در اینجا بقایای یک قلعه مصری را پیدا کردهاند. آنها با تمرکز بر مطالعه لایههای باستانیِ دوره عصر برنز، یعنی حدود ۱۵۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد، که دقیقاً با دوران فرعون تحتمس سوم و حضور مصریها همخوانی دارد، یافتههای زیادی داشتهاند.
شواهدی که آنها به دست آوردهاند نشان میدهد یافا حدود ۲۵۰ سال، تقریباً از ۱۴۶۰ پیش از میلاد تا ۱۳۵۰ پیش از میلاد، پایگاه نظامی و اداری مصریان بوده است. آنها قلعهای و دروازهای مصری کشف کردهاند. همچنین نشانههایی از بازسازیهای مکرر دیده میشود که حاکی از حملات و شورشهای متعدد است و احتمالاً از تخریب و بازسازی دوباره حکایت دارد.
اما همین مطالعات نشان میدهد که از دورهای تاریخی به بعد، که احتمالاً همان دوران تحتمس سوم باشد، شهر به ثباتی نسبی رسیده است. دژ نظامی عظیمی در آنجا برقرار شده و دیگر شورش یا بلوایی رخ نداده است. به نظر میرسد آخرین شورشها در پی سرکوبی بزرگ پایان یافته و بندر یافا پس از آن دیگر شاهد هیچ شورش جدیدی نبوده است.
اما حدود ۳۴۰۰ سال پیش چه اتفاقی در بندر یافا، که در آن زمان «یاپو» نام داشت، رخ داد؟ بهتر است داستان را از جایی آغاز کنیم که تحتمس سوم نبرد مگیدو را پیروز شده و تمام شهرهای کنعانی را تحت کنترل کامل مصر درآورده است.
یکی از این شهرهای کنعانی، بندر یاپو بود؛ بندری که بهدلیل موقعیتش، از نظر تجارت دریایی، اهمیت زیادی برای مصریان داشت. در کنار شورشهای مقطعی و کوتاهمدتی که در شهرهای کنعانیِ تحت سلطه مصر رخ میداد، یکی از مهمترین شورشها در این بندر شکل گرفت؛ شورشیان موفق شدند تا آستانه پیروزی پیش بروند و با بیرون کردن تمام مصریان کنترل کامل شهر را به دست بگیرند.
تحتمس سوم یکی از بهترین ژنرالهای خود به نام دجیهوتی را برای بازپسگیری شهرِ شورشزده فرستاد و از او خواست با یک محاصره طولانی، شهر را به زانو درآورد. اما مصریان در محاصرهها معمولاً ضعیف بودند و اغلب نبردهایی که با محاصره آغاز میکردند، سرانجام خوبی نداشت. اینبار هم همین اتفاق رخ داد و محاصره یاپو نتیجه چندانی به همراه نداشت.
تحتمس سوم یکی از بزرگترین و مهمترین فراعنه مصر و ششمین فرعون از دودمان هجدهم بهشمار میرود. مورخان امروزی که زندگی او را بررسی کردهاند، بهدلیل نبوغ نظامیاش، لقب «ناپلئون مصر» را به او دادهاند. بر اساس نوشتههای مصری و آنچه بر دیوار معابد و مقبرهاش آمده، او ظاهراً هیچ نبردی را نباخته و در دوران او امپراتوری مصر به اوج قدرت و گستره خود رسیده است. گفته میشود در حدود هشتسالگی، پس از مرگ پدرش، جانشین او میشود؛ اما بهدلیل سن کم، عمهاش حتشپسوت بهعنوان نایبالسلطنه قدرت را در دست گرفت. زمانی که تحتمس سوم به حدود بیستسالگی رسید، خود قدرت را بهدست گرفت و فرمانروا و فرعون مصر شد.
گفته میشود او در دوران سلطنت خود صدها شهر را فتح کرد. او مصر را به یک قدرت بزرگ و امپراتوری تأثیرگذار تبدیل کرد. تاکتیکها و حیلههای نظامی او زبانزد همه ملتها شده بود. هر پیروزی بر شهرت او میافزود. با این حال، در منابع آمده است که او مهربان بود و در سرزمینهای فتحشده دست به کشتار گسترده نمیزد و با مردم آن مناطق با ملایمت رفتار میکرد.
اما نبرد یاپو یکی از عجیبترین و شگفتانگیزترین نبردهای تحتمس سوم است. داستان این نبرد را نویسنده و تاریخنویس مصری، پاپیروس روایت کرده است. بخش زیادی از نسخه اصلی این روایت از بین رفته، اما باستانشناسان و پژوهشگران توانستهاند بر اساس مطالعات دقیق باستانشناسی، آن را تا حد زیادی بازسازی کنند.
ماجرا از جایی آغاز میشود که محاصره مصریان برای گشودن دروازههای شهر یاپو، بیفایده میماند. به همین دلیل، تحتمس سوم نقشهای عجیب طراحی میکند و آن را با ژنرال خود، دجیهوتی، در میان میگذارد.
او از دجیهوتی میخواهد مهمانی باشکوهی ترتیب دهد و شاه شورشیان را به آن دعوت کند تا به رسم دوستی و صلح، عصای فرعون را بهعنوان هدیه دریافت کند. در فرهنگ آن زمان، هدیهدادن عصای فرعون به معنای پایان جنگ و برقراری صلحی پایدار بود. اما چنین مهمانیهایی آداب خاصی داشت؛ اگر شاه شورشیان قرار بود به دیدار ژنرال مصری برود، باید در مقابل، فردی بسیار مهم بهعنوان گروگان در اختیار شورشیان قرار میگرفت. این تبادل طبق خواسته شورشیان انجام میشود و شاه شورشیان به همراه تعدادی از همراهانش راهی مهمانی میشود و شاهزاده مصری در گروگان شورشیان در میآید. هرچند تحتمس میدانست که حتی خونی از دماغ او هم ریخته نمیشود.
طبق نقشه، مهمانی آغاز میشود و شاه شورشیان که تمام توجهش به دریافت عصای فرعون بود، در در خوردن و نوشیدن افراط میکند و تقریباً هوشیاری خود را از دست میدهد. در لحظهای که میان او و دجیهوتی خلوتی میشود، ژنرال طبق وعده عصای فرعون را میآورد تا به او تقدیم کند. اما پیش از آنکه شاه شورشی بتواند دست به عصا بزند، دجیهوتی با همان عصا ضربهای محکم بر سر او وارد میکند که باعث بیهوشیاش میشود. سپس انگشتر شاه شورشیان را، که یکی از نشانههای مهم قدرت او بود، از دستش خارج میکند.
به همراهان شاه شورشیان گفته میشود که مذاکرات میان دو فرمانده طولانیتر از حد انتظار شده و بهتر است استراحت کنند. پیش از برگزاری مهمانی، به فرمان تحتمس سوم بیش از ۲۰۰ سبد حصیری بزرگ آماده شده بود. قرار بود این سبدها از غنائم و هدایایی که فرعون برای صلح به مردم شهر تقدیم میکند، پر شوند؛ این همان چیزی بود که به شاه شورشیان و همراهانش گفته بودند. اما در همان شبی که شاه با ضربه عصا بیهوش شد، به بیش از ۲۰۰ نفر از بهترین سربازان ارتش دستور داده شد با تمام سلاحها و تجهیزات لازم برای فتح شهر، وارد این سبدها شده و در آنها پنهان شوند.
صبح روز بعد، یک ارابهسوار مأمور میشود تا به شهر یاپو برود و پیام صلح میان فرعون و شاه شورشیان را به گوش مردم برساند. ژنرال دجیهوتی انگشتر شاه شورشیان را به او میدهد تا بهعنوان نشانه صلح و تأیید با خود به شهر ببرد. ارابهسوار به شهر میرسد، انگشتر را بالا میگیرد و اعلام میکند: این نشانه شاه شماست؛ آن را به من دادهاند تا به شما بگویم میان شاه شما و مصر صلح برقرار شده است. همچنین، به پاس این صلح، فرعون مصر بیش از ۲۰۰ سبد حصیری بزرگ، پر از غنائم، طلا، نقره، غذا و حتی سلاحهای جنگی، به شما تقدیم میکند.
مردم شهر که بهواسطه محاصره طولانی مصریان شرایط بسیار سختی را سپری میکردند، با دیدن سبدهای بزرگ حصیری و این تصور که آنها پر از غنائم جنگی است، از خود بیخود میشوند و همگی برای بردن سبدها به داخل شهر بسیج میشوند. آنها سبدها را، که گمان میکردند پر از غنائم است اما در واقع پر از سربازان مصری بود، یکییکی به داخل شهر میبرند. ملکه یا همان همسر شاه شورشی دستور میدهد مردم برای برگزاری جشن بزرگی آماده شوند و منتظر بمانند تا شاه هم به آنها بپیوندد. سبدها هم که تصور میشد غنائم هستند، در گوشهای انبار شده بوند تا پس از بازگشت شاه، در میان مردم تقسیم شوند.
شب فرا میرسد و خبری از شاه شورشیان نیست. پیش از آنکه مردم، که حالا جشن را آغاز کرده و به رقص و پایکوبی مشغول بودند، به غیبت او مشکوک شوند، سربازان مصری کمکم از سبدها خارج میشوند. مردم که در اوج شادی بودند، ناگهان با حضور سربازان مصری در داخل شهر روبهرو میشوند. پیش از آنکه بتوانند واکنشی نشان دهند، درگیری و کشتار آغاز میشود. با این حال، هدف اصلی گشودن دروازههای شهر بود؛ بنابراین بیش از ۲۰۰ سرباز مصری، بهجای درگیر شدن با مردم، به هر شکل خود را به دروازه اصلی میرسانند و آن را برای سپاه مصر، که در بیرون شهر در کمین بود، باز میکنند. با ورود سپاه مصر، شهر در هم کوبیده میشود، مقاومت بهطور کامل درهم میشکند و ملکه شاه شورشیان نیز به اسارت درمیآید. در نهایت، تمام کسانی که در این شورش نقش داشتند کشته میشوند و شهر یاپو دوباره به دست مصریان میافتد.
تحتمس سوم شاه شورشیان را، که اکنون اسیر او شده بود، به قتل میرساند و جسد او را از دروازه شهر میآویزد تا عبرتی برای دیگران باشد. اما این برای او کافی نبود؛ او تصمیم گرفت دژ و قلعهای بزرگ در شهر بسازد تا حتی اگر شورشی در این بندر مهم کنعانی رخ دهد، مهار شود و به نتیجه نرسد. گفته میشود این قلعه عظیم حتی پس از مرگ او نیز به مدت بیش از ۲۰۰ سال چنان مستحکم باقی ماند که یا هیچ شورشی در یاپو رخ نداد، یا اگر رخ میداد، بهسرعت توسط نیروهای مستقر در این دژ سرکوب میشد.
اکنون، پس از گذشت قرنها از آن حادثه، باستانشناسان موفق شدهاند بقایای آن دژ و قلعه مصری را شناسایی کنند. اما آنچه این داستان را شگفتانگیزتر میکند، این است که بر اساس اسناد و یافتههای تاریخی، نبرد یاپو و فریبی که فرعون مصر در آن بهکار برد، یکی از کهنترین نمونههای فریب نظامی بر پایه «هدیه» بهشمار میرود.
در واقع گفته میشود داستانهایی مانند نبرد تروآ، که بیشتر رنگ و بوی افسانه دارند، حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال پس از این رویداد روایت شدهاند. حتی روایتهایی مانند داستان «علیبابا و چهل دزد» که در آن دزدان در ظرفهای روغن پنهان میشوند هم به نسبت جدیدتر هستند. به همین دلیل، آنچه تحتمس سوم در این نبرد انجام داد، همچنان بهعنوان یکی از قدیمیترین و احتمالاً قدیمیترین نمونههای فریب نظامی مبتنی بر هدیه و غنائم جنگی شناخته میشود.