عصر ایران؛ مهرداد خدیر- تصمیم قطعی حضور تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام جهانی 2026 در آمریکا را باید ستود زیرا بیم آن میرفت به خاطر تخاصم میزبان و جنگی که تحمیل کرده و ادبیات چندشآوری که رییس فعلی حکومت آن علیه هویت و موجودیت ایران و فراتر از نظام سیاسی به کار میبرد و اهانتی که به رییس فدراسیون فوتبال ایران در سفر اخیر صورت پذیرفت، قید حضور را بزنند و اعلام انصراف کنند. این نگرانی بعد از سخنان وزیر ورزش که بی ملاحظه و سر خود مواردی را مطرح کرده بود دو چندان شد.
قطعیت حضور تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام جهانی در حالی است که از اسفند گذشته لیگ برتر تعطیل است و قبل از آن هم به خاطر فضای بعد از اعتراضات دی، بی تماشاگر برگزار میشد و دستیاران خارجی هم رفتهاند و افکار عمومی مانند قبل به مقوله فوتبال و نتایج تیم و این که صعود میکند یا نه، اهمیت نمی دهند یا فعلا در درجۀ اول اهمیت قرار ندارد و تازه اگر صعود کنیم در واقع از 48 تیم به جمع 32 تیم رفتهایم در حالی که قبلا هم این تعداد حضور داشتند!
این بار اما حضور ایران با تمام ادوار قبل تفاوت بارزی دارد. نه مثل نخستین مرتبه است در سال 1357 که رژیم شاه از بیم اعتراض سیاسیِ کاپیتان سابق - پرویز قلیچ خانی- به رغم اعتراف تلویزیونی او اجازه نداد بازگردد و امید داشت با جلب توجه مردم به فوتبال و جام جهانی آرژانتین شعلههای انقلاب که هنوز چندان هم فراگیر نشده بود، فروکش کند. برخی از همان بازیکنان اما چند ماه بعد در تظاهرات و راه پیماییها شرکت کردند و اتفاقا همان حضور و پیشاپیش آنها علی پروین به عنوان کاپیتان مانع ذهنیت منفی به فوتبال در بعد از انقلاب شد اگرچه وقوع انقلاب و نابه سامانی فدراسیون و باشگاه تاج، فرصت استثنایی حضور ناصر حجازی فقید و جاودانه را در دروازه منچستریونایتد از او گرفت.

20 سال طول کشید تا باز راهی جام جهانی شویم و این بار چند ماه بعد از دوم خرداد 1376 و تغییر فضای سیاسی و اجتماعی جامعه شاداب و سرخوش بود و مردم با شادمانی به خیابانها ریختند و صعود به جام جهانی 1998 بعد از تساوی با استرالیا را جشن گرفتند و نیز در پایان خرداد سال 77، پیروزی بر آمریکا در جام جهانی را.
تأثیر سیاست بر جام جهانی چنان است که بسیاری بر این باورند که اگر نتیجۀ انتخابات 88 به گونهای دیگر رقم میخورد و تیم ملی در گرماگرم اعتراضات بعد از آن در مقابل رقیبان قرار نمیگرفت چه بسا به آن جام جهانی هم میرفتیم.
تأثیر سیاست و حالوهوای جامعه در پاییز 1401 و بعد از جنبش مهسا هم خود را نشان داد و بیتردید باید گفت هیچ گاه رابطۀ مردم با تیم ملی آن قدر سرد نبوده است تا جایی که برخی از باخت سنگین در مقابل انگلستان یا شکست ندادن آمریکا ابراز شادمانی کردند و نتیجه بازی با ولز هم، مرهم نشد.
اگر آمریکا و اسراییل در 9 اسفند 1404 به ایران حمله نکرده بودند و اکنون تنها در وضعیت پسادی ماه قرار داشتیم مشخص نبود تجربه 1401 در آمریکا تکرار شود یا نه ولی حالا بحث جنگ، اولویت دارد و بچههای تیم ملی از دل آتشوخون رهسپار مسابقات میشوند و نهایت این است که برخی کم یا زیاد بخواهند تحرکاتی در میان تماشاگران و مثلا با سر دادن شعارهای سلطنتطلبانه داشته باشند یا با مقامات فدراسیون ما بدرفتاری کنند. اینها اما در قیاس با گسست رابطه مردم با بازیکنان ناچیز است و خوشبختانه آن رابطه تا حد قابل توجهی ترمیم شده یا دست کم بی اعتنایند و موضع تند منفی ندارند و مشغولیات معیشتی خود را دارند و جنگ و بیکاری کم بود و خطر زلزله هم اضافه شده و دل و دماغ زیادی باقی نمانده برای این امور.
البته هنوز مشخص نیست شرایط فدراسیون کاملا محقق خواهد شد یا نه و چه بسا علیه ما استفاده کنند اما اگرچه بار روانی داخل از روی دوش تیم برداشته شده حاشیههای احتمالی همچنان در کمین است و اگر خدای ناکرده همزمان با جام جهانی جنگ دوباره شروع شود فشار روانی تشدید می شود.
دربارۀ نگاه داخلی اما میتوان به یاد آورد در پاییز 1401 تصویر دیدار دروازهبان تیم ملی با رییس جمهوری وقت هم تحت تأثیر مواضع مرحوم رییسی در قبال جنبش مهسا بحثانگیز شد ولی حالا حکایت تغییر کرده است.بخشی هم شاید به خاطر قطع اینترنت بینالملل این گونه به نظر رسد.
برخی از شروط فدراسیون برای حضور از این قرار اعلام شده: صدور روادید بازیکنانی که خدمت سربازی خود را در سپاه گذراندهاند ( مانند مهدی طارمی و احسان حاجصفی که دو مهرۀ کلیدی هم به حساب میآیند)، بازیکنان و کادر فنی مورد سؤال و جواب پلیس مهاجرت قرار نگیرند، تکلیف روادید خبرنگاران اعزامی و هواداران ایرانی مشخص شود، پلیس آمریکا امنیت بازیکنان را بر عهده گیرد تا حادثۀ سوء رخ ندهد، هواداران تنها با پرچم رسمی به ورزشگاه بیایند و اجازه ندهند پرچم دیگری را با خود بیاورند، پخش صحیح و بیاختلال سرود جمهوری اسلامی ایران در تمام مسابقات تضمین شود و خبرنگاران از طرح سؤالات غیر فنی در نشست های خبری منع شوند.
مشکل این شروط این است که برخی اساسا از ارادۀ فیفا خارج است و بعضی اگر اتفاق افتد به ترک مسابقات نمیارزد. مثلا این که پلیس آمریکا چگونه مراقب امنیت بازیکنان است از عهدۀ فیفا و اینفانتینو خارج است اما این که خبرنگاران سؤالات نامرتبط نپرسند قابل مدیریت است. دربارۀ پرچم هم مشخص است که منظور پرچم با نشان شیر و خورشید یا هم شیر و خورشید و هم تاج است.
اولا همانگونه که خداداد عزیزی هم گفته این قابل کنترل نیست و شخص میتواند بگوید زیرانداز من است و پرچم نیست. ثانیا ایالتهای آمریکا را نمیتوان مثل قطر از پیش ساماندهی کرد. ثالثا میان پرچم شیر و خورشید با شیر و خورشید به اضافۀ تاج باید تفاوت قایل شد. دلیلی برای خصومت با شیر و خورشید نیست هر چند که پرچم رسمی جمهوری اسلامی ایران نشان الله و شعار اللهاکبر دارد نه شیر و خورشید. در قبال تاج هم خوب بعضی هم بیاورند. هر چه بیشتر حساسیت نشان داده شود آنها هم انگیزهمندتر می شوند ضمن این که موقعیت سلطنتطلبان بعد از جنگ 40 روزه مطلقا مانند سابق نیست و دعوت از ترامپ و نتانیاهو برای حمله به سرزمین مان به شدت به آنها آسیب رسانده است.
پادزهر اقدامات اینچنینی بازی و رفتار خوب و تأکید بر موضوعات ملی است تا همه حس کنند این تیم ایران است و حتی میتوان همین وجه ایرانی را پررنگ کرد و بر مواردی چون بچههای میناب بیشتر انگشت گذاشت.
خود امیر قلعهنویی به درجهای از پختگی رسیده که ضرورتی نباشد نیروهای امنیتی و حراستی درصدد توجیه یا خدای ناکرده تهدید او برآیند.
با این که مدتهاست رشتۀ علاقۀ خود به او را گسسته بودم ولی در وضعیت فعلی همین رفتار لوطیمنشانه و بچه تهرون بازیهای او و حتی ادبیاتی که گاه به لمپنی میزند یا می زد جواب میدهد و تازه میتواند با ایرانیانی که با او وارد بحث و جدل میشوند از موضع ایراندوستی گفتوگو کند نه این که بگوید فوتبال، سیاسی نیست یا تیم به جمهوری اسلامی ربط ندارد بلکه از ادبیات آقای شمس (روزنامهنگار کهنهکار) استفاده کند که در تلویزیون ایران گفت "چه تاج در تهران حکومت کند چه عمامه از موجودیت این سرزمین باید دفاع کرد". این را دیگر کی میتواند انکار کند؟
اغلب بازیکنان در لیگهای معتبر اروپایی بازی میکنند و با اسلوب و رفتار حرفهای آشنایند و خلاصه بیهیچ مجامله بار روانی را از دوش تیم برداریم و بگذاریم بازی کنند.

فوتبال، یک بازی است. وجه حماسی هم به آن ندهیم. به قلب دشمن نرفتهاند تا نقش آرش کمانگیر را ایفا کنند. امیر و بچهها اگر از ادبیات صلحآمیز استفاده کنند بهتر است. چه بسا تا آن موقع توافقی هم حاصل شده باشد و مجالی برای ویرانیطلبان فراهم نباشند و دچار سرخوردگی شده باشند. همانها که باعث شدند دشمنان به طمع حمله به زیرساخت های ما بیفتند.
آقای تاج هم کاراکتر سیاسی و نظامی و انقلابی به خود نگیرد و رییس فدراسیون و پشت صحنه باشد و کار را بدهد به دست امیر قلعهنویی.
ببریم که داستان تغییر میکند. ببازیم هم بدتر از آن باخت به انگلیس نیست و آسمان به زمین نمی آید. کافی است بچهها توجیه شوند که آیندۀ فوتبالی و زندگی آنان تا چه حد در گرو جام جهانی است. کما اینکه سرنوشت بازیکنان تیم ملی بعد از هر جام جهانی تغییر کرده است.
لازم نیست از بازیکنان بخواهیم مثل عراقچی و غریبآبادی تحلیل کنند. بازی خودشان را انجام دهند باقی کارها راست و ریس میشود.
اگر جنگ 40 روزه درنگرفته بود، اگر چند هزار ایرانی کشته نشده بودند و اگر سایه حوادث دی سنگینی میکرد کار سخت بود اما حالا تیم ملی فوتبال ایران است و جام جهانی و آمریکا و البته اگر قرار بر مواجهه با ترامپ باشد باید مراقب باشند.
هر قدر بار سیاسی و روانی و عاطفی این تیم را کم کنیم به نفع همه است.
به یاد سالهای دور می افتم که وقتی بازیکن ایران میخواست به عربستان پنالتی بزند آقای کوتی گزارشگر مدام می گفت الله اکبر انگار که بازیکن مقابل او کافر است و انگار نه انگار که آنها هم اهل الله اکبرند و روزنامۀ جمهوری اسلامی نوشت گل یعنی عبور توپ از خط دروازه در یک زمین فوتبال و این چه ربطی به دعا و نذر و نیاز دارد؟
گواه مدعاهای بالا حسی است که از تصویر بازدید رییس جمهور پزشکیان از اردوی تیم ملی داریم که به نوعی بدرقۀ آنهاست.
همین حس باید منتقل شود نه بیشتر در حد این که بچهها انگار قرار است پای لانچر بنشینند نه کمتر چندان که تحت تأثیر مشتی فحاش قرار بگیریم که نانشان در دو قطبی سازی و انگ خیانت به این و آن است.