فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۳۸۷۸
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۴ - ۲۸-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۳۸۷۸
انتشار: ۱۵:۰۴ - ۲۸-۰۲-۱۴۰۵

بحران در قلب پادشاهی؛ آیا بریتانیا از اداره خود ناتوان شده است؟

بحران در قلب پادشاهی؛ آیا بریتانیا از اداره خود ناتوان شده است؟
اقتصاد بریتانیا سال‌هاست که در یک مارپیچ از بحران‌های پی‌درپی گرفتار شده است. همه‌چیز از بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸ شروع شد؛ ضربه‌ای که اقتصاد این کشور هیچ‌وقت نتوانست کاملاً از زیر بار آن کمر راست کند.

عصر ایران ؛ علی خیرآبادی -  خیابان داونینگ استریت در لندن و در سیاه شماره ۱۰ آن، که سال‌ها نماد ثبات سیاسی بریتانیا بود، این روزها تصویر متفاوتی از خود نشان می‌دهد. این ساختمان که محل اقامت و کار نخست‌وزیر بریتانیاست، حالا بیشتر به ایستگاهی موقت شباهت دارد؛ جایی که نخست‌وزیرها یکی پس از دیگری می‌آیند، مدت زیادی دوام نمی‌آورند و جای خود را به نفر بعدی می‌دهند.

در حالی که هنوز دو سال از پیروزی قاطع کی‌یر استارمر نگذشته، زمزمه‌های نارضایتی و احتمال سقوط او از درون حزب کارگر شنیده می‌شود. اگر این روند ادامه پیدا کند، بریتانیا در کمتر از هفت سال شاهد ششمین نخست‌وزیر خود خواهد بود. آنتونی سلدون، تاریخ‌نگار برجسته و نویسنده زندگی‌نامه چند نخست‌وزیر بریتانیا، معتقد است زمانی رهبران سال‌ها فرصت اجرای برنامه‌هایشان را داشتند، اما امروز سرعت تحولات سیاسی آن‌قدر بالا رفته که حتی تاریخ‌نگاران هم از جریان حوادث عقب می‌مانند؛ تا جایی که به طعنه می‌گوید شاید پیش از انتشار کتابش درباره ریشی سوناک، ناچار شود نوشتن درباره نخست‌وزیر بعدی را آغاز کند.

ریشه‌های اقتصادی یک بحران سیاسی

اقتصاد بریتانیا سال‌هاست که در یک مارپیچ از بحران‌های پی‌درپی گرفتار شده است. همه‌چیز از بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸ شروع شد؛ ضربه‌ای که اقتصاد این کشور هیچ‌وقت نتوانست کاملاً از زیر بار آن کمر راست کند. در ادامه، همه‌گیری کرونا و جنگ اوکراین هم قوز بالای قوز شدند و فشار معیشتی سنگینی به مردم وارد کردند.

اما تیر خلاص، خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بود. آمارها نشان می‌دهند این تصمیم بزرگ، آسیب شدیدی به تولید و تجارت کشور زده است. حالا بریتانیا مانده است و کوهی از بدهی‌های دولتی، هزینه‌های سرسام‌آور انرژی و سفره‌هایی که روزبه‌روز کوچک‌تر می‌شوند.

پایان عصر دو حزبی و آشفتگی در ساختار قدرت

مشکل بریتانیا فقط به فشارهای اقتصادی و نارضایتی عمومی محدود نمی‌شود؛ ساختار سیاسی این کشور نیز دچار تغییرات عمیق و فرسایش شده است. سیستمی که برای قرن‌ها بر پایه رقابت دو حزب اصلی می‌چرخید، امروز با ظهور بازیگران جدید و افزایش شکاف‌های سیاسی، به سمت پراکندگی و بی‌ثباتی رفته است. احزابی مانند لیبرال دموکرات‌ها، حزب سبز، حزب راست‌گرای پاپولیست «ریفورم یوکی» و همچنین جریان‌های استقلال‌طلب در اسکاتلند و ولز، آرای انتخابات را پراکنده کرده‌اند و تشکیل دولت‌های پایدار را دشوارتر از گذشته ساخته‌اند.

در این میان، دو حزب اصلی بریتانیا یعنی حزب محافظه‌کار و حزب کارگر که سال‌ها ستون فقرات نظام سیاسی این کشور بوده‌اند، با کاهش محسوس محبوبیت روبه‌رو شده‌اند. محافظه‌کاران با رویکرد راست‌گرایانه بر اقتصاد آزاد و سنت‌ها تأکید دارند و حزب کارگر با گرایش چپ‌میانه بیشتر بر سیاست‌های اجتماعی و حمایت از طبقات کارگر تمرکز می‌کند؛ با این حال، هر دو حزب دیگر مانند گذشته توان جذب گسترده رأی‌دهندگان را ندارند.

 هم‌زمان، رشد جریان‌های استقلال‌طلب در اسکاتلند و ولز نیز به این وضعیت دامن زده است؛ در ساختاری که بریتانیا را متشکل از چهار بخش انگلستان، اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی می‌داند، این جریان‌ها با مطالبه جدایی از لندن، یکپارچگی سیاسی کشور را با چالشی جدی روبه‌رو کرده‌اند.

رهبرانی که یکی پس از دیگری رفوزه شدند

از نگاه آنتونی سلدون، مسئله اصلی بریتانیا نه فروپاشی ساختار سیاسی، بلکه کمبود رهبران کارآمد در سطح نخست‌وزیری است؛ رهبرانی که بتوانند در شرایط پیچیده امروز، ثبات و جهت مشخصی به کشور بدهند. مرور کارنامه نخست‌وزیران اخیر تا حد زیادی این دیدگاه را تقویت می‌کند و نشان می‌دهد چگونه هر دوره با بحران یا ناکامی سیاسی به پایان رسیده است.

بوریس جانسون با وجود توانایی بالا در جذب افکار عمومی و طرح شعارهای بزرگ، در نهایت تحت تأثیر حاشیه‌های سیاسی، رسوایی‌ها و ضعف در مدیریت بحران‌ها، جایگاه خود را از دست داد. پس از او، لیز تراس در مدت بسیار کوتاه نخست‌وزیری‌اش با سیاست‌های اقتصادی شتاب‌زده و واکنش منفی شدید بازارها مواجه شد و تنها پس از ۴۹ روز، طولانی‌ترین بحران کوتاه‌مدت تاریخ سیاسی بریتانیا را رقم زد. ریشی سوناک نیز در شرایطی قدرت را در دست گرفت که حزب محافظه‌کار پس از ۱۴ سال حکومت، دچار فرسودگی سیاسی و کاهش اعتماد عمومی شده بود و عملاً با محدودیت‌های جدی برای تغییر مسیر کشور روبه‌رو بود.

در نظام سیاسی بریتانیا، نخست‌وزیر بالاترین مقام اجرایی کشور است و مسئول اداره دولت و سیاست‌گذاری کلان محسوب می‌شود، در حالی که پادشاه یا ملکه صرفاً جایگاهی تشریفاتی و نمادین دارند. به همین دلیل، کیفیت و ثبات عملکرد نخست‌وزیر نقش تعیین‌کننده‌ای در مسیر سیاسی و اقتصادی کشور دارد؛ مسئله‌ای که در سال‌های اخیر به یکی از چالش‌های اصلی بریتانیا تبدیل شده است.

حالا نوبت به «کی‌یر استارمر» رسیده است. تحلیل‌گران او را فردی آرام، قانون‌مدار و بااخلاق می‌دانند، اما معتقدند او فاقد آن جذبه و کاریزمای لازم برای رهبری در دوران بحران است. برخی او را با «جیمی کارتر» مقایسه می‌کنند؛ رئیس‌جمهور اسبق آمریکا که مردی بسیار شریف و صادق بود، اما به دلیل نداشتن قاطعیت، در مدیریت بحران‌ها ناموفق عمل کرد. بزرگ‌ترین نقد به استارمر این است که او هیچ چشم‌انداز روشن و «روایت مشخصی» از آینده بریتانیا به مردم ارائه نداده است.

هرچند نزدیکان دولت ادعا می‌کنند نشانه‌های بهبود (مثل آرام‌تر شدن اوضاع خدمات درمانی و بهبود نسبی روابط با اروپا) دیده می‌شود، اما این تغییرات آن‌قدر کوچک است که مردم عادی هنوز چیزی را در زندگی خود حس نکرده‌اند.

فرشته نجات از منچستر می‌آید؟

در میان این ناامیدی‌ها، توجه همه به سمت «اندی برنهام»، شهردار منچستر جلب شده است. او فعلاً یکی از محبوب‌ترین چهره‌های سیاسی بریتانیاست. برنهام با ترکیب سیاست‌های حمایت اجتماعی و توسعه اقتصادی شهری، توانسته الگوی موفقی از مدیریت را نشان دهد.

با این حال، صعود از پله‌های قدرت در لندن برای او اصلاً آسان نخواهد بود. اگر او و حزب کارگر در عبور از این بحران شکست بخورند، بریتانیا با سوالی ترسناک‌تر روبرو خواهد شد: آیا این کشور بزرگ، قدرت اداره خودش را از دست داده و وارد عصر بی‌ثباتی دائمی شده است؟

منابع: گزارش اکونومیست و سی ان ان

ارسال به دوستان