عصر ایران ؛ موحد منتقم - در اتفاقی تأملبرانگیز، برنامه قرآنی محفل در ماه مبارک رمضان، برای معرفی یکی از مهمانان خود بر یک ویژگی ظاهری تأکید میکند: «حضور فردی با خالکوبی، برخلاف چارچوبهای تلویزیونی».
همین عبارت کوتاه و خنده دار و متناقض، بهتنهایی حامل تاریخی از سیاستگذاری فرهنگی، مرزبندیهای رسمی و تعریفهای سختگیرانه از «هنجار» در رسانه ملی است.
سالها خالکوبی نه یک انتخاب شخصی، بلکه نشانهای مسئلهدار تلقی میشد؛ امری که میتوانست با برچسبهایی چون «ناهمخوان با فرهنگ عمومی» یا «نشانه انحراف» مواجه شود. در بسیاری از فیلمها و سریالهای تلویزیونی، خالکوبی سالها بهعنوان نشانه تصویریِ خلافکاران و تیپهای حاشیهای کدگذاری شده است.
در مقاطع مختلف، بازیکنان فوتبال که خالکوبی داشتند مجبور بودند در گرمای طاقتفرسای تابستان با آستین بلند به میدان بروند تا مبادا مخاطبان تلویزیون طرحی بر بازو فوتبالیست ها ببینند.. کمیتههای انضباطی ورود میکردند، تذکر میدادند، جریمه میکردند و حتی محرومیت در نظر میگرفتند.یا در برخی رویههای اداری(مانند گواهینامه)، داشتن خالکوبی میتوانست به ارجاع برای بررسیهای روانشناختی بینجامد.
ماجرای اشکان دژاگه هنوز از حافظه جمعی پاک نشده است؛ بازیکنی که از آلمان به تیم ملی دعوت شد، اما در گرمای چهل درجه، آستینبلند بر تن داشت تا خالکوبیهایش دیده نشود. آن روزها مسئله اصلی نه کیفیت بازی که پوشاندن پوست بود. تتو، خط قرمز محسوب میشد.

یا الان دیگر باور کردنی نیست که تصور کنیم روزی کارلس پویول را از آن سوی جهان دعوت کردیم به صدا و سیما، اما اعلام شد به دلیل موهای بلندش «مناسب قاب تلویزیون نیست» و ممنوعالتصویر شد. این تصاویر بهظاهر خندهدار، چندان دور از واقعیتهای گذشته ما نیست.
اما اکنون همان رسانه، در برنامهای قرآنی و در مقدسترین بازه تقویمی خود یعنی ماه رمضان، خالکوبی مهمان را نه پنهان میکند و نه نادیده میگیرد، بلکه آن را به تیتر تبلیغاتی تبدیل میکند: «برخلاف چارچوبهای تلویزیون».
اینجا دیگر با یک تغییر جزئی روبهرو نیستیم؛ با جابهجایی در منطق بازنمایی مواجهیم.اما سؤالی که پیش میآید این است: آیا چارچوبها تغییر کردهاند، یا چارچوب صرفاً تا جایی انعطاف یافته که به افزایش مخاطب کمک کند؟
طنز ماجرا دقیقاً در همین برجستهسازی نهفته است. اگر قرار بود خالکوبی مسئلهای عادی تلقی شود، منطقیتر آن بود که اساساً به آن اشارهای نشود. تأکید تبلیغاتی، آن را به مرکز توجه میبرد و عملاً همان چیزی را تقویت میکند که سالها نفی میشد. در واقع، رسانهای که دیروز برای پنهانکردن تتو انرژی صرف میکرد، امروز با افتخار آن را نمایش میدهد.
از منظر ارتباطات، شاید فکر کنید این یک عقبنشینی در صداوسیما باشد، و این اتفاق بیش از آنکه نشانه یک تساهل بنیادین باشد، بیانگر ضرورتی رسانهای است: رقابت برای بقا در بازار توجه.
جامعه تغییر کرده است؛ سبک زندگی، پوشش و سلیقهها دگرگون شدهاند و هر رسانهای که بخواهد فراگیر بماند، ناگزیر است نشانههای این تغییر را وارد قاب خود کند، حتی اگر آن را با عبارت «برخلاف چارچوب» معرفی کند.
اما در مورد صداوسیمای «انقلابی» جبلی، این عقبنشینی نیست؛ این سو استفادهای هوشمندانه از همان خطوط قرمز سابق است تا با برجسته کردن ممنوعیتها، مسیر هدایت و کنترل بیننده را همزمان تضمین کند.
حتی کسانی که قرار نیست یک دقیقه از برنامه را ببینند هم تقریباً میتوانند سناریو را از حفظ روایت کنند؛ آنقدر این الگو تکرار شده که دیگر نیاز به تماشا ندارد. جوانی با ظاهری «نامتعارف» وارد قاب میشود، چند خاطره از «دوران تاریک» تعریف میکند، تضادی نمادین میان تیپ او و فضای معنوی شکل میگیرد، دوربین چند بار مکث میکند، موسیقی ملایم بالا میآید، و سپس آرامآرام نشانههای «تحول» و «هدایت» که زندگی او را دگرگون کرده برجسته میشود.
در پایان، همان تفاوت ظاهری که قرار بود مسئله باشد، در دل روایت رسمی حل میشود؛ نه بهعنوان تنوع، بلکه بهعنوان نمونه موفق «اصلاح».

این الگو آنقدر در سینما و تلویزیون تکرار شده که دیگر حتی بار دراماتیک هم ندارد؛ بیشتر شبیه یک فرمول آماده است تا یک تجربه معنوی. همان مسیری که شخصیت مجید سوزوکی در فیلم اخراجیها طی میکند: ظاهر مسئلهدار، گذشته پرحاشیه، و در نهایت تبدیلشدن به نماد هدایت در قاب ارزشها.
مسئله اینجاست که وقتی تحول، از پیش قابل پیشبینی باشد، دیگر تأثیر معنویاش فروکش میکند. مخاطب امروز، پایان داستان را پیش از شروع میداند. غافلگیری در کار نیست؛ کشف تازهای هم نیست. همهچیز طبق دستورالعمل جلو میرود؛ گویی برنامه نه برای تجربه ایمان، که برای اجرای یک سناریوی امتحانپسداده ساخته شده است ومعنویت، وقتی به فرمول تبدیل شود، بیشتر شبیه آییننامه است تا تجربه!
از طرفی، تبلیغ این برنامه در شبکهها اجتماعی توییتر یا همان ایکس، فضایی که خود سالها با محدودیت و فیلترینگ همراه بوده لایه دیگری از تناقض را آشکار میکند. رسانه رسمی، برای معرفی برنامه قرآنی خود، از همان بسترهایی بهره میگیرد که زمانی محل مناقشه بودند. این همنشینیِ متناقض، بیش از پیش نشان میدهد که منطق امروز، منطق اقتضائات رسانهای است نه ثبات صلب چارچوبها.
مسئله صرفاً خالکوبی نیست. مسئله، سرنوشت «چارچوب» است؛ مفهومی که روزی خط قرمز قطعی بود و امروز به ابزار تبلیغاتی تبدیل شده است. دیروز پوشانده میشد، امروز برجسته میشود. دیروز جریمه داشت، امروز تیزر دارد.
و همین جابهجایی، خود گویاترین نشانه از شکافی است که واقعیت اجتماعی در دیوارهای رسمی ایجاد کرده است؛ شکافی که حتی در قاب برنامهای قرآنی نیز قابل رؤیت است.در «صدا و سیما»، خالکوبی دیگر مسئله نیست ابزار است؛ سکوی پرش به یک توبهی زمانبندیشده است.سناریو از قبل آماده است، اشک در دقیقه مقرر میآید و ایمان، دقیقاً سرِ وقت روی آنتن میرود!