مترجم؛ علی منتظری، نویسنده؛ سلطان سلیمان کارشناس لبنانی - تهاجم آمریکا – «اسرائیل» علیه ایران وارد هفته دوم خود شده است، در حالی که دامنه آتش آن گسترش یافته و نه تنها به کشورهای همسایه در خلیج فارس، بلکه به لبنان و قبرس در آستانه اروپا نیز رسیده است.
هم زمان قیمت نفت و گاز با سرعتی بیسابقه رو به افزایش گذاشته است (به گونهای که به مرز ۱۲۰ دلار نزدیک شده) و به تدریج اقتصاد جهانی را به سوی بی ثباتی سوق میدهد؛ وضعیتی که از بحرانهایی خبر میدهد که ممکن است بسیاری از کشورها را دربر بگیرد. در چنین فضایی این پرسش طبیعی مطرح میشود: این جنگ به کجا خواهد انجامید و چگونه ممکن است پایان یابد؟
پیش از آنکه برای یافتن پاسخ این پرسشها تلاش کنیم، لازم است کمی درنگ کنیم و ببینیم در هفته نخست این تجاوز در دو سوی درگیری چه رخ داده است. در ایران، هنوز هیچ کس نتیجه واقعی ضربههایی را که به تواناییهای نظامی ایران وارد شده و میزان تأثیر آن را به طور دقیق نمیداند.
هر کس سخنان رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، را دنبال کند ممکن است چنین احساس کند که گویی جنگ تقریباً به پایان رسیده است؛ چرا که او گفته است نیروی دریایی ایران و بخش بزرگی از سکوی پرتاب موشکهای بالستیک آن را نابود کرده است.
حتی گفته میشود او میخواست در تعیین رهبر آیندهای که جانشین رهبر شهید، امام علی خامنهای، خواهد شد نیز نقشی داشته باشد؛ از همین رو شتاب زده اعلام کرد که از انتخاب آیت الله مجتبی خامنهای بهعنوان جانشین پدرش خرسند نیست.
اما تجربه نشان داده است که سخنان ترامپ اغلب متناقض است و او گاه سخنی میگوید و سپس خلاف آن را بیان میکند. برای نمونه، پس از حمله ماه ژوئن گذشته، ترامپ اعلام کرد که برنامه هستهای ایران را بهطور کامل از بین برده است و حتی تا آنجا پیش رفت که دستگاههای اطلاعاتی را که نظر دیگری داشتند سرزنش کرد؛ دستگاههایی که گفته بودند ایران قادر است ظرف چند ماه تواناییهای هستهای خود را دوباره بازیابی کند.
با این حال، خود ترامپ بعداً و پس از آغاز حمله جدید به ایران گفت که ناچار به انجام این حمله شده است، زیرا ایران تنها دو هفته با تولید یک بمب هستهای فاصله داشته است. از این رو، اعتبار سخنان رئیس جمهور آمریکا در این زمینه حتی در میان افکار عمومی آمریکا نیز تقریباً به صفر رسیده است.
آنچه مسلم است این است که جنگ آمریکا – «اسرائیل» از طریق ترور آیتالله علی خامنهای و شماری از فرماندهان بلندپایه نظامی، امتیازهای بسیار مهمی به دست آورده است. با این حال، در مقابل، واکنش ایران این بار سریع بود و مانند ماه ژوئن گذشته هشت ساعت طول نکشید. ایران تنها دو ساعت پس از آغاز حمله، با وجود از دست دادن تعدادی از فرماندهان ارشد نظامی، با حمله موشکی گستردهای به «اسرائیل» و نیز پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای خلیج فارس پاسخ داد.
و کمتر از بیست و چهار ساعت بعد، حزبالله با شلیک موشک به شمال «اسرائیل» وارد جنگ شد و بدین ترتیب سکوتی را شکست که پانزده ماه در برابر حملات «اسرائیل» به لبنان ادامه داشت؛ حملاتی که برخلاف آنچه انتظار میرفت پس از توافق آتش بس که در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴ با میانجی گری آمریکا و فرانسه به دست آمد، متوقف نشد.
این حملات «اسرائیل» در آن مدت به شهادت بیش از ۴۰۰ لبنانی و زخمی شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر دیگر انجامید، افزون بر ویرانیهایی که حملات هوایی روزانه علیه غیرنظامیان از دورترین نقاط شمال شرق لبنان تا جنوبی ترین بخش آن برجای میگذاشت.
نکته قابل توجه این بود که «جنبش انصارالله» یمن به رهبری عبدالملک الحوثی تا این لحظه وارد جنگ نشده است، در حالی که مشارکت نیروهای عراقی هم پیمان ایران نیز در سطح عملکرد و اهداف محدود باقی مانده است.
در سوی دیگر، نقشه ائتلافها نشان میدهد که بریتانیا در آغاز جنگ دچار تردید بود؛ امری که باعث شد دونالد ترامپ انتقاد تندی از نخست وزیر بریتانیا، استارمر، مطرح کند. اما استارمر به سرعت تردید خود را کنار گذاشت و به گفته خود «برای حفاظت از منافع بریتانیا در منطقه» وارد جنگ شد. در مقابل، اتحادیه اروپا با شکاف آشکاری در مواضع رو به رو است.
از یک سو موضع اسپانیا که حمله به ایران را محکوم کرد، و از سوی دیگر موضع فرانسه که تنها اجازه استفاده از برخی پایگاههای نظامی خود را برای اهداف لجستیکی به آمریکا داد، در کنار مواضع مردد دیگر کشورهای اروپایی دیده میشود. به نظر میرسد ادامه جنگ میتواند به شکاف عمیقتری در داخل اتحادیه اروپا منجر شود و بر وحدت آن تأثیر بگذارد. در همین حال، موضع چین و روسیه تا این لحظه شگفتآور به نظر میرسد و میتوان آن را با ضرب المثل «گاو سفید خورده شد» توصیف کرد؛ کنایه از آنکه واکنش قابلتوجهی نشان ندادهاند.
اما کشورهای عربی هم پیمان واشنگتن در موقعیتی قرار گرفتند که چندان قابل رشک نیست. کشورهایی که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند از همان ساعات نخست با رگبار موشکها رو به رو شدند؛ موشکهایی که ایران اعلام کرد پایگاههای آمریکایی در خاک آن کشورها را هدف قرار دادهاند؛ از جمله عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، بحرین و عمان، علاوه بر اردن. با انتشار تصاویر و ویدیوهایی که نشان میداد اهدافی غیر از پایگاههای نظامی نیز مورد اصابت قرار گرفتهاند، ایران اعلام کرد که هتلها و آپارتمانهایی را هم که برخی نظامیان آمریکایی پس از تخریب بعضی پایگاهها و خارج شدن آنها از خدمت به آنجا پناه برده بودند، هدف قرار داده است.
در اهداف اعلام شده از سوی ائتلاف آمریکا – «اسرائیل»، بهوضوح نوعی سردرگمی و ناهماهنگی میان این دو طرف دیده میشود. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر «اسرائیل»، از همان لحظه نخست اعلام کرد که هدف «اسرائیل» سرنگونی نظام در ایران است. اما رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد که چندان به باقی ماندن یا نماندن نظام دینی تندرو در ایران علاقهای ندارد و آرزو دارد به نتیجهای مشابه آنچه در ونزوئلا رخ داد دست یابد؛ زمانی که نیروهای آمریکایی نیکولاس مادورو، رئیسجمهور این کشور، را ربودند و با جانشین او، رئیسجمهور موقت دلسی رودریگز، توافقی امضا کردند که بر اساس آن ایالات متحده کنترل نفت ونزوئلا را در دست گرفت. روشن ترین نشانه این سردرگمی نیز عنوانی بود که مجله بریتانیایی «اکونومیست» در شماره اخیر خود منتشر کرد: «جنگی بدون استراتژی».
در صحنه میدانی نیز مقاومت لبنان دو غافلگیری مهم رقم زد. نخست اینکه با وجود پایبندی به تصمیم دولت مبنی بر انحصار سلاح در دست دولت در منطقه جنوب رود لیتانی، ناگهان رزمندگان آن با سلاحهای فردی و موشکهای خود (کورنت) در حاشیه مرزی ظاهر شدند و از فاصله صفر با نیروهای مهاجم «اسرائیلی» درگیر شدند و تلفات سنگینی به آنها وارد کردند؛ در حالی که استفاده از موشکها را تنها به منطقه شمال رود لیتانی محدود کردند.
غافلگیری دوم نیز ناکامی «اسرائیل» در ترور هرگونه مسئول حزبالله در طول هفته گذشته بود؛ امری که نشان میدهد این حزب توانسته شکافهای امنیتیای را که در جنگهای سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ با «اسرائیل» آشکار شده بود، برطرف کند. البته هدف قرار گرفتن شماری از افسران سپاه پاسداران در یکی از هتلهای پایتخت لبنان، بیروت، پرسشهای بسیاری را برانگیخته است.
باید اشاره کرد که رهبری مقاومت بارها تأکید کرده بود که در برابر ادامه حملات طی ۱۵ ماه گذشته، صبر نیز حد و مرزی دارد. از همین رو، ورود مقاومت به جنگ در شرایط کنونی ـ با وجود خسارتهای احتمالی سنگین در جان و مال ـ برای لبنان جایگاهی بر سر میز مذاکرات جهت پایان دادن به جنگ در منطقه فراهم کرده است.
در برابر این تصویر کلی، ناگزیر باید به پرسش اصلی بازگشت: این جنگ چگونه پایان خواهد یافت؟
در موازنه قدرت میان ایران و ایالات متحده، صرفِ تسلیم نشدن ایران و سرنگون نشدن نظام آن خود به تنهایی نوعی پیروزی برای ایران محسوب میشود. اما شرطبندی بر تسلیم شدن ایران تقریباً نا ممکن است؛ زیرا رهبری ایران با عقیده شیعیِ حسینی شکل گرفته و نمیتواند تسلیم شود، چرا که این عقیده بر شعارهایی استوار است که ستونهای ایدئولوژیک آن را تشکیل میدهند؛ مانند «هیهات منّا الذلة» و «پیروزی خون بر شمشیر».
از سوی دیگر، امکان شکست نظامی ایران به معنای کلاسیک نیز بسیار دشوار است. هواپیماها و موشکها نمیتوانند پرچمی را بر روی زمین برافرازند، و بسیار بعید است که ایالات متحده نیروهای زمینی خود را برای اشغال ایران ـ همان گونه که در عراق یا افغانستان انجام داد ـ اعزام کند.
ایران کشوری پهناور با مساحتی بیش از حدود ۱٫۶ میلیون کیلومتر مربع است که دارای جغرافیایی پیچیده شامل کوههای بلند مانند رشته کوه البرز، بیابانها و سواحل گسترده است. بیش از نود میلیون نفر در این کشور زندگی میکنند که میراثی تمدنی با قدمتی چند هزار ساله دارند و از حس قوی عزت و غرور ملی برخوردارند.
این انسجام داخلی نیز به روشنی نمایان شده است؛ بهگونهای که حزب کمونیست ایران «توده» ـ که در ایران ممنوع الفعالیت است ـ خواستار وحدت ملی برای مقابله با این تجاوز شد. همچنین امید آمریکا به شکل گیری یک خیزش مردمی هم زمان با حمله نظامی تحقق نیافت، زیرا ایرانیان در شهرها و استانهای مختلف به خیابانها آمدند و از نظام حمایت کردند.
و اگر «اسرائیل» با همه توان نظامی و فناوری خود نتوانسته است طی دو سال جنگ ویرانگر، جنبش حماس را در نوار غزهِ محاصره شده از میان بردارد و همچنین نتوانسته توان موشکی حزبالله را از بین ببرد، پس چگونه ائتلاف آمریکا – «اسرائیل» میتواند توان موشکی کشوری در حد یک شبهقاره مانند ایران را نابود کند؟
ائتلاف آمریکا – «اسرائیل» زمان آغاز جنگ را تعیین کرد، اما توان تعیین زمان پایان آن را مطابق نتایجی که میخواهد در اختیار ندارد. زیرا ایران نیز سخن خود را دارد؛ سخنی که قرار است از زبان رهبر جدید، مجتبی خامنهای، بیان شود.
در نهایت، ممکن است این جنگ با تصمیم واشنگتن و تلآویو آغاز شده باشد، اما لزوماً مطابق شرایطی که آنها ترسیم کردهاند پایان نخواهد یافت. جنگهای بزرگ در خاورمیانه به ندرت طبق برنامههای اعلام شده پیش میروند و اغلب با توافقهایی پایان مییابند که نتیجه فرسایش و توازن قواست، نه محاسبات اولیه آغاز جنگ.
در حالی که موشکها بر فراز آسمان منطقه در حرکتاند، بازارهای انرژی دچار آشفتگی شدهاند و پایتختها از گسترش آتش جنگ نگراناند، به نظر میرسد همه دریافتهاند که راه حل نظامی قطعی وجود ندارد. از همین رو شاید پرسش واقعی امروز این نباشد که چه کسی پیروز خواهد شد، بلکه این باشد که چه زمانی همگان خواهند پذیرفت که هیچکس قادر به دستیابی به پیروزی کامل نیست. و تنها در آن لحظه است که جنگ واقعاً به پایان خود نزدیک میشود.
منبع :سایت لبنانی www.180post.com
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر