فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۰۹۴۰
تاریخ انتشار: ۱۳:۱۱ - ۲۹-۱۲-۱۴۰۴
کد ۱۱۵۰۹۴۰
انتشار: ۱۳:۱۱ - ۲۹-۱۲-۱۴۰۴
«جنگ‌نوشت»‌های احسان محمدی

لبخند زدن در جنگ شرم‌آور نیست!

لبخند زدن در جنگ شرم‌آور نیست!
این نظریه می‌گوید اگر ذهن انسان مدام درگیر باشد، دچار فرسودگی می‌شود و برای تجدید قوا نیاز به فضاهایی بدون هدف، بدون فشار و بدون تصمیم‌گیری دارد. ذهن باید گاهی ول بگردد تا دوباره بتواند فکر کند، تصمیم بگیرد یا حتی نگران شود.

عصرایران؛ احسان محمدی- اگر این روزها وسط جنگ و بمباران، سفره هفت‌سین چیده‌ای، به آرایشگاه رفته‌ای، ناخن‌ها یا موهایت را مرتب کرده‌ای یا سرالر کمدی را دنبال می‌کنی و به آن می‌خندی لازم نیست احساس گناه کنی یا عذاب وجدان داشته باشی. می‌دانم این حس سرزنش یقه آدم را می‌گیرد که چرا وقتی هموطنان نازنینی را از دست داده‌ایم، سربازهای جوانی که هنوز هزاران آرزو دارند پای پدافندها نشسته‌اند و هر لحظه ممکن است جان فدای ما شوند یا بچه‌های هلال احمر، اورژانس و آتش‌نشانی دارند وسط خرابه‌ها برای نجات یک انسان فداکارانه می‌جنگند من خندیدم، من خرید کردم، من خاک گلدان‌هایم را عوض کردم!

حتی سربازها در سنگرها هم جوک تعریف می‌کنند، سر به سر هم می‌گذارند و دقیقه‌هایی را به بازی کردن می‌گذرانند در حالیکه روزهای قبل از آن دوستانشان را از دست داده‌اند، گرسنگی کشیده‌اند، زخم‌هایشان را بدون وجود پزشک متخصص بسته‌اند و نمی‌دانند فردا زنده می‌مانند یا نه؟

پس شما هم نه‌ تنها کار اشتباهی نمی‌کنید، بلکه از روانتان مراقبت می‌کنید و این کشور فردا برای از نو ساخته شدن، به شما هم نیاز دارد. ما در خاورمیانه انگار کف یک هواپیمای بدون خلبان زندگی می‌کنیم، در چنین جغرافیایی این نسخه را همیشه باید پر شالت داشته باشی: «انرژی، وقت و توان روانی‌ات را ذخیره کن.»

چطور؟

واقعیت این است هیچ‌کس نمی‌داند دقیقاً چه می‌شود. نه تحلیلگران تلویزیونی، نه اکانت توییتری با هزاران فالوئر، نه حتی راننده تاکسی باتجربه‌ی محل. ضمن گوش دادن به توصیه‌های امنیتی در شرایط جنگی و پرهیز از انتشار شایعات ترس‌آور یادمان نرود ما وارد جنگ با هیولاها شده‌ایم، امیدواریم کوتاه مدت باشد ولی شاید نباشد. در چنین جنگ‌هایی دیگر «خط مقدم» وجود ندارد، همه‌جا خط مقدم است: بالکن خانه‌ات، پله‌برقی مترو یا حتی صفحه‌ی گوشی‌ات. بسیاری از شهروندان هم کار ویژه‌ای نمی‌توانند در این جنگ بکنند. 

برای همین خیلی‌ها از اضطراب، درد عضلانی، کاهش تمرکز، زود عصبانی شدن و ناتوانی در تصمیم‌گیری می‎گویند. این‌ها همه علائم خستگی شناختی (Cognitive Fatigue) است. یک خستگی خطرناک که قادر است هر کسی را از پا در بیاورد یا با مشکلات عدیده و طولانی روبرو کند.

میان همه نسخه‌هایی که برای دیگران می‌پیچیم — آب‌هویج بخور، نفس عمیق بکش، فحش بده سبک شی، بچه را بغل کن، اخبار را کمتر دنبال کن — من باور دارم همه ما گاهی نیاز داریم به «حواس‌پرتی، حواس‌پرتی هدفمند!»

نه حواس‌پرتی از جنس بی‌خیالی یا بی‌مسئولیتی. بلکه از جنس «نجات روان». این فقط یک توصیه‌ی شاعرانه نیست، بلکه بر پایه‌ نظریه‌ «بازسازی توجه» یا Attention Restoration Theory است.

این نظریه می‌گوید اگر ذهن انسان مدام درگیر باشد، دچار فرسودگی می‌شود و برای تجدید قوا نیاز به فضاهایی بدون هدف، بدون فشار و بدون تصمیم‌گیری دارد. ذهن باید گاهی ول بگردد تا دوباره بتواند فکر کند، تصمیم بگیرد یا حتی نگران شود.

وقتی ماشینی وسط تابستان، از تهران راه افتاده به سمت بندرعباس و راننده بدون توقف، بنزین زدن یا خنک کردن موتور فقط پا را گذاشته‌ روی گاز معلوم است یک جا دود از کاپوت بلند می‌شود!

زندگی در این قرن — چه جنگ باشد چه نه — یعنی باید این مهارت را داشته باشی که گاهی مغزت را پرت کنی. از فکر کردن مداوم به همه‌چیز. از تحلیل لحظه‌به‌لحظه‌ی آینده. از تصور فاجعه‌هایی که شاید هیچ‌وقت اتفاق نیفتند. مغز ما نیاز دارد نفس بکشد. گاهی باید مغز را فریب بدهی، بفرستی‌اش دنبال چیزی بی‌ربط. یک سرال  لوس، یک جوک بی‌مزه، یک بازی کودکانه، یا حتی تماشای لباس‌های رنگی در ویترین. حتی چند دقیقه.

نه چون این‌ها مهم‌اند، بلکه چون بی‌اهمیت بودن‌شان کمک می‌کند توان بیشتری جمع کنی و دوباره به زندگی برگردی. شاید به فرهیختگی‌مان بربخورد، اما مغز نیاز دارد گاهی مبتذل شود، دقت کنید، گاهی.

بیشتر ما قرار نیست ۲۴ ساعته فیلسوف باشیم، قرار نیست متخصص جنگ و تحلیلگر انواع موشک سنگرشکن باشیم یا درباره‌ی آِینده خاورمیانه تحلیلی داشته باشیم که شب به شبکه خبر ارائه کنیم! بیشتر ما شهروندان عادی هستیم که باید یک زندگی عادی- در حدی که می‌شود- را پی بگیریم، بچه‌هایمان را بزرگ کنیم، مطالعه کنیم، در شغل‌هایمان مفیدتر باشیم و علیرغم همه مصیبت‌ها به آینده امیدوار باشیم.

در جغرافیایی که هر روز ممکن است خبر بدتری برسد، مهم است که انرژی روانیمان را یکجا خرج نکنیم. ما باید حتی وسط صدای دلهره‌آور موشک‌ها طاقت بیاوریم چون این سرزمین، اگر مانده، محصول مقاومت و دوام آن‌هایی‌ست که تسلیم نشدند. نه مقابل دشمن، نه مقابل فشارهای روان‌فرسا.

گذر می‌کنیم از این روزها، گیرم زخمی و دل‌شکسته اما مثل اجدادمان که گذر کردند و ایران را از وسط هزار نبرد نجات دادند، ما هم گذر می‌کنیم.

برچسب ها: جنگ ، جامعه ، روزمرگی
ارسال به دوستان
ترامپ: سفر ویتکاف و کوشنر را به اسلام آباد لغو کردم پیروزی بارسلونا مقابل ختافه؛ آبی‌اناری‌ها در یک قدمی قهرمانی بازگشایی فرودگاه شیراز؛ نخستین پرواز مسافری انجام شد تصویری از بدن انسان که تا کنون ندیده اید/ جزئیات خیره کننده ای از آفرینش نخستین رمان هاروکی موراکامی با یک شخصیت اصلی زن امیر آقایی، مصطفی زمانی و پگاه آهنگرانی در یک روایت سیاسی عاشقانه وضعیت موالید در ایران؛ از سقوط آزاد تا تثبیت نسبی بانک مرکزی: نرخ تورم فروردین ۱۴۰۵ به ۵۰.۶ درصد رسید افزایش شهدای لبنان به ۲هزار و ۴۹۶ نفر پست لاله مرزبان بازیگر برای شهدا مدرسه میناب: من با خاموش شدن هر جان، قلبم می‌شکند پیروزی دراماتیک بایرن مونیخ در هفته سی و یکم بوندس‌لیگا حمایت سازمان بورس از شرکت‌های کارگزاری در شرایط بحرانی سفر مهدی تاج به کانادا؛ ویزای اوتاوا صادر شد، ابهام در ویزای واشینگتن ان‌بی‌سی‌نیوز: ایران بیش از آنچه پنتاگون می‌گوید به پایگاه‌های آمریکا آسیب رسانده ماکرون خواستار بازگشایی کامل تنگه هرمز شد