عصر ایران - در روزهایی که به یاری هوش مصنوعی تصویری ساخته شده که حسن روحانی رییس جمهوری پیشین ایران را در لباس غیر روحانی در زوریخ سوییس نشان می دهد بی مناسبت نیست در مرور رخدادهای نهمین ماه سال گذشته و در نهمین قسمت سراغ موضوعی برویم که نام او را به میان آوردیم.
وجه جالب قضیه این که این بار نخستین رسانه که نشان داد تصویر روحانی واقعی نیست و بخشی از عملیات روانی در جنگ جاری است خبرگزاری فارس بود که از مخالفان و منتقدان رییس جمهوری پیشین است اما اتحاد و هم بستگی همۀ مقامات فعلی و سابق در دفع تجاوز و در غیاب شخصیت های مؤثری که به شهادت رسیده یا امکان حضور علنی ندارند چنان مورد توجه است که زودتر از همه رسانۀ اصول گرا به تکذیب پرداخت.
خبر مربوط به روحانی در آذرماه اما این بود که در جمع وزیران و مدیران دولت خود گفته بود برای انتشار خاطرات با محدودیت هایی روبه رو شده و همان موقع در یادداشتی در این تارنما به مقایسۀ انتشار کتاب خاطرات رییس جمهوری سابق فرانسه تنها یک ماه پس از زندان اشاره شد.
نقل این موضوع به قصد ترجیح لیبرال دموکراسی غربی نیست که تشت آن در جنگ جاری علیه میهن مان از بام افتاده هر چند رسوایی از غزه شروع شده بود.
نام نیکولاس سارکوزی بهانه ای برای اشاره به مقوله ای دیگر هم هست و آن هم مصاحبه ای از فرزند معمر قذافی حاکم سرنگون شدۀ لیبی است که چندی پیش ترور شد و در آن می گوید به پدرم گفتم روی توافق و دوستی با غربی ها و خصوصا سارکوزی حساب نکند و با این که تجهیزات اتمی را تحویل دادیم باز دست از سر لیبی بر نداشتند و خود او هم البته بعدها محکوم و چند روزی زندانی شد تا نزدیک شدن به قذافی تلاش شخصی او تلقی شود نه یک رویکرد رسمی.
غرض اما چون مرور مهم ترین رخدادهای آذر 1404 است سراغ همان یادداشت انتقادی می رویم که با نقل جملاتی از حسن روحانی و از این قرار آغاز شده بود:
"من هم بخشی از وقت خود را گذاشتم برای این که خاطرات هشت سال ریاست جمهوری را بیان و تدوین کنم البته دو سه جلد از آن خاطرات برای انتشار آماده است منتها هنوز در پیچ و خم مقررات نشر است و امیدواریم از مشکلات آن عبور کنیم ولی من وظیفه خودم و همه می دانم اگر تلاشی انجام داده ایم برای مردم بیان کنیم چون هر چه آموخته و اندوخته ایم با پول مردم بوده و مدیون مردم هستیم اگر چه ممکن است بعضی ها از این که ما تجربه گذشته را بیان می کنیم خوش شان نیاید یا حتی ناراحت شوند ولی ما وظیفه داریم ثمره و محصول کارمان را به نسل آینده عرضه کنیم."
آن یادداشت بر بخش آغازین سخن او انگشت گذاشت که کتاب خاطرات رییس جمهوری پیشین ایران در پیچ و خم نشر گرفتار است. طبعا منظور روحانی مشکلات کاغذ نبود و با توجه به جملات بعدی می توان دریافت که بعضی ها مایل به انتشار خاطرات او نیستند.
در آن نوشته پرسیده شد:
این بعضیها اما کیستند که خود را از دبیر و رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران در دو دوره ۱۶ و ۸ ساله یعنی نیمی از عمر جمهوری اسلامی آگاه تر و حساس تر میدانند؟
بهانه اصلی البته همزمانی این اظهارات با انتشار خاطرات نیکولا سارکوزی رییس جمهوری پیشین فرانسه بلافاصله پس از آزادی از زندان ۲۰ روزه بود که به چاپهای متعدد و تیراژ میلیونی رسید و البته این طعنه را به همراه داشت که ۲۰ روز به زندان رفته و فکر کرده ماندلاست!
در آذرماه رسانه های ایران به بهانۀ 80 ساله شدن دکتر عبدالکریم سروش متفکر برجستۀ ایرانی که سال هاست در خارج از کشور به سر می برد به او پرداختند در حالی که در سال های قبل ناگزیر از رعایت ملاحظاتی بودند چون به برخی رویکردها و تصمیمات نظام حکم رانی انتقاد جدی داشت ولی موضع او علیه رضا پهلوی و تعبیر "پیر کودک" برای او در میانۀ جنگ 12 روزه ( 23 خرداد تا سوم تیر 1404) که بازتاب گستردهای در رسانههای داخل داشت آن تابو را شکست و با فراغ بال به آرای او پرداختند.
سروش در آن متن نوشته بود:
"من به حقیقت مسخرهتر و مضحکهتر و فرومایه تر از این شخصیّت نالایق و نادان و این مجسّمة خیانت به وطن در عمرم ندیدهام. اگر کسی را بتوان «جاهل مرکّب» خواند هم اوست که نمی فهمد و نمیفهمد که نمیفهمد.غرق منجلاب است و میپندارد گلاب است.
مالیخولیای قدرت او را چنان مست کرده که از تهیمغزی و یاوهگویی خود خبر ندارد و همین که مشتی مشتریان مخبط برایش کف میزنند و دف میزنند، از فرط شوق گریبان چاک میکند و از خاک بر افلاک میپرد.
پدربزرگش را استعمارگران آوردند و بردند. پدرش هم که خادم همان مخدومان بود به خلق جفا کرد و از خلق قفا خورد و در غربت با خفت مُرد و این یکی فقط خورده و خوابیده ولی هنوز نمُرده! و اکنون زهی سفاهت و بلاهت که این پیرکودک بیفرهنگ میخواهد در رکاب سرجوخه های اسرائیلی آفاق را درنوردد و پا بر خاک ایران نهد و طاوس علّیین و سلطان مشرق زمین شود.
والله چنین اوهامی در خواب مستان خراب هم نمیگنجد و نمیدانم با کدام افسون و افیون وی را چنین مست و مجنون کردهاند که تب کرده و کف بر لب آورده و خواب پنبه دانه میبیند.
مرا با وی سخنی نیست که سخن گفتن با ابلهان، عین ابلهی است. به فریفتگان و خریداران او میگویم که:
بر تو دل میلرزدم ز اندیشهای
با چنین خرسی مرو در بیشهای
این دلم هرگز نلرزید از گزاف
نور حق است این نه دعویّ و نه لاف
به فریفتگان و خریداران او میگویم:
لااقل رهبری را برگزینید که اهل کام و ناز نباشد و جوانی را در عشرت و بطالت سپری نکرده باشد و طوق بردگی بر گردن و جامهٔ ذلّت بر تن نداشته باشد و شرم و شرافتی و عقل و شجاعتی در او دیده شود."
بعد از اتفاقات دی ماه البته برخی میپنداشتند داستان نه چنان است که متفکر برجستۀ ایرانی تصور یا تصویر کرده و قصه، دیگر شده و او ناگزیر از تعدیل و تلطیف خواهد بود و در این پندار بودند که از 9 اسفند جنگی دیگر و تجاوزی عریان تر درگرفت و چه بسا شماری از کسانی که به حملۀ خارجی دل بسته بودند این بار نظر دیگری به متن بالا داشته باشند.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر