عصر ایران ؛ دکتر قادر باستانی تبریزی - دفاع جانانه ایران در برابر حملات سهمگین دشمن، آتشبس را بر حریف تحمیل کرد و اگر تلاشهای تیم مذاکرهکننده برای تثبیت نتایج ادامه یابد، این موفقیت در حافظه تاریخ خواهد ماند. در جنگ ۴۰ روزه، ایران با وجود آسیبهای سنگین، از جمله شهادت رهبر انقلاب، سرداران سپاه، دانشمندان و پرپرشدن بیش از 150 دانشآموز مینابی، متزلزل نشد و با صلابت ایستاد و شاهد پیروزی را در آغوش گرفت. در تاریخ نیز خواندیم که ایران پس از هجوم مغول، رنجی عمیق و ویرانگر را تجربه کرد، اما در همین دوره بود که ایران، ایران شد و شکوه و اقتدار صفویان بر شانههای آن استوار گردید.
شاید بتوان گفت جنگ دوازدهروزه، نقشی شبیه واکسن ایفا کرد و نظام را در برابر تهدید بزرگتر مصون ساخت. در واقع بعد از آن جنگ بود که تدابیر قائد شهید، اقدامات کارساز شهید پاکپور و تاکتیکهای مؤثر سردار مجید موسوی و رشادتهای تاریخی شهید تنگسیری به بار نشست و دشمن غدار را بهتزده کرد. اکنون، در ادامه همان مسیر، بیش از هر زمان دیگری نیازمند حفظ همبستگی ملی، حمایت از تیم مذاکرهکننده و پرهیز از تفرقه و دوقطبیسازی هستیم.
پس از پایان جنگ هشتساله در سال ۱۳۶۷، سردار سازندگی با تکیه بر یک کابینه جهادی و در سایه همگرایی همه ارکان حکمرانی، بنیانهای بازسازی کشور را استوار ساخت و درخشانترین دوره پس از انقلاب را رقم زد که تا سال ۱۳۸۴ تداوم یافت که اگر بر همان ریل ادامه پیدا میکرد، امروز کشور میتوانست شرایطی بهمراتب متفاوت و مطلوبتر را تجربه کند. اکنون نیز شرایطی کموبیش مشابه پیش روی ماست. صنایع دفاعی آسیب دیده، بخشی از صنایع مادر مانند فولاد و پتروشیمی ضربه خورده و فشار تورم و نابسامانیهای معیشتی، زندگی مردم را در تنگنا قرار داده است.
در شرایط فعلی، آنچه بیش از هر چیز لازم و راهگشاست، تأنی و دقت در شناخت مسئله است؛ اینکه پیش از تعیین راهحلها، تصویر روشنی از واقعیتها، «اولویتها» و نقطه آغاز داشته باشیم تا تصمیمها سنجیدهتر و اثربخشتر باشند. چالشهای اقتصادی، فشارهای معیشتی و شکافهای اجتماعی نشان میدهد که ما از یک وضعیت شکننده وارد این مقطع شدهایم. با این حال، همین شرایط میتواند به نقطهای برای گشودن افقهای تازه برای بازتعریف نقش حکمرانی، فعالسازی ظرفیتهای مغفول و شکلدهی به آیندهای متفاوت تبدیل شود.
در چنین وضعیتی، تعیین اولویتها اهمیت حیاتی دارد و میتوان آن را با سه پرسش کلیدی روشنتر کرد: کدام مسئله بیشترین اثر زنجیرهای را دارد؟ کدام اقدام میتواند سریعتر ثبات ایجاد کند؟ و کدام مداخله بیشترین حمایت را از اقشار آسیبپذیر به همراه دارد؟ پاسخ به این پرسشها، مسیر تصمیمگیری را شفافتر میکند. هر اقدام باید با یک معیار روشن سنجیده شود که آیا ما را به هدف بلندمدت نزدیکتر میکند و در عین حال، ثبات را به زندگی روزمره مردم بازمیگرداند؟ نقطه تمرکز این دوره میتواند بر یک هدف ساده اما مشترک شکل بگیرد که عبارت است از بازگشت به زندگی قابل پیشبینی و حفظ کرامت معیشتی مردم، در کنار پیشبرد بازسازی زیرساختها.
تجربه نشان میدهد که بازسازی موفق، صرفاً به ترمیم زیرساختهای فیزیکی محدود نمیشود. برای موفقیت، سه لایه باید همزمان و شفاف تعریف شود. نخست، هویت و هدف مشترک و اینکه ایران پس از عبور از این دوره قرار است به چه جایگاهی برسد: جامعهای مدرن با اقتصادی پویا، قدرتی تأثیرگذار در منطقه یا الگویی از یک دولت کارآمد و حمایتگر. این انتخابها، جهتدهنده همه تصمیمها خواهند بود.
دوم، یک چشمانداز عملیاتی کوتاهمدت که در بازه ۶ تا ۱۸ ماه آینده قابل لمس باشد؛ از بازسازی زیرساختها گرفته تا مهار تورم و جلوگیری از اُفت بیشتر سطح معیشت خانوارها.
سوم، نقطه تمرکز تصمیمها، یعنی جایی که اولویتهای فوری با اهداف کلان به هم میرسند و حتی منابع محدود نیز بهصورت هدفمند به کار گرفته میشوند و از پراکندگی تصمیمها جلوگیری میشود.
بازسازی موفق بر سه پایه حیاتی استوار است: امنیت، عدالت و اشتغال. در کنار این ارکان، اجرای مؤثر سیاستها نیز به سه عامل تعیینکننده وابسته است؛ تعهد واقعی همه کنشگران به اهداف مشترک، هماهنگی میان سطوح مختلف تصمیمگیری و شکلگیری همکاری اجتماعی که به تقویت اعتماد و مشارکت مردم میانجامد.
در چنین چارچوبی، آغاز بازسازی باید با اقداماتی همراه باشد که به سرعت اعتماد عمومی را تقویت کند، نه با پروژههای بزرگ اما پراکنده و دیراثر. چرا که تجربه نشان داده است بازتولید بیاعتمادی یا غلبه رویکردهای تسویهحساب سیاسی، میتواند دستاوردها را به خطر بیندازد.
در این میان، تجربه جهاد سازندگی در صدر انقلاب، میتواند الگویی عملی برای امروز باشد. هیچ چیز مانند همدلی و همیاری مردمی به رفع کدورتها، ترمیم شکافهای اجتماعی و تقویت انسجام ملی کمک نمیکند. حرکت بازسازی میتواند از دل مشارکت قشرهای مختلف جامعه، با اولویت دادن به مناطق محروم، آغاز شود و همزمان هم جامعه را بازسازی کند و هم حس وطندوستی و تعلق ملی را تقویت نماید.
ایران با وجود زخمهای فراوان از جنگ، در آستانه نقطه عطفی است که میتواند اعتماد، ثبات و رشد پایدار را بازسازی کند. موفقیت در «اولویتگذاری درست»، «تعهد مشترک» و «هماهنگی میان دولت، جامعه و بخش خصوصی» نهفته است. اگر بتوانیم حول یک روایت مشترک جمع شویم و مشارکت مردمی را در بازسازی فعال کنیم، این دوره تولدی دوباره برای اعتماد، همبستگی اجتماعی و پیشرفت کشور خواهد بود و ایران فردا، کشوری قویتر و با انسجام ملی، از دل این بحران سربرخواهد آورد.