عصر ایران - مقاله تفصیلی حاضر به قلم دکتر موسی اکرمی، استاد فلسفه به تحلیل سه موضوع مرتبط با جنگ تحمیلی سوم می پردازد: خروج آمریکا از معرکه بدون توافق، موضوع تحریم ها و البته اهمیت تنگه هرمز.
این مقاله بر پایهی سه نکتهی کلیدی در جنگ تحمیلی سوم علیه ایران نوشته شده است: خروج بدون توافق آمریکا از معرکه، مسئلهی تحریمها، و اهمیت تنگهی هرمز.
الف) این احتمال وجود دارد که آمریکا به علل و دلایل گوناگون بدون توافق از معرکه ی جنگ بیرون رود، یا کنگره بتواند مانع تداوم جنگ شود.
ب) اهمیت رفع تحریمها علیه ایران بر کسی پوشیده نیست. در پیشنهاد ده مادهای ایران برای آتشبس، رفع تحریمها جزو نخستین خواستههای ایران بوده است.
پ) ایران با اعمال کنترل خود بر تنگهی هرمز تا کنون به دستاوردهای بزرگی دست یافته و به تداوم آن دل بسته است.
اینک پرسش اساسی این است که اگر آمریکا بدون توافقی از معرکهی جنگ بیرون رود یا کنگره مانع تداوم آن شود، تکلیف تحریمها چه خواهد شد و تنگهی هرمز از چه اهمیتی برخوردار خواهد بود؟
آشکار است که این دو، کاملاً به هم گره خوردهاند و میتوان رابطه آنها را در چند لایه بررسی کرد:
لایهی یکم: به شکست کشاندن دیپلماسی و شروع جنگ. این جنگ ناگهانی نبود، بلکه نتیجهی ایجاد بنبست در مذاکرات هستهای پیش از آن بود. تحلیلگران علت اصلی این تهاجم را «بنبست در مذاکرات واشنگتن و تهران» میدانند. من نمیخواهم به در اینجا به بیتوجهی آمریکا به خواستهای منطقی ایران و عدم پایبندی آن به مذاکره بپردازم. آشکار است که در دو مذاکره، بهویژه در مذاکرات ژنو، آمریکا به «زور» روی آورد و شکست مذاکرات برای رفع تحریم، بهطور مستقیم به جنگ انجامید.
لایهی دوم: جنگ همچون ابزاری برای «تغییر رژیم» و فشار حداکثری. جنگ تنها برای مهار برنامه هستهای نبوده است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که هدف اصلی، «تغییر رژیم» در ایران بوده است. آمریکا عملیاتی چون «خشم اقتصادی» را همچون بازوی مالی جنگ کلید زد و تحریمهای جدید و گستردهای را اعمال کرد. تحریم دیگر یک نه یک ابزار فشار موازی، بلکه بخشی جداییناپذیر از ماشین جنگی علیه ایران بود.
لایهی سوم: بستن کمربند محاصره؛ از تحریم مالی تا محاصرهی فیزیکی. همهی تحلیلگران معتقدند که ابعاد این فشار ترکیبی بیسابقه است: اولاً با محاصره دریایی قطع صادرات نفت شدت یافته است. آمریکا یک «محاصره فیزیکی» در تنگه هرمز برقرار کرده و تاکنون ۳۷ کشتی را متوقف و بازگردانده است. ثانیاً اعمال تحریمهای ثانویهی شدید علیه خریداران وضع را بحرانیتر کرده است چنان که آمریکا بهطور مستقیم یک پالایشگاه بزرگ چینی و حدود ۴۰ شرکت کشتیرانی و تانکر را به اتهام خرید و حمل نفت ایران تحریم کرده است. فزون بر این، به دو بانک چینی نیز هشدار داده شده که در صورت ارتباط با ایران، اسنادشان مسدود و مشمول تحریم ثانویه خواهند شد.
بنابراین، حل مسئلهی تحریم، صد در صد با جنگ گره خورده است. تا زمانی که آتشبس و صلحی شکل نگیرد، نه تنها تحریمها برداشته نمیشوند، بلکه ابعاد جدیدتری (مانند محاصرهی فیزیکی و انسداد مالی بینالمللی) به خود میگیرند. این جنگ، تحریم را از یک ابزار «اقتصادی» به یک سلاح «تلفیقیِ نظامی-اقتصادی» تبدیل کرده است.
با توجه به پیوند ژرف این دو، ایران برای رفع تحریمها باید به نوعی این جنگ را مدیریت کرده و آن را به نقطهای از «موازنه» برساند که مسیر دیپلماسی و مذاکره را هموار کند. اطلاعات موجود چند راهکار راهبردی و عملی را نشان میدهند:
راهکار یکم: توقف جنگ و رسیدن به آتشبس
نخستین و مهمترین گام، کوشش برای «آتشبس» عادلانه بدون فرسایش توان مقاومت ایران است. ایران نمیتواند در حالی که درگیر یک جنگ تمامعیار است، انتظار رفع تحریم داشته باشد. هرگونه پیشنهاد برای مذاکره و رفع تحریم، در آغاز نیازمند توقف درگیریها است.
راهکار دوم: ابتکارات دیپلماتیک درخشان (مانند طرح ۱۰ مادهای)
در همین راستا، ایران در تاریخ ۸ آوریل ۲۰۲۶ یک «طرح ۱۰ مادهای» برای پایان جنگ به میانجیگری پاکستان ارائه کرد. نکته مهم این است که رفع کامل تحریمهای اولیه و ثانویه و تحریمهای سازمان ملل از نخستین شروط این طرح بوده است.
راهکار سوم: منزویسازی حداکثری آمریکا
ایران باید ائتلافهای گوناگون جنگی و سیاسی آمریکا را بشکند. چین و روسیه که با ایران پیمانهای راهبردی دارند، باید بیش از پیش در سازمان ملل بکوشند تا روند اعمال تحریمها را مختل کنند. اروپا باید بیش از پیش به بازی سیاسی و گرایش به سوی رفع تحریمها برگردد. تقویت این محورها میتواند فشار را از روی تهران بردارد و به آن «فضای تنفس دیپلماتیک» بدهد. این یک اصل است که ایران برای پیروزی در جنگ، باید هر چه بیشتر آمریکا را منزوی کند. این روند تا کنون قابل توجه بوده است. ولی لازم است با برنامهریزی دقیقتر در میدان دیپلماسی عملیاتی شود.
راهکار چهارم: عرضهی پیشنهادهای اقتصادی و تجاری به خود آمریکا
ایران در این عرصه پیشنهادهائی داشته است: باز کردن بخشهای حیاتی مانند نفت، گاز، معدن و هوانوردی به روی سرمایهگذاری مستقیم آمریکا، در ازای کاهش تحریمها و تأمین امنیت. این یک «جایزهی تجاری» برای ترامپی بود که بر معاملات بزرگ اقتصادی تمرکز دارد. برنامهریزان در کنار دیپلماتها میتوانند به خلق «منافع متقابل اقتصادی» برای آمریکا همچون راهی کمکی برای رفع تحریمها بپردازند.
راهکار پنجم: ابتکار عمل در بازرسیهای هستهای بدون حضور آمریکا
ایران میتواند بهطور یکجانبه اجازهی بازرسی از برنامهی هستهای خود را به تیمهای بازرس بینالمللی بدهد، با این شرط که هیچ آمریکایی در این تیمها حضور نداشته باشد. این کار ضمن حفظ عزت ملی، حسننیت خود را نشان میدهد و راستیآزمایی برنامه هستهای را از انحصار آمریکا خارج میکند. این اقدام میتواند به اروپاییها «پوشش سیاسی» بدهد تا با ورود بیشتر به بازی در راستای کاهش فشار تحریمها نقش روزافزونی ایفا کنند.
خروج یکجانبه و بدون توافق آمریکا از معرکه، اساساً نوع خاصی از «آتشبس» است که دستاوردهای آن با آتشبسی که در قالب یک برنامه دهمادهای رسمی باشد، متفاوت است. در این سناریو، پیروزی ایران کاملاً از نوع استراتژیک و روانی، ولی دستاوردهای آن در رفع تحریمها بالقوه ولی شکننده و آکنده از چالش خواهد بود. در اینجا به بررسی دستاوردهای محتمل ایران در این وضعیت می پردازم.
۱. پیروزی استراتژیک و مشروعیتبخشی به نظام
بارزترین دستاورد ایران، تقویت حیثیت و اعتبار سیاسی در داخل و فراتر از مرزها است. هنگامی که قدرتی به بزرگی آمریکا، با اعلام آغازین هدف «تغییر رژیم»، سرانجام از درگیری خارج شود، نظام ایران این پیروزی را بزرگترین دستاورد خود معرفی میکند؛ دستاوردی که از دید تحلیلگران، حاصلی همانند دستیابی به سلاح هستهای دارد.
این روایت، مشروعیت نظام حکمرانی را در داخل مستحکم میکند و این پیام را به رقبای منطقهای و جهانی میدهد که اراده و توان نظامی ایران در برابر قویترین قدرت جهان تاب آورده است و شکستناپذیر است. به تعبیر تحلیلگران، اگر ایالات متحده بدون برآورده کردن اهداف راهبردی خود عقبنشینی کند، ایران در حقیقت گردانندهی اصلی مذاکرات خواهد بود و «کلاه پیروزی» را از آن خود خواهد کرد.
۲. کنترل عملی بر شاهراه طلای سیاه
این دستاورد، حیاتیترین برگ برندهی ایران در سناریوی خروج یکجانبهی آمریکاست. از آنجا که آتشبس بدون توافق صریح در بارهی تنگهی هرمز حاصل میشود، ایران عملاً کنترل و نظارت بر این گذرگاه راهبردی را حفظ میکند. این کنترل که بر اساس گزارشها فزون بر مدیریت تردد، شامل دریافت عوارض از کشتیهای عبوری نیز میشود، یک منبع درآمد مستقیم و اهرم فشاری بیبدیل برای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی آینده است.
تداوم این وضعیت که تردد شناورها صرفاً با تأیید ایران انجام شود، قدرت چانهزنی تهران را نهتنها با واشنگتن، بلکه با کل اقتصاد جهان افزایش میدهد.
مهمترین بخش پاسخ به پرسش در باره ی پیوند نتایج این جنگ با رفع تحریمها به اینجا بازمیگردد. در این زمینه میتوان حدسیههائی را با احتمال بالا در تحقق مطرح کرد:
الف) توقف تشدید تحریمها: نخستین دستاورد فوری، توقف روند منزویسازی ایران و تحمیل تحریمهای جدید و فلجکننده از سوی آمریکا است. فشار «حداکثری» ایالات متحده دیگر شدت پیشین را نخواهد داشت.
ب) مانع اصلی بر سر راه رفع کامل تحریمها: اگر آمریکا بدون امضای هیچ توافقی از جنگ خارج شود، رفع تحریمها را هرگز به عنوان «پاداش طبیعی پیروزی ایران» قبول نخواهد کرد. از دید واشنگتن، چنین اقدامی معنایش پذیرش شکست و تشویق تهران به ادامهی سیاستهای منطقهای و هستهای پیشین است. بنابراین آمریکا تا زمانی که امتیازات کلان و ملموسی (مانند محدودیت همیشگی برنامهی هستهای یا تغییر رفتار منطقهای ایران) دریافت نکند، با شرایط ایران کنار نخواهد آمد. رفع تحریمها - به ویژه تحریمهای ثانویهای که هدفشان قطع ارتباط کشورهای سوم با ایران است - همچنان منوط به امضای یک توافقنامهی جامع و بلندمدت سیاسی خواهد بود، نه یک آتشبس ساده یا خروج یکجانبهی آمریکا.
پ) فشار برای مذاکره از موضع ضعف آمریکا: ولی تفاوت بزرگ این جا است که در صورت خروج آمریکا از معرکه سایهی جنگ از سر ایران برداشته میشود شده و آمریکا به دنبال دستاوردی برای توجیه هزینههای یک جنگ شکستخورده خواهد بود. این وضعیت، میز مذاکره را به نفع تهران تغییر میدهد. ایران میتواند با پشتوانه موقعیت قدرتمند جدید خود، تقاضای رفع تحریمها را با لحنی کاملاً متفاوت و از موضع قدرت مطرح کند. هر چند نمیتوان به سخنان ترامپ اعتماد کرد ولی شاهد بودیم که پس از آتشبس، خود او در فضای مجازی از «همکاری نزدیک با ایران و آغاز مذاکرات برای رفع تحریمها» سخن گفت. این نشان میدهد که واشنگتن ناگزیر از تعامل برای یافتن راهی شرافتمندانه برای خروج از بحران است.
نکتهی مهم در اینجا، اثر زنجیرهای پیروزی سیاسی و نظامی بر اقتصاد است:
الف) کاهش ریسک سرمایهگذاری: با کاهش تنشها و تثبیت موقعیت ایران، این کشور همچون مقصدی امنتر برای سرمایهگذاری خارجی مطرح میشود.
ب) دور زدن آسانتر تحریمها: شرکای تجاری بینالمللی (بهویژه در آسیا) با اطمینان خاطر بیشتری به دنبال کانالهای مالی و تجاری مستقل از دلار برای همکاری با ایران خواهند بود. هزینه و ریسک دورزدن تحریمهای باقیمانده برای آنها کاهش چشمگیری مییابند.
پ) پررنگتر شدن نقش در اقتصاد منطقه: ایران میتواند از این فرصت برای بازتعریف نقش اقتصادی خود در منطقه و احیای کریدورهای مواصلاتی و انرژی بهرهگیری کند.
درست است که عقبنشینی نظامی آمریکا دستاوردهای بزرگی برای ایران دارد، ولی بیچالش نیز نیست:
الف) فشار برای «واکنشنمایی»: آمریکا برای جبران شکست راهبردی خود، احتمالاً فشار بر ایران را در عرصههای دیگر - مانند حملات سایبری، عملیاتهای پنهان یا کاهش شدید تعاملات دیپلماتیک با متحدان ایران - افزایش خواهد داد.
ب) واکنش اسرائیل: بزرگترین چالش، واکنش اسرائیل است. اسرائیل که خود را قربانی این عقبنشینی خواهد دید، بعید است به آتشبس بدون توافق پایبند بماند. سناریوی ادامهی جنگ (مثلاً از طریق تشدید درگیریها در لبنان) و حتی اقدامات مستقیم، بسیار محتمل است. خروج آمریکا از جنگ نظامی مستقیم لزوماً به معنای پایان بحران نیست، بلکه میتواند سرآغاز یک فاز منطقهای، پراکنده و کمتر کنترلپذیر باشد که در آن، عوامل دیگری (بهویژه اسرائیل) بازیگران اصلی میدان باشند.
پ) آسیبهای ژرف اقتصادی: هر چند از تشدید تحریمهای جدید جلوگیری میشود، ولی خسارتهای هنگفت وارده (مثلاْ حدود ۲۷۰ میلیارد دلار بیان شده از سوی سخنگوی دولت، یا هر مبلغ کمتر یا بیشتر) و نیاز به بازسازیای که ممکن است بیش از یک دهه طول بکشد، همچون یک ضعف ساختاری مهم برای اقتصاد ایران باقی میماند.
بدینسان، باید گفت خروج بیتوافق آمریکا از جنگ دستاوردی با ماهیت دوگانه برای ایران خواهد داشت، بهگونهای که دستاوردهای ژئوپلیتیکی و حیثیتی ایران بسیار درخشان خواهند بود، ولی رفع تحریمها یک دستاورد خودکار و فوری نیست، بلکه به یک دستاورد بالقوه و بلندمدت تبدیل میشود. مشکل همانا گردن ننهادن آمریکا به تعهدات مکتوب و عملی است. در این شرایط، ایران پیروزی نظامی-سیاسی را کسب میکند، ولی برای فتح قلهی رفع راستین و کامل تحریمها، باید بتواند از آن اهرمی برای وادار کردن واشنگتن به پای میز توافق جامع بهرهگیری کند. خروج آمریکا از جنگ دستیابی به توافق نهایی را در این مرحله متوقف میسازد ولی میتواند زمینهساز مذاکرات بعدی باشد.
در صورت خروج بدون توافق آمریکا، ایران با یک «پارادوکس پیروزی» روبهرو میشود: بستن تنگهی هرمز که در زمان جنگ یک برگ برنده بود، در زمان صلح (بدون توافق) میتواند به یک نقطهی ضعف استراتژیک تبدیل شود. در اینجا بر پایهی فهم خویش به بررسی واکنشهای احتمالی کشورهای دیگر و موقعیتی که ایران با آن روبهرو خواهد شد میپردازم.
۱. چشمانداز جایگزینهای تنگه هرمز
قطعاً وابستگی جهان به این گلوگاه، کشورهای وابسته را به سوی یافتن راههای جایگزین خواهد راند. سرمایهگذاریهای هنگفتی برای دور زدن آن آغاز شده که تهدیدی جدی برای کاهش قدرت چانهزنی ایران است.
الف) پروژههای جدید با ظرفیت بسیار بالا
تمایل کشورهای عربی به سرمایهگذاری در پروژههایی با ظرفیت بسیار فراتر از مسیرهای موجود است. یکی از جدیترین طرحها، احداث دو خط لوله با ظرفیت انتقال ۱۰ میلیون بشکه در روز است. با این همه، چالشهای بزرگی پیش روی این طرح وجود دارند:
هزینهی نجومی: اجرای این طرحها دهها میلیارد دلار خواهد بود (که من برآوردی از آن ندارم).
گذر از چندین کشور: برای نمونه، یک طرح پیشنهادی به طول ۱٬۸۰۰ کیلومتر، از ۵ کشور مختلف عبور میکند. این امر هماهنگیهای سیاسی و امنیتی آن را پیچیده میسازد.
طولانی بودن زمان اجرا: این پروژهها سالها زمان میبرند و نمیتوانند در کوتاهمدت مشکل را حل کنند.
ب) تقویت (و آسیبپذیری) مسیرهای جایگزین موجود
کشورهای منطقه با حداکثر ظرفیت از مسیرهای موجود خود بهرهگیری میکنند:
خط لوله شرق-غرب عربستان: این خط ظرفیت خود را به حدود ۷ میلیون بشکه در روز رسانده است.
پایانهی فجیره در امارات: این پایانه صادرات خود را به حدود ۳.۲ میلیون بشکه در روز افزایش داده است.
ولی میدانیم که این مسیرها نیز آسیبپذیری خاص خود را دارند. برای نمونه، پایانهی فجیره در هفتههای اخیر هدف حملات پهپادی قرار گرفته و امنیت آن به چالش کشیده شده است. این نشان میدهد که ایران توانایی تهدید مسیرهای جایگزین را نیز دارد.
پ) تنگنای کشورهای بدون جایگزین
بخش مهمی از کشورهای صادرکنندهی منطقه (مانند عراق، کویت، قطر و بحرین) عملاً هیچ مسیر جایگزینی برای صادرات نفت خود ندارند، و به گونهای کامل به تنگهی هرمز وابستهاند. این کشورها شدیدترین فشار را از اختلال در تنگه احساس میکنند.
بدین سان می توان گفت این کوششها در بهترین حالت، صادرات روزانه حدود ۷ میلیون بشکه از طریق خط لولهی عربستان و نزدیک به ۳.۲ میلیون بشکه از طریق فجیره را ممکن میسازند. ولی این ارقام، که تنها صادرات دو کشور عربستان و امارات را پوشش میدهند، در مقابل اختلالی که در آن روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده از این مسیر عبور میکرد نمیتوانند بسته بودن تنگهی هرمز را جبران کنند.
در برابر این تحرکات جهانی، چند سناریو پیش روی ایران است:
سناریوی ۱: مذاکره از موضع قدرت، محتملترین گزینه
در این سناریو، ایران از موقعیت خود همچون اهرم فشار بهرهگیری میکند. شواهد درخور توجهی نشان میدهند که ایران پیش از این به چنین مسیری گام نهاده و پیشنهاد «تنگهی هرمز در ازای رفع تحریم» را مطرح کرده است. ظاهراً ایران از طریق میانجیهای پاکستانی پیشنهاد بازگشایی تنگه و پایان جنگ را به شرط به تعویق انداختن مذاکرات هستهای به آمریکا داده است. شماری دیگر از دیپلماتهای کنونی یا پیشین از تمایل به محدود کردن برنامهی هستهای و بازگشایی تنگهی هرمز، با برنامههای کنترلی ایران، در ازای لغو تمامی تحریمها سخن گفتهاند. همه چیز حاکی از این است که تهران به خوبی به دنبال بهرهگیری از تنگه هرمز همچون برگ برنده در مذاکرات است.
سناریوی ۲: تغییر راهبردی در سیاست : بازگشت به دیپلماسی فعال
در یک تحول مهم، شواهدی از تغییر رویکرد راهبردی وجود دارد به گونهای که ایران با راهبرد گشایش در سیاست خارجیاز موقعیت برتر خود نه برای ادامهی جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافق بهرهگیری کند. این نشانهای از تغییر از یک استراتژی صرفاً نظامی به یک استراتژی ترکیبی با محوریت دیپلماسی است.
سناریوی ۳: فشار حداکثری و تشدید تنش
در این سناریو، ایران مقاومت خود را حفظ میکند و همزمان چند رویکرد را در پیش میگیرد:
الف) هدف قرار دادن مسیرهای جایگزین: تداوم حملات به تأسیساتی مانند بندر فجیره که امنیت خطوط لولهی جایگزین را زیر سؤال میبرد.
ب) بهرهگیری از متحدان منطقهای: بهرهگیری از گروههای نیابتی یا متحد خود برای تهدید مسیرهای دیگری مانند بابالمندب در دریای سرخ که سابقهی حملات به کشتیهای تجاری را دارند، میتواند کل منطقه را ناامن کند.
پ) تشدید شعارهای انقلابی: عرضهی روایت «مقاومت در برابر استکبار» برای حفظ حمایت داخلی، ولو با هزینهی تحمل فشارهای اقتصادی روزافزون و تداوم تحریمها.
فشارها برای بسته ماندن تنگهی هرمز و کوشش برای جایگزینی آن، همهی کشورها را تحت تأثیر قرار خواهد داد. ظاهراً چین با عبور روزانهی حدود ۷.۵ میلیون بشکه (۳۷.۷% کل) هیچ دسترسیای به خطوط لولهی جایگزین ندارد. ژاپن و هندوستان و کرهی جنوبی نیز در خرید نفت به شدت به تنگهی هرمز وابستهاند و نمیتوانند از خطوط لولهی جایگزین بهره برند. همان گونه که گفتم عراق و کویت و قطر و بحرین نیز برای انتقال نفت خود باید از تنگهی هرمز بهره گیرند.
بدینسان، واقعیت این است که در کوتاهمدت جهان گزینهای برای جایگزینی فوری و کامل تنگهی هرمز ندارد. صادرات حدود ۸۰ درصد نفت عبوری از خلیج فارس به مقصد آسیا از این تنگه صورت میگیرد، و کشورهایی چون چین و هند عملاً راهی جز پذیرش شرایط اعمالی بر تنگه را ندارند. این یک فشار فوری بر مصرفکنندگان است، نه صادرکنندگان.
ولی توجه داریم انتقال مواد دیگری نیز از تنگهی هرمز صورت میگیرند که مواد اولیهی کود شیمیایی، صنایع الکترونیک و بسیاری از نیازهای کشورهای حاشیهی خلیج را شامل میشوند.
به هر روی، این موارد در کوتاهمدت توان چانهزنی ایران در اعمال سلطه بر هرمز و بیان خواستهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی خود را بالا میبرند. در میانمدت تا بلندمدت پیامد راهبردی بسته ماندن تنگه هرمز برای ایران میتواند مشکلساز شود. شواهد قطعی نشان میدهد که کشورهای منطقه مصمم هستند تا به هر بهائی خود را از وابستگی به این گلوگاه برهانند. این کشورها قصد دارند میلیاردها دلار برای پروژههای جایگزین هزینه کنند.
خبرگزاریها به صراحت گزارش دادهاند که جو در خلیج فارس از حالت فرضی به واقعیت عملیاتی تغییر کرده و کشورهای ذینفع به دنبال راههای جایگزین هستند. با عملیاتی شدن این پروژهها (حتی با ظرفیت محدود)، ممکن است اهرم فشار کلیدی ایران برای همیشه از میان برود و وابستگی اقتصادی سایر کشورها به خواست ایران پایان یابد.
۱. پیوند تحریم و جنگ: تحریمها و جنگ کنونی پیوند تنگاتنگ دارند. جنگ، بدون پایان موفقیتآمیز جنگ به سود ایران، رفع تحریم ممکن نیست.
۲. دستاورد خروج بیتوافق آمریکا: گر آمریکا بدون توافق عقبنشینی کند یا کنگرهی آمریکا مانع ادامهی آن شود، ایران پیروزی ژئوپلیتیک و حیثیتی بزرگی به دست میآورد، ولی تحریمها خودبهخود رفع نمیشوند. واشنگتن به خودی خود رفع تحریم را تنها در برابر امتیازات کلان (مثل محدودیت دائمی هستهای) و در قالب یک توافق جامع سیاسی میپذیرد.
۳. چالش تنگهی هرمز و راهبرد بهینه: کنترل ایران بر تنگه در بلندمدت پایدار نیست؛ کشورهای منطقه میلیاردها دلار برای مسیرهای جایگزین سرمایهگذاری میکنند. اگر ایران پیش از عملیاتی شدن این مسیرها، با برگ تنگه در برابر لغو تحریمها بهدرستی بازی نکند، ممکن است این اهرم راهبردی از دست برود یا ضعیف شود.
الف) ایران در گام نخست به آتشبس موفقیتآمیز برسد و تنش نظامی را کنترل کند.
ب) سپس با بهرهگیری از اهرم چین و روسیه و ذیگر کشورهای ذینفع در آسیا و اروپا بر پایهی دیپلماسی فعال، آمریکا را به میز مذاکرهی جامع بکشاند.
پ) از موضع قدرت پیشنهاد «رفع کامل تحریمها در ازای بازگشایی تدریجی تنگه هرمز و امتیازات هستهای راستیآزماییشده را ارائه دهد.
پیش از آنکه مسیرهای جایگزین تنگه عملیاتی شوند، ایران باید با یک توافق مکتوب و تضمینشده تحریمها را لغو کند، وگرنه ممکن است این در پی پیروزی نظامی یک شکست استراتژیک پدید آید. حل مسئلهی تحریم بدون پایان جنگ ممکن نیست؛ پایان بدون توافق جنگ، تحریم را به گونهای خودکار برطرف نمیکند؛ و تداوم کنترل بر تنگهی هرمز بدون مذاکره ممکن است ایران را به بنبستی بزرگتر بکشاند.