عصر ایران ؛ جعفر محمدی - در جنگ 40 روزه، ایران توانست از موجودیت خود و نظام سیاسی اش دفاع کند و دشمن متخاصم را از پشت جنگنده ها و ناوشکن ها به سر میز مذاکره بکشد؛ این به خودی خود می تواند یک پیروزی سیاسی چشمگیر برای کشوری باشد که در آنِ واحد با بزرگترین قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان (آمریکا)، قوی ترین نیروی هوایی منطقه (اسرائیل) و نیز چند کشور عربی همسایه جنگید و برغم تحمل ضربات سهمگین، بقای خود را حفظ کرد ؛این یک گزاره واقعی است و نه یک شعار.
(تاکید بر این که این سخن، شعار نیست، بدین دلیل است که در فضای رسانه ای و تبلیغاتی کشور، چنان همه چیز را آلوده به شعار و اغراق کرده اند که هر حرف حقی هم که به سود ایران باشد، در وهله نخست، شعاری و خالی از حقیقت تلقی می شود. این هم از دستاوردهای(!) تبلیغاتچی های حکومتی است که معلوم نیست نمی فهمند و این گونه می کنند یا این که از جای دیگری ماموریت دارند که چنان مشمئز کننده و احمقانه، تبلیغات کنند و راست و دروغ را به هم بیامیزند که واقعیت ها نیز باور پذیر نباشند ؛ بگذریم!)
با این مقدمه می روم سراغ چهار خطاهایی که در این مدت از ما سر زده و می تواند به ادراک نادرست و تصمیمات ناروا منتهی شود و نهایتاً فاجعه به بار بیاورد.
اولین و یکی از بزرگ ترین خطاهای ما در جنگ 40 روزه و بعد از آن، این بوده که بخش عمده ای از تمرکز و توجه خود را معطوف کرده ایم به "آسیب ها و خسارت هایی که طرف های مقابل ما دیده اند".
این یک امر طبیعی است که در هر جنگی، طرفین میزان اثرگذاری خود بر جبهه مقابل را می سنجند و مثلاً بعد از موشک باران یا بمباران یک منطقه از دشمن، می کوشند میزان خسارتی که وارد کرده اند را بسنجند. اما اگر این سنجش، فقط ناظر به جبهه مقابل باشد و از داخل غفلت شود، پای خطای محاسباتی به میان می آید.
واقعیت این است که بررسی هزینه - فایده یک جنگ، قاعدتاً باید بر مبنای آسیبی که به جبهه خودی وارد می شود، صورت بگیرد. مثلاً همین الان در آمریکا بحث بر سر این نیست که چقدر به ایران ضربه زدیم تا بر آن مبنا درباره جنگ قضاوت شود، بلکه از استراتژیست های مهم گرفته تا مردم عادی، هر کدام به فراخور دانش و اطلاعات خود، در حال بررسی اثرات جنگ بر آمریکا هستند که آیا با این هزینه ها و خسارت ها، ادامه اش به صرفه است یا نه؟!
اما در ایران، گروهی که متاسفانه برخی از مسوولان و تصمیم سازان نیز در میان آنها هستند، شیپور هزینه - فایده را از سرگشاد آن می نوازند؛ بدین صورت که می گویند ما در این جنگ توانستیم پایگاه های آمریکا در منطقه را هدف قرار دهیم، به برخی موسسات آمریکایی در جنوب خلیج فارس، مانند مرکز داده های آمازون آسیب میلیون ها دلاری زدیم، مراکز نفتی و صنعتی کشورهای عربی هم پیمان آمریکا را منهدم ساختیم، با موشک هایمان، عرصه را بر اسرائیلی ها تنگ کردیم، چند مرکز مهم صهیونیست ها را نابود کردیم، آنها را مجبور کردیم پدافند میلیارد دلاری شان را صرف مقابله با پهپادهای چند هزار دلاری کنند، با بستن تنگه هرمز، قیمت بنزین در جهان بالا رفت و ... .
لیست کردن این ها به عنوان ضربات وارده به دشمن، حتماً مهم و حتی عادی است ولی مشکل از اینجا نشات می گیرد که آن روی سکه را نمی بینند و صرفاً با تمرکز بر ضربه هایی که زده ایم و نه خسارت هایی که خورده ایم، موضع می گیرند و ای بسا تصمیم می گیرند.
حال آن که نقطه ثقل تصمیم سازی درباره جنگ باید این 2 سوال کلیدی باشد که این جنگ چقدر به ما ضرر زده است؟ و ادامه اش چقدر می تواند برایمان هزینه داشته باشد؟
اگر صرفاً از زاویه نگاه به خسارت های وارده بر اردوگاه دشمن به موضوع نگاه کنیم، به این جمع بندی خواهیم رسید که باید جنگ را ادامه دهیم چون به عنوان مثال هر موشکی که به سمت دشمن شلیک می شود، برایش خسارت بار است، چه رهگیری شود (چون باید موشک های گرانقیمت پدافندی اش را شلیک کند) و چه به هدف بخورد. بنابراین ما حتماً می توانیم تا آخرین روز جنگ، به دشمن آسیب بزنیم. از این رو، چرا نباید جنگ را ادامه بدهیم و اجازه دهیم دشمن از حملات ما مصون بماند؟!

اما اگر در کنار نگاه به جبهه دشمن و افزایش اعتماد به نفس بابت توانایی حمله و دفاع، به اردوگاه خودمان هم بنگریم، حتماً تصمیم جامع تر و خردمندانه تری خواهیم گرفت.مثلاً اگر ببینیم در جنگ، خسارت های مختصری به چند مرکز نظامی و حتی صنعتی مان وارد شده یا می شود ولی در مقابل، شر دشمن برای همیشه کم خواهد شد، احتمالاً به ادامه جنگ رأی خواهیم داد.
اما اگر بررسی های داخلی، نشان دهد که آسیب های وارده به ما، پرحجم ، غیر قابل ترمیم یا بسیار دیرترمیم هستند و به طور معنا داری می توانند توسعه کشور را دچار اختلال کند، خواهیم کوشید راهی برای پایان جنگ بیابیم؛ در چنان فرضی، دیگر مهم نیست که جنگ ما قیمت نفت را چقدر بالا برد یا چند هواپیمای دشمن سرنگون یا کدام مراکز نظامی اسرائیل منهدم شدند یا چند نفتکش یا خط لوله آتش گرفتند. تنها چیزی که مهم است این که ایران هم دارد آسیب جدی می بیند و لذا باید به منازعه پایان داده شود.
در واقع، در این فرمول، ایراد خسارت به دشمن، برای این است که او شکست بخورد یا از جنگ خارج شود و بررسی خسارت های وارده به خودمان برای تصمیم گیری در این باره است که آیا باید خودمان هم به فکر خروج از جنگ باشیم یا خیر؟
خطای راهبردی دوم که به ویژه در امتزاج با رویکرد نادرست نخست، ویرانگرتر می شود، این است که در دام جنگ تبلیغاتی بیفتیم و تصور کنیم که الّا و بلّا باید تصمیماتی بگیریم که در داخل و خارج، ما و شجاعت مان را تحسین کنند، فارغ از این که این آفرین گفتن ها، چقدر برای ما هزینه دارد.
در این مدت شاهد آن بوده ایم که برخی چهره ها و رسانه های داخلی، شرایط و سناریوهایی را به عنوان پیش شرط توافق مطرح می کنند که مشخص است در عالم واقع، قابل تحقق نیستند. جا انداختن تصویری "قدرتمندتر از واقع برای جبهه داخلی"، ممکن است به کار طراحان و گرافیست ها بیاید تا بتوانند یا چند قایق و پهپاد، دهها ناو و هواپیمای دشمن را در یک صحنه به آتش بکشند ولی فرو انداختن مردم و مذاکره کنندگان در دام تبلیغات خود ساخته است؛ بدین معنا که اندک اندک افکار عمومی، هر چه کمتر از این تصویرهای توهمی به دست آید را شکست می پندارد و دست مذاکره کنندگان برای بده - بستان های مبتنی بر واقعیت، بسته تر می شود.
از صفحه ایکس یکی از مسؤولان

مروری بر برخی مواضع نشان می دهد که گروهی تصور می کنند مذاکرات صرفاً برای ارضای حس غرور آنی آنها انجام می شود، نه برای حل مشکلات انباشته کشور و 90 میلیون ایرانی.
وظیفه تاریخی و حیاتی تصمیم سازان و تصمیم گیران امروز ایران، این است که فارغ از هیاهوی تبلیغاتی، فقط و فقط به منافع و امنیت ایران و مردمش توجه کنند، حتی اگر بوقچی های تبلیغاتی، علیه آنها بنوازند. سیاستمداران ما بدانند که تبلیغات متوهمانه برخی جریان ها، باد هواست و آنچه روی زمین می ماند، نتیجه تصمیمات آنهاست که می تواند ویرانی و تخریب باشد یا توسعه و آبادانی.
خطای سوم، همان است که قرن ها پیش "سعدی" بدان هشدار داده است: "دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد".
مروری بر سخنان برخی مسوولان و تیترهای بعضی رسانه بکنید؛ چنان از درماندگی و ضعف و ناتوانی آمریکا و اسرائیل می گویند که هر که نداند، فکر می کند طرف مقابل ما کشوری مانند کویت است که دست و پایش را بسته و جلوی ما انداخته اند! این که موشک های آمریکا دارد ته می کشد، ناوهایش مستاصل شده اند، پدافندشان از کار افتاده، ارتش اسرائیل در آستانه فروپاشی است و نظایر این حرف و حدیث ها، فقط می تواند به خودفریبی منجر شود.
فهم این نکته کار سختی نیست که حتی بعد از 40 روز جنگ، آمریکا هنوز بزرگ ترین قدرت نظامی جهان است و اتفاقاً ارزش و عظمت کار ایران نیز این بوده که در برابر چنین قدرتی تاب آورده است.
خطای چهارم، دل خوش کردن به اختلافات داخلی در آمریکا و اسرائیل است. این که میزان محبوبیت ترامپ در ایالات متحده به پایین ترین حد خود رسیده است، یا وزیر نیروی دریایی آمریکا برکنار شد یا رئیس مرکز مبارزه با تروریسم در آمریکا در اعتراض به سیاست های ترامپ استعفا کرد یا چند چهره رسانه ای حامی ترامپ، از او اعلام بیزاری کرده اند یا گروهی از نمایندگان کنگره در صدد استیضاح رئیس جمهور آمریکا هستند یا ترامپ فلان سیاستمدار دموکرات را مسخره کرد یا احزاب مخالف نتانیاهو در اسرائیل علیه او ائتلاف کرده اند و نخست وزیرشان در حال محاکه قضایی است و ... هر چند اخبار درستی اند ولی واقعیت این است که برای ما ، آب و نان نمی شوند. دل خوش کردن به این خبرها، مصداق ضرب المثل خردمندانه "با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود" است.

یادمان باشد که آنها همیشه درون خودشان درگیر اختلاف و رقابت اند که گاه بیشتر می شود و گاه کمتر ؛ لذا در عین رصد اوضاع داخلی آمریکا، نباید حتی هرج و مرج شان را نیز به خودمان بگیریم و تصور کنیم که از دیگ اختلافات آنها، آبی برای ما گرم خواهد شد. آنها، با همه اختلافاتی که دارند، در نهایت، در مقابل نیروی خارجی، منافع ملی شان را بر همه چیز ترجیح می دهند و در صورت لزوم، در برابر ما متحد هم خواهند شد.
هشدار که اگر این چهار خطای استراتژیک ، قرین تصمیم گیری های مقامات ایرانی شود، همین دستاوردهای فعلی و وضعیت کنونی که ایران می تواند با اعلام پیروزی غائله را ختم کند، از دست خواهد رفت ولی اگر هوشمندانه این خطاها را به صفر برسانند، آنگاه از دل آتش جنگی که گذشت، گلستانی برای ایران خواهند آفرید و تاریخ از ایشان به نیکی یاد خواهد کرد.
اگر بترسیم تا ابد تحریم خواهیم بود.
جنگ تحمیلی سخت و دردناک هست.
اما از ترس مرگ خودکشی نمیکنیم
راه حل ارائه دهید.
لطفا نشر حداکثری صورت گیرد تا به دست همه مسئولین تصمیم گیر برسد!
واقعا خسارت تندروی با خسارت جنگ فرقی نمیکند و کسانی که آب در آسیاب جنگ میریزند همسو با اسراییل هستند.
امیدوارم که در نهایت مسئولین تصمیماتی به نفع منافع ملی بگیرند!
واقعا دمتون گرم👌👌👏👏👏
کاش مسئولین هم همفکر شما بودن
که اگر بودن چنین وضعیتی رو نداشتیم
مطلب بسیارخوب وعالی بود ولی یک نقد به سمت دیگر جریان فکری و سیاسی کشوروارد هست که هرچقدربرخی بر طبل جنگ و شعار کوبدند سمت دیگربر دنیای قانون مند و شوراهای بین المللی ترس از جنگ اصرار داشتد. جوانی ۲۰ ساله بودم که قرار داد سعد آباد را با اسم پرسروصدای شیخ دیپلمات امضا کردند و گفتند شبح جنگ را دورکردیم برجام را با هیاهو امضا کردند که شبح جنگ را دورکنند غافل ازاینکه طرف غربی همان دهه ۹۰ می تواست حمله کند قطعا مذاکره نمیکرد ابتدا تهدید هسته ای را با قرا دادهایی کنترل کردند سپس با تحریم توان مالی کشور را تضعیف کردند و نارضایتی به حق و به ناحق ایجاد کردند و الان که شرایط مناسب حمله بود به ایران بی پول و جامعه گسسته حمله کردند
یک سوال از نویسنده محترم
سال ۹۱ جنگ اتفاق می افتاد بهتربود یا الان؟
شرایط مالی کشور، نداشتن اف ۳۵ و تاد و گنبد آهنین ولی ما توان. موشکی داشتیم
از هر چه سال ۹۱ ترسیدیم که برجام امضا شد بیشترش سرمون اومد با برجام تحریم شدیم
با مذاکرات به ما حمله شد
به هرروی جان سخن این است که هرچه بعضی افراد بدون پشتوانه سخن ازجنگ می کنند بعضی ازسمت دیگر بوم خوش باورانه در میز مذاکرات دنبال عدالت ازطرف غربی هستند به قول تحلیلگر چینی ایران در این ۲۰ سال نه هسته ای را پیشرفت داد نه از مذاکرات چیزی نصیبش شد
ما در این ۲۰ سال هم چوب را خوردیم هم پیاز را
و الان باید یک بار برای همیشه تکلیف یک سره شود
یا با جنگ یا با مذاکره طبق همان پیشنهاد شما هزینه و فایده
باید دید هزینه جنگ به نفع ما است یا هزینه مذاکره
هرکدام به نفع ما بود بدون لکنت و ترس انجام بدیم
ایرادی نداره عقب نشینی کنیم و بگوییم با طرف مقابل کنار اومدیم یا با تمام تبعات با دشمن بجنگیم
این دفعه هرچه به صلاح هست همه با هم انجام بدیم
نه مذاکره فاجعه است نه جنگ مصیبت
الان وقت اتحاد برای ایران است شیوه اصلا مهم نیست چه جنگ چه مذاکره
اینکه امروز تمرکز ما تصمیم گیران داخلی باید باشد کاملا صحیح است از این منظر که به عقیده خیلی از مسئولین و مردم، ایران به اندازه ای قوی نیست که در مقابل قدرت برتر دنیا دوام بیاورد و بارها مردم را از این جنگ ترساندن و وعده بخار شدن مردم در لحظه برخورد سخت را دادند(هالیودی)، ولی حقیقت را از آدم های باید شنید که جان خود را کف دستشان گرفتند و این قدرت را به جهان و ایرانیان منتظر و خسته از تحقیر های ۴۵۰ ساله و پی درپی غربی،نمایش دادند.
آیا نباید پشت شان را گرم نگه داریم؟
هر نظمی در ایران که امروز باعث شده مثل دوران قاجار (و دوران های دگر) از قدرت های جهان در لحظه برخورد نظامی آنچنان پشت گردنی و لگدی بخوریم که تمام غرور و عزت ملی مون نابود نشود، این نظم باید برای هر ایرانی قابل احترام باشد و اجازه دهیم تصمیم سازان و تصمیم گیران در لحظه خطیر تاریخی، تصمیمشان را بگیرند، نه اینکه بانقد های جهت دار و نگاه های پنجره ای ، قضاوت کنیم.
به امید ایران پیروز و سربلند
علم فیزیک مکانیک الکترونیک پزشکی دها علم دیگر را اجرا میکنم اینا علم هستند اما علم سیاست اجرا نمیکنم چون به نفعم نیست پس علم نیست من و تو تعیین نمیکنیم علم هست یا نیست اجرا نکنیم ضربه اش را میخوریم و خورده ایم و کشور پیشرفته ای نیستیم و نخواهیم بود دلیلش این هست که عقب مانده ایم.
علم یعنی آگاهی ما از قانون الهی است که در عالم هستی قرار داده است و تکرار میشود چون تکرار میشود قانون و علم است
من چند خطای راهبردی دیگر را ذکر کنم:
1- اینکه ما قبل از جنگ حاضر بودیم فلان امتیازات را بدهیم و الان که جنگیدیم خیر. این جزو سفسطه های تلویزیونی و پایداریچی هاست. انگار هدف از برجام و مذاکرات - بقول این دسته - رفع تحریم رییسی و بعدتر قبل و بعد جنگ این نبود که محدودیت هسته ای در قبال رفع تحریمها یا پاره ای از تحریمها باشد. اگر شما امتیاز ندی با چی رفع تحریم میکنی؟؟!!
2- خطای بعدی گنده کردن ارزش واقعی تنگه هرمز و ناموسی کردن آن به سان بحث هسته ای و غنی سازی و چهارصد کیلو اورانیوم هست. من فکر میکنم حتی عدد و رقم عوارض روی هرمز هم برای دوستان پوشیده است و از استناد به گزارش کاملا غلط رویترز بین 100 تا 200 میلیارد دلار تا رقمهای دیگری هست. البته که رقم درست در بهترین حالت 5-7 میلیارد دلار است و این با این شرط است که عربستان و امارات و بقیه آن را دور نزنند وگرنه کمتر هم میشود. در هر حال خط انتقال 1200 کیلومتر در عربستان هزینه ای روی نفت خام میگذارد که قاعدتا هرمز از آن باید بیشتر بصرفد.
3- خطای بعدی الزام به حفظ مسیر قبلی است، بزرگواران مسیر قبلی فقط یک چیزش خوب بود و آن هم موشک و پهپاد و توان رزمی و روحیه پر از ایثار رزمندگانمان بود و لاغیر. وگرنه نه هسته ای موجب دفاع از کشور شد، نه گروههای مقاومت اثر تعیین کننده روی نتیجه جنگ داشتند نه موارد دیگر. اقتصاد و اجتماع هم که هیچچی.
4- بعد از سال 2000 مقاومت پیروزی ملموسی در مقابل اسراییل بدست نیاورد. من فکر میکنم همین 25 سال و البته جنگهای اخیر خود بزرگترین نقطه عطفیه که نشان میده سیستمها باید تغییر کنه. از آن سال نه تنها یک متر به فلسطین و آرمان فلسطین اضافه نشده بلکه کم هم شده. حقیقتا تجهیز حماس و ... به موشک و ... و حتی دولت شدن آنها و فاصله از انتفاضه و ... سراسر ضرر شد. من فکر میکنم چاره ای جز پیوستن به راه حل دو دولتی با یسری تضامین از اسراییل نیست.
5- خطای راهبردی دیگر فراموشی بحث بسیار مهم جاسوسی انسانی است. شکی در برتری تکنولوژیک اسراییل و آمریکا و حتی تسلط روی ارتباطات مختلف نیست اما در کنار آن قطعا جواسیس بسیار مهمی در جای جای کشور هستند که انگار جز خبر پیدا کردن تیمهای مختلفی که مینیمم رده ها حساب میشن خبری از این گنده ها به دست نمی اید. مبادا در باد بحث تکنولوژیک بخوابیم و بگوییم نیرویهای انسانی همه پاک اند.
خداوند خود حافظ ایران باشد.
ولی دیدم فایده نداره
فقط اینو میگم که :
واقعا حالم به هم خورد از این طرز تفکر پوسیده و منفعل
این گروه حتی تحلیل شون رو هم به روز نمی کنن چه برسه به نظرشون
شماها لطفا برای این مملکت نسخه هزینه فایده نپیچید
با این طرز تفکر قجری تون
به قول یکی از دوستان نظر دهنده،ما حمله کننده نبودیم و تنها واکنش عاقلانه در برابر تجاوز،دفاع بود که تکلیف انجام شد. همین یعنی فایده از هزینه های دفاعی که انجام شد. و به قول یکی دیگه از نظر دهندگان،شما راهکار ارائه کنید با کلی گویی،استراتژی های آزموده و بی فایده مطرح نکنید.
اقتصاد ایران نابود شد به خاطر یه مشت بیسواد پشت کوهی
شما به این جمله نویسنده توجه کنید
{{ ایران میتواند با اعلام پیروزی غائله را ختم کند}}
واقعا ایران میتونه با اعلام پیروزی غائلهرو ختم کنه ولی این کارو نمیکنه؟
واقعا آمریکا و اسرائیل منتظرن ایران اعلام پیروزی کنه؟
یعنی ایران بگه ما پیروزیم، آمریکا قبول میکنه خسارتهای مارو جبران که؟
قبول میکنه هسته ای مارو به رسمیت بشناسه؟
قبول میکنه تنگه هرمز دست ماباشه؟
قبول میکنه تحریم ها برداشته بشه؟
عجب!! حاجی بیخیال
خدا کنه تصمیم سازان و تصمیم گیران نخوانند.
دست مریزاد.
دست شما درد نکه