عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - وقتی باران منچستر میبارید، مردی با پلیور تیره کنار خط ایستاده بود و انگار داشت شطرنج را روی چمن بازی میکرد. نه فریادهایش شبیه مربیان قدیمی انگلیس بود، نه تیمش شبیه تیمهای قدیمی لیگ برتر. توپ را از دروازهبان شروع میکردند، مدافعان به قلب زمین میزدند، فولبکها ناگهان هافبک میشدند و مهاجمان مثل نوازندههای جَز، جای هم را عوض میکردند. فوتبال انگلیس، قبل و بعد از پپ گواردیولا، دو قصه متفاوت است.
حالا قصه به فصل آخر رسیده.
ده سال قبل، وقتی گواردیولا وارد منچستر شد، خیلیها میگفتند فوتبال شاعرانهاش زیر باران و بادهای جزیره دوام نمیآورد. میگفتند در لیگ برتری که با دوئل، سانتر و ضرباهنگ دیوانهوار تعریف میشود، این همه وسواس برای مالکیت توپ خودکشی است. فصل اولش هم آسان نبود. تیمش اشتباه میکرد، از عقب بازیسازی میکرد و گلهای عجیبی میخورد. اما پپ، مثل مردی که نقشه آینده را دیده باشد، عقب ننشست.
بعد، فوتبال عوض شد.
سیتی ۱۰۰ امتیازی آمد. تیمی که فقط قهرمان نمیشد، تحقیر میکرد. بعد سهگانه آمد. بعد چهار قهرمانی پیاپی لیگ، چیزی که تاریخ فوتبال انگلیس هرگز به خودش ندیده بود. و در تمام این سالها، سیتی فقط نمیبرد؛ شکل بردن را تغییر میداد.
پپ، لیگ برتر را از نو طراحی کرد.
امروز حتی تیمهای دستههای پایین انگلیس هم از عقب بازیسازی میکنند. دروازهبان باید پاسور باشد. مدافع میانی باید بازیگردان باشد. هافبک باید فضا را ببیند، نه فقط توپ را. انگار گواردیولا یک ویروس تاکتیکی به فوتبال تزریق کرد؛ ویروسی که همه را مبتلا کرد.
اما پایانها همیشه تلخاند، حتی وقتی باشکوه باشند.
شاید عجیبترین بخش ماجرا این باشد که گواردیولا در روزهایی میرود که سیتی دیگر آن هیولای شکستناپذیر سابق نیست. این فصل، تیمش لرزید. مقابل یونایتد باخت، برابر تیمهای کوچک امتیاز داد، در اروپا زخم خورد. انگار خود پپ هم میدانست چرخه به نقطه فرسودگی رسیده. فوتبال، بیرحمتر از آن است که اجازه دهد حتی زیباترین امپراتوریها ابدی شوند.
در تمام این سالها، ستارهها یکییکی رفتند. آگوئرو رفت، داوید سیلوا رفت، کمپانی رفت، دیبروینه پیر شد، برناردو سیلوا و جان استونز هم حالا چمدان بستهاند. و حالا آخرین ستون هم میرود؛ مردی که همه چیز را به هم وصل میکرد.
شاید برای همین است که جدایی گواردیولا بیشتر شبیه پایان یک نسل است تا پایان یک مربی.
انزو مارسکا قرار است جانشینش شود؛ شاگردی که از دل همان مکتب بیرون آمده. اما مشکل جانشینی پپ فقط تاکتیک نیست. مسئله، سایهای است که روی نیمکت جا میگذارد. هر مربی بعد از او، ناچار است با خاطره مردی رقابت کند که فوتبال را تبدیل به هنر مهندسی کرد.
گواردیولا فقط جام نبرد. او سلیقه ساخت.
فوتبال قبل از او در انگلیس، بیشتر درباره قدرت بود. بعد از او، درباره فضا شد. درباره زاویه پاس. درباره صبر. درباره کنترل. حتی منتقدانش هم ناچار شدند زبانش را یاد بگیرند.
و حالا، وقتی آخرین بازیاش در اتحاد فرا برسد، احتمالاً باران باز هم خواهد بارید. سکوها نامش را فریاد خواهند زد و او شاید مثل همیشه آرام بماند. مردی که شبیه دانشمندها لباس میپوشید و مثل شاعران فوتبال را میفهمید.
بعضی مربیان جام میبرند و فراموش میشوند. بعضیها تاریخ را عوض میکنند.
پپ گواردیولا از دسته دوم بود.