عصر ایران؛ مهرداد خدیر- پخش مستند «هویدا» از شبکۀ تلویزیونی و سلطنت طلب «منوتو» و ستایش و تکریم او در ذهن مخاطب همان پرسشی را شکل میدهد که بعد از مستند «بختیار» ایجاد شد و آن هم این که تطهیرکنندگان شاه و خاندان پهلوی چگونه میتوانند همزمان ستایشگر هویدا و بختیار هم باشند؟
به این معنی که اگر بُتِ آنان شاه است، چگونه دوست دار بختیاری هستند که به مبارزه 25 ساله خود با او میبالید و افتخار میکرد که شاه را اخراج کرده و از مردم میخواست حالا که شاه رفته و ساواک منحل شده به جای استقبال از جمهوری اسلامی با او همراه شوند؟ به عبارت دیگر منطقا نمیتوان هم سلطنت طلب و شاهدوست بود هم هوادار بختیار و دوست دار هویدای محبوس زندان شاه ولو 13 سال نخست وزیر او بوده باشد.
چون با اولی دشمن بود و در حق دومی چنان بد کرد که خبرنگاری مکزیکی زیر عکس دویدن صبحگاهی شاه با سگ سیاه خود در تبعید کنار ساحل نوشت: سگ سیاه را فراموش نکرد و با خود به تبعید آورد اما رفیق شفیق و نخشتوزیر 13 ساله را در زندان نگاه داشت تا به دست انقلابیون بیفتد و به جای او محاکمه و اعدام شود.
عین تعارض پیشگفته شده درمورد بختیار دربارۀ هویدا هم صادق است و جز توصیف خبرنگار مکزیکی این سؤال که اگر هویدا طی 12 سال و 6 ماه و 12 روز نخستوزیری جز خدمت به کشور و تلاش برای توسعه و رفاه اقدامی انجام نداده بود چرا به دستور شاه در 16 آبان 1357 به اتهام فساد دستگیر شد و اگر خود شاه هم مستقیما دستور نداد چرا تسلیم خواست ژنرالها شد یا چرا در تلاش برآمد او را قربانی کند؟
حرف اصلی این نوشته این است که این دو با هم نمیخوانند. اگر شاه چنان بوده که اینان ترسیم و تصویر میکنند بیوفایی در حق نخستوزیری که قریب 13 سال یار نزدیک و مطیع او بوده -تا جایی که شأن جایگاهی را که بر آن قوام و مصدق و امینی تکیه زدند در حد رییس دفتر شاه پایین آورد - چگونه قابل توجیه است؟ در واقع ابتدا شاه و نه جمهوری اسلامی هویدا را به زندان انداخت تا جایی که از زندان شاه به زندان انقلابیون منتقل شد و در دادگاه به خلخالی گفت: خود من زندانی سیاسی رژیم گذشتهام! چون خلخالی او را به نیابت از شاه هم محاکمه میکرد.
در همین مستند گفته میشود که آنتونی پارسونز سفیر انگلستان که از خبر بازداشت هویدا آگاه شده بود نزد شاه میرود و میگوید شما نمیتوانید خود را از اعمال او که نخست وزیرتان بوده برکنار بدانید ولی وقتی درمییابد قضیه جدی است فردای آن روز به دیدار خود هویدا میرود و به او توصیه میکند کشور را ترک کند.
در مستند بارها گفته میشود که هویدا پاسخ داده من یک ایرانیام و اهل فرار نیستم و اگر محاکمهای در کار باشد حرفهای زیادی برای گفتن دارم و از دو حال خارج نیست:
اگر این ادعا درست باشد و هویدا نرفت چون ایراندوست بود یا نمیخواست مادری را که عاشقانه دوست میداشت تنها بگذارد یا دادگاه و بازداشت را جدی نمیگرفت بر فرار دیگران و شخص شاه که صحنه را ترک کردند چه نامی باید نهاد؟ نمی شود که یک جا نرفتن و ماندن ارزش باشد و جای دیگر رفتن و ترگ صحنه.
اگر هویدا قهرمان نبوده و چنان که شاه اصرار داشت مسؤولیت فساد با او بوده چگونه رژیم پهلوی را تطهیر میکنند در حالی که به گواه سخنان نمایندگان همان مجلس فرمایشی شورای ملی در اوج انقلاب، کشور درگیر فساد بوده است.
در این که هویدا مستقیما عامل کشتارها و شکنجهها نبوده (هر چند به لحاظ اداری ساواک سازمانی زیر نخستوزیری به حساب میآمد) و اگر غیر خلخالی رییس دادگاه بود چه بسا حکم اعدام صادر نمیشد تردیدی نیست و تقریبا این موضوع ثابت شده که حکم اعدام نه سحرگاه روز بعد که ساعتی بعد از محاکمه اجرا شده و ازآن میتوان به قتل هویدا هم تعبیر کرد.
این نوشته اما درصدد بیان نکته دیگری است که در آغاز آمد. چون دو مستند ساخته شده که یکی از شبکۀ منوتو و در ستایش و قهرمانسازی از او پخش شد و دیگری قبل تر از سیمای جمهوری اسلامی ایران با اصرار بر تبار بهایی او قصد تکرار آنها در بین نیست و هر دو را می توانید در یوتیوب و آپارات ببینید.
در همین مستند منوتو عباس میلانی نویسنده «معمای هویدا» هم میگوید پدر هویدا یک «بهایی مؤمن» بوده در حالی که مادرش «مسلمانی مؤمن» بوده است و خود آقای میلانی در پایان کتاب سندی از گزارش پزشکی قانونی را آورده که در توصیف جسد هویدا به ختنهشدن او اشاره دارد که تنها برای کودکان پسر مسلمان و یهودی انجام میشود و نشان مسلمانی یا یهودی بودن است و در این فقره چون مادر یهودی نبوده نمیتواند به آن نسبت داد و باید علامت مسلمانی دانسته شود.
مستند در پی آن است که بگوید هویدا پاکدست بود و ارتقای او در ساختار ربطی به تبار بهایی و گوش به فرمانی نداشته و به خاطر دایی مادر (سپهسالار) و نفوذ عبدالله انتظام و دوستی با حسنعلی منصور و تأسیس کانون مترقی برای پیشرفت و توسعه فارغ از دعواهای سیاسی و در خلأ بعداز ترور منصور نخست وزیر شد و 13 سال باقی ماند.
مستند به این پرسش پاسخ نمیدهد که اگر هویدا خود را برای دفاع آماده کرده بود و از آبان تا اسفند 57 وقت داشته دفاعیه بنویسد چرا در دادگاه انقلاب آن قدر خام و ابتدایی دفاع میکرد و همۀ تقصیرها را به گردن سیستم میانداخت و از خود چهرهای هیچ کاره تصویر میکرد در حالی که از 43 تا 56 مردم حکومت را به سه تن میشناختند: شاه و فرح و هویدا.
از نکات جالب مستند سخنان امیر طاهری سردبیر کیهان دوران هویداست که از پدر او به عنوان «امیرالحاج» یاد میکند در حالی که عینالملک، وزیر مختار ایران در عربستان سعودی بود نه امیرالحاج و اگر هم سرپرست حجاج چگونه او برای این عنوان برگزیده شد؟
اشارات مستند به کتابخوانی هویدا درست است و این که همواره چند کتاب در حال خواندن داشت اما بهتر آن بود که بیشتر توضیح میداد که غالبا این کتابها به زبان فرانسه بود و یکی هم معمولا پلیسی.
از سوی دیگر چگونه دل نخستوزیر کتابخوان و روشنفکر که از مسعود بهنود روزنامهنگار میخواهد در سفر به پاریس پیام او را برای ژان پل سارتر ببرد رضا میداده کسانی به خاطر مطالعه آثار دکتر علی شریعتی یا صمد بهرنگی در زندان باشند و در همین مستند و نه آن که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد از یک نماینده مجلس شورای ملی در حضور جعفر شریف امامی نخست وزیر جدید در مهر 1357 می شنویم که میگوید صمد بهرنگی و دکار شریعتی ممنوعاند و فریدون فرخزاد، آزاد!
توجیه مستند این است که می خواستند کاسه کوزهها را بر سر هویدا بشکنند و جمشید آموزگار آن قدر غیرسیاسی بود که برای نخستوزیری - جایگاهی کاملا سیاسی - مناسب نبود و اتفاقا هویدا بود که در دوران وزارت دربار دستورالعملی را به امضای شاه رساند که بستگان او و اهل دربار از کارهای اقتصادی و دریافت کمیسیون منع شوند و این یعنی این کارها رواج داشته است.
غرض این که دفاع از هویدا و شاه با هم قابل جمع نیست وگرنه این نویسنده میداند در حال حاضر نگاه افکار عمومی به او مانند صدر انقلاب منفی نیست و تنها به خاطر نوع اعدام یا قتل او هم نیست و نه حتی به سبب تحولات دهه 40 خورشیدی و درآمد سرشار نفت در سال های آغازین دهۀ 50 بلکه چون سه شایعه مثبت دربارۀ او وجود داشت:
یکی این که به لحاظ مالی و شخصی دزد نبود و کل دارایی او آپارتمانی در آ.اس.پ یوسفآباد بود و چون زن و همسر و خانواده نداشت (جز دوه کوتاه زندگی با لیلا امامی) بیشتر اوقات را در خانۀ مادر در دَروس سپری میکرد.
دوم این که در دادگاه گفته در آغاز نخستوزیری من در سال 43 کبریت چند ریال بود و در سال 56 همان قیمت و برخی به جای کبریت میگویند خودکار بیک. هویدا البته هرگز این را در دادگاه نگفته و وقتی میرفت کشور درگیر تورم وکسری بودجه بود.
سوم این که اهل تشریفات نبود و برخی او را با پیکان دیده بودند و علاوه بر آن چون اهل کتاب بود روابط عمومی بالایی داشت و تفرعن و تبختر خانزادهها و درباریان را نداشت و این سومی درست است و چنان که اشاره شد اعدام شتاب زده او در حالی که مهندس بازرگان و بنیصدر مخالف بودند و پدر آقای حجتی کرمانی هم گفته در دیداری در حضور امام خمینی از زبان ایشان شنیده که حکم اعدام هویدا را صادر نکرده از تصویر منفی صدر انقلاب کاسته و فرصت را به منوتوییها داده تا اسبی بتازانند.
نکته اما در این است که اگر هویدا و تکنوکراتهای او نقشی در فساد و استبداد نداشتند پس چرا خود شاه را متهم نمیکنند و اگر داشتند و شریک بودند ( ولو به خاطر سکوت و تماشا یا ترس و دم نزدن) چگونه از او یک قهرمان میسازند؟
البته در مستند ناخواسته اعتراف میشود که چرا آن بلا بر سر حکومت شاه آمد و هویدا به خاطر قدرتپرستی و مقامدوستی افراطی و چاپلوسی افراطی نزد شاه و تندادن به دبیر کلی حزب رستاخیز که حاصل انحلال فرمایشی دو حزب ایراننوین و مردم بود سرزنش میشود اما میکوشند سیمای یک تکنوکرات مردمی را از او ترسیم کنند که به ناچار به هر خواست شاه تن میداده چون راه دیگری نمیشناخته است.
از فیلم هویدا به نیکی روشن میشود انقلاب 57 بر خلاف ادعای منوتوییها یک انقلاب بوده نه شورش تا جایی که خود شاه در پیام نیمه آبان اذعان میکند و البته نمیتوانند به خاطر ارادت به فرح، در این فقره رضا قطبی نویسنده متن را شماتت کنند که چرا کلمه «انقلاب» را در دهان شاه گذاشت در حالی که شاه این واژه را برای انقلاب سفید به کار میبرد و خود را رهبر آن انقلاب توصیف میکرد و ناگهان برای جنبشی در مقابل آن به کار برده بود.
از اشارات دیگر یکی همین ترجیح چاپلوسان بر دلسوزان و دیگری دخالت های شاه در امور دولت و قوه اجرایی است که نسبتی با مشروطه نداشت چندان که به صراحت میگوید شاه، آموزگار یا شریفامامی را وادار به استعفا کرد و این جماعت همانهایند که از فرمان غیرقانونی عزل مصدق با حکم منتسب به شاه در مرداد 1332 حمایت میکنند و آن را حق پادشاه میدانند در حالی که انقلاب مشروطه برای آن بود که چنین حقی نداشته باشد و آخرین پادشاه از این نوع ناصرالدین شاه ماقبل مشروطه باشد.
مستند البته برای آن که هویدا را نسبت به نخستوزیران بعدی - آموزگار و شریفامامی و ازهاری- متمایز نشان دهد به ضعفها و رفتارهای آنان به درستی اشاره میکند و نشان میدهد چگونه در معرفی شریفامامی اصرار دارند نسب او را از مادر و پدر تا مادربزرگ و پدربزرگ به روحانیون ببرند و شاه که در گفتوگو با عَلَم همیشه روحانیت شیعه را تحقیر می کرد چگونه به رییس مجلس سنای خود دل بست به اعتبار این که رابطه خوبی با روحانیت سنتی دارد. یا قبل از آن از زبان داریوش همایون و مهناز افضلی می شنویم که جمشید آموزگار چگونه رجلی غیر سیاسی بوده که در بهترین حالت به درد ریاست سازمان برنامه میخورده و سیاست را نمیشناخته است و در جلسۀ هیأت دولت دربارۀ اندازۀ بطری آبجو بحث می کردند؛ همین قدر پرت در اوج اعتراضات و التهابات.
سومی که از هم مضحکتر است ازهاری است. ژنرالی که هم تهدید می کرد و می ترساند و هم نطق خود در مجلس را بر خلاف اسلاف و رویه خود شاه با بسماللهالرحمن الرحیم شروع میکند تا بگوید مانند هویدا و قبلیها نیست.
فیلم میخواهد بگوید هویدا و تکنوکراتها به فکر توسعۀ ایران بودند اما غفلت از توسعۀ سیاسی و فساد و استبداد موجب شد مسیر تغییر کند. صدای مردم دربیاید و کار از دست شاه و گروه بعدی دربرود. خوب! با این وصف چرا انگ پنجاه و هفتی میزنند؟ چرا هویدا و همایون و نصیری و ولیان را به عنوان عاملان فساد به زندان انداختند؟ برای فسادی که بود یا نبود؟ اگر بود چرا تطهیر می کنند و اگر نبود چرا قربانی کنندگان را محکوم نمی کنند؟
همان تناقضی که در حمایت از شاپور بختیار و جمهوریخواهی او سراغشان میآید در توصیف هویدا هم به جانشان میافتد و آن هم این که نمیشود هم مدافع شاه باشند هم بختیار و هویدا. چون شاه اینها را جلو انداخت یا به زندان انداخت تا خود را حفظ کند.
چون افتخار بختیار ضدیت با شاه و انحلال ساواک بود و اخراج شاه را به خود نسبت می داد و البته مدعی پیروی از دکتر مصدق و علاقه به او چندان که قاب عکس شاه را برداشت و تصویر مصدق را جای آن را گذاشت. هویدا را هم شاه به زندان انداخت تا به اتفاق نصیری و همایون و ولیان عامل نارضایتی شناخته و مجازات شوند. با این حساب منوتویی ها چگونه می توانند هم شاهدوست باشند هم علاقه مند به هویدا و بختیار؟