عصر ایران؛ مهدی ملک محمد- بالاخره بعد از تعویقی تقریباً پنجاه روزه و پس از کش و قوسهای فراوان، پنجشنبه و جمعه هفتة جاری آزمون سراسری آغاز میشود. برای دهها هزار خانواده، این یعنی ماهها انتظار، هزینه، برنامهریزی، نگرانی و امید، در چند ساعت آزمون فشرده خواهد شد. فرزندان ما فردا روی یک صندلی مینشیند و با مجموعهای از سؤالها روبهرو میشوند؛ اما گاهی چیزی بسیار سنگینتر از دفترچه آزمون را نیز با خود به جلسه میبرند: انتظارات خانواده.
کنکور واقعاً مهم است. اینرا نباید با جملات آرامشبخشِ کلیشهای انکار کرد. رقابت برای ورود به بسیاری از رشتهها و دانشگاههای پُرتقاضا جدی است و تغییرات سالهای اخیر در شیوة پذیرش، اگرچه قرار بود وابستگی آموزش و آیندة تحصیلی دانشآموزان به یک آزمون را کاهش دهد، در عمل رقابت را از بین نبرده است. برای بسیاری از خانوادهها، بهویژه خانوادههایی که فرزندشان هدف مشخصی در رشتهها و دانشگاههای پُرتقاضا دارد، فشار همچنان واقعی است. پس اضطراب فرزندمان لزوماً نشانة ضعف او نیست. وقتی یک موقعیت واقعاً مهم است، مقداری اضطراب واکنشی طبیعی است. اما اینجا لازم است سؤال دشوارتری از خودمان بپرسیم: آیا تمام اضطرابی که فرزندمان با خود به جلسه میبرد، متعلق به خودش است؟ گاهی نه.
بخشی از فشار ممکن است از جایی بسیار نزدیک آمده باشد: از رابطة او با ما.
والدین معمولاً قصد آسیب ندارند. برعکس، بیشتر فشارهایی که به فرزند وارد میکنند از نگرانی، عشق و میل به تأمین آیندة او سرچشمه میگیرد. اما در روان انسان، نیّت ما همیشه با اثری که بر دیگری میگذاریم یکسان نیست. وقتی بارها میگوییم «اگر نتیجه نگیری تمام زحماتت حیف میشود»، «باید نتیجه بگیری»، «فلان دانشگاه آیندهات را تضمین میکند» یا «تو میتوانی از همه بهتر باشی»، ممکن است آنچه فرزند میشنود با آنچه ما قصد بیانش را داشتهایم متفاوت باشد و او جملات ما را اینگونه تعبیر کند: «اگر موفق نشوم، شما را ناامید کردهام» و اینجا فشار تحصیلی از یک فشار بیرونی به یک فشار درونی تبدیل میشود.
اما بخش دشوارتر ماجرا اینجاست: گاهی فرزند ما فقط برای آیندة خودش تلاش نمیکند؛ ناخواسته دارد بخشی از گذشتة ما را نیز با خود حمل میکند. ممکن است والد، بدون اینکه خودش بداند، بخواهد با موفقیت فرزندش چیزی را جبران کند: دانشگاهی که خودش نتوانسته واردش شود، رشتهای که به آن نرسیده، موقعیتی که از دست داده، تصویری که دوست داشته از خودش داشته باشد یا حتی زخمی قدیمی از احساس «کافینبودن».
این فرایند معمولاً آگاهانه نیست. مسئله این نیست که پدر یا مادر تصمیم گرفته باشد فرزندش را وسیلة جبران ناکامیهای خود کند. مسئله این است که آرزوهای حلنشده و احساسات پردازشنشدة والدین میتوانند وارد رابطة با فرزند شوند و به انتظاراتی تبدیل شوند که خود والد نیز از منشأ آنها بیخبر است. در این وضعیت، موفقیت فرزند دیگر فقط موفقیت او نیست. ممکن است برای والد معنای دیگری پیدا کند: «من توانستم»، «تربیت من موفق بود»، «فرزند من از دیگران عقب نماند» یا «او به جایی رسید که من نرسیدم».
و درست همینجا یک آزمون تحصیلی میتواند به آزمون ارزشمندی شخص تبدیل شود؛ نه فقط برای نوجوان، بلکه برای والد. این همان نقطهای است که باید مراقب باشیم.
پژوهشهای روانشناختی نشان میدهند که فشار برای عملکرد، بهویژه وقتی با انتقاد، مقایسه، ترس از شکست و احساس ارزشمندیِ مشروط همراه شود، میتواند با کمالگرایی ناسالم، اضطراب و مشکلات هیجانی ارتباط پیدا کند. در مقابل، حمایت والدینی که در آن انتظار و مسئولیتپذیری وجود دارد اما ارزشمندی فرزند به عملکرد او وابسته نمیشود، زمینة سالمتری برای مواجهه با فشار فراهم میکند.
بنابراین مسئله این نیست که به فرزندمان بگوییم: «کنکور مهم نیست». اتفاقاً این جمله میتواند تجربة واقعی او را انکار کند. مسئله این است که بگوییم: «کنکور مهم است؛ اما همه چیز نیست».
میتوانیم انتظار داشته باشیم که فرزندمان تلاش کند، بدون اینکه از او بخواهیم ارزش خودش را برای ما و دیگران اثبات کند. میتوانیم امیدوار باشیم بهترین رشته و دانشگاه را بهدست آورد، بدون اینکه آیندة او را به یک نام یا یک صندلی دانشگاه گره بزنیم. میتوانیم از او عملکرد خوب بخواهیم، بدون اینکه شکست احتمالی او را شکست خودمان تجربه کنیم.
شاید یکی از مهمترین سؤالهایی که هر پدر و مادری در این یکی دو روز باید از خودش بپرسد، این باشد: «اگر فرزندم در رشته یا دانشگاهی که من دوست دارم قبول نشود، دقیقاً چه چیزی در من شکست خواهد خورد؟»
این سؤال ممکن است ناخوشایند باشد؛ اما گاهی پاسخ آن چیزهایی را آشکار میکند که سالها پشت جملة «من فقط موفقیت بچهام را میخواهم» پنهان ماندهاند. اگر پاسخ، بیشتر دربارة شأن اجتماعی ما، مقایسه با دیگران، حسرتهای گذشته یا رؤیاهای شخصی ماست تا نیازها و علایق واقعی فرزندمان، شاید لازم باشد بخشی از این بار را از دوش او برداریم.
کمتر بپرسیم و بیشتر حضور داشته باشیم. وقتِ بازجویی درسی، مقایسه، پیشبینی رتبه و مرور اضطرابی مطالب نیست.
کمک کنیم وسایلش آماده باشد، خوابش بههم نریزد، صبح بدون عجله از خانه خارج شود و فضای خانه آرام و قابل پیشبینی بماند.
اگر گفت «خیلی میترسم»، نگوییم: «نگران نباش، حتماً عالی میشوی». بگوییم: «میفهمم که نگرانی. این آزمون برایت مهم است. لازم نیست اضطرابت کاملاً از بین برود؛ فقط سعی کن با وجود آن، کاری را که بلدی انجام بدهی». این پاسخ یک پیام مهم دارد: تو مجبور نیستی برای عملکرد خوب، اول احساساتت را حذف کنی.
و بعد از آزمون، شاید نخستین سؤال ما بهتر است این نباشد که «چطور بود؟» بلکه بپرسیم: «خوبی؟ خستهای؟ چیزی لازم داری؟» بعد، اگر خودش خواست، دربارة آزمون حرف بزنیم. زیرا فرزند ما قبل از آنکه «داوطلب کنکور» باشد، یک انسان در حال رشد است؛ انسانی که هنوز سالهای زیادی برای انتخاب، تغییر، اشتباه، یادگیری و ساختن زندگی خود پیشِ رو دارد. کنکور مهم است. نتیجة آن هم میتواند واقعاً بر مسیر تحصیلی و شغلی او اثر بگذارد. اما یک آزمون نباید آنقدر بزرگ شود که نوجوان احساس کند با یک رتبه، دربارة ارزش او، آیندة او یا میزان دوستداشتنی بودنش داوری شده است.
شاید بهترین چیزی که میتوانیم تا پشت درِ حوزة آزمون همراه فرزندمان ببریم، نه یک توصیة درسی باشد و نه یک جملة انگیزشی. فقط به او اطمینان دهید که من آیندهات را جدی میگیرم؛ اما تو را با آیندهات اشتباه نمیگیرم. موفقیتت برای من مهم است؛ اما قرار نیست موفقیت تو، ناکامیهای من را جبران کند. از تو تلاش میخواهم، نه اثبات ارزشمندیات. و هر نتیجهای که به دست بیاید، رابطة من و تو قرار نیست به یک رتبه وابسته باشد.
این همان نقطهای است که حمایت از فرزند، از تلاش برای کنترل نتیجه جدا میشود و یکی از مهمترین وظایف ما بهعنوان والد این است که اجازه بدهیم فرزندمان برای آیندة خودش تلاش کند؛ نه برای جبران گذشتة ما.