عصر ایران/ سواد زندگی؛مریم طرزی- جنگ فقط در میدان نبرد روی نمیدهد؛ جنگ بزرگتر درون ذهن انسان است.
در حالی که موشکها و پهپادها توجه رسانهها را جلب میکنند، فشار روانی طولانیمدت بهصورت خاموش ساختار جوامع را تغییر میدهد.
در منطقهای مانند ایران، که دههها تحریم، تمرینهای نظامی و تنشهای ژئوپلیتیکی نوعی «حالت آمادهباش دائمی» ایجاد کرده است، درک سازوکار استرس در زمان جنگ نه فقط برای ارتش، بلکه برای سلامت روان کل جامعه اهمیت حیاتی دارد.
کتاب «در باب نبرد» (On Combat) نوشتهی سرهنگ دوم دیو گراسمن یکی از منابع اصلی در روانشناسی جنگهای مدرن است.
جنگ و خشونت به قدمت خود بشر هستند، اما مطالعه آنچه در ذهن و بدن یک رزمنده در طول نبرد میگذرد، نسبتاً جدید است.

جنگ و خشونت به قدمت خود بشر هستند، اما مطالعه آنچه در ذهن و بدن یک رزمنده در طول نبرد میگذرد، پدیدهای نسبتاً جدید است.
سرهنگ دوم دیو گراسمن، در کتاب پیشگامانه خود با عنوان «در باب نبرد: روانشناسی و فیزیولوژی درگیری مرگبار در جنگ و صلح»، به کاوش در یکی از پیچیدهترین تجربیات انسانی — مواجهه با موقعیتهای مرگ و زندگی — میپردازد.
گراسمن و نویسنده همکارش، لورن دبلیو. کریستنسن، با تلفیق پژوهشهای نظامی، تجربیات واقعی و علم روانشناسی، آشکار میسازند که انسانها تحت استرس شدید چگونه واکنش نشان میدهند، این واکنشها چگونه بر عملکرد تأثیر میگذارند، و چگونه میتوان برای بقا و بازیابی پس از آن آموزش دید.
کتاب صرفاً درباره جنگآوری نیست؛ بلکه در مورد وضعیت انسانی در شرایط تهدید است و آن را به منبعی ارزشمند برای هر کسی که به مدیریت استرس، آسیبهای روحی و تابآوری علاقه دارد، تبدیل میکند.
گراسمن در این کتاب، بر پایه اثر پیشین خود، «در باب کشتن» (On Killing)، تمرکز را از کشتن به بقا تغییر میدهد و به دو پرسش محوری پاسخ میگوید: بدن انسان چگونه واکنش نشان میدهد وقتی بقا به تصمیمی در کسری از ثانیه تبدیل میشود؟ و چگونه میتوانیم ذهن را آموزش دهیم تا با وجود ترس و آشوب، به طور مؤثر عمل کند؟
۱. پاسخ استرس و طیف ضربان قلب
گراسمن توضیح میدهد که واکنشهای فیزیولوژیک بدن در نبرد قابل پیشبینی است. هنگامی که آدرنالین در سیستم بدن جاری میشود، ضربان قلب بالا رفته و عملکرد شناختی تغییر میکند. او عملکرد تحت استرس را با استفاده از محدودههای ضربان قلب طبقهبندی میکند:
۶۰–۱۱۵ ضربه در دقیقه: وضعیت بهینه — هوشیاری بالا، تفکر شفاف، کنترل حرکتی دقیق.
۱۱۵–۱۴۵ ضربه در دقیقه: محدوده عالی برای نبرد — عملکرد فیزیکی قوی، شروع تاری دید.
۱۴۵–۱۷۵ ضربه در دقیقه: استرس شدید — از دست دادن مهارتهای حرکتی ظریف، کاهش شنوایی، تحریف درک زمان.
بیش از ۱۷۵ ضربه در دقیقه: اضافهبار — هراس، یخزدگی یا رفتار غیرمنطقی.
درک این موضوع امکان آموزشهایی را فراهم میکند که افراد را حتی تحت فشار شدید در محدوده عملکردی نگه میدارد.
۲. تحریفهای ادراکی در نبرد
مغز انسان در شرایط خطر، ادراک را دستکاری میکند. گراسمن پژوهشهای شگفتانگیزی در این زمینه ارائه میدهد:
تاریکی دید: تمرکز بر آنچه تهدیدکنندهترین به نظر میرسد و نادیده گرفتن اطلاعات محیطی.
ناشنوایی گزینشی: بسیاری از سربازان گزارش میدهند که صدای گلوله را نشنیدهاند.
کُندی زمان: لحظات کندتر یا طولانیتر از واقعیت به نظر میرسند.
رفتار خودکار: اعمال بدون تفکر خودآگاه رخ میدهند.
این تحریفها توهم نیستند — آنها سازوکارهای انطباقی هستند که برای محافظت از جان تکامل یافتهاند. اما افراد آموزشندیده ممکن است تحت تأثیر آنها قرار گیرند. از طریق شرطیسازی و تمرین مکرر، میتوان آموخت با وجود این اثرات، عملکرد مؤثری داشت.

۱. تنفس جنگی و کنترل فیزیولوژیک
یکی از مشارکتهای اصلی گراسمن، تأکید بر «تنفس جنگی» است؛ روشی تاکتیکی برای کنترل ضربان قلب و هراس:
چهار ثانیه دم → چهار ثانیه نگه دار → چهار ثانیه بازدم → چهار ثانیه نگه دار.
تکرار این چرخه در هنگام استرس شدید، دستگاه عصبی را آرام کرده و تفکر منطقی را بازمیگرداند. این تکنیک ساده، پلی است بین غریزه خودکار بقا و کنترل ذهنی خودآگاه — که هم در نبرد و هم در مذاکرات بحرانی حیاتی است.
۲. تجسم و تمرین ذهنی
کتاب به تمرین ذهنی اعتقاد دارد — تصور چنان زنده سناریوها که مغز را برای اقدام واقعی آماده کند. گراسمن استدلال میکند که هنگام بروز استرس، افراد تمایل دارند به بالاترین سطح آموزش خود بازگردند، نه به انتظاراتشان. با تجسم و تمرین موقعیتهای استرسزا، میتوان شوک را به حداقل رسانده و در رویدادهای واقعی مؤثرتر واکنش نشان داد.
۳. شرطیسازی و ایمنسازی در برابر استرس
گراسمن مفهوم ایمنسازی در برابر استرس را مطرح میکند: مواجهه کنترلشده با ترس و آشوب میتواند تابآوری را افزایش دهد.
همانطور که واکسنها با استفاده از ویروسهای ضعیفشده ایمنی ایجاد میکنند، آموزش استرس کنترلشده نیز استقامت عاطفی میسازد. افرادی که مکرراً با خطر شبیهسازیشده مواجه شدهاند، میآموزند که بدنشان چگونه واکنش نشان میدهد — آنها دیگر با اولین نشانههای ترس دچار هراس نمیشوند.
۱. تبعات روانشناختی: استرس پس از سانحه
اگرچه بخش زیادی از کتاب بر عملکرد حین نبرد متمرکز است، گراسمن توجه قابل توجهی به آنچه پس از آن رخ میدهد معطوف میکند. او بازتاب عاطفی پس از خشونت شدید — احساس گناه، بیخوابی، گوشبهزنگی یا کرختی عاطفی — را توصیف میکند؛ پدیدههایی که امروزه به عنوان اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شناخته میشوند.
گراسمن تأکید میکند که این احساسات طبیعی و زیستی هستند، نه شکستهای اخلاقی. او این پدیده را «بهای درگیری» مینامد؛ نه فقط برای کسانی که جنگیدهاند، بلکه برای همه کسانی که خطر مرگ را تجربه کردهاند. بهبودی نیازمند حمایت اجتماعی، تأمل صادقانه و آیینهای گذار از میدان نبرد به زندگی عادی است.
۲. آیینهای گذار و بازسازی
وقتی صدای مهیب موشکها خاموش میشود، سکوت میتواند اضطرابآور باشد. گراسمن توصیه میکند آیینهای گذار از جنگ به صلح ضروریاند؛ دورههای کوتاه مراقبه، سفر یا مراسم گروهی باعث «تنظیم دوباره سیستم عصبی» میشود.
بازسازی روانی همچنین نیازمند احساس قدردانی اجتماعی است؛ تشکر عمومی از فداکاریها، حس ارزشمندی را به وجود میآورد و مانع انزوا میشود. قدردانی، قدم نخست رشد پس از سانحه است.
۳. ذهنیت رزمنده
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای کتاب، ایده «ذهنیت رزمنده» است. این ذهنیت درباره پرخاشگری نیست، بلکه در مورد عزم کنترلشده و وضوح اخلاقی است. گراسمن رزمنده را به عنوان کسی ترسیم میکند که میتواند تحت تهدید قاطعانه عمل کند، با هدایت اصول به جای ترس.
این ذهنیت شامل موارد زیر است:
پذیرش ترس به عنوان امری طبیعی
تعهد به خودکنترلی
تمرکز بر مأموریت و هدف اخلاقی
تمرین مداوم برای هماهنگسازی بدن و ذهن
۱. استرس همگانی و مراحل آن
مدیریت استرس نهفقط وظیفه ارتش، بلکه مسئولیت همه مردم است. گراسمن میگوید همانطور که آموزش تیراندازی نیاز به تمرین دارد، آرام ماندن در اضطراب نیز مهارتآموزی میخواهد. استرس همگانی در بحران سه مرحله دارد:
هشدار: شوک و ناباوری در آغاز حمله یا تهدید
مقاومت: مردم با شرایط سازگار میشوند و نظم جدیدی میسازند
فرسودگی: تداوم ترس منجر به فرسایش روانی میگردد
تاریخ ایران سرشار از نمونههای تابآوری است؛ از بازسازی پس از جنگ تا مدیریت بلایای طبیعی. با بهرهگیری از دیدگاه گراسمن میتوان این روحیه را علمیتر و پایدارتر ساخت.
آموزشهای عمومی شامل کمکهای اولیه روانی، تمرین تمرکز، و شناخت رفتارهای اضطرابی میتواند به اندازه آموزشهای فیزیکی مهم باشد.
۲. بعد فرهنگی در مدیریت استرس
روانشناسی غربی بر کنترل فردی تأکید دارد، اما جامعه ایران بر ثبات جمعی. ترکیب این دو دیدگاه نتیجهای قدرتمند بهبار میآورد. در لحظههای سخت، خانوادههای ایرانی اغلب از جملاتی مانند «این آزمون الهی است» یا «صبر پاداش دارد» استفاده میکنند.
از دید روانشناسی، این جملات نوعی تغییر چارچوب ذهنی هستند؛ درمانی شناختی که احساس بیقدرتی را به معنا تبدیل میکند. گراسمن نیز همین اصل را شرح میدهد: معنا، استرس را به پایداری تبدیل میکند.
۳. سه محور تابآوری بومی
در همافزایی آموزههای کتاب «در باب نبرد» با فرهنگ بومی ایرانی، سه محور شکل میگیرد:
علم اعصاب: چگونگی اثر ترس بر بدن را توضیح میدهد.
ایمان: به آن ترس معنا و هدف میبخشد.
جامعه: آن تجربه را به عزت تبدیل میکند.

پیام گراسمن جهانی است: بقا یعنی توانایی هدایت ترس، نه حذف آن. استرس دشمن نیست — مدیریت نادرست استرس دشمن است. آموزش بر تئوری برتری دارد و التیام بخشی از آمادگی برای نبرد است. شجاعت از دانش نشأت میگیرد: درک بدن و ذهن خود در شرایط تهدید، ترس را به واکنشی منظم تبدیل میکند.
در هر جنگ، مؤثرترین سلاح نه موشک و نه تانک، بلکه ذهن انسان است. کتاب «در باب نبرد» انسان را به بازپسگیری کنترل بدن و احساسات فرا میخواند. تجربه مردم در تحمل فشارها و دشواریهای منطقهای نشان میدهد که ملتها میتوانند قدرت روانی را به یک سرمایه جمعی تبدیل کنند.
مفهوم «بقای روانی» به نیرویی ملی تبدیل میشود؛ هر ضربان آرام قلب، هر شب خواب بدون اضطراب، هر همکاری مردمی در بحران، خود نوعی پیروزی است. با درک این درسها، میتوان در برابر فشارها نه با هراس، بلکه با آمادگی روانی ایستادگی کرد — گواهی بر اینکه تابآوری ذهنی نیز نوعی میهندوستی است.
نتیجه روشن است: استرس میتواند ویران کند، یا پالایش دهد. شناخت، مدیریت و تبدیل ترس به تمرکز و صبر، همان پیروزی پیش از نبرد است.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@