فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۲۳۶۰
تاریخ انتشار: ۰۹:۲۱ - ۲۴-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۲۳۶۰
انتشار: ۰۹:۲۱ - ۲۴-۰۲-۱۴۰۵

رسانه‌ها و عادی‌سازی جنگ؛ وقتی انفجار به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود

رسانه‌ها و عادی‌سازی جنگ؛ وقتی انفجار به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود
ذهن انسان ظرفیت محدودی برای همدلی مداوم دارد. وقتی جامعه هر روز با موجی از تصاویر خشونت، ویرانی و مرگ مواجه می‌شود، به‌تدریج نوعی «خستگی عاطفی» شکل می‌گیرد. در ابتدا، تصویر یک ساختمان ویران یا کودک زخمی می‌تواند افکار عمومی را تکان دهد؛ اما پس از ماه‌ها تکرار، همان تصاویر به بخشی از پس‌زمینه روانی زندگی تبدیل می‌شوند.

عصر ایران؛ احمد فرتاش - جنگ در گذشته، برای بسیاری از مردم جهان، پدیده‌ای دور، استثنایی و هولناک بود؛ اتفاقی که ناگهان رخ می‌داد و برای مدتی طولانی ذهن جامعه را درگیر می‌کرد. تصاویر جنگ جهانی دوم، ویتنام یا حتی جنگ خلیج فارس هنوز حالتی تاریخی و تکان‌دهنده داشتند. اما جهان امروز، به‌ویژه در عصر شبکه‌های اجتماعی و خبررسانی لحظه‌ای، وارد مرحله‌ای شده که در آن جنگ به‌تدریج بخشی از جریان عادی زندگی روزمره شده است. در این روند، رسانه‌ها نقشی محوری دارند.

امروز یک کاربر ممکن است صبح با ویدئوی حمله موشکی از خواب بیدار شود، چند دقیقه بعد خبری درباره قیمت بیت‌کوین بخواند، سپس ویدیوی آشپزی ببیند و بعد دوباره تصاویر کودکان زخمی در غزه یا اوکراین را مرور کند. جنگ دیگر الزاماً لحظه‌ای جدا از زندگی روزمره نیست؛ در کنار سرگرمی، تبلیغات، موسیقی و زندگی عادی مصرف می‌شود. همین هم‌نشینی دائمی، به‌مرور حساسیت روانی جامعه را تغییر می‌دهد.

رسانه‌های سنتی زمانی برای پوشش جنگ نوعی ساختار روایی داشتند. خبرنگار به جبهه اعزام می‌شد، گزارش تهیه می‌کرد و مخاطب در فاصله‌ای مشخص با واقعیت جنگ مواجه می‌شد. اما امروز، به لطف تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی، جنگ تقریباً به‌صورت زنده و بی‌وقفه وارد تلفن شخصی مردم شده است. هر انفجار می‌تواند ظرف چند ثانیه به میلیون‌ها صفحه نمایش برسد.

در ظاهر، این روند می‌تواند نشانه‌ای مثبت به نظر برسد؛ زیرا انحصار روایت از دست دولت‌ها و ارتش‌ها خارج شده و مردم عادی نیز می‌توانند تصاویر و روایت‌های خود را منتشر کنند. اما در عمل، این وفور تصویر و اطلاعات، نتیجه‌ای پارادوکسیکال داشته است: هرچه تصاویر جنگ بیشتر شده، شوک روانی آنها کمتر شده است.

ذهن انسان ظرفیت محدودی برای همدلی مداوم دارد. وقتی جامعه هر روز با موجی از تصاویر خشونت، ویرانی و مرگ مواجه می‌شود، به‌تدریج نوعی «خستگی عاطفی» شکل می‌گیرد. در ابتدا، تصویر یک ساختمان ویران یا کودک زخمی می‌تواند افکار عمومی را تکان دهد؛ اما پس از ماه‌ها تکرار، همان تصاویر به بخشی از پس‌زمینه روانی زندگی تبدیل می‌شوند. جنگ همچنان تراژیک است، اما دیگر الزاماً غیرعادی به نظر نمی‌رسد.

شبکه‌های اجتماعی این روند را تشدید کرده‌اند، زیرا منطق آنها بر سرعت، هیجان و جلب توجه استوار است. الگوریتم‌ها معمولاً محتوایی را بیشتر پخش می‌کنند که احساسات شدید ایجاد کند؛ خشم، ترس، شوک یا هیجان. در نتیجه، تصاویر جنگی نه فقط به‌عنوان خبر، بلکه به‌عنوان «محتوای قابل مصرف» وارد رقابت برای جلب توجه می‌شوند. گاهی حتی مرز میان پوشش خبری و سرگرمی تیره می‌شود.

در این فضا، جنگ به‌تدریج جنبۀ زیبایی‌شناختی هم پیدا می‌کند؛ ویدئوهای حملات با موسیقی تدوین می‌شوند، تصاویر پهپادها شبیه بازی‌های ویدیویی به نظر می‌رسند و عملیات نظامی در قالب کلیپ‌های کوتاه و هیجان‌انگیز بازنشر می‌شود. بسیاری از کاربران، مخصوصاً نسل‌هایی که تجربه مستقیم جنگ نداشته‌اند، ممکن است ناخواسته جنگ را بیشتر به‌عنوان یک «رویداد رسانه‌ای» تجربه کنند تا یک فاجعه انسانی واقعی.

این مسئله فقط به شبکه‌های اجتماعی محدود نیست. رسانه‌های بزرگ نیز، تحت فشار رقابت و چرخه ۲۴ ساعته خبر، ناچار شده‌اند بحران‌ها را با سرعتی سرسام‌آور پوشش دهند. در چنین فضایی، حتی فجایع انسانی نیز عمر رسانه‌ای کوتاهی پیدا می‌کنند. جنگی که امروز تیتر اول جهان است، ممکن است چند هفته بعد جای خود را به بحران دیگری بدهد. افکار عمومی مدام از یک شوک به شوک بعدی پرتاب می‌شود، بدون آنکه فرصت درک عمیق یا پردازش روانی پیدا کند.

در نتیجه، نوعی بی‌حسی تدریجی شکل می‌گیرد؛ نه به این معنا که مردم بی‌رحم شده‌اند، بلکه به این دلیل که ذهن انسان نمی‌تواند دائماً در وضعیت اضطراب و اندوه شدید باقی بماند. برای بقا، جامعه یاد می‌گیرد با جنگ «زندگی» کند. این همان نقطه‌ای است که عادی‌سازی آغاز می‌شود.

از سوی دیگر، دولت‌ها نیز این وضعیت را به‌خوبی درک کرده‌اند. در جهان امروز، مدیریت روایت جنگ تقریباً به‌اندازه خود جنگ اهمیت دارد. ارتش‌ها و دولت‌ها می‌کوشند تصاویر مطلوب خود را تولید کنند، روایت‌های رقیب را تضعیف کنند و افکار عمومی را مدیریت کنند. به همین دلیل، جنگ مدرن فقط در میدان نبرد رخ نمی‌دهد؛ در توییتر، تلگرام، تیک‌تاک و شبکه‌های خبری نیز ادامه دارد.

حتی واژه‌ها نیز در این روند اهمیت پیدا می‌کنند. رسانه‌ها با انتخاب کلماتی مانند «عملیات»، «حمله پیشگیرانه»، «خسارت جانبی» یا «هدف مشروع»، می‌توانند شدت خشونت را پنهان یا عادی کنند. زبان رسانه‌ای گاهی به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که واقعیت انسانی جنگ پشت اصطلاحات فنی و سیاسی محو شود.

با این حال، مسئله پیچیده‌تر از آن است که فقط رسانه‌ها را مقصر بدانیم. خود مخاطبان نیز بخشی از این چرخه‌اند. جامعه امروز به مصرف دائمی محتوا عادت کرده و خبر نیز به یکی از اشکال مصرف تبدیل شده است. کاربر مدرن، میان صدها تصویر، ویدئو و خبر در حال حرکت است و جنگ هم ناگزیر وارد همین جریان می‌شود.

شاید خطرناک‌ترین نتیجه این وضعیت، تغییر تدریجی مرزهای روانی جامعه باشد. وقتی نسل‌ها در فضایی رشد کنند که تصاویر موشک، پهپاد، آوار و پناهگاه بخشی دائمی از حافظه روزمره باشد، مفهوم جنگ نیز تغییر می‌کند. جنگ دیگر نه یک فاجعه استثنایی، بلکه امکانی همیشگی و عادی به نظر می‌رسد؛ چیزی که هر لحظه ممکن است رخ دهد و باید با آن کنار آمد.

این عادی‌سازی، الزاماً به معنای حمایت مردم از جنگ نیست. برعکس، بسیاری از جوامع ممکن است از جنگ خسته و بیزار باشند. اما تفاوت مهمی وجود دارد میان «نفرت از جنگ» و «شگفت‌زده شدن از جنگ». جهان امروز به نقطه‌ای رسیده که هنوز از جنگ رنج می‌برد، اما دیگر چندان از وقوع آن شگفت‌زده نمی‌شود. و شاید این، یکی از نگران‌کننده‌ترین تحولات عصر رسانه‌ای ما باشد.

برچسب ها: جنگ ، زندگی ، رسانه ها
ارسال به دوستان