فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۹۵۹۲
تاریخ انتشار: ۱۰:۲۰ - ۱۰-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۵۹۵۹۲
انتشار: ۱۰:۲۰ - ۱۰-۰۲-۱۴۰۵

فراشناخت چیست؟ راز خودآگاهی مغز از زبان یک عصب‌ پژوه

فراشناخت چیست؟ راز خودآگاهی مغز از زبان یک عصب‌ پژوه
«فراشناخت» یعنی توانایی ما در فکر کردن دربارهٔ فکرهای خودمان. در این گفتگوی جذاب، استیو فلمینگ، عصب‌ پژوه دانشگاه کالج لندن، توضیح می‌دهد که چرا برخی افراد حتی وقتی عالی عمل می‌کنند، اعتمادبه‌نفس ندارند و چرا برخی دیگر با وجود اشتباهات آشکار، کاملاً به خود مطمئنند. او همچنین راهکارهایی عملی برای غلبه بر کم‌اعتمادی و پرورش ذهنی بازتر ارائه می‌دهد.

عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- تحقیقات «استیو فلمینگ» قطعاً «فرا» است — پیشوندی یونانی به معنای خودارجاعی. او یک عصب‌ پژوه شناختی در دانشگاه کالج لندن (UCL) است که «فراشناخت» (metacognition) را مطالعه می‌کند: یعنی آنچه ما دربارهٔ آنچه می‌دانیم می‌دانیم، دربارهٔ آنچه فکر می‌کنیم فکر می‌کنیم، و دربارهٔ آنچه باور داریم باور داریم.

هرچند این موضوع بسیار فلسفی به نظر می‌رسد و مطالعهٔ آن در آزمایشگاه تقریباً غیرممکن است، اما او مأموریت خود را اندازه‌گیری و مدل‌سازی آن و درک این مسئله قرار داده که در کجای مغز خود را نشان می‌دهد.

راز خودآگاهی مغز: از اعتماد به‌ نفس کاذب تا کم‌اعتمادی مزمن

فراشناخت چیست؟ استیو فلمینگ

استیو فلمینگ : فراشناخت چگونه جهان‌بینی ما را شکل می‌دهد

فلمینگ این مسائل را در کتاب خود در سال ۲۰۲۱ با عنوان «خودت را بشناس: علم خودآگاهی» بررسی کرد.

او در «مرور سالانه روانشناسی» ۲۰۲۴، پیوند بین فراشناخت و اعتماد به‌ نفس را بیشتر مورد کنکاش قرار داد: اینکه ما چقدر مطمئن هستیم تصمیم درستی گرفته‌ایم، در انجام وظایف محول‌شده موفق بوده‌ایم، و جهان‌بینی‌مان احتمالاً درست است.

کار فلمینگ نور تازه‌ای بر این پرسش می‌افکند که چرا برخی افراد حتی وقتی عملکرد خوبی دارند، به‌طور مزمن فاقد اعتماد به‌ نفس هستند و چرا برخی دیگر کاملاً متقاعد شده‌اند که در همه چیز حق با آنهاست، حتی وقتی شواهد قاطعی بر خلاف آن وجود دارد.

در گفت‌وگوی زیر که به‌خاطر طولانی بودن ویرایش شده، فلمینگ افکار خود را درباره برخی پرسش‌هایی که اجتناب‌ناپذیر هنگام ارزیابی مغز از فعالیت خودش مطرح می‌شوند، به اشتراک گذاشته است.

راز فراشناخت: چرا بعضی‌ها همیشه مرددند و بعضی همیشه مطمئن؟

فراشناخت موضوع نسبتاً نادر تحقیقاتی است، چگونه به مطالعه این حوزه علاقه‌مند شدید؟

من روانشناسی تجربی را در آکسفورد خواندم، جایی که این فرصت را داشتم با روانشناسی به نام «پل آتزوپاردی» کار کنم.

او «نابینایی‌بصری» (blindsight) را مطالعه می‌کند؛ وضعیتی که در آن افراد به دلیل نوع خاصی از آسیب مغزی، به‌طور ذهنی نابینا هستند اما هنوز هم می‌توانند کارهای مختلف را با استفاده از اطلاعات بینایی انجام دهند.

این یک تجزیه جداسازی (dissociation) جذاب بین تجربه آگاهانه و کارکرد واقعی را ارائه می‌دهد.

در آن مقطع، من نمی‌دانستم چطور ایده‌های فلسفی‌تر درباره تجربه آگاهانه را به چیزی که واقعاً بتوانیم در آزمایشگاه اندازه‌گیری و مطالعه کنیم متصل کنم.

اما از آن زمان به بعد، حرفه من به‌تدریج به سمت تحقق هدف اولیه‌ام پیش رفته است: استفاده از مدل‌های ریاضیِ برگرفته از روانشناسی برای تبیین جنبه‌هایی از خودآگاهی.

اینها چیزهایی هستند که روانشناسان و فیلسوفان همواره به آنها علاقه داشته‌اند، اما در عمل به‌دشواری قابل شناسایی و اندازه‌گیری هستند.

چگونه چیزی مثل فراشناخت را در آزمایشگاه اندازه‌گیری می‌کنید؟

رویکرد استاندارد این است که عملکرد عینی افراد را در یک وظیفه (task) و همچنین ارزیابی ذهنی آنها را از عملکرد خودشان، معمولاً در قالب درجه‌بندی اعتماد به‌ نفس، اندازه‌گیری کنیم.

به‌عنوان مثال، ممکن است بپرسیم آیا یک محرک بینایی به نام «تورفتگی موجی» به چپ مایل است یا راست، یا اینکه روشنایی دو تورفتگی موجی را که پشت‌سرهم نشان داده می‌شوند مقایسه کنیم.

این یک قضاوت دربارهٔ دنیای بیرون خواهد بود. سپس می‌توانیم از آنها یک سؤال فراشناختی هم بپرسیم تا اعتمادشان را نسبت به تصمیمی که دربارهٔ دنیا گرفته‌اند ارزیابی کنند.

وقتی در طول زمان تعداد زیادی از این نوع قضاوت‌ها را داشته باشیم، می‌توانیم مشاهده کنیم که اعتماد به‌ نفس تا چه حد عملکرد را در هر بار انجام تکلیف (trial-by-trial) دنبال می‌کند.

اگر کسی وقتی درست می‌گوید اعتماد به‌ نفس بالایی داشته باشد و وقتی اشتباه می‌کند اعتماد به‌ نفس پایین‌تری داشته باشد، می‌توانیم درجه بالایی از چیزی را که «کارایی فراشناختی» می‌نامیم به او نسبت دهیم.

می‌توانیم از این روش برای کمّی کردن تفاوت‌های فراشناختی بین افراد یا گروه‌ها استفاده کنیم.

فراشناخت چیست؟ استیو فلمینگ

آیا می‌توانید این تفاوت‌ها را به آنچه در مغز افراد می‌گذرد مرتبط کنید؟

یکی از راه‌های رایج برای انجام این کار، بررسی تفاوت‌های فعالیت و ساختار مغز بین افراد با استفاده از تکنیک‌های تصویربرداری مغز مانند fMRI (تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی) و MEG (نوروگرافی مغناطیسی) بوده است تا بفهمیم چه جنبه‌هایی از کارکرد مغز باعث می‌شود برخی افراد فراشناخت بهتری نسبت به دیگران داشته باشند. اما ما متوجه شده‌ایم که این رویکرد محدودیت دارد.

بنابراین، این حوزه تغییر جهت داده است. اخیراً، به جای آن، به رابطه بین الگوهای فعالیت مغز و تغییرات لحظه‌به‌لحظه (trial-by-trial) در میزان اعتمادی که هر فرد نسبت به تصمیماتی که از او می‌خواهیم در آزمایش‌ها بگیرد حس می‌کند، نگاه می‌کنیم.

در اصل، آنچه کشف شده این است که وقتی ما در حال انجام یک وظیفه خاص هستیم، مراحل مختلفی از ردیابی عدم قطعیت درباره عملکرد خودمان وجود دارد.

به‌عنوان مثال، اگر شما سعی دارید جهت یک خط را تشخیص دهید، نورون‌ها در بخشی از مغز که به زوایای مختلف خط حساس هستند، به درجات مختلفی فعال می‌شوند که نشان‌دهنده هرگونه عدم قطعیتی در آنچه می‌بینید است.

آزمون اعتماد به نفس

مطالعات نشان می‌دهند اگر اطلاعات متناقضی در آن سطح وجود داشته باشد، بر تخمین‌های اعتماد به‌ نفس افراد در آزمون‌ها تأثیر می‌گذارد.

همچنین داده‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد یک مرحله ارزیابی سطح‌بالاتر دیگر هم هست: مناطقی در مغز (قشر پیش‌پیشانی، prefrontal cortex) هستند که اعتماد به‌ نفس را به شکلی کلی‌تر و عمومی‌تر علامت‌دهی می‌کنند؛ شکلی که به ورودی حسی خاصی که هنگام انجام یک وظیفه خاص دریافت می‌کنیم گره نخورده است.

این فرآیند حتی پس از اینکه شما تصمیمی گرفته‌اید ادامه می‌یابد، و مغز سپس اطلاعاتی را هم در نظر می‌گیرد که در ابتدا در دسترس نبوده‌اند. انگار که هنوز دارد سعی می‌کند بفهمد آیا درست متوجه شده یا اشتباه کرده است.

به نظر می‌رسد این امر تقریباً به‌طور خودکار اتفاق می‌افتد و نیازی به هیچ دستورالعمل خارجی یا تلاش هشیارانه ندارد.

وقتی ما به‌طور صریح از مردم می‌خواهیم که به‌طور هشیارانه درگیر فراشناخت شوند و احساس خود را درباره عملکردشان گزارش کنند، به نظر می‌رسد آنها وارد مرحله دیگری از پردازش می‌شوند.

پردازشی که شامل نواحی «پیشانی‌قطبی جلویی» (frontopolar) مغز انسان است: مناطقی درست در جلوی قشر (cortex) که در مقایسه با سایر نخستی‌ها (پستانداران) در انسان به‌طور خاص توسعه یافته‌ترند.

این نواحی زمانی فعال می‌شوند که از تخمین‌های فراشناختی برای برقراری ارتباط با دیگران یا کنترل هشیارانه رفتار استفاده می‌شود، درست مثل کاری که در این آزمایش‌ها از آنها خواستیم انجام دهند.

چه اتفاقی می‌افتد اگر فراشناخت آنطور که باید کار نکند؟

احساس فراگیرِ «کم‌اعتمادی» (فقدان اعتماد به‌ نفس) به‌طور منظم با نشانه‌های اضطراب و افسردگی مرتبط بوده است.

ما می‌دانیم افرادی که از این حس کلی کم‌اعتمادی رنج می‌برند، لزوماً تکالیف را بدتر از دیگران انجام نمی‌دهند. بنابراین یکی از معماهایی که سعی می‌کنیم حل کنیم این است که چرا بعضی افراد از عملکرد خودشان درس نمی‌گیرند.

چرا آنها قادر به درک این واقعیت نیستند که عملکردشان در واقع کاملاً خوب است و سپس باورهایشان را درباره مهارت‌ها و توانایی‌هایشان به‌روز نمی‌کنند؟

آنچه ما دریافته‌ایم این است که در سطح لحظه‌به‌لحظه (هر بار انجام تکلیف)، افراد مبتلا به اضطراب و افسردگی به همان اندازه دیگران احتمال دارد اعتماد به‌ نفس بالایی نشان دهند.

اما در نحوه یادگیری از این موارد، نوعی عدم تقارن وجود دارد. گاهی اوقات آنها بسیار مطمئن هستند که عملکرد خوبی دارند، اما آن نشانه‌ها را در تخمین جهانی‌تر خود از اینکه در این آزمایش‌ها (و احتمالاً در زندگی روزمره) چقدر خوب عمل می‌کنند، وارد نمی‌کنند.

در عین حال، آنها کاملاً قادرند شواهد حاصل از آن دسته از آزمون‌هایی را که اعتماد زیادی به عملکرد خوب خود نداشتند، جذب کنند.

جالب اینجاست که وقتی ما بازخورد (فیدبک) صریح در مورد عملکردشان به آنها می‌دهیم، اینطور نیست. وقتی به آنها می‌گوییم که درست گفته‌اند، متوجه می‌شوند که در واقع عملکرد نسبتاً خوبی داشته‌اند.

چگونه می‌توان از این یافته‌ها برای کمک به افرادی که با کم‌اعتمادی دست و پنجه نرم می‌کنند استفاده کرد؟

در مطالعه اخیر، ما نشان داده‌ایم که کم‌اعتمادی در افراد با علائم اضطراب بیشتر، با گذشت زمان تشدید می‌شود.

اگر بلافاصله پس از تصمیم‌گیری، اعتماد به‌ نفس آنها را بسنجیم، کمی کم‌اعتماد خواهند بود. اما اگر چند ثانیه صبر کنیم، با ثابت بودن سایر شرایط، آنها نسبت به آن تصمیم قبلی حتی کم‌اعتمادتر می‌شوند. و این فقط بدتر می‌شود.

تصور ما این است که آنها دارند تمام مکانیسم‌های مغزی را که قبلاً درباره آن صحبت کردم، برای تأمل در مورد تصمیمات و اقدامات خود به کار می‌گیرند.

حال، با گذشت زمان، اگر شما فردی مستعد اضطراب باشید، این فرآیندها باعث می‌شوند حتی کم‌اعتمادتر از حالت عادی شوید. شما زمان زیادی را صرف نشخوار کردن فکری (Rumination) در مورد عملکردتان می‌کنید.

بنابراین یک توصیه عملی که می‌توانیم از این یافته‌ها استخراج کنیم این است: اگر می‌دانید مستعد این نوع سوگیری (bias) هستید، بهتر است بعد از انتخاب و تصمیم‌گیری، زیاد به آن فکر نکنید.

اگر بلافاصله بعد از تصمیم فکر کردید: «بسیار خب، آره، کار معقولی بود»، آن را همانجا رها کنید.

فراشناخت چیست؟ استیو فلمینگ

در مورد افرادی که شاید بیش از حدی که باید، اعتماد به‌ نفس دارند (بیش‌اعتمادی) چطور؟ به نظر می‌رسد این ویژگی می‌تواند در جامعه امروزی کاملاً مفید باشد.

این بسیار جالب است که فکر کنیم چه چیزی در سطح اجتماعی برای موفقیت آینده تطبیقی (adaptive) است.

یک فرضیه که من در کتاب مطرح می‌کنم این است: اگر شما یک جهان‌بینی کمی بیش‌ازحد مطمئن (مبتنی بر اعتماد به‌ نفس بالا) و همچنین حساسیت فراشناختی خوبی داشته باشید که به شما کمک کند بفهمید واقعاً اشتباه می‌کنید، این می‌تواند ترکیب بسیار قدرتمندی باشد.


زیرا، همانطور که گفتید، تحقیقات زیادی نشان می‌دهد که افراد شاید کمی بیش‌ازحد مطمئن، از نظر اجتماعی موفق‌تر هستند. مردم معمولاً آنها را دوست دارند و می‌خواهند آنها در موقعیت‌های قدرت قرار بگیرند، زیرا به نظر قاطع می‌رسند.

در عین حال، شما نمی‌خواهید کسی بدون خودآگاهی مناسب بتواند با فریب و نقش‌بازی (bluff) راه خود را به قله برساند و به موقعیت قدرت دست یابد.

بنابراین فکر می‌کنم یک نقطه طلایی وجود دارد: از یک سو باید کمی بیش‌اعتمادی نشان دهید تا شایسته تلقی شوید، اما از سوی دیگر باید مطمئن شوید که بیش از حد فریفته اعتماد به‌ نفس (خواه خودتان، خواه شخص دیگری) نمی‌شوید.

ما دریافته‌ایم افرادی که جهان‌بینی بازتری دارند، کسانی که مایلند بپذیرند دیدگاه آنها ممکن است تنها دیدگاه درست نباشد و معتقدند گوش دادن به دیدگاه‌های افرادی که با آنها مخالفند مهم است، معمولاً در آن دسته از تکالیفی که در آزمایشگاه می‌توانیم مطالعه کنیم، فراشناخت دقیق‌تری نیز دارند.

فراشناخت دقیق، آنها را ترغیب می‌کند تا به دنبال اطلاعات جدید بگردند و در صورت عدم دقت، باورهای خود را به‌روز کنند. شواهد محکمی وجود دارد که نشان می‌دهد به این ترتیب، این نشانه‌های فراشناختی می‌توانند به ما کمک کنند تا در طول زمان، جهان‌بینی دقیق‌تری ایجاد کنیم.

آیا ممکن است بتوان فراشناخت را با استفاده از این نوع تکالیف آموزش داد، و فکر می‌کنید این کار به کاهش تنش‌های اجتماعی که امروزه تجربه می‌کنیم کمک کند؟

من فکر می‌کنم فقدان فراشناخت، به هیچ وجه تنها دلیل قطبی‌شدگی (polarization) در جامعه امروزی نیست.

اما تحقیق ما ابزارهایی را ارائه می‌دهد که می‌توانیم برای تقویت توانایی افراد در تفکر انتقادی درباره تفکر، دانش و تصمیمات خود، بدون وارد شدن به سیاست، از آنها استفاده کنیم.

جای آشکار برای انجام این کار، نظام آموزشی است که به اعتقاد من پتانسیل بالایی دارد. والدین و معلمان به‌طور ضمنی (غیرمستقیم) کودکان را تشویق به خودآگاهی بیشتر می‌کنند، اما به ندرت این کار را به‌طور صریح و آشکار انجام می‌دهند.

ما فراشناخت را به همان شیوه‌ای که ریاضی، تاریخ یا فیزیک آموزش می‌دهیم، آموزش نمی‌دهیم. فکر می‌کنم این می‌تواند روشی بسیار قدرتمند برای پرورش روش‌های تفکر ذهنی‌بازتر (open-minded) باشد.

منبع: نشریه نولج مگزین (Knowable Magazine)

 

کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@

ارسال به دوستان